زمانه سختی شده ، حق با باطل می آمیزد ، شبهه درست میشود ، کار سخت میشود ، معیشت تنگ میشود ، برای برخی فراخ میشود ، حب نفس زیاد میشود ، رنگ بندی میشود (خودی و غیر خودی ....) ، رنگ ها مخملی میشود ، مخمل اصطلاح گوش .... میشود ، خر جفتک پراکن میشود ، جفتک ناموسی میشود ، ناموس بنر میشود ، بنر توزیع میشود ، متهم شاکی میشود ، شاکی مظلوم میشود ، مظلوم فراری میشود ، فراری جزایری میشود ، جزایری پولدار میشود ، پولدار ناگهان خیر میشود ، خط امام باند میشود ...........مدرک مهم میشود ، مهم جعل میشود ، جعل قانونی میشود ، قانون ناموسی میشود ، ناموس رییس میشود ، پروفسور میشود ، کردان متهم میشود ، پروفسور پُست پروفسور میشود ، کردان متهم میشود ، کارشناس معماری دکتر علوم سیاسی میشود ، کردان متهم میشود ، دو مدرک با هم غیر قانونی میشود ، کردان متهم میشود ، محدوده قانون مشخص میشود ، دکتر پروفسور استادتمام رییس هم میشود ، قانون همیشه اجرا میشود ، خط امام باند میشود ......دروغگو رسوا میشود ، آمارها بر ملا میشود ، ضریب جینی منحنی میشود ، تورم واقعی میشود ، رییس دروغگو میشود ، غایب مهم تر از حاضر میشود ، پشت سر غایب حرف میشود ، حرف کارشناسی میشود ، کارشناس ملت میشود ، ملت مشت میشود ، مشت تو دهن دولت میشود ، دولت خشونت طلب میشود ، دیکتاتور سه به یک میشود ، معنی دیکتاتور عوض نمیشود ، جمهوری تک بانده میشود ، جمهوری از اسلامی مهم تر میشود ، سبز نماد ....... میشود ، نماد توی ماشین میشود ، ماشین سه به یک میشود ، جمله فیلتر میشود ، خط امام باند میشود .......کوی شلوغ میشود ، شلوغ قاطی میشود ، قاطی با رکابی میشود ، رکابی به خیابان میشود ، خیابان به ولیعصر منتهی میشود ، آزادی میشود ، اصلاحات میشود ، رقص میشود ، کروبی حذف میشود ، جنبش متحد میشود ، متحد یکی میشود ، یکی موسوی میشود ، موسوی خط و راه و جاده و اتوبان امام میشود ، همه منحرف میشود ، احمدی رییس میشود .................
ب)
دنیای عجیب غریبی است ، یاد لوتی های قدیم به خیر ، داش آکل خودمان را عرض میکنم ، تیزی که میزد از رو به رو میزد ، بعدش پای نطقی که کشیده بود وای می ایستاد میگفت ، دوسش دارم ، عشقمه . اصلا چرا انقدر دور میری ، همین مش حسن خودمون وقتی گاوش رو گم کرد اونقدر مرام داشت که بگه موووووو . یعنی می دونی لوطی بوی پهن میداد بوی ریا نمی داد . البته شال سیدی رو که دور میگردوندند هر کی تبرکی امامزاده رو که حاج طیب دخیل بسته بود به سرمه چشم نمی ذاشت از گود گل ریزون دکش میکردن ، به خصوص اگه وقتی داخل میشد عکس بزرگ و میدید و سبیل نوچه هاشو چرب نمی کرد که دیگه واویلا ، مرشد هم براش صلوات میگرفت زوردارهاش براش میل نمیگرفتند ، اصلا مگه الکی بود ، حساب کتاب داشت ، قهوه چی یه دفترچه دم دخلش پهن کرده بود هر پکی که به قلیون میزد یه مختصر عریضه ای مینوشت که یعنی فلانی انقدر بدهکاره انقدر طلبکاره ، پهلون هم که مرام داشت میگفت با سبز بنویس حساب کتاب از دستت در نره ، می دونی قهوه چیه دیگه ، حساب کتاب نمیدونه که . الجمله یه روز تو زورخونه گفتن میخوایم یه کاروان راهی سفر کنیم ، از اونجا که ناموس و جوون بین کاروانه یکی باید بزرگتری کنه ، عکس بزرگ رو اوردند گفتن این عکس سایه سر ماست ، تاج افتخار ماست ، شیشه عمر ماست ، یکی گفت قاب خالی که فایده نداره راهزن زد به ناموست ، قاب عکس پنجه میندازه ، پهلوون غلامحسین داد کشید مواظب دهنت باش ، عکسه ها الکی که نیست ، وقتی اون عکس بود تو کجا بودی فنچول ، پهلوون میر سید اومد جلو و دور عکس یه خط قرمز کشید ، این عکس که میبینی اینجا حاضر نیست حرمت داره پشت غایب حرف زدن ، تو هم مثل اون علی بی سوات شدی که بی آبرو بازی در اوورد ، تو هم مثل اون صدقه پرور دزد شدی ، مش محمود نگاهی به گود کرد تا شاید دستش بیاد این حرفا چش تو چش حاضرا بود یا سعایت غایبا ، الغرض مشتی با پهلونا و زوردارا به گفت و شنود و دعوا مرافه که تو بمیری من بمیرم قضیه ناموسیه ، مگه میشه ناموس بدیم دست قاب عکس ، همه گفتند قبول گذر از قاب عکس . میر سید که ریش سفید جمع بود اومد دور گودی داد زد خب پهلونا همتون می دونید که اهل این محل دم پر من چرخیدم ، خودم تر و خشکشون کردم ، به من گفتن بیا و آقایی کن بزرگی کن ، هر چند چند سالی بود که تاب و حوصله جنگ و مرافه نداشتم اما چه کنم که آسمان بار امانت نتوانست کشید ، آی زوردارا این چیز رو .... یه دفه شیخ مهدی که امام جماعت محل بود جلو اومد که میر سید مثل اینکه نمیدونی ما امین ناموسیم ، من اگه کاروان بشم یه جوری از ناموس حفاظت میکنم که حتی شوهرشم جرات نکنه شلوارشه دو تا بشه چه برسه اینکه بخواد تعرضی بشه چشم شیطون کور ، داش محسن که از اون مشدی های آبرو دار قدیم محل بود تیزی در اوورد محکم کوبید توی خاک گود و گفت : یه دفعه مغزم سوت کشید صدای هیچ کس نفهمیدم بی اختیار دستم رفت و تفنگش و گرفتم (صدای تیر هوایی و افتادن گلوله دینگ دونگ دینگ دنگ ) تفنگ و گرفتم سمتش گفتم بخور . جامه . خورد و گفت دوش وقت سحرم نیمه خرداد رسید . مش محمود که حسابی رگ رگی شده بود پاشنه گیوه رو هم کشید و اومد وسط گود سه دوری چرخید و حیدر گفت ، نگاهی به مرشد کرد و گفت رخصت ، داد کشید نفس کشید از تو قاب صدا اومد .... پهلونا ریختن دور قاب که شیشه عمرم ، پنجه ها را فکندند و دندان خاییدند و غریدند و پنجه در پنجه انداختند ، میر سید به قرعه جلو آمد ، طاق پارچه سبز امامزاده حسن رو که تبرکی اورده بودند پیچید دور کمر و یه خوردش هم کرد داخل که کار از محکم کاری عیب نمیکنه . قضیه ناموسیه می فهمی ؟ پنجه اورود و داد کشید دروغگو ، بی حیا ، بی قانون و با دست اشاره کرد و گفت بیا .... مش محمود رفت کنار باغچه سبزی کنار گود و یه علف هرز از کنار ریحون چید و پرت کرد بیرون ، میر سید دوید رفت پشت قاب ، شیخ اومد وسط گود ، شروع کرد رجز خوندن به لحن تعزیه خونها ، ( من امشب آمدستم وام بستانم / حسابت را کنار بام بستانم ) مش محمود چرخید و گفت (من آنم که گیتی نزاده مرا / به تعلیق و وام و دروغ و درام) شیخ خندید و گفت ( خودم دیدم که در مکتب می نوشتی / خلیج از آنِ آن یار عریبی) که البته به خاطر زیبایی وزنی عربی عریبی تلفظ شد . مش محمود گفت (تو گر طی کرده باشی درس مکتب / بدانی فرق بین عرب و دولت) که اینجا نیز عرب با سکون روی حرف ر تلفظ میشود بر وزن غرب تا شعر وزن صحیحی پیدا کند . شیخ که دید مش محمود هی پنجه به وام میزند و گفت . خوشم اومد از هوشت بگو تا بگم . مش محمود گفت یعنی بگم . بگم . میر سید از آن ته فریاد کشید شیخ قضیه ناموسیه بیا پشت قاب .....
از آنجا که ادامه این قضیه در تاریخ هنوز ثبت نشده نمی دانم چه افتاد......
ج)
نزدیک انتخاباته دیگه حق و باطل ، عقل وجنون ، فرهنگ و سیاست ، همه با هم کلا قاطی شدن . به به
+ دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت1:31 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |