تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

 

ما هم جگر به گوشۀ دندان گرفته‌ایم / زیرا تو ـ ای شریفِ شکیبا! ـ تو مانده‌ای

بحبوحه ی جنگ صفین بود ، مالک اشتر تنها ده گام با خیمه ی معاویه فاصله داشت ، مالک از صف قرآن به نیزه گرفته ها گذشته بود ، آنان که قرآن را پاره پاره کرده بودند و در پشت قرآن پنهان شده بودند ، آنان که علی زمانه را ندیدند ، صدایش را نشنیدند ، آنان که با چهره های موجه ، با سابقه های طولانی خدمت به اسلام در سپاه معاویه ایستاده بودند ، آنان که هر روز برای برکناری علی مکری به کار بردند ، آنان که علی بیست سال خانه نشین را تحت فشار قرار داده بودند ، مالک از کنار همشان گذشت ، با تیری که به بازو داشت به ده قدمی خیمه معاویه رسید ، ناگهان پیکی از راه رسید . .. مالک اگر میخواهی علی را زنده ببینی برگرد .

چقدر سخت است که صلح کنی وقتی که به سختی جنگ تن داده ای .....

مالک که بازگشت ، اشعث را دید که گرداگردش ، پیشانی های پینه بسته ، قرآن باز کرده و به سجده رفته ، علی را محاصره کرده اند ، حق است که آُسمان و زمین کن فیکون شوند ،  میگویند علی دست از سرکوب مسلمانها بردار ، میگویند علی بیا و با معاویه سازش کن ، حالا که لشکر کشیده بگو شام از تو بلاد اسلامی از ما ..........

ای آقای ما تو صاحب مایی ، صاحب این کشور تویی (وقتی که علی زمانه بغض میکند به این می اندیشم که چه کسی این بغض را در گلوی او نشاند ، ابوموسی اشعری و اشعث این ماجرا کیستند ، احمق هایی که در صلح مولا به کوی دانشگاه یورش بردند و آب را به آسیاب دشمن ریختند کیستند ، فقط دیدم که فرزند زهرا بغض کرده است و وای بر ما....)

وای بر هر که دید فرزند زهرا ایستاده است و تیر سبز خویش را  فردا در خیابانها به راه اندخت ، هر چند و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین . هر چند موقع سلم آقا امر به سکوت است ، هر چند دانسته ها را در چاه میرزیم که فرمان نداریم ، هر چند معاویه ها و عمرعاص ها را میشناسیم ، هر چند که از صفین این روزگار دل نگرانیم از بچه های صاف و معصوم مذهبی که در فتنه قرآن به نیزه کردن ها ، به شنیده ها دل باختند ، از آنان که دیدند فرزند زهرا ایستاده و به او پشت میکنند ، دانسته و ندانسته ، ندانسته ها که مانند توابین میشوند که بعد از صفین و ماجرای حکمیت نشستند در خانه امیرالمومنین گفتند و اتوب علیک و دانسته ها که خوارج شدند ، نمی دانم نهروان ما کی است ؟

صدای روشنفکری از حنجره طبل های معاویه بلند شده است ، صدای حقوق بشر  در حالیکه حقوق مردم که رای مردم است را ناچیز می انگارند، صدای قانون مداری در حالیکه شیشه های خانه و مغازه دوست و آشنا و هموطن من را شکسته اند ، صدای بیگانگان  از فرانسه ای می آید که همین دو سال پیش در شورش دانشجویان علیه دولت تازه به کار رسیده سارکوزی دولت وقت بیش از صد نفر از آنان را قتل عام کرد ، هر چه هست صدای حق نمی آید ، اگر صدای حق هم بیاید از حنجره حق خارج نمیشود ، کلمه حق و یراد به الباطل

دوره ای است که جای صورت مساله ها عوض شده است ، میگویند جوانان مملکت را در خیابانها کتک میزنید و از خویش نمی پرسند جوانان این مملکت را چرا بیهوده به خیابان فرستادیم ، میگیوند نیروی انتظامی صبوری پیشه کن و نمیگویند :  مردم ، نیروی انتظامی محل پرتاب آجرهای مهربان که نمادی از اعتراض مدنی شما هستند نیست ، میگویند رنگ سبز نماد عشق به اهل بیت است و نمیگویند فرزند زهرا در نماز جمعه از دست آنها به امام عصر شکایت برد . داستان کربلا شده ، میگفتند به اسم رسول الله نوه اش را سر میبریم ، تقبل الله .....

به قول مسعود ده نمکی دعوای سبز و فیروزه ای نیست ، صدای عدالت بلند شده ، دزدها دردشان گرفته است مردم را به جان هم می اندازند ، دزدها سختشان شده ، آقازاده ها از نعمت محروم شدند ، مردم را به خیابان میکشانند ، فرقی نداشت میرحسین پی دزد گیری بود یا احمدی نژاد یا حتی کروبی مهم این بود که کسی به اموال ما کاری نداشته باشد ، تاریخ چه زیبا نوشته که روز اول حکومت امیرالمومنین مردم درب خانه را از جا میکندند و فردا که آقا در مسجد فریاد کشید اگر گوشواره بیت المال به گوش زنانتان باشد آنرا به بیت المال بر میگردانم ، از گرد او پراکنده شدند و گفتند این که ما میگوییم خط رسول الله است ، ما آمده ایم انحراف در خط رسول الله را تصحیح کنیم ..........

اگر پشت سر علی نایستید خلافت معاویه ها بر کاخ های سبز شام با جام شراب آغاز میشود ، اگر پشت سر علی نایستیم کربلاهای فرزندان رسول الله  در پیش است ، اگر پشت سر علی نایستیم ناموسمان ملعبه دست سربازان آمریکایی است ، اگر پشت سر علی نایستیم ابوموسی اشعری زاهد انگشتر خلافت از دست به در آورده و عمرعاص انگشتر معاویه را به بهای غارت شهری به دست میکند

اگر پشت سر علی هستیم جنگ و صلحمان به فرمان اوست......

 

 


+ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت0:51 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟