تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

 

ساعت5/8 دادسرای عمومی و انقلاب ،مجتمع قضائی بعثت.

سرباز سرتراشیده جلوی درب: اجازه ورود نداری.

من: چرا؟

-هنوز شروع به کار نکرده اند،10دقیقه صبر کن.

بنده خدا تقصیری ندارد. او دستر دیگری را انجام می دهد.ساعت15/8 واحد رایانه، خانم کارمند در حال خوردن صبحانه است.اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.کارم با شعبه ارجع است تا شکایتنامه ام را به دادیار یا بازپرس ارجاع دهد. ساعت 20/8 کارمندی با نان بربری در دست به اتاق خود می رود. هر 5دقیقه یکی از کارمندان وارد می شود،کارمندی با استکانی از چای، دیگری با بچه اش آمده(باید از همین 3-4 سالگی یاد بگیرد که ... ).شخصی حدودا50ساله وارد اتاقی می شود که روی درش نوشتهسرپرست ناحیه 16 به گمانم معاون دادسرا باشد. افراد بعدی با سلام علیکم غلیظی به او پاسخ می دهند.مردی حدود 45ساله سندی برای آزادی فردی آورده ولی هنوز بازپرس نیامده است.دلش خوش است که اول وقت آمده تا کارش راه بیافتد.وکیلی که به گفته خود که سال 70دانشجو بوده به او میگوید.شب حدود ساعت 12 آزاد می شودون پیک قضایی ساعت 2 از دادسرا می رود و تا مراحل اداری انام شودساعت حدود12-1 شب می شود.تعداد مراجعین واحد ارجاع به عدد8 می رسد(ساعت35/8). اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.ساعت 50/8تعداد مراجعین افزایش یافته و مسول ارجاع هنوز نیامده.فردی از اتاق سرپرستی حوزه ناحیه 16 می آید و شکایت نامه ها را جمع می کند. شاید کاری انجام شود.پیرزن و پیرمردی از پسرشان شکایت دارند،پسری حدود 20ساله با سر و پکالی خونی به همراه پدرش آمده،جوانی حدود30ساله از فردی به جرم کلاهبرداری شکایت کرده،آن یکی چک برگشتی دارد و ... . امیدم به خداست و بنده هایش را وسیله ای بیش نمی دانم. فردی می گوید : اینجا قانون ندارد؟! می گویم: نه.همان وکیلی که گفتم،تسبیحش را درآورده و با موکلینش صحبت می کند و به هر کارمندی که رد می شود سلام می کند و برایش از جا برمی خیزد.

ساعت 9معاون دادسرا که کار کارمندش را انجام داده مرا به شعبه 3 دادیاری ارجاع می دهد.طبقه زیرین. درب اتاق بسته است و مراجعین منتظر. اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.پسر وانی که کمتر ار 30سال سن داردمی گوید: قاضی نشی ها ! به گفته امام علی(ع) قاضی روی لبه تیز شمشیره.ساعت30/9 فردی وارد اتاق می شود، می پرسم: دادیار کی می آید؟ جواب می دهد پرونده تو باید شماره گذاری بشه بعد هم باید ببری شعبه 5 بازپرسی نه اینجا. پس از شماره گذاری پشت درب بازپرسی منتظرم تا صدا بزند و برم داخل. ساعت حدود10شده و پرونده هنوز به دست بازپرس نرسیده. ساعت 20/10 از مسول دفترش می پرسم :خبری نشد؟ جواب می دهد که نقص پرونده داری.کاملش می کنم و بدست می گیرم و منتظر می مانم تا بههداخل بروم. ساعت 45/10بین رسیدگی دو پرونده سریع می روم داخل و صورت جلسه را می نویسد:

نام: محمد

نام خانوادگی : صالحی

نام پدر :خلیل

آدرس: ...

اتهام: سرقت موبایل

شرح شکایت: در تاریخ 17/8/88 در دانشگاه شاهد گوشی موبایلم را دزدیده اند و ...

دستور را صادر می کند و پرونده را به مسول دفتر می دهم تا ثبت کند. 

مسول دفتر: برگه پیگرد و ردیابی رو به شرکت ارتباطات سیار می فرستیم،حدود یک ماه یا 40روز دیگه یه سری بزن.

اینجا دادسرا محل گرفتن حق و اجرای عدالت است. ساعت 55/10 از دادسرا خارج می شوم.

الهی به امید تو...


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت11:18 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

تقليد يا توليد؟

 

دانشگاه به منزله يكي از خاستگاههاي حوزه علم و معرفت مي باشد و در حركت رو به جلو يا عقب جامعه مي تواند تاثير گذار باشد. ميزان تاثير گذاري آن به نوع رويكرد ما نسبت به  اين حوزه مي باشد.

يكي از اهداف انقلاب اسلامي تحول در حوزه علم و معرفت و تغيير رويكرد حاكم بود.پس از انقلاب شورايي با نام "شوراي عالي انقلاب فرهنگي " تاسيس گرديد و مدتي هم دانشگاه ها تعطيل گرديد تا اصلاحات و تغييراتي را اعمال كنند. منتها پس از گذشت نزديك به سه دهه به نظر مي رسد آنچه كه بايد مورد توجه قرار مي گرفت تحولي عميق و وسيع بود اما كم توجهي مسؤلان امر و ديگر شرايط ، اوضاع را به گونه اي ديگر رقم زد.

ابتداي شكل گيري دانشگاه چه از نظر قالب و چه محتوا ، تقليدي از دنياي غرب بود . اما پس از انقلاب انتظار مي رفت كه محتوا با توجه به اهداف ترسيم شده ابتداي اين حركت اسلامي تغيير پيدا كند ولي به نظر مي رسد همان شيوه تقليدي همچنان ادامه دارد. البته در ابتداي امر به نظر مي رسد ترجمه و اقتباس مفيد بوده چرا كه ما را با دنياي علمي غرب آشنا ساخت اما بايد گفت اين ارتباط بايد به صورت دو طرفه و متعاملانه باشد و اگر شكلي منفعلانه و تحميلي به خود بگيرد ،مانعي بر سر راه تحول و توليد فكر جامعه اي كه مي خواهد به سمت جلو حركت كند ، خواهد بود.

ضروري ترين تحولي كه امروزه جامعه دانشگاهي ما به آن نياز دارد ، تغيير دادن رابطه علمي با دنياي غرب و نگاه نقادانه داشتن و توليد فكر بومي و اعلام آن با توجه به ملاك هاي جامعه اي ايراني- اسلامي و پرهيز از تقليد و پيروي صرف مي باشد.

 


+ جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت11:26 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

شورش یا جنبش

 

اشتباهات استراتژیک جنبش  شورش سبز

ابتدا رخصت میگیرم تا تفاوت ماهوی جنبش و شوروش را خدمتتان عرض کنم .  در بیان جنبش ، انقلاب ، نهضت و مانند آن گفته شده است که جنبش ها سه خصلت ایدئولوژی ، رهبری و همراهی توده ها و نه طبقه ها را باید دارا باشند . اما در مقابلش شورش های اجتماعی را که دانشمندان علوم انسانی آنرا وندالیسم مینامند ، تنها اعتراضات اجتماعی هستند که ناشی از نارضایتی از وضع موجود میباشد . در شورشهای اجتماعی به سبب فقدان ایدئولوژی سردرگمی در رفتارها , تناقضات فراوانی وجود دارد که این تناقضات تنها به سبب وحدت در مبارزه است که افراد را گرد هم جمع میکند و پس از تغییر وضع موجود  و اسقرار  معترضین این شکاف ها سر باز میکنند و سپردن معترضین به گیوتین های ژاکوبنی آغاز میگردد . سبزهای ایران نیز در سه حوزه ایدئولوژی ، رهبری و همراهی توده ها دچار مشکلات اساسی هستند که آنان را از جنبش اجتماعی به شورش طبقاتی تغییر مسیر داده است . در زمینه ایدولوژی تناقضات اساسی که سبزها با آن مواجه شدند ، جنبش را به سبب فریب افکار عمومی در معرض اتهام قرار داده است . ادعای پیروی از خط امام و بازگشت به دوران شکوهمند انقلاب اسلامی که از آن سخن میگفتند و همچنین تاکید بر ادب و قانون و تخلف از تمامی آنان ، سبزها را دچار تناقضات رفتاری در کردارشان کرده است . ادعای پیروی از خط امام و شعار جمهوری ایرانی ، که با مخالفت صریح امام در اوایل سال 58 مواجه شده که پس از مطرح شدن جمهوری دموکراتیک به عنوان رژیم مطلوب در قانون اساسی بیان شده نمونه ای از این تناقض است . تاکید امام بر مبارزه علیه اسرائیل و آمریکا و شعار نه غزه و نه لبنان نمونه دیگری از این تناقضات ایدئولوژیک است . تناقضات ایدئولوژیک سبب میشود تا همراهان و سمپادهای یک حرکت ، در فضای خلوت و تعقل خودشان دچار بحران هویت فکری شوند . بحرانی که احساس میکنند ، عده ای برای قدرت طلبی خود ما را گوشت دم توپ کرده اند . چرا که به هیچ یک از ادعاهای خود پابند نبودند و کافی است که یکی سرگذشت گاندی را برایشان بیان کند که مخالف خشونت و قتل بود و همانگونه هند را از دست بریتانیا خارج کرد بدون آنکه از قانون خودش تخلف کند . اما کجاست ادب مرد که به ز دولتش بود ، ادبی که ترجیح میدهد ، طرفدارانش با سنگ و کوکتل به جان اموال عمومی بیافتد ، ادبی که در آن تهمت به نظام ، در راستای تغییر توجیه میشود ، کجاست قانون گرایی ، شاید اندیشمندی صدای یافتم را دوباره بلند سر دهد و برهنه به کوچه ها بیاید که  یافتم ، یافتم ،قانون در متن اعترضات خونین است ، قانون گرایی در اخلال نظم عمومی است ، قانون گرایی در سنگ های در دست یاران دبستانی است . یکی دیگر از تناقضات ایدئولوژیکی ، صحبت از آزادی بیان و زنده باد مخالف من و رفتار متناقض که بر هم زدن سخنرانی های آدم های مختلف در دانشگاه هاست . این تناقضات بدین سبب است که شورش سبز برای حفظ طرفداران خویش مجبور است که در طی یک اقدام منافقانه اقدامات خود را احیای اسلام وخط امام تلقی کند تا سمپاد ها و طرفداران آقای موسوی را قانع کند که قصد ما تنها اصلاح وضع موجود است . اما بی موالاتی در ساده ترین سنت های دینی مثل روزه خواری در روز قدس و نماز جماعت مختلط نشان گر بی دغدغه بودن حلقه یک مبارزین خیابانی شورش سبز در زمینه مسئله اسلام است . هر چند دغدغه های اصلاح گرانه از قبیل آزادی بیشتر احزاب ، رادیو تلویزیون و گسترش نقد در فضای جامعه دغدغه های صحیحی است که باید از راه درست خودش پیگیری شود نه از راههایی که راه رسیدن به هدف را تا مدتی با جو امنیتی مورد نیاز سرکوب شورش سبز بسته شود و این خیانتی که شورش سبز انجام داد بستن راه بخشی از اصلاحاتی بود که در روند طبیعی در حال شکل گیری بود و حال با مقاومت  مواجه خواهد شد . به خاطر دارم که برخی از سمپادهای شورش سبز در دانشگاه برای نقد به سیاست خارجی دولت احمدی نژاد معتقد بودند که دولت نهم باید یا به قواعد نظام جهانی تن دهد یا برای اصلاح بایستی با گفتمان و مصالحه این اصلاحات را انجام دهد و استناد میکردند به آقای خاتمی و طرح گفت وگوی تمدن ها . اما همین بزرگواران وقتی به سیاست داخلی رسیدند ، خط اصلاحات را از گفتمان به شورش تغییر دادند . یاد شریعتی به خیر میگفت : به آنچه پس از اندیشیدن رسیدید تعصب بورزید ، نه تعصب بورزیدید و اندیشه کنید . لااقل مفید است علاقمندان به دکتر شریعتی که عکس او را بر بالای اتاق تشکل های خود می آویزند ، به سخنان رهبران فکریشان اندکی گوش فرا دهند .

نکته دوم در رهبری این جنبش است . یکی از مهم ترین ویژگی های رهبری یک حرکت ، توجه طرفداران به سخنان رهبر حرکت است . آنچه که در کشور ما رخ داده است خارج شدن رهبری شورش سبز از دستان آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی است .آقای میرحسین موسوی برای اینکه ژست رهبری حرکت را از دست ندهد هرگز حاضر به دادن فرامینی بر خلاف موج سنگ پرانان خیابانی نیست و این ضعف یعنی اداره یک حرکت توسط سیاست مداری که قادر به جهت دادن به طرفداران خود نیست . اساسا توهم آقای موسوی آن بود که گمان کرد او حرکتی را در کشور راه انداخت در حالی که متوجه نیست ، نبوده و شاید نخواهد شد که این موج مردم است که حرکات آقای موسوی را تعیین میکند . همچنین یکی از مهم ترین جنبه های تفاوت جنبش از کودتا رهبری داخلی یک حرکت است . به نحوی که رهبران یک حرکت باید پیشاپیش نهضت در حرکت باشند و به همان اندازه در معرض خطر . اما محسن سازگارا ، خبرنگاران بی بی سی ، صدای آمریکا ، نوری زاده از مصونیت حضور در خارج از مرزهای ایران برخوردارند . دیگران زندانش را میکشند ، دیگران کتکش را میخورند ، آقایان ده فرمان را صادر میکنند .

سوم هم مربوط میشود به تغییر شکلی حرکت از جنبش به شورش که مربوط به خروج توده ها از گرد طبقه متوسط شهری پیشاپیش شورش است . طبقه متوسط به بالای شهری که از وضع موجود ناراضی است نتوانست طبقات دیگر جامعه را با خود همدست کند ، اساسا سنگ پرانی ، توهین و این آزاد اندیش از مرکز و پایتخت کشور خارج نشده است ، رسانه ها هر چه قدر کوشیده اند که ابعاد شورش را به سراسر ایران تسری دهند هرگز موفق به تغییر این وضع نشده اند . این بحران که به سبب بی احترامی به رای اکثریت بوده ، توسط توده ها فهم شد اما گویی برخی قرار است چشم بر روی واقعیت ببندند .

مجموعه این تناقضات رفتاری و شکلی سبب شد تا حرکت سبز که میتوانست مانند بالی برخی نقصان های نظام را که در همه سیستم ها وجود دارد با یک پشتوانه مردمی که از مذهبی و غیر مذهبی در آن حضور دارد بر طرف سازد اما شتاب ، غربال نکردن علاقمندان به اسلام و انقلاب از مجاهدین ، محاربین و سنگ پرانان سبب شده تا توده مردم از این جنبش دوری کنند و امتیاز اصلاح گری از حرکت سبز به جناح های سیاسی دیگر تغییر یابد . این مشکل ریشه در برخورد احساسی ، نداشتن اطلاعات درست از اقشار ایرانی و عدم عقلانیت در شطرنج سیاسی است . این شورش پس از یک یا دو سال از میان خواهد رفت ، تنها حاصلش ، شکست جریان اصلاح طلبی ، احزاب مشارکتی و سایر احزابی بود که در دور فعالیت قدرت در کشور به عقب رانده شدند و مجبور به خفت ، پس گرفتن ایدئولژی و انحلال حزب خویش را به تن بخرند . به نظرم مشارکت دچار اشتباه استراتژیک حزب توده در ایران شد . همان اشتباهی که با وجود نیروهای فراوان متاثر از حزب توده در دهه 40 ، به سبب بی اعتنایی به فرهنگ و عقاید همه ایرانیان به آنان وارد شد . همان اشتباهی که نفهمید دین ، افیون توده های ایرانی نیست ، محرک ، سنت ، باور و زندگی مردمانی است که ترسی از جان افشانی برای آن ندارند

 

بابت پراکنده نویسی این پست هم عذر خواهم . حقیقتا نوشتن در بیمارستان و کنار اتاق سی سی یو پدربزرگی که آقای دکتر هر یک ساعت که سر میزند قطعیت علم در پیش بینی مرگ را در سر معجزه ها میکوبد اجازه تمرکز کردن را به ذهنم نمیدهد . برایش دعا کنید .


+ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت6:43 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

هر چه از دوست رسد نیکوست

 

استاد بزرگوار و دانشمندم جناب آقای ایپکچی زحمت کشیدند و در عوض عرایض شاگرد خودشان مطلبی فرمودند . از بذل عنایاتشان سپاسگذارم . عین مطلب را اینجا قرار میدهم :

برادر ارجمند – جناب آقای نجفی – سلام علیکم…

قلم رنجه جنابعالی، و همچنین لطف آن سرور ارجمند که زحمت تصحیح کشیدند و سایر برادران عزیز که بیان شما حرف دل ایشان نیز بود؛ به روی دیده.

هدف، پاسخ نیست؛ چراکه اولاً، مخاطب اصلی یادداشت آنجناب بنده نبودم، والا راه تماس خصوصی برای شما و همگان باز بود و هست، بلکه قصد آن بود که مواردی را به اطلاع مخاطبین و آشنایان و آنان که از تبعات حضورشان فرمودید برسانید که الحمدلله چنین شد. در ثانی، باورم این است که پاسخ نقد، «دفاع» نیست بلکه «اصلاح» است که انشاالله به حد وسع در تربیت و اصلاح خود خواهم کوشید.

دعوت به مباهله فرمودید. عزیز دل، مباهله میان بزرگان نصرانی و اسلامی بود، این برادر کوچک شما را چه به مباهله؟ بنده همچنان دعاگوی بزرگان خود هستم و بر درس همکلاسی های دیروز که بحمدالله امروز جملگی بزرگ و شیخ و مورخ و حکیم متاله و سیاستدان و سیاستمدار و حقوقدان و… هستند زانوی تلمذ می زنم. یادم هست، فردای انتخابات یکی از دوستان هم قلم شما، بنده را به وصف «جاهل» خطاب کرد، به خدایش عرض کردم که از صداقتش شاکی نیستم، که من همانم که او گفت، اما آنروز که او بر سر درس ما جاهل بود، آیا من چنین خطابش میکردم!؟

  • نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
  • جانب حرمت فرو نگذاشــــــــتیم!

اعراض بنده در مباحثه سیاسی از باب قهر و ناز نیست، بلکه از باب «عن الغو معرضون» است. اما مجمل آنکه، موسوی، برای بنده موسی نبود و نیست! بلکه «عصا»یی بود که افتاد و «زنگ»ی که در گوش بسیاری صدا کرد. حال من نه زنگی ام! نه عصاپرست سامری! صدای زنگ که به میان می آید، بر زنگ نمی آویزند، بلکه به کلاس می روند…!

برادر! سنگ محک که به میان آید، فقط طلای همسایه را تعیین عیار نمیکند. در این فتنه، اگر تمام قبول شدگان را در کناردست و بالادست خود میبینید و تمام مردودان را در برابر خود، که آفرین بر نظر پاک خطا پوشت باد. و اما اگر در سوی خود «جانی با وضو» و «کذاب بی لکنت» و «محتسب مست» و «پاکان پوک» یافتید، نخست از آن برائت بجویید سپس به غسل تعمید دیگران بپردازید. و اگر هم چون بنده، کشف «حق» را محتاج «صبر» میدانید که وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر.

  • گفتگو آئین درویشـی نبود
  • ورنه با تو ماجراها داشتیم

هیچ بیرق ظلمی، استوار نخواهد ماند، هیچ باطلی، ماندنی نیست، هیچ کاخ تزویری، استوار نیست. هیچ حقیقتی، تا ابد مهجور و متروک نیست و هیچ زبانی تا ابد به دندان نیست. دیر نیست، هنگام گفتن. دور نیست یوم تبلی السرائر؛ لکن اسفار از سفر چهار آغاز نمی شود و إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا (سوره کهف – آیه ۱۰) یاد کن هنگامی را که [آن] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتى از نزد خود به ما عطا کن، و براى ما در کارمان زمینه هدایتى فراهم آور.

  • یارم چو قدح به دست گیرد | بازار بتان شکسـت گیرد
  • در بحـر فتاده ام چو ماهی | تا یار مرا به شصت گیرد وعجل فرجه




پی نوشت کوتاه با اذن استاد معظم :

1) مخاطب اصلی آن یادداشت شخص حضرتعالی بودید . اما جناب استاد ایپکچی شما طی یادداشتی در وبلاگ خودتان نامه ای خطاب به آقای مهندس موسوی نوشتید . آیا در این نامه منتشر شده مخاطب شما تنها آقای مهندس موسوی بودند ؟یا دوستان ، همفکران و آشنایان مشترک ما نیز از این نامه استفاده نمی یرند ؟ آیا فضای بیان مطلب فضای صحبت میان من و شما بود و یا من رازی را فاش کردم ؟

2)استاد بزرگوار و عزیز از مباهله استفاده کردم که صنعت سخنم باشد نه اسباب رنجش خاطرتان . کما اینکه در روز انتشار مطلب در وبلاگ بی تعارف خدمتتان پیامکی فرستادم که اگر اذن انتشار نمی دهید از وبلاگ بردارم و این نه به سبب تعارف بود که حق استادی شما بود . ما از خود شما احترام را آموخته ایم و قطعا کفر نعمت نمیکنیم . هر جا تنها احساس نمودید که این نوشته ها ذره ای ناراحتتان فرموده نه تنها از وبلاگ بر خواهم داشت بلکه به نشانه عذر خواهی در هر صبحگاه و مجلس عمومی که امر فرمایید دستتان را بوسه خواهم زد .

3)استاد معظم هر نوشته موافقان و مخالفانی دارد که به تقبیح و تحسین نگاشته ها هورا میشکند و یا شما را شماتت میکنند من در قبال این نوشته در هر دو موضع قرار گرفته ام . شما فرمودید نوشته ای که حرف دل عزیزانی بود بله همینطور است نوشته حقیر حرف دل بسیاری بود کمااینکه نوشته شما حرف دل بسیاری بود . در مدرسه علم سیاست که تحصیل میکنیم بیش از همه چیز روشنفکران محترم مدرس که الیگارشی علمی به راه انداخته اند به ما یاد میدهند که نقد مساوی با بی احترامی نیست . این حرف رندی و توجیه نیست . قرار این نیست که هر کس هر که را نقد کرد پس یا از او روی گردان شود و یا او را وارد لیست قرمز و سیاه و غیره کند . شما استاد محبوب بنده و خیل بسیاری هستید و خواهید بود و کماکان همه کادر و معلمین مدرسه معتقدند لایق ترین افراد برای درس دینی خود شما هستید . این سخن را گفتم که گمان مبرید هر روز که وارد فرهنگ میشوید به جزیره ای رسیده اید که تنها شما هستید و بس . استاد معظم و سرور ارجمندم جبهه ای در مقابل شخص شما نایستاده که شخصتان محترم و عزیزید . لکن در مقام دیالکتیک در مقابل تز شما لشکری معتقد به سخنتان نیست . کما اینکه ممکن است لشکری معتقد به سخنتان باشد . اساسا این برخورد ها به رشد می انجامد و لکن اگر این جدال تجادلوا بالتی هی احسن نشود قطعا من از این جدال با شخص چون شمایی کنار خواهم کشید و آنگونه که نصرانی  در مباهله به پیامبر گفت از ادامه شرم دارم من نیز میگویم اگر جدل با شما از علم خارج شود و به حیطه های دیگر وارد شود شرم میدارم و قطعا خاضعانه به ساحتتان برای دست بوسی میرسم هر چند که از سخن خویش بر نمیگردم . این کوتاهی در جدال را تنها برای مقام اساتید ارجمندم قائلم و بس .

3)آقای ایپکچی عزیز و سرور ارجمند و دانشمند محترم در ابتدای سخنم نوشتم اگر صدای این عمار نبود . آقای ایپکچی عمار احساس کرد که سخنش حق است فلذا هر جا که میتوانست میان آشنایان و دوستان میرفت . این دوستان و آشنایان از طلحه و زبیر بودند تا جناب میثم . میثم عزیزترین یار امیرالمومنین است لیکن عمار به نزد او رفت تا به یاد عهد گذشته پیمانی تازه کنند . آقای ایپکچی عزیز من سعیم این بود که عمارگونه نزد میثم و مالک بیایم . نه طلحه و زبیر . شما لشکر مقابل نیستید . گفتم که انت منا . گفتم که یا ایها العزیز . شما همچنان آقای کلاسهای دینی مایید . این انذار و تبشیر وظیفه همه ماست . هر چند چون منی در نزد چون شمایی درس پس میدهد.

4) در زمینه دوستان هم قلمم که شما را بی ادبانه آنچه که بالا نگاشتید نامیده اند شرمنده و عذرخواهم و باید عرض کنم :

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ / تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

و آنکه چنین گفته نه مورد تایید بنده است نه سایر شاگردانتان نه کادر مدرسه و نه شرع مبین اسلام

5)بی تعارف باید عرض کرد که تز امروزتان ، با اندیشه های رایج بنده و قسمت اعظمی از کادر مدرسه در گوشه هایی از آن دچار تعارض است و پنهان کاری نیز نیازی ندارد اما این تعارض به هیچ احدی اجازه بی احترامی به شما را نخواهد داد و فرمایشاتتان محترم و جایگاهتان محفوظ و در صدر مجلس رندان تا سالها باقی است . این را گفتم که راه خیالهای بعدی را بسته باشم.

6) آقای ایپکچی همه ی عرض من این است که عصایی که از دست موسوی افتاد و در گوش شما صدا کرد عصای ساحری بود نه موسی . عصای ساحری مار شعبده میشود و عصای موسی مار معجزه . ساحری خود در حیرت عصای موسی است چرای پی ساحری برویم

7)آقای ایپکچی استاد ارجمند و سرور گرامی فرمودید کشف حق محتاج صبر است . می ترسم بگویم ولی چه چاره کنم . گاهی آنقدر صبر میکنیم که مانند جوان نصرانی وقتی به واقعه میرسیم که از روز واقعه گذشته است . میترسم صبر کنیم و کار از کار بگذرد . بهتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران . ما پشت راه بر قدم میزنیم که گاه صبر صبر کند و گاه حمله هجوم .

8)حق با شماست میترسم از روزی که حقایق آشکار شود و از روزی که من را از موی گرفته سمت آتش میبرند . میترسم آن روز شفاعت من را نکنید که فطرت های پاک آن روز نورهایی است که در تاریکی مخوف قیامت به اذن چهارده نور اعظم به دنبال گناه کارانی چون من دوانند . آن روز که شد به دنبال شهیدان دشت های جنوب و خاک های شلمچه میدوم ، به دنبال پاک فطرتانی چون شما میدوم تا شاید شفاعت کنید دست ما به دامان ائمه برسد که خدا با عدلش با ما رفتار نکند که به رحمش محتاج ترم

9)پنج شنبه ها زین پس به شوقتان به مدرسه خواهم شتافت که چون این پنجشنبه مجال بوسه به رویتان دوباره فراهم شود که به قول شاعر عزیز :

دزدی بوسه عجب دزدی پر وسوسه ای است / که اگر باز ستانند دو چندان گردد

بیش از این اگر ادامه دهم به بیراهه رفته ام . این پی نوشت صرفا عرض نا گفته ای بود که شامل تبعات نوشته قبلی میشد . آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش .

منتظر نوشته های دلنشینان هستم که گفته اند :

یار من چون به حرف می آید / آفتاب است و برف می آید.

والسلام علینا و علی عبادی الصالحین


+ جمعه هشتم آبان 1388 ساعت1:38 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

برای آقای کلاسهای دینی

 

اگر نبود صدای این عمار قائد و سید بزرگ ، هرگز دستم بر این نوشته نمی رفت

اول : من بر تبعات آنچه مینویسم آگاهم . آگاهم از دوستان و معلمان و بزرگورانی که در دبیرستان فرهنگ عمر میگذرانند و نگاهی بر این صفحات میکنند . پس با آگاهی بر آن مینویسم ....

دوم : استاد فرهیخته ، روزگاری دوشنبه ها و روزگاری شنبه ها رنج آموزش ما را متحمل شدند و فرموده اند که «من علّمنی حرفاٌ فقد سیّرنی عبداٌ» . فلذا از باب ارادت و دست بوسی ، ابتدا متواضعانه دستتان را مجازا از اینجا میبوسم و با کسب اجازه از حضورتان مطلبی عرض میکنم .

سوم : ادای دین میکنم به  سرور بزرگوار و برادر عزیزتر از جانم که زحمت نقد و تصحیح این متن را کشید

خدمت جناب استاد فرهیخته آقای ایپکچی عزیز

این روزها که نامه نگاشتن صنعت تازه عصر ارتباطات شده ، گفتم که به یاد آن روزهای دور و لیکن چون آیینه برابرِ دانش آموزی ، باب دیالکتیک و مجادله را در این صفحات بگشایم . آن روزها که ما بر نیمکت های چوبی لِک لِک کنان و شما بر سکوی دبیری بودید ، آن روزها که ما مانند ماهی که وقت اسارت در دست میلغزد تا به آب حیات برسد ، میلغزیدیم تا هنگام باب ولایت فقیه که آقای دینی رسید آنقدر درهای نقد را بر او ببندیم تا از هیچ کوچه ای نتواند به سمت مقصودش بپیچد ، آن روزها که عشقمان در رد کردن نظریه ای بود که صبح تا شب این سیمای ایرانی در گوشمان زمزمه میکرد و به حسب غرور جوانی ما هم حریص شدیم بر آنچه به دستش نمی آوردیم . ما هم حریص شدیم که آقای دینی این ولایت با آزادی و آزادگی ، با اصول محترم دموکراسی و شعور انسانی سازگار نیست ، آنجا که خندیدیم و به طعنه گفتیم آقای خمینی میگوید تصور ولایت فقیه تصدیق اوست ، آنجا که با تمام کلاس گاه با حرمت و گاه از سر چموشی کلنجاری میرفتیم تا شاید آقای دینیمان بگوید شما درست میگوید ولایت فقیه اینجایش اشتباه است ، اینجایش با دین سازگار نیست ، اینجایش چنین است و چنان است لیکن استاد ما ایستاده بود با حقوق و الهیات و فقه به جا مانده از روح الله بزرگ . این عریضه برای ماندن در گذشته نیست این را گفتم تا بگویم یا ایها العزیز انت منا ....

آقای دینی ، وقتی که از باب دلتنگی سری به تفکرات به اشتراک گذاشته شده تان در وبلاگ شدم ، دو مطلب نظر مرا به خود جلب کرد که گفتم از باب جدال علمی کمی مطالبی را به عرض برسانم تا که شاید نظرت می برسد بر من زار . فرموده بودید راجع به آخوند خراسانی و مطالعه در باب آراء ایشان . من نیز من باب عمل به توصیه حضرت متعال به تورق آرا او پرداختم ، خواستم ببینم آخوند خراسانی وقتی شیخ بر بالای دار میگفت امروز سر من بالای دار است و فردا عمامه از سر شما میکشند آیا پی پس گرفتن حکم ارتداد شیخ رفت یا نه ؟ خواستم ببینم مرجع ثلاث آزاد اندیش مشروطه وقتیکه میگفت ائمه اطهار و پیامبر حق دخالت در زندگی شخصی مردم را ندارند و بر حوزه خصوصی مردم  ولایت ندارند از مشروطه خواهان تبعیت کرد و یا مشروطه خواهان پی حکمش دویدند و انقلاب کردند ؟(تاریخ تحول دولت در اسلام ، فصل ششم ، داوود فیرحی) ، خواستم ببینم وقتی آخوند شنید شیخ فضل الله کشته شد ، وقتی شنید در مجلس حرف از قانون عرفی به جای قانون شرع است ، وقتی شنیده مسلمانان به تظلم منورالفکران به او نامه نوشتند برای جلوگیری از آنچه بر شیخ فضل الله گذشته بار سفر به ایران بست یا نه ؟ (تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر .موسی حقانی ، موسی نجفی) ، خواستم ببینم چرا علما پس از مرگ شیخ فضل الله کتاب ها و نوشته ها را پس گرفتند که سرکه ای که انداخته بودیم شراب شد ، چرا علامه نائینی کتابش را دست هر که میدید پس میگرفت که آنچه ما میخواستیم این نبود؟ آقای کلاسهای دینی چرا باید سراغ اندیشه های نائینی و آخوند خراسانی برویم وقتی که آنان از خویش برگشته اند که آرمانشهر ما نه این است ؟  چه شد که منورالفکران نائینی و آخوند را کردند مشروطه خواه و شیخ را که مشروطه با خرج او از قم آغاز شده بود را به عنوان مستبد بر دار کشیدند . مگر نه اینکه که آخوند و میرزا میگفتند که ولایت فقها فقط بر فقه و قضا است و آنگاه که دیدند فقیه قاضی تنها ملعبه روشنفکران و شاه بی کفایت قجری است مردانه ایستادند که نتوب الیک یا الله . پس چرا باید به اندیشه ای رجوع کنیم که خود مولد آن ، اندیشه اش را باطل نموده است. گویی که ما حق را به خوارج صفینی بدهیم که پس از ماجرای حکمیت آمدند نزد امیرالمومنین به استغاثه که آقا جان ما اشتباه کردیم هر چند آنان آنقدر خرده شیشه در انبان شکم هایشان جمع شده بود که گفتند هم ما و هم تو اشتباه کردی .

آقای کلاسهای دینی فرموده بودید در شناخت شاخص و نه اشخاص که توهم علی وارگی امروزه گریبانگیر نسلمان شده است . آیا توهم مظلومیت گریبان هوادارانی را که با اسم تقلب خون به پا کردند نگرفته است؟ . آیا غیر از این است که توهم تقلب ، توهم ظالم بودن ، وندالیسم اجتماعی و نافرمانی مدنی بر پا کرد ؟  به رسم همان کتاب قانونی که عالم به آن هستید سلب امنیت توسط عده ای چگونه باید جواب داده شود ؟ با شاخه های گل رز ؟ من توجیه گر خشونت نیستم اما به همان امیرالمومنین تاریخ به من یاد داده است که اگر ماجرا بالا بگیرد نهروان جزیی از دین است . مگر خوارج که بودند؟ من شاخص به دست، آمده ام . شاخص من آدم ها نیستند ، شاخص من طلحه و زبیر نیست شاخص من قیاسِ مفهومی است میان آن ماجرای صفین که خوارج گفتند علی چنان کن یا عطای حکومت را به لقایش ببخش ، آنجا که صدا زد مالک از پیش معاویه برگرد ، آنجا که مماشات کرد بر معاویه ای که غاصب بود و قتل او یعنی قتل علی در سوی دیگر میدان ، شاخص من آنانی هستند که قرآن به سر گرفتند که برادر مسلمان چرا مسلمان کشی ، آنجا که دیدند معاویه بر خلاف قرآن عمل کرد ولی قرآن به سر گرفت. تا دیروز رو به روی حکم خلیفه ایستادن گناه بود حالا که علی خلیفه شد معاویه سرکش مظلوم میشود ؟ ، آنجا که گفتند علی تو جوانان ما را به کشتن دادی ، آنجا که گفتند نه علی نه معاویه و آخر نصیبشان پدر مکر عرب شد که انگشتر از دست بیرون کرد و جامه خلافت از علی به معاویه بخشید و آنجا همه فهمیدند چه کلاهی سرشان رفته ، چه کنیم که ابامکر عصر ما آنقدر مکار است که انگشتری به سادگی به دست نمیکند. آقای کلاسهای دینی وجدانمان قاضی ، چه کسی تا کنون مماشات کرده است ؟ تهمت زننده که پای حرف تقلب خود نایستاد یا تهمت شنونده که چنان در معرض اتهام قرارگرفت که برای رد اتهامش سراغ آخوند خراسانی برویم ؟

فرمودید تاریخ بالا و پایین دارد و نمیشود قیاس کرد . والله که میشود . مگر جمل تکرار نشد . اصلا اینکه میگوییم کل یوم عاشورا یعنی هر روز عاشورا داریم . یعنی هر روز لشکر یزید میجنگد علیه لشکر آقای عصر . یعنی نفس میجنگد علیه معرفت ، یعنی هر عصر عده ای بر طبل لشکر یزید میکوبند ، مگر نه اینکه در روز عاشورا هر که سکوت کرد بی طرف نبود با لشکر یزید بود ؟ مگر نه اینکه هر روز میخوانیم لعنت خدا بر هر که لشکر دشمن را مشایعت کرد ، تبعیت کرد و یا سیاهی لشکر آنان شد . آقای کلاسهای دینی دنیای امروز چه کنم که نوشته را هم به سیاهی لشکر رسانه ای می فزاید که خواسته یا ناخواسته ما را فلاخن به دست ، به سمت دوست مسلح میکند . استاد بزرگوار تاریخ تکرار میشود . وجدانمان قاضی کدام لشکر قرآن به نیزه کردند ؟ لشکر جمهوری ایرانی به جای لشکر جمهوری اسلامی، لشکر آقای سازگارا ، لشکری که مجری های توانمند سی ان ان و بی بی سی را سبز پوش به میدان دجال صفت امواج فرستاد تا بگوید که حق همین است . آقای من گاهی حق و نا حق به هم میریزد . نه خوب نگفتم گاه حق شبیه باطل میشود و باطل شبیه حق ، شاخص من آنجا حتی اگر از پرچم سید کبیر بریدیم نگاه به دهان دشمن است . برای من و شما بدیهی است که مریم رجوی ، اوباما و ستاره آبی رنگ محافل فراماسونری و صهیونیستی خیرخواه ما نیستند و اگر یک لحظه بتوانند این گربه ی خفته ی پهناور را تکه تکه به سر بازار خیرات برند دریغ نخواهند کرد ، وجدانمان قاضی ، این حضرات در پی کدام نهضت و جنبش سینه سپر کردند ؟

من شاخص آوردم ، شاخصم زخم های زبانی است که از شهروندان شهر میشنوم که وصف مسلمانیشان را هم شما دانی و هم من  ، شاخصم جزوه های ماکس وبر است که بر طبق آن ما هم اکنون در ظالمانه ترین حکومت ممکن زندگی میکنیم ، شاخصم خون شهدایی بود که گفتند امام را تنها نگذارید ، شاخصم آن روح الله کبیر است که می فرمود کنار ولایت فقیه بایستید تا نظام ضربه نبیند ، بحث فقهی دعوای نائینی و آخوند و صاحب جواهر و شیخ انصاری بر سر مطلقیت یا مقید بودن نیست ، دعوا اصلا سر میرحسین و احمدی نژادِ پر اشتباه نیست ، دعوا بر سر اسلامی است که جرات نفس کشیدن پیدا کرده . میدانم که حرف هایم بوی این رسانه ی شعار زده ی بی مصرف را گرفته چه کنم که اگر  توان اباذر مناظره نبود استخوان شتر بر سر میکوفت ؟ من شاخص آوردم ، شاخصم آنجاست که قائد ما دعوت به خود نمیکند ، شاخصم آنجاست که آقای ما تنها ایستاده و تیر میخورد و تاریخ به من آموخته که ظالم یک بار هم تنها نبوده . نمیدانم خدا چه سری در جنود شیطان گذاشت که یک بار هم لشکرش از زرق و برق خالی نبوده . آقای کلاسهای دینی ، شاخصم عمل به اسلامی است که امامِ آخرش چه خوشمان بیاید و چه نیاید تا پای رکابش به خون غرقه میشود تا که پرچم یا لثارات را برافرازد، والله که کشتن بی گناه عیب است و باید به سزایش برسد ، اما محارب اسلام قالش با بی گناه نمی خورد . محارب نه مخالف . از این سخنان شاعرانه که بگذرم شاخصم تناقض هایی است که برسر نابودی حکومت اسلامی گفتند تا خود را مسلمان جلوه دهند و من و شما را وادار کنند تا رو به رویشان نایستیم . آقای ایپکچی معاویه، میرحسین و طرفدارانش و یا کروبی نیست ، همه در بازی وارد شدند که خروج از آن مانند قماری است که آنقدر در آن غوطه میخوری که خروج یعنی ساقط شدن و مجبوری آنقدر ادامه دهی تا شاید کمی از پولهایی که از دست داده ای کمی از سرمایه ای که همه اش نابود شده به تو بازگردد و باید کمی اندیشید در باره کسی که همه چیزش را از دست داده . از تناقضات میگفتم از تناقضاتی که گفتند و عده ای هم به غلط تکرار کردند ؟ خاطرتان هست روزی گفتند چرا به فلسطین بها میدهیم که همان هم شد شعار نه غزه نه لبنان ، یک هفته از انتخاب احمدی نژاد نگذشت که اتفاقات سین کیانگ و مسلمانان چین رخ داد . آقایان آنقدر رگ مسلمانیشان باد کرده بود که اگر  میشد تا چین و ختن میتاختند . چرا  رفتند سراغ آن مسلمانان تا روزنه ای پیدا کنند تا به نظام ضربه بزنند . آقای ایپکچی این لشکر شما و یا مادر من که به میرحسین رای داده اید نیست . این لشکر اشتباهی آنانی بودند که روز قدس در وسط ماه رمضان بطری آب معدنی به دست شعار الله اکبر میدادند . سید من ما را چه شده که نمی بینیم نامسلمانی برخی را ؟ این لشکر آنانی بودند که برای حمایت جنبش سبز ، حجاب از سر فکنده شعار یا حسین می دادند ، به امام عصر قسم این موارد به ائمه نمیخورد ، این لشکر آنانی بودند که هنگام نماز دختر و پسر کنار هم ایستاده اولین نماز گزاردند تا اثبات کنند ما مسلمانیم . دعوای من سر مسلمانی در قیامت نیست. من نه زاهدم نه محتسب پل صراط هم با خود خداست که ما رد نمیشویم اینان عبور میکنند. حرفم اینجاست که این شعارها از دهان چه کسی خارج میشود .

بله شما درست میگویید ، اشتباهات زیادی انجام گرفته، اما به نظر شما تا زمانیکه عده ای به جای اصلاح، به فکر براندازی نظام افتاده باشند کمکی به رفع اشتباه میکند؟ آقای کلاسهای دینی ، شاخص من بسیجی های یورش برده بر مردم عادی و نه محارب چماغ به دست سنگ پران نیستند ، آنان از جهل چنین کردند . از جهل در عمل به وظیفه اشتباه ، اما آیا سمت حرکت آنان ، جهان بینیشان در دفاع از حکومت اسلامی غلط بود ؟ نمی توان به سبب عمل اشتباه ، جهان بینی را مورد سوال برد ؟ آقای من ، سرور ارجمند و دوست داشتنی، شاخص من تاریخی است که امیرالمومنین در آن فرمود حق را بشناس و با آن اهلش را بشناس. آنجا که در معرکه از او پرسیدند آیا طلحه و زبیر و عایشه به ناحق اجماع میکنند و او سخن بالا که شاهکار جملات نغز عالم است را بر زبان راند . آقای کلاسهای دینی ، قائد ما از آنرو شاخص شده است که بر اساس شاخص اصلی که حق است عمل میکند و من از اینرو پشت گامهای او گام بر میدارم . شاخص ما از آنرو شاخص شده است که تا امروز ندیده ایم که بر خلاف کلام خدا و امیرالمومنین گام بردارد . اینجا محل مجادله است خصوصی و یا عمومی مثالی بیاورید که چنین کرده باشد . اگر چنین بود پست بعدی وبلاگ را توهم علی وارگی میگذرام .  کلامم مباهله است از سمت بنده ای به بزرگی . اگر چنین بود آنگاه من به او خواهم گفت معاویه . اما اگر چنین نکرد اگر عملش بر خلاف قرآن نبود اجازه دهید آنکه با او در افتاد را معاویه ، یزید یا هر که در طول تاریخ با قرآن در افتاده بنامم . شاخص من عمل به قرآن است . شاخص من آنجاست که وی شخصی را متهم کرده باشد به ناحق ، دستور به قتلی داده باشد به ناحق ، دروغ و غیبت و کبیره ای انجام داده باشد . کافی است نگاهی به دهان دشمن بیاندازید اگر یک خطا پیدا کرده بودند بوق و کرنای هر روزشان و بساط سیورساتشان به راه بود .

آقای ایپکچی ، استاد بزرگ و عزیز فرموده بودید میرحسین، ما را از خواب اصحاب کهف بیدار کرد؟ اجازه دهید تعبیر دیگری به کار برم ، میرحسین که بازیچه بود ، پشت پرده میرحسین ما را به خوابی فرو برد که خدا کند به اندازه اصحاب کهف امتداد نیابد . آنجا که چشم گوش ما را مقابل توهم تقلب بست ، آنجا که با مظلوم نمایی اقرار عقلا علی انفسهم هم شد شکنجه و دروغ ، آنجا که شبیه هیتلر شدیم آنجا که هر چه نظام کرد شبیه پهلوی ها شد ، آنجا که در بازار قیاس دیگر گوش به دهان قائد نمیشدیم ، آنجا که خیمه سبز را رها کردیم دامن منجی را چسبیدیم که این سید علی هم به ما کمک نمیکند و نمی دانم چرا خطاب نمی آید: رجوع کنید به راویان حدیث ما . راست میگویید مردان شهر ما شبیه محتسبان و مفتیان شهری شده اند که رندان در آن جای نفس کشیدن ندارند ، راست میگویید همه قیاس ها شبیه جهنم است ، راست میگویید شبیه هیتلر و موسولینی آدم کشته ایم ، اما آیا این راستی است که خودمان میگوییم یا به دهانمان پرتاب کرده اند ؟  عروسک خیمه شب بازی شدیم ، این پیامک ها که هر شب معبد آنخماتوم را به احمدی نژاد توصیف میکرد ، اجازه نمیدهد که نگاهی کنیم که اقتدار و امنیت هم گاهی به سلاح نیاز دارد . اجازه نمیدهد به تاریخ نگاهی بیافکنیم که آیا امنیت مدینه نبی در دوره رسول خدا فقط با سلام و صلوات اداره میشد ، اجازه نمیدهد که نگاهی به دوره پیامبر بیافکنیم تا ببینیم که تاریخ در آن عصر نورانی گاهی شاهد کشتن هایی بوده که اتفاقا به ناحق نبوده است . آن شاعر عرب که ذم پیامبر کرد و حضرت فرمود به کعبه هم آویزان بود بکشیدش ، یهودی های خیبر که تبعید شدند به جایی که عرب نی انداخت ، غارت کاروان از بدر گذشته کفار ، اینها گل و بلبل نیست ، اصلا تقصیر رسانه است که گمان ما را به جایی رسانده که هر خونی از دماغ کسی بیاید خون مظلوم تلقی می شود، اصلا تقصیر ما است که نمی گوییم در همین تاریخ دفاع مقدسمان در شب 5 مرداد 66 امام دستور اعدام بسیاری از منافقین را در زندان داد ، تقصیر خودمان است که حقوق من در آوردی بشر اومانسیت در کت ما کرده که قصاص و خون کار اقوام بدوی است ، تقصیر خودمان است که در مقابل جهان بینی اومانیتسی سر فرو نشاندیم که ما مصلحت روز را بهتر از شارع میشناسیم .

استاد عزیز نمی دانم چرا نوشتم و چرا برای شما نوشتم . علمی ننوشتم که فقط درد دل کرده باشیم . علمی ننوشتم که شروع کننده و فتح باب از شاگرد نباشد . علمی ننوشتم که زیره به کرمان نبرم . شما خود فتح باب کنید به هر صورت که میدانید . پاسخ مقتضی به ذهن حقیر یا هر که آمد خواهد نوشت .

دعا گویتان هستیم،  بی اغراق. آرزوی سلامتی برای حضرتتان و خانواده معظم.


+ جمعه یکم آبان 1388 ساعت2:40 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ولایت پس از بنیانگذاری

 

ولایت پس از بنیانگذاری

امام فرموده بودند ولایت فقیه ولایت رسول الله است خیلی ها گفتند سمعا و طاعتا .

 شاید بر اساس اسلوب ژورنالیستی حق آن باشد که در دیباچه یک مطلبی چند خطی در باب موضوع سخن بگوییم و ناگهان وارد مقدمه نشویم اما حقیقت آن است که گاه ضربه ابتدایی ، آنقدر اهمیت دارد که مقدمه نویسی را فدای آن میکنی ...

فضای آلترناتیوی علیه دولت توتالیتر پهلوی و نقش خرده نهادهای فرهنگی که توسط نهادی های دینی مثل هیئت و مسجد هدایت میشد ،بخش عظیمی از  مردم و مبارزین را به اطاعت از فرامین آیت الله خمینی به عنوان رهبر بلا منازع و مورد اجماع همه گروه ها کشاند . حتی اگر نگاهی به مارکسیست های مبارز بیاندازید هر چند که با مبانی ایدئولوژیک و فکری امام سر سازگاری نداشتند اما از آنجا که با او در هدف مبارزه و براندازی رژیم همسو بودند شخصیت ضد دیکتاتور و یا ضد استعماری او را مورد ستایش قرار می دادند . اساسا در مبارزه برای براندازی بسیاری از افکار و ایدئولوژی ها جهت رسیدن به هدف مشترک با مبارزین اصلی همسو میشوند . مثال ملموس تر اتفاقات انتخابات اخیر بود . هر چند برخی اشخاص از شخصیت های انقلابی و متعهد انقلابی به شمار می رفتند اما از آنجا که ناخواسته با اهداف براندازانه همسو شده بودند گروه هایی که قطعا به لحاظ ایدئولوژیک با او در تعارض بودند ، او را برای رسیدن به هدفشان مورد ستایش قرار می دادند .

اما کافی است که مبارزه از مرحله سلبی وارد مرحله ایجابی و تاسیس تمدنی خویش شود . آنجاست که اعتقادات متعدد و همچنین منافع شخصی بسیاری آنان را از راه انقلاب جدا میسازد . چرا که هر کس با دید خویش وارد مبارزه شده است . اگر رهبری مبارزه در دست انسانی باشد که موج انقلاب او را به جلو می راند قطعا انقلاب با شکست اعتقادات اولیه و مبارزان ابتدایی مواجه میشود اما اگر رهبر مبارزه با بصیرت چارچوب فکری و ایدئولوژیم خویش را مورد نظر داشته باشد قطعا انقلاب در مسیر تکامل و نه انحراف از آرمانها قدم بر می دارد . امام نیز از همان ابتدای مبارزه ضمن مورد هدف قرار دادن ذلت غربی پرستانه پهلوی ها ، چپاول ملت، دیکتاتوری محمد رضا و فضای لائیک و در بسیاری اوقات ضد دینی رژیم ، ایدئولوژی حکومت اسلامی با محوریت ولایت فقیه را به عنوان آلترنانیتو رژیم موجود تئوریزه و نهادهای آموزشی مانند حوزه نجف به تدریس آن پرداختند . همین نکته سبب گردید که پس از پیروزی انقلاب امام ضمن اعلام نظر خودشان در زمینه حکومت جمهوری اسلامی ، نه یک کلام کم و زیاد مردم را در پذیرش حکومت و رای به قانون اساسی مختار اعلام کردند . که بحث در این باب مفصل و شیرین است که زمان مقتضی خویش را میطلبد .

تا اینجا بحث از سلب پهلوی بود و همه متحد اما پس از تاسیس حکومت اسلامی ، مبارزین به سه دسته تقسیم شدند . 1) پیروان خط امام و مومنین و معتقدینی که حکومت اسلامی با محوریت ولایت فقیه را به عنوان ایدئولوژی و شکل حکومتی پذیرفتند 2)لیبرال ها که اعم از مسلمانان و یا افراد لائیکی بودند که تنها به دنبال جمهوری و دموکراسی بودند و قبل از انقلاب نیز تنها به خاطر ضد دیکتاتور بودن آیت الله خمینی با او همراه شدند و به دنبال مشروطه دیگری بودند که انقلاب نیز روحانیت حدوث و روشنفکری بقا شود . 3) مارکسیست ها که دین را افیون توده ها میدانستند و آیت الله خمینی صرفا یک مبارزی بود که مانند گاندی ، سید جمال و امثالهم نهضت خلق را علیه بورژوازی و یا فئودالیته پهلوی به راه انداخته بود .

طبیعی است که دسته دوم و سوم در مرحله ایجاب حکومت از مسیر انقلاب جدا شدند . اما ماندند عده ای از مبارزین و خط امامی ها که تا مرگ امام روح الله بر حرفشان مبنی بر ولایت فقیه ایستادند اما مرگ امام همانا و پرسش های تازه همانا .

امام به عنوان یک رهبر دینی که از کودکی و یا نوجوانی تصویرش به عنوان سیدی که به شیوه جد مکرمش امام حسین علیه یزید وقت قیام کرده و باید مانند هفتاد و دو تن دور او پروانه وار چرخید تا اهل کوفه نبود در ذهن بسیاری نقش بسته بود . در واقع نفس کشیدن در فضای انقلاب امام خمینی را به عنوان یک رهبری ارزشی برای آنها درونی کرده بود بدون آنکه ولایت فقیه را گاهی از بیرون و به عنوان یک پدیده عینی ، دینی و علمی بنشینند و بررسی کنند . در واقع همانها که امام را تنها رهبری کاریزما نامیدند که هاله قدوسیت او سبب شده بود شیفتگان او انقلاب کنند همانها پس از مرگ این رهبر قدوس در پذیرش فرد دیگر دچار تزلزل شدند .

فی الواقع در پذیرش ولایت فقیه آدم ها سه دسته شدند 1) دسته اول متدینینی بودند که ولایت فقیه را به عنوان یک اصل علمی و واجب دینی پذیرفتند و امام را به واسطه ولی فقیه بودن عصر خویش اطاعت میکردند .2) عده ای که در فضای انقلابی به دنبال یک رهبر دینی به راه افتادند و امام به عنوان یک چهره کاریزما و پر ابهت می توانست نمودی تجسمی از ائمه ای برای آنها باشد که اگر در عصر فعلی حضور می داشتند همان کاری را میکرد که امام میکرد . اینها در واقع پیش از پذیرفتن امام به عنوان ولی فقیه ، شیفتگان آیت الله خمینی بودند که تنها ولایت فقیه را شایسته او میدانستند و در واقع معتقد به نظریه رهبری آیت الله خمینی بودند نه ولایت فقیه 3) مسلمانانی که طبق عرف موجود و سنت دیرینه به روحانیون احترام میگذاشتند و به آیت الله خمینی به عنوان یک مرجع تقلید و رهبر فعلی نظام احترام میگذاشتند و در واقع عوامانه و بدون هیچ پشتوانه علمی و صرفا از روی آنچه از صفای دل دارند وی را به عنوان رهبری نظام می پذیرفتند که میتوان آنرا صرفا یک پذیرش انفعالی دانست که اگر در معرض لغزش قرار بگیرد معلوم نیست چقدر دوام بیاورد .

پس از وفات امام خوبی ها در نیمه خرداد 68 ، دسته دوم و سوم دچار الیناسیون هویتی ، توهم ، لغزش ، اشتباه و یا بحران شدند . مگر میشود پس از امام کس دیگری ولی فقیه باشد . مگر میشود از شخصی غیر معصوم اطاعت کرد و اما و اگرهای فراوانی که تا دیروز بدیهیاتی بود که امروز مانند خوره روح و تن را از درون میخورد .بحران آموزشی که نتوانسته بود بفهماند رهبری ا پر رنگ تر از ولایت فقیه نیست . ولی فقیه است که بواسطه عدالت و علمی که دارد  از میان عده ای  توسط آدم های خبره کشف میشود و او همان مقامی را دارد که امام فرمود رسول خدا دارد . اصلا مهم نیست که کدام شخص با چه ویژگی های ظاهری و روحی ، مهم آن بود که شروط عدالت و علم و تقوا و شجاعت را داشته باشد . اینجا بود که خیلی ها لغزیدند . اینجا بود که عده ای ولایت فقیه را سکولار فهمیدند و سکولار اطاعت کردند . اینجا بود که برخی برای دور زدن خودشان ولی فقیه را فقط یک مسئولی نامیدند که مردم به واسطه رای به قانون اساسی او را میخواهند و باید به واسطه قانون به او احترام گذاشت و حواسشان نسیت که اگر ولی فقیه ذیل قانون اساسی باشد نامش ولی فقیه مقیده میشود نه آنچه امام فرمود ولایت مطلقه فقیه .

اما آیت الله خامنه ای پس از فوت بنیانگذار انقلاب اسلامی با وجود آنکه چهره جوانتری نسبت به مراجع تقلید و برخی مبارزین وقت بودند ، به خوبی توانستند پس از مدت کوتاهی با درایت در امور کشور به خصوص در عصر پس از جنگ به ملت نشان بدهند که شروط ولایت فقیه خمینی بودن نیست ، عدالت و علم و تقوا و شجاعت است که در عصری در آیت الله خمینی هست و در عصری در آیت الله خامنه ای . آنچه امروزه بسیاری از مغرضین فهمیده اند آن است که برای مبارزه با ولایت فقیه بایستی شرط عدالت او را مورد هجوم قرار داد تا بگویند دیدید اجماع خبره های مسلمین بر ناحق بود تا از این استقرای شیطانی اصل ولایت فقیه را مورد هجمه قرار دهند . هر چند حساب نگاه علمی و آکادمیک بی غرض که دیالکتیکش با حوزه سبب تکامل این نظریه در پاسخ به شبهات است با نگاه مغرضانه کاملا متفاوت و قابل لمس است . علی ای حال آیت الله خامنه ای با درایت خودشان در رهبری جامعه پس از امام و مقبولیت که امروز در میان بخش اعظمی از مردم ایران دارند که ادله اش برای آنان که اهل غرض نیستند مانند اثبات وجود آفتاب ، روشن است  ، ثابت نمودند که نظریه ولایت فقیه ردایی است در خور قامت انسانهایی که در هر عصر شروط لازمه اش را دارایند و به اذن الهی حق دخل و تصرف در امور مسلمین به آنان واگذار میگردد .


+ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ساعت1:30 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نقدی کوتاه بر صدا و سیما

 

چند وقتی است که تا حدی در برنامه های صدا و سیما دقت می کنم به خصوص در مناسبت ها و روزهای تاریخی. به عنوان مثال همین چند روز پیش که هفته دفاع مقدس بود. ( البته این را هم بگویم که همه برنامه های این هفته رو ندیدم.)سوالی به ذهنم خطور کرد ، که آیا این هشت سال که از  گستردگی و عظمت آن شنیدم و می گویند به اندازه ای نیست که بتوان از آن به قدر یک هفته برنامه های فاخر و قابل توجه ساخت ؟ چقدر فیلم های آرشیوی داریم که هنوز باز نکرده ایم؟ چه مقدار از اخبار آن زمان است که فقط برخی ها خبر دارند و خدا می داند کی فاش می شود؟ چقدر از اتفاقات آن زمان پنهان شده است و ما خبر نداریم؟ چه حرف های است که هنوز در سینه های گذشتگان ما مانده؟ آیا من که متولد سال 67 هستم ، حق ندارم از گذشته کشورم با خبر بشوم؟ آیا حرف های قابل قبولی برای نسل بعد از خودم که تا 7-8 سال دیگه از من سوال خواهد کرد ، دارم؟ چگونه است که کتاب ها و برنامه های ما پر است از تاریخ هزار ساله شاهان مختلف اما دریغ از باز گویی های منسجم و درست از تاریخ پنجاه سال قبل! به قول بزرگی مردم ما تشنه اخبار و اطلاعات اند، خواهان حقیقت اند، اما رسانه ما برای آنها خوراک درست و مفید ندارند. به خاطر همین است که به دنبال چیپس ها و پفک های خارجی می روند . نباید توقع داشت که جوان و  نوجوان ما درست عمل کند ، درست حرف بزند. چرا که به او درست عمل کردن و درست حرف زدن را آموزش ندادیم . درد فقط یکی نیست ، اگر برنامه های مناسبی داشتیم حرفی نبود ، اما از سویی دیگر انگار جنگ فقط در همین یک هفته یا سه خرداد بوده؟! این آسیب در مورد وضعیت کلی حاکم است . اول: مقطعی بودن . دوم : نداشتن برنامه شایسته. اگر صدا و سیما به قانون خط مشی کلی و اصول برنامه های سازمان که مصوب سال 1361 است عمل کند، به نظر حقیر جدا جای کمبودی نخواهیم داشت . القصه ما نو.شتیم ، شما بخوانید و از طریقی که توانستید  منتقل کنید.


+ شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت6:10 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

وظیفه

 
همیشه این صحبت بوده که ما باید بر مدار وظیفه حرکت کنیم یا نتیجه.یا به قولی مامور به وظیه ایم یا نتیجه؟ به طور مطلق نمی توان پاسخ این سوال را داد و گفت همیشه مامور یه یکی از این دو هستیم. من هم در این بیان قصد واکاوی همه ابعاد آن را ندارم. فقط یه بخش مرتبط با مسایل سیاسی و علمی می پردازم. مسائلی که یک دانشجو باید در این دو حوزه دنبال کند. نکته مهم دیگر اینکه همیشه و همه جا مامور به هرکدام که باشیم،ابتدا باید از خدا کمک خواست و به او توکل کرد و از آنجا که وعده الهی حق است تلاش در راه صواب قطعا نتیجه خواهد«و لينصرنّ اللَّه من ينصره». شاید بگویید حرف هایم پیش پا افتاده است،ولی اگر عملکرد درست و در پی آن نتیجه مطلوب بود این سخنان را نمی گفتم . در هفته اخیر سخنان مقام معظم رهبری را پس از انتخابات مرور میکردم. چند نکته به ذهنم رسید:اول اینکه ایشان تقریبا با همه قشر های مختلف مردم دیدار داشتند؛ نمایندگان نامزدها و مسولین اجرایی و نظارتی انتخابات، مسولین نظام، قوه قضاییه ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، اعضای هیئت دولت،اعضای دفتر رهبری، قاریان قرآن، اساتید دانشگاه ها، نخبگان سیاسی- علمی دانشجویی، شاعران و هنرمندان و اقشار مختلف( عامه) مردم. دوم اینکه تقریبا در تمامی این دیدارها به عظمت و باشکوهی انتخابات خاطر نشان کردند. یعنی همان چیزی که برای ملت ما آبرویی بود و طی حوادث پس از انتخابات تحت الشعاع قرار گرفت.سوم آنکه در همه این دیدارها ایشان بر لزوم داشتن بصیرت ، شناخت وظیفه و اقدام درست و به هنگام تاکیید کردند. والبته وظایف و خطوط حرکت را ترسیم نمودند. چهارم اینکه برخی سخنان ایشان را تکراری می دانستم.مثلا در باره برون و درون نظام یا همان ساخت ظاهری و درونی که در دانشگاه علم و صنعت مطرح کردند.( این نقطه ضعف است که سخنی زمین می ماند و دوبراه به جهت یادآوری بیان می گردد.) درنهایت باید بگویم که هر فردی از این جامعه ،به خصوص قشر دانشجو که جزء نخبگان کشور به حسلب می آید، باید وظایف خود را بر اساس گفته های رهبر جامعه که سکان دار این کشتی انقلاب است تنظیم کند تا نظم و امنیت برای رسیدن به مقصد حاصل گردد. امروز حجت بر من و تو تمام شده و باید شروع کرد ، شروعی که هر زمان که به تعویق بیافتد ممکن است خدا ناکرده نتایج سختی را به دنبال داشته باشد . پس به عنوان یک انسان انقلابی و خواهان نظام باید وظیفه خود را انجام دهیم و نتیجه را به خدا واگذار کنیم و فردا حسرت انجام ندادن وظیفه را نخوریم . چرا که در این عرصه ما مامور به نتیجه ایم. و باز هم می گویم تکرار این سخنان همه فهم و شاید تکراری تذکر بود و بس چراکه « و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین»

+ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت1:4 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

عجب فراستی دارد این مرد...

 
بسم الله.

چرا تو در همه مسائل دخالت می کنی؟

چرا همیشه باید پایت را از گلیمت بیشتر دراز کنی و راجع به هرچیز نظر می دهی؟

چرا مثل پاپ یک گوشه نمی نشینی؟ چرا به قرآن خواندنت اکتفا نمی کنی؟ اصلا چرا تو هم بند نمی کنی به نفرین؟ نفرین این بی همه چیز هایی که این همه جوان را از راه به در کرده اند؟

چرا به دشمنان آخرالزمانی حضرت فحش نمی دهی؟ چرا از خروج سفیانی٬ شعیب بن صالح و هزار روایت بی خطر تاریخی دیگر حرفی نمی زنی؟

تو را چه به تطبیق تاریخ حکومت سرخ علی و آن همه تزویر با زمانه بی داد اکنون؟

تو را چه به مدرنیسم؟ تکنولوژی؟  به علوم انسانی؟

 

از اکتشاف ولی یا اعطای این حق بواسطه هوشمندترین های هر عصر در زمانه غیبت٬

از فریاد طرفداران هزار ایسم زهرماری که با عبدل آباد ما هم سنخیت ندارند چه رسد به پهنه ایران اسلامی٬

از رهبر٬ از راه بری٬ از هدایت و از  روشنگری. از همه اینها که بگذریم٬ اینجا یعنی در  زادگاه نکبت بار علم الاجتماع٬ داد همه عالمانی که بر اریکه مباحث لاینفع و البته ساینتیفیک علوم انسانی تکیه زده اند درآمده است که مگر می شود برای حل مشکلات هویتی جوانان  دست به دامان کسی غیر از کاستلز و جفری الکساندر شد؟

تازه اگر بنا به سفارش اکید پروردگار سبحان قبول کنیم که موضوع واقعا تسریع توسعه یافتگی٬ کاهش فاصله طبقاتی در کلان شهر ها٬ جامعه قسط٬ ومواردی از این دست است.

و این همه داد و قیل و قال  این همه فریاد گوشخراش و این همه نکبت برای این است که تو دمل چرکین اندشه ایرانیمان را خوب یافته ای.

عجب فراستی دارد این مرد...

 


+ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت11:57 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

ببینم چه می کنی اکبر...

 

 

پسر آقای طالقانی را که گرفتند، ایشان بنا را گذاشت به قهر؛ شهر شیراز.

امام، احمد آقا را فرستادند سراغش.

برگشت. با همه سر و صدایی که مجاهدین سر ماجرای مهندس غرضی و پسرش به را انداخته بودند.

برگشت و صاف رفت پشت تریبون زمین چمن :

" هروقت احساس کمبود می کنم و هرموقع کم می آورم، خدمت آقا می رسم."

بعد از این حرف مرحوم طالقانی ، مجاهدین ماندند و تشت یخشان!

تنهای تنها و نا امید از پدر.

 

بعد از ماجرای تلخ نماز جمعه کذایی تهران که امام موقت منتخب ولی معظم فقیه، جناب مستطاب هاشمی رفسنجانی، بنا بر آنچه حقیر خود دیدم، اگر نگوییم گرداننده اصلی، دست کم خوب آبی به آسیاب دشمن ریخت، همه هم قطارهای ما نگران جمعه قدسند.

آنچه مایه نگرانی است و فضای پیش بینی جمعه را غبار آلود می کند، نوع برخورد اخیر جناب هاشمی با مهره های بالفعل و حقوقی نظام و به تعبیردقیق تر تحت حاکمیت تعریف کردن خود از طرفی و جبهه گیری و امید جماعت اپوتونیست چپ نمای چپ رو (!) - فرصت طلبانی که علاوه بر انحراف از خط اصولی آن را فریاد هم می زنند - به ایشان از طرف دیگر است.

21 رمضان ، دانشگاه تهران یک بار دیگر شرف حضوردر محضر کسی را خواهد داشت که کلام او کلام پیامبر است. و درست یک هفته بعد از آن خبر حضور اکبر هاشمی رفسنجانی با همه ی همه ی آنچه که از او می دانیم و می شناسیم، بیم تکرار خاطره تلخ نماز جمعه کذایی تهران را در دل زنده می کند.

همه برای شنیدن سخنان ره بر لحظه شماری می کنیم. راهپیمایی امسال روز قدس که علی الظاهر  محل تجمیع آدم های همیشگی و مهمانان ناخوانده سبزپوش خواهد شد آبستن وقایع تلخ است.

ره بر انقلاب در این خصوص چه خواهد گفت؟ آیا آنقدر جمعیت بی بدیل گوش به فرمان ره بر، خود را مقید به فرمانی که فردا صادر خواهد شد می بینند که در جمعه قدس مهمانان ناخوانده را در خود هضم کنند؟

آیا اکبر هاشمی همچنان آخرین امید اپوزوسیون نمودار می شود یا با تحت حاکمیت مجدد تعریف کردن خود به طور شفاف نقشه دشمن را نقش بر آب خواهد کرد؟

بنده به امیدش زنده است.

پدر طالقانی روسفید شد؛

ببینم چه می کنی اکبر...  


 پی نوشت: سخن مرحوم طالقانی قریب به معنا بود.


+ جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت4:51 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

میخای بیای چی کار ما جومونگ داریم؟!

 

امشب داشتم  بیست و سی رو می دیدم گزارش آخرش مربوط بود اومدن هنرپیشه کره ای ،که نقش "جومونگ" رو در سریال "افسانه جومونگ"  بازی کرده بود ، به ایران . البته همین اولش بگم که من حتی یک قسمت از این سریال رو هم ندیدم فقط از اطرافیان شنیدم و گهگاهی هم بازتابش رو دنبال کردم. واقعا امامی(گزارشگر) چقدر با هیجان اومدنش رو روایت می کرد. استقبال ، کنفرانس خبری ،عکاس ها  و ... . فردا هم لابد تبتر یک روزنامه های فاخر ما :" جومونگ در ایران ". واقعا فکر می کنید مردم ما که این قدر مبهوت  این بازیگر شدند ،از امام زمانشون خبر دارن ؟ اطلاعاتشون درباره جومنگ بیشتره یا مهدی؟ اصلا برا امام زمانشون اونقدری که برا اینها وقت میذارن ، وقت گذاشتن؟ صدا و سیمای ما که امام زمانمون، ولی امرمون رو فقط جمعه ها بهش وقت میده. خواص هم که ... از عوام هم تبعا نباید چنین توقعی داشت. این هم از سرگرمی های سالمه آقا عزت دیگه! این بیست وسی هم زیادی دور برداشته.خلاصه اینکه آقاجون ما فعلا سرمون به این چیزها گرمه برا تو هم وقت نداریم .  

 

 


+ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت0:46 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

چی کار می کنیم....؟!

 

ساعت از 30/9 شب هم گذشته .بچه ها کم کم وارد سالن علامه جعفری میشن. حدودنیمی از سالن پر شده . ساعت 10 . مجری پشت میز می نشینه تا مهمان برنامه را معرفی کنه ولی اون که ردیف آخر نشسته ،سریع به سمت جایگاه میاد و مجری که قصد داشت از سوابق او بگه،ناکام می مونه او باهوش تر از این حرفاست و این تعاریف براش معنایی نداره. مجری فقط میگه: امشب در خدمت حاج سعید قاسمی هستیم. یکباره کلی Recorder روی میز گذاشته میشه. با خنده میگه: اینا رو از جلوی دست من بردارید چون یه دفعه می زنم روی میز و اینا خورد میشن.

صحبت هاش رو با دعا و این بیت شروع میکنه: آن یار سفر کرده که صد قافله در ره اوست /هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

موضوع رو میگه: چگونه می شود که ما در مقاطع مختلف کاری علی رغم اینکه [حوادثی ] تکرار می شود چه خبرگان و چه خواص ما و چه عوام متزلزل می شوند و سره را از ناسره تشخیص نمی دهند و تاریخ نه یک باره بلکه چندین باره تکرار می شود.

دلیلش را اینجوری بیان میکنه که: ما شرقی ها هم تاریخ گریز و هم جغرافیا گریز هستیم.آنگونه که اروپائیان به تاریخشان می پردازند و چهره های خود را اسطوده می کنند و موزه می سازند، مثل یازده سپتامبر و هولوکاست. حتی اگر لازم باشد دروغ می گویند، ما اینگونه نیستیم.قصص قرآنی فقط برای خواندن نیست بلکه برای عبرت گرفتن است تا آنها دوباره تکرار نشوند.

از مرتضی آوینی می گوید که می گفت: «بر هر کس که ادعای شیعه بودن دارد و عاشق حسین بن علی (ع) است به حسب روایتی که می گویند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا هر کس که داعیه این تفکر را دارد در مقطع حیاتش جبرا از این دو مقطع عبور داده می شود و در این مقطع از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیاید،که جماعت از کدامین قبیله اید؟» سوال دیگه ای مطرح میکنه : چرا در این سه دهه اخیر اتفاقات تکراری رخ می دهد ؟

جوابش رو میده: یک علتش این است که ما علاقه ای به مستندساز نداریم.یک علت دیگرش این است که علاقه به بازخوانی و بررس حوادث به شکل درست را هم نداریم.

اشاره ای ظریف می کنه به واقعه غدیر و اینکه پس از آن انحرافی بس عظیم کل پیکره اسلام را تهدید کرد و در سال 61 هجری باید خون ریخته می شد تا اسلام حفظ شود. پس از انقلاب این مطلب را به نحوی دیگر شاهدیم. یک نمونه اش این است که شب 22 بهمن ما چه کار می کنیم؟ غیر از این است که کیک یک کیلومتری درست می کنیم و افتخار می کنیم رکورد شکسته ام؟!و فقط کارناوال راه می اندازیم و شیپور می زنیم. [ همه می خندند اما خنده ای که بعد از آن گریه باید کرد. خنده ای گذرا و تلخ] چرا نمی گوییم شب 22 بهمن عده ای آمدند به امام گفتند: «نکن . کوتاه بیا .خطر داره.»؟!

همه سرتاپا گوش می کنن. میگه : بعد از انقلاب اتفاقاتی رخ داد که هر کدام می توانست یک انقلاب را زمین بزند. جملات روح ا... باید قالب فکری ما باشد و بر این اساس سخن را قبول یا رد بکنیم. چرا استاد دانشگاه یا نامزد انتخابات با حرفهایش ریشه تفکرات روح ا... را می زند و می گوییم به به عجب حرفهای قشنگی. مقیاس ما کلام امام است. چرا جامعه دچار بحران می شود؟ برای اینکه عمدا و یا سهوا ، که بیشترش عمدی است ، بنا نیست که مستند سازی شود. چرا که اگر مستند شود، نسل جدید دچار خطا نمی شود.[ محکم میزنه روی میز قلبم تکون میخره و میگم : ممد صالحی خاک بر سرت تازه یه سری چیزا رو الان باید بفهی که کار از کار گذشته]

از افتضاحی دیگه در جامعه میگه که: سانسورهای شدید باعث شده وقتی به یک دانشجو عکس چمران و بنی صدر را نشان می دهی ، چمران را می شناسد ولی بنی صدر را نه . بنی صدری که 11 میلیون رای آورد و رئیس جمهور شد. بنی صدری که مردم برای رای دادن به او بچه سید بودن ، گذراندن دروس کلاسیک ، بچه آیت ا... بودن،داشتن تز اقتصاد نوین را ملاک قرار دادند و می گفتند "بنی صدر صددرصد".

حاج سعید این حرکت رو یک خیانت بزرگ و سازماندهی شده از سوی صداوسیما، رسانه ها،آموزش وپرورش و دانشگاهها میدونه. و گله می کنه که چرا در دانشگاهها فقط یک درس دو واحدی ریشه های انقلاب داریم و 100تا سوال داره و هر گبر و یهودی ای 80 پائین تر نمیزنه.

[دوباره مشت محکمش آب درون پارچ را به لرزه در میآره.] سخنانش از دلش بر می خیزد که میگه: جریان انقلاب مخملین اسمش اینگونه شد ، قبلا اتفاق افتاده بود! انحراف از جاهای کوچک شروع شد.گروهک منافقین و خود مختاری آن ،با شعارهای مخملی آمدند جلو و در پشت آن خبر دیگری بود. در کنفرانس طائف، چندماه بعد از انقلاب ،آل سعود نسخه اقلیت ها رو برایمان پیچید و گفت سیستان بلوچستان ایران ، سیستان بلوچستان پاکستان، آذربایجان ایران ،آذربایجان ترکیه،کردستان ایران ، کردستان عراق و ... . اگر حکومت مرکزی مردمی نباشد یک کشور نمی تواند دوام بیاورد.

از جنایات منافقین میگه که در یک شب سر 11نفر از پاسدارها رو با کاشی بریدند. یا اینکه بدنهاشون رو با سیگار می سوزوندند.

حاجی 2 سال درگیری در کردستان رو از الطاف خدا می دونه چرا که اگر این مدت نبود متوسلیان ها ، همت ها و بروجردی ها آموزش نمی دیدند و فرمانده نمی شدند. سخت ترین جنگ که چریک علیه چریک است رو انجام دادند. و سلاح فقط خون و بصیرت بود . بصیرتی که بتوانی به مردم بگویی این منافقین نفع شما را نمیخان.خیانت رو در نگفتن ها می دونه و اینکه اگر وقایع پس از انقلاب رو بشمریم کم نخواهد بود:جریان ملی- مذهبی ها، کردستان، قومیت ها، کودتای نوژه، شهادت بهشتی- مطهری-مفتح، 30تیر، کشتار حج توسط فرمانده یهودی،جنگ نفتکش ها،عملیات مرصاد،ماجرای منتظری،انقلاب دوم و پیام امام به دانشجویان که فرمود:« خوب جایی است نگهدارید.» ، واقعه طبس،استعفای بازرگان،انتخابات ریاست جمهوری بنی صدر و واکنش حضرت روح ا... به سند مربوط به جاسوسی بنی صدر که فرمود:« باشد تا وقتش برسد.» که همین جمله باعث شد تا تحلیل های مختلفی بکنن. یک عده می گفتند امام کهولت سن پیدا کرده ، یک عده می گفتند اطرافیان امام اطلاعات غلط بهش میدن و تشکیل صف بهشتیون و بنی صدریون که هرکدام سخنان خود را به صحبت های امام ارجاع می دادند.

هیچ کس خواب نیست چون با فریاد میگه: اگر تصمیم امام نبود مردم با آزمون و خطا به این رشد و بلوغ سیاسی نمی رسیدند مردم باید تجربه می کردند. باید صحبت های روح ا... را ملاک قرار داد . اگر امروز دچار مشکل در تشیص می شویم به دلیل عدم مستندسازی و بازخوانی، و فراموشی صحبت های روح ا... است. نمونه بارزش را در انتخابات دیدیم که نماینده ای تاریخ را تحریف کرد و گفت: « شهید همت و یارانش بدون هماهنگی با امام به لبنان رفتند و اشتباه هم بود و بعد برگشتیم.» و هیچ کس یقه این آقا رو نگرفت که اولا قضیه مال همت نبود مال احمد متوسلیان بود . ثانیا با اذن امام رفتیم. ثالثا آنجا چون آل سعود همکاری نکرد به امام گزارش دادند که ما در داخل درگیر هستیم و نیرو کم داریم و آنجا هم اگر جنگ را شروع کنیم ، جنگ طولانی خواهد شد که امام جمله معروف « راه قدس از کربلا میگذرد» را فرمودند. و البته عده اب آمدندو عده ای ماندند و آموزش دادند و عماد مغنیه ها و عباس موسوی ها و حسن نصرا... ها پرورش یافتند. اعتقاد به خمینی صرف دوست داشتن و گذاشتن عکس داخل اتاق نیست. بلکه باید صحبت های مهمش رو مثل پیام به مناسبت کشتار زائران خانه خدا، پیام به روحانیت، پیام به مناسبت قطعنامه598 و وصیت نامه رو سرلوحه قرار داد . اگر کسی حرفی زد با اون بسنجیم ، حالا هرکس بود نخست وزیر امام بود ، فرمانده امام بود و ... .

[دوباره مشتی هدیه میز بیچاره میکنه]میگه که: رفیق بدو . 4سال وقت نداریم. نهNGO داریم ،نه رسانه، نه حرف گوش کن. اگر حرکت نکنیم ازمون می گیرند، 16سال دانشگاها رو شخم زدند، استاد سکولار آوردند و مخ ها رو پر کردند . جبهه بزن ، سنگر بگیر، دیده بان بذار،اطلاعات عملیات داشته باش. نگیر تخت بخواب، به فکر فوتبال و یه لقمه نون و زن و تلویزیون نباش.

آخر صحبتهاش رو با این چند جمله به پایان میبره: مستند نمی شود، فیلم نمی شود، روایت نمی کنند تا تو دوباره و نه ،صدباره از این سوراخ گزیده بشی.راه سخت است .بدانید که خون می طلبد.پای پرآبله و دشت جنون می طلبد.سایبان ها در این راه به جز دشتی نیست و بدانید و بدانید که برگشتی نیست. و چنین گفت شریعتی: « مهم آن است که در جبهه نباشی و در معرکه نباشی و الا چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی ، نتیجه یکی است.»

ساعت نزدیک به 12 شده تا دم ماشین بچه ها دور حاجی رو گرفتند و سوال پیچش میکنن. با یه یا علی خداحافظی می کنه. ماه کامل است و آسمان مهتابی.دوباره به صحبت های حاجی فکر می کنم و اینکه چندتا از این آدم ها پیدا میشن .حالا دیگه حجت تموم شده ، البته تموم شده بود. باید کار کرد و گرنه یه خمپاره می خوره تو مغز خرم و هیچ کس هم نمیاد جمعم کنه. ممد صالحی تا لنگ ظهر می خوابی که چی ؟! ها؟! لابد تابستونه و باید استراحت کرد؟! آره بخواب که دشمن داره لحظه به لحظه سنگرت رو رصد میکنه. وقتت رو پای هزار موضوع بی ارزش میذاری که چی بشه ؟! ها؟!

                                                                                                                        


+ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت11:16 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

امتحان

 

در  دوران دبیرستان معلم ها نمره ای دارند به نام مستمر که در نمره پایانی ( آخر ترم) تاثیر دارد. در طول ترم معلم شاگرد خود را با آزمونها و پرسش هایی می سنجد و رفتارش را زیر نظر می گیرد ، تا به او نمره بدهد. حالا این مثال را در بعد بزرگتر و زندگی تصور کنید .

همگی همیشه در حال امتحان شدنیم . همه جا در همه حال ، درحال امتحان دادن هستیم. امتحانی آسان یا سخت . امتحانی طولانی مدت و  با مراقبی نامحسوس .خیلی ها حرف های زیبایی می زنند ولی هنگام عمل، از عمل به آن درمانده می شوند. خیلی ها حرف از مبارزه می زنند ولی در معرکه کوچکترین منفذ را به بالاترین قیمت می خرند .خیلی ها حرفی را نباید بزنند و سکوت پیشه کنند اما برعکس عمل می کنند و موجب خسارت می شوند و یا اینکه زمان سخن گفتن، زبان در کام می گیرند . این عرصه ، عرصه ای بس سنگین است . در تشخیص و عمل به ویژه در جایی که حق و باطل نزدیک همدیگر می شوند . فقط باید مواظب بود و از خدا کمک خواست تا رد یا تجدید نشویم.


+ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت11:33 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

این روزها...

 

هو الحی

سلام

 

- این روزها زیاد می شنویم زید فلان موضع را گرفته و یا بکر فلان حرف را زده. اما گاهی حرف بکر و موضع زید آنچنان داغت می کند که انگار همین حالا موج انفجاری گرفتدت. به زید یا بکر فکر می کنی. به گذشته ی شان. به مواضع شان که حالا دیگر قدیمی شدند و به ...

- این روزها همه پدیده شدند. از رفیقی که جانش را بر دوشش گذاشته و بی محابا به میدان می رود تا عزیزی که آنقدر منگ حرف می زند که گمان می بری سالهاست از قطار انقلاب عقب مانده.

- این روزها همه پدیده اند. شاید بهتر باشد "پدیده" را به روزها نسبت بدهیم. اصلا بهتر است بگوییم این روزها پدیده است.

- این روزها پدیده است. و آنقدر پدیده ی مهمی که می توانیم خطی بکشیم. سمتی را قبل از این روزها نامگذاری کنیم و سمت دیگر را پس از این روزها.

- این روزها من مسحور یکی از این پدیده هایم. یکی از آنهایی که متاثر روزها شدند و خود صفت پدیده بودن اختیار کردند. الحمدلله آنقدر این تارعنکبوت گسترده شده تا بتوانیم نظرات پدیده ها را مستقیم و بی واسطه ببینیم.

اولین خاطره ام از او ماه رمضان های کودکی ام بود. هنگامی که به حکم لطافت طبع کودکی مجری برنامه های ماه مبارک رمضان را «عمو رمضونی» می نامیدم. سالها بعد فهمیدم آن عموی مجازی و رسانه ای من محمد نوری زاد نام دارد.

شنیدم با مرتضای شهید همدم بوده. شنیدم اهل جهاد بوده. صحبت هایش را در دیدار کارگردانان با آقا شنیدم.

سه روز پیش کسی مرا با این پدیده آشنا کرد. نظراتش را خواندم. پستهای دردمندانه اش را دیدم.

عاقبت اینان که طعم جهاد کشیده اند این شد. عاقبت ما چه می شود؟

چند وقتی دعایم این شده: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...


خوب است سری به مطالب مندرج در وبلاگ محمد نوری زاد به خصوص پستهای غبار زدایی و سمفونی "ایکاش"های من! بزنید.

+ جمعه دوم مرداد 1388 ساعت1:8 قبل از ظهر | مهدی انصاری |
 
 

تسلیت به دوستانم

 

پس از آنکه خبر تغییرات کابینه جدید دولت در حوزه معاونان و  مشاوران را شنیدم، شوکه و متعجب شدم . طبق قانون اساسی معاون اول رئیس جمهور با موافقت رئیس جمهور مسول هماهنگی وزیران و سایر معاونت ها می باشد. و در برخی موارد دارای اختیارات و مسولیت های رئیس جمهور است. در نتیجه این مقام ، جایگاه ویژه ای دارد و  شخصی که به این مقام منصوب می شود باید متناسب با آن باشد.

آقای احمدی نژاد بداند که فردی را که به این سمت منصوب می نمایند باید فردی موجه باشد و اگر نگویم  شناخته شده ، حداقل باید فردی باشد که نقطه منفی در کارنامه اش نباشد. حداقل انتظاری که داشتم این بود که جناب مشایی را که هر چند در نظرشان شما انسانی کارآمد و متدین است، را از کابینه خود کنار بگذارید و بهانه دست دیگران ندهید . چراکه عملکرد و سخنان ایشان نقطه ای نامبارک را در عملکرد این دولت بجا گذاشت .

اما باید بگویم این دولت و شخص دکتر احمدی نژاد هنوز امتیازات ویژه ای دارد که آن را بر دیگران ترجیح می دهم و تا زمانی که در جبهه انقلاب و امام باشد از او حمایت می کنم ، پس چه بهتر که با تمام توان و نقاط قوت بیشتری از ایشان دفاع کنم. 


+ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت4:5 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

بدون شرح

 

 

همراه با سیده زنان جهان به در تک تک خانه های انصار و مهاجر رفت . میگفتند اگر زودتر می آمدی در رکابت بودیم.  انگار عذر تراشی از همان آغاز بهانه ی خوبی برای ترس بوده است . فرمود سرها را بتراشید و فردا منزل ما تجمع کنید . فردا میشد سر تراشیده ها را با انگشتان دست شمرد . صدای حضرت بلند شد . علی تنهاست......

40 منزل تا رسیدن به مقصد راه بود ، سه هزار تن همراهش در رکاب بودند ، از مدینه تا مکه از مکه تا کربلا . به کربلا که رسید ، یاران را در خیمه جمع فرمود ، یاران را شمرد. 72 نفر . هر چند از 50 سال پیش بیشتر بود اما صدای بانو بلند شد . حسین تنهاست .....

حضرت فرموده بود ، برای شناخته نشدن در شهر به هم سلام نکنید ، گفته بودند اگر فرزندش را بیابیم ، سر از تنش جدا خواهیم کرد . حضرت برای آخرین نایبش نوشت تا زمان معلوم خداحافظ . وقتی نامه بین شیعیان پیچید ، مردم میگفتند مهدی تنهاست .....

شیخ صدایش بلند شد ، این ها که شما نقل مجلستان شده ، هلاک مسلمین بلاد ایران را به دنبال دارد ، این مشروطه بنا شده پی حریتی است که با اسلام ناسازگار است ، من نه به خاطر روس ضد انگلیسم نه به خاطر مشروطه ضد اسلام ، زیر پرچم کنسولگری که لوای کفر بر بام آن آویخته باشد هم نمیروم ، مردادماه که به دار آویختندش ، آنان که پرچم بر بام خانه خویش آویخته بودند در گوش های هم زمزمه میکردند ، شیخ تنهاست ......

خانه اش شده بود قلعه خرابه های جنگل ، رفیقش اسلحه بود و همدمش جنگلی های حریت طلب ، چند وقتی رضا پالونی دنبالش بود ، روسیه که باج حمایت میخواست فروختش ، رعیت شمال هم که به سنار سه شای قذاقها راضی شدند و سینه سپر قذاقها کردند ، خالو قربان که سرهنگی گرفته بود میرزا را به عمارت پهلوی فروخت ، صدای مردم بلند شد میرزا تنهاست......

تیر که به مغز منصور خورد ، گفتند بیا فرار کن از این مملکت برو جای دیگه ، میگفت کار ما تمام نشده ، اینها خلاف شرع میکنند و باید بروند ، شب هنگام وقتی به سمت دار میرفتند با هم اذان گفتند ، الله اکبر قبل از شهادت ، وقتی تنش با چوبه دار یکی شد صدای مردم بلند شد سید تنهاست .....

میگفت این سید اولاد پیغمبره نباید تنها گذاشتش ، ریختند به خیابان ، از ژاله گرفته تا 24 اسفند ، شمال و جنوب شهر همه میگفتند سید اولاد پیغمبر تنها نیست . آقا روح الله در تاریخ تنها نشد انقلاب شد .

هجمه ها که شروع شد ، سپرها که به زمین انداخته شد ، آنها که کم آوردند از میدان فرار کردند ، آنها که از فحش خوردن میترسیدند اعلامیه و بیانیه دادند ، آنها که فکر کردند دنیا همین بورژوای بام تهران است ، آنها که فکر کردند حریت روشنفکری همان است که امام فریاد میزد ، آنها که گفتند اگر کمی زود می آمدید ما بودیم ، آنها که گفتند نه علی نه معاویه ، آنها که تا فتنه ای شد فکر کردند آخر الزمان شده و چه خونها که اسلام ریخته و چه ظلم ها که اینها میکنند، آنها که فکر کردند ظاهر همه مانند باطنشان است ، آنها که فریب دادند و فریبکار خواندند ، آنها که تاریخ را به مصاف خودشان کشیدند خبر نداشتند که چند دهه ای شده که دیگر علی تنها ...........

 

 


+ جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت11:24 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

هرچه پوپوليست تر، دموكرات تر!

 

به نام خدا

هرچه پوپوليست تر، دموكرات تر!

 

از زماني كه مردان فرانسوي درحاليكه  فرياد آزادي، برابري و برادري سرداده، از ديوارهاي زندان باستيل بالا مي رفتند، چيزي حدود 219 سال مي گذرد.

چهاردهم ژوئيه 1789. زندان باستيل به عنوان منفورترين مكان غير دموكراتيك فتح مي شود و اين پيروزي كه از بدنه توده ي مردم برخاسته است از بارقه هاي تشكيل حكومت هاي دموكراتيك مي گردد.

اگرچه حكومت دموكراتيك در ايده آل ترين دورنماها دولت شهر هاي يوناني 2500 سال پيشي را به رخ مخالفين مي كشد كه در آن زنان و بردگان از حق انتخاب آزاد محروم بودند، اما رفته رفته انواع حكومت هاي مردمي در برابر تمامي دولت ها و حكومت هاي غير دموكراتيك مثل حكومت هاي توتاليتر مبتني بر فاشيسم آلمان و ... قد علم كرده و به عنوان قابل اعتماد ترين نظام سياسي معرفي مي گردد.

چرخ جالب تاريخ چرخ مي زند تا سقوط شديد بازار سهام در سال 1929، ايالات متحده آمريكا. به دنبال بحران شديد اقتصادي آنچه در ذهن انديشمندان خط مقدم رفورم سياسي جرقه مي زند، ياد آوري خاطره به واقعيت تبديل نشدن شعار سه گانه انقلاب كبير فرانسه است و اكنون نگران كننده بودن تعداد 13 مليون بيكار آمريكايي و علاوه بر آن انتشار خبر افزايش پنجاه درصدي فروش سلاحهاي گرم در ايالات متحده.

در آن سالها امكان وجود نوعي نظام سياسي تلفيقي مبتني بر چپ ماركسيستي و نظام سرمايه داري به عنوان يك راه حل به ذهن انديشمندان مي رسد. چيزي كه حوالي سال 30 ميلادي و در سالهاي بعد از بحران بزرگ افرادي را گرد جان مينارد كينز جمع مي كند تا تئوري دولت رفاه مطرح گردد.

در نمونه ايده آلي حومت دموكراتيك، اعضاي جامعه كساني هستند كه حق انتخاب دارند. درخصوص يكايك مسائل مستحدثه سياسي و اجتماعي. شايد استفاده از لفظ مسايل مستحدثه و پس از آن رجوع بلافصل به آراء عمومي، بيم فاصله و گسست از سبك زندگي برخاسته از حاق دين را به ذهن متبادر كند كه قدر مسلم قابل اعتناست، اما آنچه در اين نوشتار مطمح نظر است وجود ابهامات در همان نوع نفيس حكومت دموراتيك، بوسيله انديشه دموكراتيك است.

دهمين رئيس جمهور مي بايست انتخاب گردد.

همه مي توانند و بايد براي تحقق همه جانبه دموكراسي در قالب دولت مدرن به او راي دهند. مردم حق انتخاب خواهند داشت. مردم به تمامي نطق هاي انتخاباتي گوش خواهند كرد. مردم فكر خواهند نمود و بهترين فردي را كه مي تواند كشور را اداره كند برخواهند گزيد.

بهترين فرد از جانب مردم قطعا نخبه ترين آنهاست.

يعني من به محمود احمدي نژاد يا ميرحسين موسوي راي مي دهم چون فكر مي كنم به نظرم آنها واقعا در بين افراد موجود نخبه هستند.

نخبه اين اجازه را دارد كه چهار سال تمام تصميم گيري كند. از طرفي فرد نخبه به حكم نخبه بودنش، داراي استقلال فكري و نظري است كه اتفاقا از سطح دستگاه فكري نوع  مردم بسي فراتر است.

چه كسي است كه اين مهم را كتمان نمايد؟ نخبه تصميم مي گيرد و با تصميمش زندگي توده را تحت تاثير قرار مي دهد و اين توده محكوم به تطابق خود با وضع جديد است.

اوضاع در تمامي اركان دموكراسي مدرن به همين منوال پيش مي رود. مجلس قانونگذاري از اين هم بدتر است. چراكه در آن سلايق به كثرت مي رسد و تناقض آراء نمايندگان مردم خود شاهدي بر مدعاي عدم تطابق نظر انتخاب شوندگان با انتخاب كنندگان است.

با اين مفروضات است كه وبر نسبت به حكومت دموكراتيك بدبين مي گردد:

تحقق سهم شهروندان در تعيين حكومت در سطح ملي ممكن نيست.

ميشلز جامعه دموكراتيك را بخاطر برقراري قانون آهنين اليگارشي غير قابل تحقق مي پندارد.

و بنجامين باربر دموكراسي هاي امروزي را توام با خصلت هاي محدود و ضعيف مي داند.

 

چقدر نماينده مجلس تهران مثل من فكر مي كند؟

محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور وقت كشورم چقدر شبيه من زندگي مي كند؟ غذا مي خورد، راه مي رود و حتي نفس مي كشد؟

آنچه ذيل عنوان پوپوليسم هميشه ناديده انگاشته مي شود تدقيق در علت محبوبيت شديد يك منتخب سياسي است.

تشابه، نزديكي، برخاسته از بدنه مردمي و از همه مهمتر فرياد زدن نياز هاي توده بدون هرگونه واسطه اي، همه و همه از خصوصيات يك رهبريت پوپولسيتي است. چيزي كه اتفاقا يكي از اصول مهم و لايتغير دموكراسي است. يعني آنچه نماينده انتخاب مي كند انتخاب توده و به نفع ”دمو“ به معناي مردم باشد.

بنابراين اگر بيان آنچه كه مردم مي خواهند بي واسطه ويا به تعبير ديگر فرياد زدن تك تك نيازهاي اعضاي جامعه از كاركرد هاي اصلي يك رهبر سياسي پوپوليست است، پس نسبت او با دموكرات ترين فرد همان جامعه چيزي بجز تساوي منطقي نخواهد بود. و اگر رئيس جمهور پوپوليست تلاش مي كند تا چرخه بسته اي را كه نخبگان در قالب احزاب گوناگون بوجود آورده اند بشكند و آنچه در راهبرد سياسي دولت تصميم گيري مي شود در راستاي منفعت توده باشد - چراكه سخن، سخن توده است- پس هرچه پوپوليست تر دموكرات تر!  

 

                                                                                                            و تمت.


 

پي نوشت:

1.      از اينكه با نقدهايتان يك هشتاد و هفتي را ياري مي كنيد سپاسگزارم.

(سجاد عزيز و احمدرضا جان منتظرم!)

2.      و از اينكه لازم نشد براي گوشزد كردن چند تناقض در اصول ابتدايي شرنگ دموكراسي به هيچ تعبيري منبعث از فلسفه سياسي اسلام ناب استناد كنم، خوشحالم.

 


+ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت1:21 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

در خدمت و خیانت اخراجی ها

 

 

وقتیکه انحصار روشنفکری در سینما میشکند

روزگاری بود که منتقدان سینما در ایران یکدل شده بودند که سینما صنعت است و باید برای رشد سینما مخاطب را به سینما کشاند . روزگاری بود که مذهبی ها همه گله مند بودند که چرا سینما از حضور کارگردانان جبهه انقلاب خالی است . روزگاری بود که سینمای جنگ به فیلم های اعتراضی تبدیل شده بود که نظام و بسیجی ها را به گوشه رینگ می فرستاد تا در پی ضربات نسل جدید یا جنگ محکوم شود و یا جنگیدن . ایامی شده است که انحصار روشنفکری در سینما شکسته شده و در فصلی که بزرگان انتلکتوئل سینمای ایران مانند جناب بیضایی و سرکار خانم میلانی فیلمی بر پرده سینما دارند اقبال ها به سمت اخراجی ها ده نمکی خودمان است . در فصل اول بررسی ها نگاهمان به سینمای کمدی است و علاقه مردم به شاد بودن . در بخش دوم نگاهمان اما با سه جلوه تفکر مواجه میشویم . روشنفکری ناسیونال جناب بیضایی ، خانم میلانی و نگاه فیمینیستی که حتی در سوپر استار هم که یک فیلم در مورد یک ستاره مرد است این نگاه و این منجی زن به وضوح نمایش داده شده و ده نمکی اخراجی دوره اصلاحات . به هر حال اتفاقی که افتاده این است که صنعت سینما در گفتمان سومی چرخیدن گرفته است و همین سبب حملات تند و متفرعنانه منتقدان روشنفکری شده است که سینما را قبضه کرده بودند و هر دکوپاژ و میزانسن و خط داستانی که از سینمای موج جدید تبعیت میکرد میستودند و اگر با عدم استقبال هم مواجه میشد آنرا به وزارت ارشاد و یا شعور مردم برمیگرداندند . به هر روی اخراجی ها این انحصار را شکست و مردم فارغ از دغدغه های روشنفکری به سینما رفتند و درباره ملت و دفاعش احساساتشان برانگیخته شد . همان کمبودی که سالها بود در سینمای پس از انقلاب احساس میشد . به نظرم همین برای دفاع از اخراجی ها کافی است . اما آیا به هر بهانه ای ...............

 


+ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت1:17 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

باید تو را گوجه باران کرد

 

باید به تو گوجه زد

وقتیکه مخالف نظام ظلمی باشی که عادی شده پس عادلانه است، باید به تو گوجه زد .

وقتیکه هولوکاستی را که هزاران مورخ صهیونیست آنرا پذیرفته اند پس با آن کیفیت وجود داشته رد میکنی باید به تو گوجه زد .

وقتیکه در مقابل گنده لات جهانی و نوچه هایش می ایستی باید به تو گوجه زد . شعبان جعفری ها که الکی پروبال نگرفته اند اینجا قانون جهانی این است که یا باید دم پر ما بگردی و یا باید به تو گوجه زد .

وقتیکه جلوی نخست وزیر انگلیس و فرانسه و چند به علاوه چند خم نمی شوی باید به تو گوجه زد .

 وقتیکه عدالت سازمان ملل و بیانیه های سازمان های جهانی در برابر فلسطینیان تروریست و صهیونیست های مذهبی و مروج صلح را نمی پذیری باید به تو گوجه زد .

وقتیکه جملات را با دعا برای آمدن کسی شروع میکنی که هیچ کدام از حضار معنی حرفت را نمی فهمند باید به تو گوجه زد .

وقتیکه عزت جمهوری اسلامی شیعه امام زمان را بلند کرده ای باید به تو گوجه زد .

وقتیکه سانتیفیوژ ها را از تعلیق در می آوری باید به تو گوجه زد .

تو اصلا باید خجالت بکشی که در میان سران اول دنیا می روی و حرف از ناعدالتی می زنی . باید به تو گوجه زد .

وقتی شبیه بوش میشوی و قدرتمندانه حرفی مخالف نظام جهانی می زنی باید به تو گوجه زد . درست مثل بوش که لیاقتش لنگه کفش بود . با این تفاوت که او شعبان جعفری است و تو هم برای خودت لاتی شدی . حالا بقیه هم می توانند دم پر تو بچرخند اگر بخواهند لات خوبی شوند .

عزت ما همان گوجه ای بود که صهیونیسم از روی استیصال حواله ات کرد . گنده لات اگر زورش به لوطی نرسد فحش چاروادار نثار میکند . افتخار میکنم که آلترناتیو نظام قلدرها هستی . این یعنی عزت . باید به تو گوجه زد.

 


+ دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت11:36 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

به مناسبت 12 فروردین

 

انقلاب در انقلاب

هر زمان سخن از انقلاب اسلامی و پرسش از ماهیت آن شکل میگیرد ، یک طرف این بحث پرسش از نسبت ماهیت انقلاب اسلامی با مدرنیته است . برای پاسخ گفتن به این سوال از زعم نویسنده با یک چهارراه علمی مواجه ایم که در آن فلسفه ، تاریخ ، اجتماع و دین در یک نقطه به اجماع رسیده اند و نتیجتا هرگاه بخواهیم از این کثرات به وحدت رسیده سخن بگوییم نیاز به تجزیه و تحلیلی داریم که هر جز هم علت و هم معلول جز دیگر است . به ناچار در این مقاله بیشتر به تجزیه ماهیت فلسفی انقلاب اسلامی و مدرنیته می پردازیم و درباره سایر اجزا در هر زمان که ضرورت حکم میکرد به ایجاز سخن میگوییم . باشد که در تعارض گفتمان ها قابل عرض باشد .

اگر نگاهی به جوهره ی مدنیته بیاندازیم ، مدرنیته خویش را صاحب حرکت مدام و انقلاب در عالم می داند . هر جا فلسفه مدرنیته و عقلانیت مدرن پا گذاشت در پی آن بود نسبت به عصر سنت و ارتجاع گذشته -که گاه در قالب دین بوده و گاه در قالب آدابِ در تزاحم با سوبژکتیویسم انسان مدار - قیام کند و در اصطلاح در زندگی انسان مدرن انقلابی انجام دهد . در واقع مدرنیته از آنجا که خویش را هژمون غالب فرهنگی و دائر مدار عالم میداند که راه سعادت و یافتن اتوپیا شناخته و خویش را در نزدیکی آن احساس میکند ، با معرفی سنت ها و ارتجاع به عنوان بند انسان در رهایی از رنج انقلابات مدرن را سامان میدهد . انقلاباتی که هیچ خط قرمزی به جز مدرنیته ندارند . فی الواقع مدرنیته در بر انداختن سنت هایی که با عقل انسان مدار در تعارض اند به صورت رادیکالی برخورد انقلابی دارد ولی در مقابل ماهیت مدرن و اومانیستی خویش همانند محافظه کاران عمل میکند و دقیقا به خاطر همین عدم انعطاف پذیری در مقابل خویش است که معارضین خویش با عبور از مدرنیته ، در پی یافتن فرهنگی تازه برای دائر مداری انسان هستند . وجه تاریخی انقلابات مدرنیستی با وجه فلسفی آن پیوندی نا گسستنی دارد . در هر انقلاب بزرگی که در چند سده اخیر مشاهده میکنید اصل از شعائر مدرن انسان پرستانه را به عنوان محور و ایدئولوژی نخبگان مشاهده میکنید . در انقلاب فرانسه ، انگلستان و آمریکا جمهوریت ، آزادی به تعبیر لیبرالی و اومانیستی و نیازهای عصر جدید چون ملت پرستی و .... در محور این شعائر قرار دارند . نظام جمهوریت و فرهنگ دموکراسی که زاییده تفکر مدرن است خط قرمز انقلابات مدرن و به عبارت دقیق تر آرمان انقلاب های مدرن معاصر است . مدرنیته و مردم پرورش یافته در محیط مدرن انقلاب میکنند تا دموکراسی به معنی حکومت مردمی در برابر حاکمیت قدسی داشته باشند . جمهوریت میخواهند چرا که دیکتاتوری را نفی کند و نفی دیکتاتوری از آن روست که سوبژکتیویسمی که تو را در محور عالم قرار داده اجازه نمی دهد کسی بر تو حاکم گردد مگر آنکه قرارداد اجتماعی را پذیرفته باشد که تو او را حاکم خویش کنی . به تعبیر بهتر حق حاکمیت از آن توست و تو آنرا میبخشی تا از جنگل به جامعه مدنی برسی . پس در این انقلاب ها با ارتجاع فرمی مواجهیم . چرا که هیچ گاه انقلاب مدرن به انقلابیون این اجازه را نخواهد داد که علیه دیکتاتوری دموکراسی قیام کنند و اگر در سیر تاریخی این چند سده عالم نگاهی بیاندازیم مشاهده میکنید که چه بسیار دیکتاتورهایی که با فرم دموکراسی دیکتاتوری خویش را اعمال میکرند و مدرنیته در برابر آنان عقب نشسته بود چرا که فرم مدرنیته در این جوامع به صورت کامل و جامع به اجرا دی می آمد . نگاهی به زندگانی شاه مخلوه و رضا خان پهلوی در ایران ، ناپلئون و کرامول در اروپا مصداق هایی برای سخن من است و همچنین در دنیای معاصر ما رییس جمهور آمریکا که ادعای دموکرات ترین کشور عالم را دارند از طریق اعمال دموکراسی و فرآیند جمهوریت دیکتاتوری و جنگ طلبی را رواج داده اند . چرا مدرنیته اینجا به سکوت در آمد ؟ جواب واضح است مدنیته نمی تواند علیه فرم خویش قیام کند . مدرنیته علیه جمهوریت و دموکراسی قیام نمیکند و این یعنی ارتجاع مدرن . ضمن اینکه نسبت میان مدرنیته و قدرت را نیز نیچه به خوبی تاویل و تفسیر کرده است . با این نگاه و تفسیر از مدرنیته به سراغ انقلاب اسلامی می رویم . اگر به روند انقلاب اسلامی از لحظه مبارزات تا پیروزی و پس از آن نگاهی بیاندازیم قاطبه ی رهبران دینی انقلاب که بخش اعظمی از جامعه را آنان به قیام داشته بودند اعتقاد داشتند که انقلاب اسلامی ، انقلابی برای احیای شعائر دینی است . انقلاب اسلامی ایران اساسا در گفتمان خود با عقلانیت مدرن ، با کاپیتالیسم به عنوان چارچوب اقتصادی مدرنیته ، با سوبژکتیویسم به عنوان ریشه مدرنیته با لیبرالیسم به عنوان فرهنگ مدرنیته در تعارض و تخاصم بود چگونه میتوان انقلابی را که در تعارض با عناصر مدرن است مدرن نامید ؟

ممکن است سوال بپرسید که فرم جمهوریت زاییده دنیای مدرن است ؟ در جواب ابتدا باید نسبت خویش را با گفتمان های روز اعلام دارم و بگویم من  برای پاسخ این پرسش مانند روشنفکران دیندار امروز به نسبت میان اسلام و دموکراسی نگاه نمی کنم  بلکه این فرم انتخابی را ضرورت مردمی می دانم که در دنیای مدرن تنفس کرده اند و حال گرفتن این هوای آلوده از رگ ما به یکباره سبب ضرر است و هر ضرری قاعدتا ستون این خیمه تازه برافراشته شده را پایین می آورد . با نگاهی به تاریخ ایران پس از اسلام در زمانیکه حکومت دینی سربرداران تاسیس شده کسی با فرم جمهوری شیخ حسن جوری را به رهبری کوتاه مدت مردم سبزوار نگماشت . چرا که در فرهنگ مردمی آن عصر شیخ حسن مردی عابد است و مجتهد و فقیه و بی گمان شایستگی برتری دارد . اما در دنیای امروز که به این سمت و سو رفته است که هر انسان خدایی تجسم یافته در هیکل آدمی است چگونه میتوان به این باور نزدیک شد که شایسته ای بر بالابلندای حاکمیت بنشیند و اینجاست که ضرورت حفظ فرمی جمهوریت آشکار میگردد . همچنین دلایل نقلی اعم از حکومت سیدنا و مولانا امیرالمومنین و اشاره این حدیث که ملک با ظلم و جور نمی ماند و مصداق ظلم به مردم حکومت با زور است در کنار هم نشسته اند تا چاره ای جز پذیرفتن فرم انتخاب و جمهوریت نباشد . علی ای حال سخن کوتاه کنم و در پایان اینگونه جمع بندی نمایم که انقلاب اسلامی در ساختار و فرم خط قرمزی برایش نیست و در فرهنگ نیز با احیای نگاه انسان به عالم قدس و عبدانیت در مقابل سوبژکتیویست در تعارض و تخاصم مدرنیته است و از آنرو میتوان آنرا انقلابی فرامدرن نامید که در به لحاظ ساختاری و فرهنگی در یک چارچوب سنتی قدسی قرار میگیرد

 

 


+ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت1:25 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

چمران مثل هیچ کس نیست .

 

جهت انبساط خاطر و خسته نباشید به همه بزرگواران زحمت کش

چمران مثل هیچ کس نیست . اردویش هم مثل بقیه نباید باشد . اصلا خدا قسمت کرده اردوی امسال پارتیزانی برگزار شود . چه عیبی دارد . یک بار هم بیا تجربی ببینیم چمران چه میکرد . مثلا میشود به جای قطار که فکر کنم کم کم گرفتن بلیطش نیاز به چند سال نذر روزه و صلوات دارد با همین سی یک صد و سی خودمان روی دو کوهه هلی بورد کنیم . اصلا با پای پیاده چطور است . جای سعید قاسمی خالی که بگوید جنگ بعدی از همین نقطه است باید وجب به وجبش را شناخت خب چه بهتر که این شناختن با پای پیاده باشد . اصلا چمران مگر غذای گرم میتوانست بخورد . تو در اردوی شهید چمران باید شرایط رو درک کنی . شرایط زندگی یک چریک مسلمان . نه اشتباه شد یک مسلمان چریک . آدم وسط میدان جنگ که مرغ و پلو نمیخورد . چی سید جون ؟ قربون جدت برم حلیم دوکوهه چی شد؟ اینجا موقعیت جنگیه . وسط بیابون کلاغ با کلاش زدی چنگالش بریز دور بنداز تو آبجوش کله کلاغ بزنیم جون بیگیریم . بالاخره یه جوری باید با چمران هم ذات پنداری کنیم یا نه ؟ خداوکیلی انصافه بری زیر پتوی گرم و نرم پادگان ها ، حموم آب گرم ، دستشویی فرنگی و .. اونوخت اسم اردو رو بذاری چمران . والا . سرباز با پوتین ، دست رو ماشه چرتکی میزنه تا اگه تک و پاتک شد جلدی بپره پشت خاکریز و تتق تق تق . تو فکر میکنی با یه ملیون تومن که بنده الان در دست دارم میشه اتوبوس ، قطار ، غذا ، بنر ، تبلیغ ، پوستر ، افتتاحیه ، اختتامیه ، راوی ، نشریه ، صفحه بند ، غذا ، مقر و الخ اون هم به تعداد 700 نفر تهیه کرد . نخیر آقای من . همین آقای مقام فر به طور مثال فکر میکنی روز بعد از اردو کجاست؟ مرکز ، منزل ، تهران ، ایران . نه اشتباه نکن . همیشون(همین ایشون) بازرس ویژه گذاشتن تا دقیقا ثانیه ای پس از پیاده شدن از قطار برگشت راهی اوین محترم شوند . بله پول که شوخی نیست . تو همه زندگی رو برای شهدا و انقلاب گذاشتی . انقلاب که برای آقای هاشمی محترم ، هیئت محترم تر آشپزخانه ، حاج حسین یکتای عزیز چشم به راه و ریاست محترم رجا (بخوانید وزیر راه به شرط ها و شروطها )پول نمیشود . آقای مقام فر من از همون اول هم گفتم من یه تراکتور داشتم اومدم اردوی جنوب ، وقتی برگشتم همون یه تراکتور هم نداشتم . تا اینو گفتم اون سید عزیز روحی لک فداک در حالی که در حال کندن جامه هاش در مقابل آژانس قطارپیمایی بود ناگهان با مشت محکم به شیشه زد و گفت آقای رییس دیوونم کردی و ژس رو از دست سربازی که به سمتش میدوید گرفت و تیر هوایی زد و بعد . دی ل دی ل دی .( صدای فشنگی که با پژواک چند مرتبه به زمین برخورد میکند) و در پایان هم که بازرسی سازمان رضا سراج - معذرت میخوام- رضا کیانیان طی یک عملیات جنگ روانی تونست گروگان ها رو از دستش خارج کند ناگهان اسحاق از دور با هلی کوپتر میشینه روی زمین و یه ورق رو تو دستش تکون میده . حکم آقاست . واااای خدای من . بعد از یک ماجرای پر التهاب خوشحال خندان میریم که قطار رو بگیریم که کارمند محترم رجا عنوان میدارد که نه من به حکم قانون عمل میکنم . نمیشه . وای خدای من کاش تیر هوایی رو سید تو سر این میزد .اونخت تیر عجب پژواک صدای باحالی داشت. تق بوووووف . َََاَاَاَااَه . آخیش بازرس ژاور رو کشتم بیا بریم سوار قطار بشیم . در همین لحظاته که یاداور میشیم که ای وای برنامه افتتاحیه رو برگزار نکردیم . حالا بیا و مسئول محترم صاحب سالن محترم تر فنی رو راضی کن که ما سالن میخوایم . وای خدا من لطفا دوباره پژواک تق بوووووف . َََاَاَ نه منو نکش من یه راز مهمی رو باید بهت بگم حاجی !!! صحنه شبیه ماتریکس میشه و گلوله ها آروم آروم به سمت مسئول سالن فنی در حال حرکتند . سالن در حال تعمیراته .  َََاَاَاَااَه تق بوووووف . نه اشتباه نکن این دفعه پژواک صدا به سمت خود منه .نمردم . فکر کنم منم مثل امیر سرافزار پادگان میشداغ ضد گلوله شدم از همون اول اردو هم میدونستم که هیچ کس به اندازه من با امام حسین رابطه عاطفی نداره . آخیش مثل اینکه همه چیز جور شده . من از همه مسئولین محترم نهادهای محترم تر کشوری ، لشکری ، پدافندی ، ورزشی و بازرسی که با کمک های نقلی ، نقدی و منصفانه ما را یاری دادند کمال امتنان را دارم و از مسئولین محترم زندان اوین و قصر پیشاپیش درخواست میکنم که جای مناسبی رو برای ما تدارک ببینند و همیجنا عرض میکنم ما خودمون محترمانه بعد از اردو خدمت می رسیم پول چرک کف دسته میاد و میره وگرنه دنیا به هیچ کس وفا نکرده .


+ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت11:14 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

غرب ، غروب ربوبیت بارگاه قدس در عالم خاک

 

 

غرب ، غروب ربوبیت بارگاه قدس در عالم خاک

الف) در بارگاه قدس(صبح نخستین)

وقتی تمامی عالم ندای الست بربکم را با قالو بلی پاسخ دادند ، بر فطرت آدمیان حک کردند ربوبیت مقامی است از خلقت تا تربیت و بازگشت پس از مرگ . بر آدمی آموختند که حتی اگر خلیفه باشد ، صورت و تجلی اسماء الهی است نه خالق صفات و اسما . چقدر سخن گفتن از مقام عبدانیت در دوران جدید دشوار است زمانیکه تو معیار تمام عالم باشی . مقدمه را کوتاه کنم و از بارگاه قدس همراه با آدم ابوالبشر به عالم خاک هبوط میکنیم  و سیری در معانی غرب داشته باشیم

ب)آدمی در عالم خاکی

انسان را بسیاری از فلاسفه ای که مبنای معرفت خویش را عقل بشری انگاشته اند حیوان ناطق معنا نامیده اند . حیوان بدان سبب که خور و خواب و شهوتش با چارپایان در تشابه است و ناطق بدان سبب که وجه تمایزی میان این اشرف مخلوقات با سایر موجودات وجود دارد . تمایزی که او را میان دره ی حیوانیت و بل هم اضل و قله مقام عندالله بودن و خلیفه الله شدن قرار داده است . این وجه تمایز بشری مقام عقل است که باطبع آن اختیار را به انسان هبه میکند و اینجاست که وی در مقام پذیرش و درک در این مقام سیر میکند که به فرمایش قرآن انا هدیناه سبیل اما شاکرا و اما کفورا .

اما این مقام عقل تیغ دو لبه ای است که هفتاد دو ملت پرورده و در تفسیر عالم با همین مقام خرد دو تمدن و دو حوزه متفاوت را بنا نموده است . تمدنی با مقام عقل در درک معنای عالم و تفسیر واژه انسان به عنوان متاله وحی که قله ی آن تمدن اسلامی است و تمدنی با استفاده از عقل به عنوان تک منبع معرفتی عالم که حتی وحی را رد و قبول میکند با نام تمدن غرب و خرد خودبنیاد .

ج)سیاحت غرب

اگر بخواهیم برای واژه غرب به دنبال معنای واحدی بگردیم به ناچار باید به ریشه های تاریخی آن نظری بیافکنیم و غرب را در گذر تاریخ معنا کنیم . آنچه امروزه تحت عنوان تمدن غرب از آن نام می بریم حاصل پدید آمدن فرهنگ مدرنیته در سرزمین های اروپای قرون وسطا می باشد . پس از دوران محنت اجتماعی که غرب در قرون وسطا متحمل شده بود و در دورانی که فقر منطق و استدلال مسیحیت و کلیسا را به چالش کشیده بود ، انسانی که در منظر کلیسا مظهر شرارت بود و ثروت برای عوام مردم مایه شر و نکبت بود ، طبقه متوسط شهری و فئودال در مقابل حصار دینی به وجود آمده در مقابل کامیابی از دنیا ایستادند و تعبیری تازه از جهان ارائه دادند تعبیری که میگفت انسان میتواند راه خویش ، را بیابد و برای هدایت و رستگاری نیازی به کلیسایی که او را شرور میخواند نیست . تفکری که کم کم سرزمین اروپا را در بر گرفت و شاید این کارخانه ی باروت را جرقه مارتین لوتر با آتش کشید که میگفت انسان خود کشیش خود است . اومانیسم یا انسان محوری و درک و معرفت از عالم دیگر بی نیاز از خدایان تثلیثی کلیسا بود و خداوند تنها مقام خالقیت داشت و ساعت سازی . آفریننده ای که عالم را به مثابه کارخانه های عظیم غرب بنا کرده و پیچ و مهره های آن را به عنوان محرک اولیه به هم متصل نموده و آن را به حال خویش رها ساخته است . خدایی که دیگر مقام بروبیت ندارد و تنها ساعت سازی است که کارخانه اش را تحویل بشر داده و چه خوب است که برای تشکر از این صاحب کارخانه روزی را اختصاص دهیم و در کنار زنگ کلیسا عشای ربانی به جا آوریم . مسیحیت به دلیل آنکه نتوانست در مقابل فلسفه دوام بیاورد ، کلیسا به سبب آنکه نتوانست تمدن جدید را تفسیر کند و خدای ساختگی و تحریف شده مسیحیان بدان سبب که غیر از فروش بهشت و جهنم و درخواست توبه از انسان ، هیچ برنامه مدونی دیگری برای زندگی بشر نداشت به خدایی مبدل گشت که وبال جان بشر رو به ترقی شده و دینداری سبب ارتجاع و عقب ماندن از قافله پیشرفت و تمدن است . با این نگاه بود که دنیای اروپایی یا همان غرب جغرافیایی اسیر خویشتن پرستی یا اومانیسم خودبنیاد شد .

حوزه های معرفتی از آسمان به زمین منتقل شد ، هر کسی می توانست انجیل را بخواند و تفسیر کند ، علوم پیشرفت کرد ، کارخانه ها بزرگ تر شد و تولیدات روز افزون . بهشتی که روحانیت مسیحی وعده داده بود را کالوین یار تندروی رانده شده مارتین لوتر به مسیحیان نشان داد . بهشت ثروت و فراوانی و یا اخلاق سرمایه داری .

آنچه گفته شد تنها بخشی از تاریخ هزار توی اروپا در پدیده مدرنیته بود . اما آنچه مایلم به آن بپردازم این است که آیا معنای غرب همان تبعیت از سرزمین های غربی کره زمین و یا اروپاست . آیا پیش از پیدایش مدرنیته در اروپا میتوان در جایی سراغ از غرب را گرفت . بیایید به جای اینکه تاریخی و جغرافیایی به غرب نظاره کنیم کمی آنرا در بستری فلسفی و دینی نظاره کنیم . اگر مراد ما از غرب سرزمینی است که انسان معیار معرفت و درک عالم است آیا این پدیده که به اومانیسم مصطلح شده است در گذشته قابل جست و جو نیست . آیا در یونان باستان نمیتوان اثری از معیار بودن انسان در آرای سوفسطاییان پیدا کرد . آیا در تمدن های اولیه نمیتوان در آرای خواص دینی جامعه تفسیر به رای از جهان و گذاشتن آن به پای دین و الهگان و خدایان خود ساخته پیدا کرد . با این تفسیر بیاییم غرب را نه به معنای سرزمین های اروپایی که به معنی فرهنگی تلقی کنیم که از قابیل تا آخرالزمان وجود داشته و خواهد داشت و آن پرستش نفس در مقابل عبدانیت است . اگر عبدانیت و تنظیم زندگی بر اساس آموزه های وحی را تز مکاتب دینی قرار دهیم آنتی تز این عبدانیت را میتوان نفسانیت و یا همان اصطلاح غرب نامید . آنچه که امروزه خیلی از در اصطلاح روشنفکران دیندار را به تکاپو انداخته است یافتن سنتز میان این دو نظریه است که گاهی تحت عنوان پروتستانتیزم اسلامی ، گاهی با واژه تجدد طلبی دینی و گاهی در لوای عصری کردن دین و قبض و بسط شریعت ظهور پیدا میکند . پس خلاصه کلام آنکه در یافتن معنای غرب از چند طریق وارد شدیم . ا)بررسی تاریخی 2)بررسی  دینی فلسفی

راه های دیگری نیز وجود دارد که کسانی همچون مرحوم سید احمد فردید  با بررسی واژه غرب در فرهنگ های متعدد و یا در اصطلاح با اتیمولوژی کردن این واژه از راهی بدیع به بررسی غرب پرداخته اند.

د)در بارگاه قدس

بی شک در عصر فعلی آنتی تز جریان غرب گرایی که تحت عناوینی چون جهانی شدن ، توسعه ، گسترش لیبرال دموکراسی دارد خویش را بر جوامع غالب میکند جریان اسلام گرایی است که داعیه دار تمدن و برنامه برای اجتماع و سیاست و اقتصاد است . تمدنی که جز نام چیزی از چارچوب های آن را نمیشناسیم و تنها می دانیم که اینگونه وعده داده شده که ان الارض یرثها عبادی الصالحون .

 

 


+ جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت7:18 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

جنگ جنگ تا پیروزی...

 
 

چه کسی را یارای مقابله با فرزندان خمینیست؟

اسحاق ریاحی هم به ما پیوست.

 


+ پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت8:57 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

نسبت تکنولوژی غربی و فرهنگ غربی

 

نسبت تکنولوژی غربی و فرهنگ غربی .

آیا تکنولوژی هایی که در غرب ساخته شده اند و به عبارتی غرب به سبب تقدم کاشف و مخترع آنان به حساب می آید همراه خویش فرهنگ غربی را نیز صادر میکنند ؟

برای پاسخ گفتن به این سوال که در چندی است در پی پاسخ به آن از دید خودم هستم ابتدا باید به تعریف واژه ها پرداخت تا به یک مشترک لفظی با یکدیگر برسیم . تکنولوژی و تکنیک را اگر بخواهیم به صورت مصداقی بررسی کنیم به صنعت و ابزاری گفته میشود که به صورت نسبی پس از انقلاب صنعتی تولید و تکثیر شده است . مردا از نسبی بودن را باید اینگونه تعریف نمود که ماشین های فولکس واگن تولیدی 1930 نه تنها جز تکنولوژی های روزگار ما به حساب نمی آید بلکه گاه موزه ها آنان را به عنوان اشیا عتیقه در گالری های خود به نمایش میگذارند . پس مراد از نسبی بودن زمانی تکنولوژی سیطره استفاده از آن در عصر و شاید ساعتی باشد که از آن استفاده میکنیم . به طور مصداقی سینما ، لب تاب ، هواپیما ، کارخانه ها ، ماهواره ها ، تلویزیون ها و حتی ام پی تری ها ، موبایل ، اتوبانهای 6 بانده با آسفالتی از سلولهای بنیادی ، دستگاه های پیشرفته پزشکی ، فضا پیماها همه و همه جزیی از تکنولوژی است که ابزاری برای زندگی امروز بشر می باشند .

در بررسی کلمه غرب من از نظر استاد داوری و فردید استفاده میکنم . غرب به معنای غرب جغرافیایی و فرانسه و آمریکا و انگلیس نیست بلکه غرب را به تعبیر فردید همان نفسانیت ، سوبژکتیویست و سیطره اومانیسم می نامم . و در نتیجه فرهنگ غربی همان فرهنگی است که به دنبال گسترش همین اصالت انسان در مقابل خدامحوری است یا اومانیست در برابر به تعبیری از اتو کراسی .

اگر بخواهیم با توجه به این دو تعریف مصداقی صحبت کنیم باید تاثیر یک ابزار تکنیکی و تکنولوژیک را بر غربی کردن فرهنگ خودمان بسنجیم و با گسترش این مصادیق به مصداق های گسترده تر در پی پاسخ گفتن به این سوال باشیم که آیا ،  صرفا اگر تکنولوژی از غرب آمده همراه خودش فرهنگ غربی را می آورد .

در پاسخ به این سوال باید از دو منظر وارد بحث شویم:  علت اختراع و علت توزیع .

بسیاری معتقدند که اگر علت فاعلی و غایی اختراع یک تکنولوژی وابسته به فرهنگ غربی باشد آن شی فرهنگ غربی را با خویش وارد میکند . برای جدل و استدلال به سراغ تکنولوژی مانند سینما می رویم ، سینما تکنولوژی است که مخاطب غربی پول می دهد تا لذت ببرد . به تعبیر فیلموسوفی های غربی مخاطب سینما فرد چشم چرانی است که هدفش لذت در مقابل پولی است که میدهد . اما وقتی پس از انقلاب شما به مقوله سینما نگاه میکنید قشر مذهبی تر که در مقابل غرب زدگی گارد محکمی گرفته اند در سینما و یا در علل حضورش در ایران به دنبال پیام و تعالی می گردند . بگذریم از فیلم های زرد و مخاطبان زرد که اهداف غرب زده (اومانیستی و کاپیتالیستی ) دارند . اصلا همین که در کشورمان به برخی مجلات و فیلم ها لقب زرد می دهیم و در مقابل آن موضع میگیریم به این سبب است که داریم علیه علت غایی اختراع آن اعتراض میکنیم و از این تکنیک غربی هدفی مطابق تعالی خویش را خواستاریم . چرا که علت اصلی صنعت سینما در غرب کسب درآمد به هر قیمتی است و اصلا در فرهنگ انقلابی ما این پدیده قابل قبول نیست و کارگردانانی که با فرهنگ اومانیستی میانه ای ندارند عموما با سینمای زرد و کاپیتالیستی مشکل دارند .

در بررسی علت توزیع یک تکنولوژی با سه محور برخورد میکنیم :

اول ) عده ای معتقدند حضور تکنولوژی غربی مساوی است با صادر شدن غرب و فرهنگ غربی . و با اشاره به داستان های معروفی چون سیب زمینی و هدیه به دربار ایران غرض حضور تکنولوژی ها را وابستگی به غرب می دانند . به نظرم این نظر در دوران فعلی حداقل هدلف اولیه دنیای غرب نیست و میتوان جز اهداف ثانویه و یا ثالثیه آنان به حساب آورد . چرا که دنیای اقتصاد خصوصی و آزاد امروز غرب امروز به حدی رو به گسترش است که از دست ایدئولوگ ها خارج شده و نشان به آن نشان که پس از توهین دانمارک به پیامبر سرمایه داران مسلمان و برخی ایرانیان و ترک و هندی و ... با تحریم چند روزه دانمارک به ناگاه بازار غرب را دچار تشنج کردند .

دوم ) عده ای هر تکنولوژی را یک پیام و فرهنگ می دانند که مانند یک پک کامل به ما عرضه میشود و ما قدرت انتخاب نداریم . با نگاه به استفاده بومی از تکنولوژی غربی من میان فرهنگ به معنی ایدئولوژی و مکتب و فرهنگ استفاده به معنی تاثیر محیطی یک شی فرق قائل میشوم . می پذیرم که ورود شی سبب میشود که فرهننگ استفاده نیز وارد شود ( که حتی این فرهنگ استفاده بومی سازی شده و انعطاف پذیری بر اساس انطباق با فرهنگ ها را دارد) اما فرهنگ اومانیستی همراه با ورود تکنولوژی سیطره پیدا نمیکند . به قول استاد علامه جوادی آملی یک شی یا علم در ساحت فاعل علی اطلاق و یا صانع مشکلی ندارد چرا که سبب همه اشیا در نهایت طول اراده خداست . خود علوم هم اگر صحیح و درست باشد بر اساس قواعد طبیعتی است که خدا آنرا قرار داده است پس تا اینجا الحادی در کار نیست . الحاد دقیقا از آنجا آغاز میشود که قرار است تو به عنوان یک فاعل شناسا با آن شی نسبتی برقرار کنی . اگر برداشت الحادی کردی استفاده اومانیتسی و الحادی میکنی . پس یک مصنوع به خودی خود سیطره اومانیستی ندارد بلکه به نسبتی که شخص با آن شی برقرار میکند مربوط میگردد . هر چند اشیا فرهنگ استفاده دارند اما فرهنگ استفاده سبب تحمیل فرهنگ غربی نیست . فی المثل فرهنگ استفاده از ماشین و خیابان درست است که به لحاظ تقدم در غرب کشف شده اما اینکه شما گاز یا ترمز را چگونه استفاده کنی به معنی غربزده شدن شما نیست (با آن تعریفی که از غرب ارائه شد)

سوم ) آیا ماده های بی جان که عقل و شعوری از خویش ندارند میتوانند روزی بر انسان که صاحب شعور و شرافت نسبت به موجودات است توفق یابند و خویش را بر انسان غالب کنند . آیا هر آنچه که از عالم شرق و از مرزهای توحید در زمان جنگ های صلیبی و یا دوران معاصر به دنیای غرب برده شده همراه خویش فرهنگ توحیدی را غالب کرده است . اگر تکنولوژی غربی با فرهنگ همراه است و فرهنگ او در جامعه منتشر میشود پس چرا تکنولوژی هایی که از شرق به غرب رفته همراه خویش توحید را منتشر نکرده است .

برای بهتر شدن این نوشته بی رحمانه نقدش کنید تا چکشی بر قالب بی شکل این آهن شود .

 


+ شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت9:21 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

اعدام فرعون یا اعدام دیپلماسی

 

دیدید خبری نشد !!!

زنگ پشت زنگ ، خواهش پشت خواهش ، زبانم چیز تهدید پشت تهدید (مراجعه به جمله از هستی ساقطت میکنم بعضیا) که چی ؟ حسنی مبارک بالاترین شخصیت مصر عرض کرده است که خالد اسلامبولی دیدی ندیدی ؟ اصلا خالد اسلامبولی القاعده ای بوده آقای متکی .

و آقای متکی هم در راستای همین مهر ورزی با کمک دوستان بزرگوار دیگر که همه هم دلایل منطقی دارند (اما با منطق خودشان) برنامه پخش مستند اعدام فرعون که مربوط به قتل خالد اسلامبولی است را ملغی کردند که ناچارا در دفتر بسیج دانشکده حقوق برگزار شد .

بعد از پخش این فیلم هرچه آسمان را نگاه کردم که ببینم به زمین آمده یا نه چیزی نیافتم . نه مصر به بی اعتنایی خودش به ایران افزود و نه کاردار ایران به وزارتخانه مصر احضار شد . همه چیز با خوبی و خوشی تمام شد

اما آنچه که گفته نشد :

حضرت آقا در دیدار ماه رمضان امسال فرمودند : دانشجو نباید سیاسی کاری کند .سیاسی کار مختص به ماهاست (اشاره به مسئولان نظام).

ما همیشه دنبال آرمان های خودمان هستیم . مصر خوشش بیاید یا نه . دستگاه دیپلماسی وظیفه ای دارد و ماهم وظیفه ای او وظیفه اش دیپلماسی فعال در منطقه است و ما وظیفه مان آرمان خواهی در راستای بازگشت فلسطین عزیز به اسلام و تمجید از کسانی که در راه خودفروشی فلسطین محکم قدم بر می دارند . از تمام مسئولین خواهانیم که به وظیفه خودشان عمل کنند و ما را نیز با وظیفه هایمان تنها بگذارند .

من در ابتدا موافق برنامه نبودم . احساس می کردم وحدت جهان اسلام بر هم می خورد اما پس از برگزاری مراسم فهمیدم که حفظ وحدت جهان اسلام در ارتباط مستقیم با یکسان کردن هدف ها و علایق است تا وقتیکه هر کسی ساز خودش را می زند و عشوه و ناز جایگزین عقلانیت است همان بهتر که دستگاه دیپلماسی ماه ها بنشیند و پاسخ گوی کار امروز ما به مصر باشد

اما نکته بسیار مهمی هست . مصر اعلام کرده با پخش مستند اعدام فرعون آنان نیز مستند خمینی امام خون را در دانشگاه مصر پخش خواهند کرد . امیرالمومنین در  جنگ صفین فرمودند به رهبر دشمنانتان توهین نکنید که آنان نیز به رهبر شما توهین میکنند و شان من از معاویه بالاتر است . این نیز استدلال محکمی برای عدم پخش فیلم بود .

اما کسانی که در پی توهین به امام راحل ما هستند خشمگین شدگان از قتل انورسادات نیستند که دشمنانی هستند نفوذ کننده در مصر و با سواستفاده از جریان پیش آمده میخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند .

 

 


+ یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت8:9 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

احمدی نژاد و ظهور

 
 

نوای دعوت به گفتگو درباره منجی آخرالزمان در نیویورک

من فعلا به اقتصاد و تورم قیمت سیب زمین کاری ندارم ، کاری ندارم که فلانی خیلی برای احمدی نژاد زحمت کشید و راحت کنار گذاشته شد . یا چقدر به شعارهای دولت نهم عمل شده یا نشده . امروز بی شک محمود احمدی نژاد یک چهره خبر ساز در سازمان ملل است که سخنانش پوشش خبری وسیعی دارد . ما شیعیان و علاقه مندان به انقلاب همیشه این گلایه را داریم که چرا فرهنگ تشیع به درستی در سطح جهان توزیع نمی شود . حالا پس از سه دهه از انقلاب اسلامی فرصتی فراهم شده تا یکی از خبرسازترین چهره های جهان در سازمان ملل با یک پوشش عظیم خبری سخنرانی کند و بیشتر مردم جهان حداقل بخشی از سخنان او را حتی سرسری گوش بدهند . به نظر شما فرصتی از این مغتنم تر برای سخن گفتن درباره آینده بشریت که به زعم ما به دستان آقا امام زمان هست وجود دارد . بگذریم از اینکه خیلی ها سعی دارند این سخنان را در پوشش انجمن حجتیه بی اهمیت نشان دهند و خیلی از اساتید لائیک دانشگاه تریبون سازمان ملل را محل گفتمان های سیاسی و اقتصادی می دانند و نه دینی اما حضور احمدی نژاد و سخنرانی او در زمینه ظهور یعنی توزیع یکی از فرهنگ های تشیع در حیطه توان احمدی نژاد. او کار خودش را برای ظهور تا حدودی انجام داده . ما چقدر از توانمان را برای ظهور گذاشته ایم . یاد حدیثی افتادم که میگوید : در آخرالزمان سخن از امام زمان فراگیر وهمه گیر میشود . احمدی نژاد در حد بضاعت خود این کار را انجام داد

 


+ جمعه پنجم مهر 1387 ساعت6:11 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

به بلند شدن صدای فریاد حق طلبانه یک بسیجی کمک کنیم

 


لابد شنیده اید، پس از آنکه دادستان تهران با تهدید و ارعاب از درج جوابیه دکتر علیرضا زاکانی به نامه سراسر توهین خودش ( سعید مرتضوی ) در روزنامه ایران جلوگیری کرد ، چند شب پیش سایت جهان نیوز هم به دلیل انتشار جوابیه زاکانی به دستور دادستان فیلتر شد. بخشی از مهم ترین بخش های نامه دکتر اینهاست :

·         هرچند جناب آقای مرتضوی بر اساس روحیه و نگاه خاص و نیز بر خلاف قانون خود را پاسخگو نمی داند لیکن نمایندگان مردم نامبرده را مجبور به پاسخگویی خواهند نمود و خادمان ونوکران ملت در مجلس مطالب بیان شده از سوی ایشان را در ارتباط با عدم پاسخگویی به منتخبان ملت شوخی ای بیش نمی پندارند.

·         قسمت اول جوابیه جناب آقاي مرتضوي بیشتر به یک توهین‌نامه شبیه می‌ماند که در صورت تکرار نیز از  بنده اهانتی نخواهند شنيد.

·          توصیه بنده به دستگاه قضایی پیگیری اتهامات آقای پالیزدار و همراهان او تا روشن شدن ابعاد کامل موضوع می‌باشد لیکن قبول پرونده توسط دادستان محترم تهران را امری ناصواب می دانم.  چرا که با شناختی که از نامبرده دارم و اخبار جسته گریخته ای که می شنوم به شدت خوف انتقام جویی مفرط و یا معامله کردن برسر این پرونده توسط ایشان را داشته و توصیه می نمایم برای روشن شدن ابعاد تاسف بار این موضوع افراد امین دیگری از دستگاه قضایی پیگیری این پرونده را عهده دار شوند .

·         ای کاش جناب آقای جهانگیر ( رئیس حفاظت اطلاعات قوه قضائیه ) به خود زحمت می داد و یکبار از بنده سئوال می نمود که بر پایه چه اسنادی ادعای تبانی و خیانت در رسیدگی به پرونده های دانشگاه آزاد اسلامی را دارم.

·         مشخص شد كه  سرشاخه فروش سئوالات خانم ج.ك همسر يكى از عناصر موثر دانشگاه آزاد اسلامى بوده و خانم ر.س نيز در رديف بعدي متهمين اصلي قرار دارند ...در اين مرحله از رسيدگى پرونده، بازپرس شعبه هشتم دادسراىكاركنان دولت تغيير كرده و بازپرس جديدى جايگزين ايشان مى گردد.  متهمان ذكر شده در بالا كه بازپرس پرونده، آنان را متهمان اصلى عنوان كرده بود، احضار نشده و تحقيقات از آنهاانجام نمى گيرد!!

·         بررسي نحوه استخدام دادستان محترم تهران در دانشگاه آزاد اسلامي از چند منظر قابل توجه است...

·         برخی از متهمین منجمله آقای " ا- ز"  که در سال‌های قبل با خرید سئوال وارد دانشگاه آزاد اسلامی شده و سپس اقدام به فروش سئوالات کرده بودند، مسائل و اعترافاتی را در خصوص فرزند دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی انجام مي‌دهند. پيرو اين اعترافات بازپرس طباطبایی نژاد طي ابلاغی ... به واحد عملیات دستور مي‌دهد كه با رعایت موازین قانونی آقای ح جاسبی متهم به افشاي سئوالات کنکور را  بدواً احضار و در صورت استنکاف جلب و جهت تفهیم اتهام به مرجع قضايي اعزام دارند. لیکن بازپرس پرونده، جناب آقای طباطبائی نژاد، چند روز  بعد  ... طی فاکسی بعد از وقت اداری از سوی دادستان تهران از شعبه 12 بازپرسی جابجا  و به شعبه دیگری منتقل مي‌گردد !!

·         به فرض اینکه آقای ح جاسبی در افشای سئوالات کنکور دخالتی نداشته باشد، با توجه به اتهامات انتسابی به وی بدون  توجه به ماهیت آنها که البته مدارک آن در پرونده‌هایی که بعد از جابجایی بازپرس طباطبایي‌نژاد مختومه گردیده موجود بوده و هم دادستان تهران و هم بازپرس جديد از آنها مطلع بودند،  آیا بهتر نبود آقای دادستان اجازه می‌داد پرونده ایشان هم مانند سایرین رسیدگی شده و اگر اتهامات انتسابی به وي اثبات نمي‌شد  بطور طبیعی قرار منع تعقیب برای وی صادر میگردید!!

·         و ...

برای خواندن چکیده مفصل تری از نامه ادامه مطلب را ببینید.

 این صدای یک قیام حق طلبانه بر ضد تبعیض و فساد است و باید به بلند شدن آن کمک کرد . می بینید که چطور به رسوا ترین شیوه ها می خواهند این صدا خفه شود. ولی نباید این اتفاق بیفتد. آنهایی که چاردیواری ای در این تار عنکبوت فضای مجازی دارند می توانند چکیده این نامه را در معرض دید مهمانانشان قرار دهند. این حد اقل کاری است که می شود کرد ...

 

پ.ن: فکرشو بکن چه بامزه می شه اگه آقای دادستان بیاد و این وبلاگ دو زاری رو هم فیلتر کنه!!

توسط سجاد صفار هرندی.



ادامه مطلب

+ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت12:7 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

شریعتی یا مطهری ؟ مسئله این است ؟

 

شریعتی یا مطهری ؟ مسئله این است ؟

قل انما انا اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى

آیا شریعتی و مطهری مردان زمان خویش بوده اند و باید برای آدم های نسل سه و چهار انقلاب ایدئولوگ های دیگری آورد . آیا می توان گفت که مبارزه را از گفتار شریعتی می آموزیم و مکتب را از منبر مطهری . اصلا تفاوت نگاه مطهری و شریعتی برای ما مهم است . بالاخره انقلاب حاصل کار شاگردان کدام یک است . مطهری یا شریعتی؟

آیا فرزندان ما و نوادگان ما شریعتی را دوست می دارند یا مطهری را ؟

مسئله این است شریعتی یا مطهری؟


+ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت5:56 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

چرا باید فقط با بعضی ها مدارا کرد؟

 

آیا توهین به فرهیختگان یک قوم و بزرگانی چون آیت الله مصباح راه رسیدن به توسعه سیاسی و جامعه مدنی است ؟

میگفت جامعه ی مدنی یعنی جایی که همه بتوانند حرفهایشان را بزنند و کسی به کسی بی احترامی نکند . میگفت دموکراسی یعنی زندگی اقلیت در کنار اکثریت بدون تحمیل عقاید و با مدارا و سازش و احترام.

شیخ ما گفت :من به جامعه مدنی شما نقد دارم .

آنکه میگفت همه می توانند حرف بزنند گفت : آهای مصباحیه همه بایند حرف بزنند غیر مخالفان جامعه مدنی . اصلا مخالفان دموکراسی حق حیات و حرف زدن ندارند . تو هم لیاقت فحش داری پس ای .....

شیخ ما با لبخند سکوت کرد و به آینده نگریست .

قصه گو نتیجه گرفت : خدا پدر تاریخ را بیامرزد که کم حافظه نیست .

و حافظ نمی دانم از کجا وارد قصه شد و گفت :

زاهدان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند


+ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت0:2 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

فلسفه عکاسی

 

فلسفه عکاسی

راز اهمیت لحظه ها

در حال عبور از خیابان هستم که جمعیت موبایل به دستی که همه شخصی را نشانه رفته اند تا او را شکار خویش نمایند توجه ام را جلب میکند . یک بازیگر در حال عبور از پیاده رو از نوع زن و جمعیتی در حال برداشت تصیر از یک چهره . کاری به نفس عمل ندارم اما پرسش اینجاست که چه چیزی ما را به ثبت حظات وا می دارد . ؟

عالم مدرن ، عالم سراسر نفس است و ماهیت با ذات اشیا و تعقل و تعمق بیگانه است . کاری ندارد که این گیاه چرا گیاه است . تنها او را تشریح میشکند تا بداند در کجای زندگی بشر مفید خواهد بود . عکاسی هم خلف همین پدر نفس پرست است . عکاسی هیچ ذاتی را نمی تواند که به تصویر بکشاند . عکاسی برداشت یک لحظه از ماهیت نفسانی پدیده هاست . به قول آوینی لحظه و زمان را که نمیتوان نگه داشت . پس عکاسی نمایش صورت خاصی از پدیده ها در لحظه ی وجودی خودشان است . اینها را بی خیال شویم . بیابید در باب اینکه چرا عکاسی را دوست داریم به گفتو گو بنشینیم :

الف ) ماندن : حقیقتا مفهوم پر طمطراقی نیست اما عامل تمام بدبختی های بشر است . ترس از فنا و میل به ماندن آدم را از بهشت راند.میل به ماندن بر سر مرزی با تاجی یا وزارتی ملتها را به جنگ ها کشاند و اکنون عکاسی میتواند ماندن لحظه ای را برای آیندگان تضمین کند . میل به بقای الکترونیکی جایگزین به بقای حقیقی شد . وقتی بشر نتواند در ذیل سایه عبدانیت به فنا و بقای بعد از فنا برسد لاجرم باید در دنیای مجازی که خود این آفریدگار مغرور تازه به دوران رسیده ساخته غرق شود و به دنبال بقای مجازی بگردد. عکاسی در این ایده در حقیقت ثبت وجودی مظاهر موجود در تعین خاصی از حوالت وجودی موجودات و وجودهاست . عکاسی بقا قبل از فنا در دوران معاصر است . مدرکی دال بر وجود شخصی که یا شاخص نیست یا شخصیتش یعد از مرگ نباید فراموش شود و یا حفظ یادش آنقدر کار دشوار است که باید این معضل بشر را هم علم و تکنیک حل بنماید .

ب)یادگاهی : گذشت ایام چه بلایی بر سر وجود ما می آورد ؟ آیا زمان بخشی از حقیقت ماست ؟ آیا زمان وجود است یا موجود ؟ اگر زمان موجود است که پس مرگ و فنایی هم باید داشته باشد ؟ آیا زمان خواهد مرد ؟ اگر زمان وجود است که باید قائم به ذاتی باشد تا تمایزش با خدا مشخص گردد . آیا زمان قائم به خداست ؟ اگر قائم به خداست در معنای وجودیش که وظیفه اش است . چرا که قیومیت عالم بر عهده خالق است . اما اگر قائم به بشر است پس یعنی زمان یعنی من یا بخشی از وجود من . پس خالق زمان من هستم . منی که در معنای انسان کامل صاحب کامل زمان نیز میشود . شاید چنین باشد که صاحب زمان ، صاحبِ زمان است . و شاید اینگونه باشد که گذر زمان بر هر موجودی نمود خاصی دارد . بر من عاشق سریع و بر من خسته کند و بی رمق.و عکاسی آمده است که زمان که مه برش نفسانی از موجودات در یک زمان را به حافظه یک عدسی بسپارد . کاش چشمان ما هم چنین قدرتی داشت تا با یک بار پلک زدن و باز و بسته شدن چنین برداشتی از عالم داشته باشد اما اساسا انسان را چون دوربین عکاسی نیافریدند تا خود بین نباشد . تا تنها افق و عدسی چشم خود را نبیند . تا و تا و تا . که همه ی اینها عدسی فکر من است . آیا روزی از انی عدسی ها و عکس برداری ها  از عالم دست بر خواهیم داشت . روزی که من سخن نگوید . وجود از موجود بگوید نه موجود از وجود . و مگر غیر از قیامت روزی هست در عالم که مردمان بدون واسطه سخن بگویند . غربی ها شاید در این یک مورد یک قدم از ما جلوتر باشند . در اینکه در شناخت خویش با خود تعارف ندارند . یا ترسو هستند که میگویند و یا شجاعند که نشان میدهند. اما ما (که شاید این برداشت از عالم حاصل درک من باشد و تعمیم آن استقرای نا صحیح.اما چه کنیم که انسان محور عالم شده . بزرگترین سوال من در عصر مدرن این است که آیا اصلا ممکن است که خدا محور عالم باشد . آیا ممکن است که جای خدا نیندیشیم و برای بندگان تصمیم نگیریم و این ذات خلیفه بودن است که ادعای خدایی کند . و آیا خلیفه من با خلیفه علی (ع) یکی است ) برای شناخت خود در میان واسطه های نفس و جامعه به عنوان نفس اکبر گیر کرده ایم و تصویر خویش را سانسور میکنیم . و این یعنی عدم توکل . کسی که به خدا توکل دارد حالات نفسانی برایش مشتی منیات خود ساخته اند و مگر نه آنکه ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون . گفتیم که عکاسی برای یادگار آمده است اما حفظ این صحنه برای مرور چه چیزی در آینده است . شکل گذشته مان ،که  یعنی حظ نفس . مرور یاد پدر و مادر و دوستان . برای چه این مرور باید صورت بگیرد . اصلا شما یاد کسی را مرور میکنید که از خاطرتان تصویرش رفته باشد . یاد کسی که در میان جانتان نباشد تا با دیدن صورتش آهی بکشید اگر خیلی هنرمند باشدی فاتحه ای برایش بخوانید . شک ندارم که اگر خدا نیز عکسی داشت من به جای وجدان کردنش ، عکس پرستی میکردم تا خدایم که هر روز فقط 3 بار در خاطرم مرورش میکنم از یادم نرود تا شاید دو متر بیشتر از زمین بهشت به من برسد و یا طبقه ام در آتش جهنم کمتر شود و چه زشت است که با خدا هم معامله ملکی کنیم . مگر توحید مخالف بت پرستی نیست . عکس در حقیقت همان بت پرست دنیای مدرن است . هنگامیکه شما وجود کسی را وجدان نکنی و او را به خاطراتت بسپاری باید نیازمند عکس باشی و اصلا کسی که وجدانش کردی همیشه در خاطرت است و به صورتش چه نیازی داری تا زمانی که او را در بر داری و آنکه هم در خاطرت نمانده یعنی وجدانش نکردی پس با افسوس و آه کشیدن در برابر عکسش چه چیزی نصیبت میشود ؟

3)خبری ، چهره ها : عکسهای خبری هم آفتی شده اند .اینکه لحظه دست دادن احمدی نژاد با یک عرب غول بیابونی را ببینی چه اتفاقی در درون تو خواهد افتاد چه گامی به جلوترها خواهی برداشت . یا دیدن تصویر یک گل فوتبالی بسیار زیبا چه جلوه بر صفات اعظم شما خواهد افزود .

4)لذت : تنها کار ویژه ای که هیچ دلیلی برای نقدش نمی یابم . چرا که هر که بر آن معتقد است یعنی به خودش رو راست و رک است . یعنی واسطه های بیداد گر درونش  او را به گذاشتن سر پوشی بر این باور وادار نمی کنند. خوشا لوتی با مرام روراست .


+ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت11:15 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

فتنه رسانه . رسانه فتنه گر

 

فتنه رسانه ، رسانه فتنه گر

بگذارید گفت و گوی خودمان را با یک سوال آغاز کنیم ؟

اساسا رسانه (بیشتر منظورم روزنامه است) چه ضرورتی در زندگی آدمی دارند ؟

اگر روزنامه از زندگی امروز ما حذف شود چه اتفاقی خواهد افتاد . اگر ندانیم که عماد افروغ یا محمد رضای خانمی چه نظری در باره پروژه هسته ای دارند به کجای زندگی امروزه مان بر میخورد ؟

چه تفاوتی میکند که الهام راجع به گرانی توضیح دهد یا رمضان زاده ؟ آیا کسی هست که برای شناخت گرانی بخواهد به روزنامه مراجعه کند ؟

چه ایرادی دارد که مصوبات جدید مجلس و دستگاهها مانند نظام وظیفه که برای خیلی ها مهم است را در یک روزنامه ویژه که فقط محل درج آخرین مصوبات باشد مطالعه کنیم . اساسا حضور این همه کاغذ خط دار چه دردی از جوامع دوا کرده و یا چه باری را بر جوامع افزوده است . ؟

بگذارید سری به اولین مطبوعات بزنیم :

مطبوعات در نظام های توتالیتر و استبدادی : بهتر است به این رسانه ها بگوییم قصیده . چرا که مانند فرخی و عنصری تنها به مدح پادشاهان و تخریب مخالفان می پردازند . این رسانه ها مانند گربه آوازه خوان تنها چشم به نانی دارند که شب باید در سفره خانواده خویش بگذارند و امان از این نان که از هر طرف که بخوانیش نان است و باید برای این نان بنویسی و قصیده بنویسی . فلسفه مطبوعات در نظام های استبدادی دفاع از سیاست مداران بر سر کار است . مدح ممدوح عالی و ذم مذموم جافی. در چنین جامعه ای حذف مطبوعات مانند حذف شعر سفارشی از ادبیات است ؟ آیا اساسا چنین کاری نیکو نیست ؟

مطبوعات در نظام های دموکرات : از هنگامیکه مردم احساس کردند که می توانند در انتخاب آینده خویش سهیم باشند ، از هنگامیکه مردم احساس کردند که سیاست مداران عمال (خدمت گذار) آنان هستند ، از هنگامی که مردم احساس کردند که برای مدیر سیاسی شدن سواد چندانی نیاز نیست و اساسا سیاست بیش از سواد به لابی احتیاج دارد و از زمانی که مردم از غیبت و تهمت و افترا نترسیدند و سیاست مداران از انجام کاری که از حد سواد و شعورشان فراتر است طفره نرفتند رسانه متولد شد . رسانه آمده بود تا اطلاع رسانی کند . له یا علیه قدرت فرقی نمی کرد . باید عموم مردم را مطلع می کرد ؟ اما به نظر شما رسانه های امروز در جامعه اطلاع رسانند یا اطلاع گزین . رسانه ها امروز حزبی شده اند و وظیفه خود را رساندن اطلاعات به نحوی می دانند که حزبشان دوست داشته باشد . باید در دوران منفعت ، در دوران فرعونیت مدرن ،به نفع شخصی ، حزبی و فراتر از آن ملی (یعنی تبعیض در رسیدن امکانات با افراد این ور خط مرزی یا آن ور خط مرزی) اندیشید . نفس پرستی لزوما شخصی نیست ، گاه ملی است . به نظر شما چه تفاوتی میان کسی که 500 متر این طرف اروند به دنیا آمده با کسی که 500 متر آنطرف تر به دنیا آمده است می باشد . این مرزهای دروغین چرا سبب صلح یکی و مسبب جنگ دیگری شده است . چه چیزی سبب شده که مردمان این ور اروند نان را 100 تومان بخرند و مردمان آنور اروند نان را 500 خمینی . به راستی مستضعف و گرسنه و مظلوم فقط ایرانی است یا کودک متولد اسراییل (اگر گرسنه باشد) را هم شامل میشود . اما چه میتوان کرد که دنیای امروز دنیای ضرورت است . باید از گوشت مرده ملت پرستی بخورید تا در بیابان گرگهای جهانی چشم طمع دوخته به ناموس و نفت و خاک سرزمینتان تلف نشوی . و این میان به حکم ضرورت رسانه ملیتان باید بگویید ما فلان کشوری ها بهترینیم و بقیه فلان آبادی ها اخ و جیز . ما در روزی که شما نبودید متمدن بودیم و امروز شما تمدنی را میخواهید که ما در آن نباشیم .

رسانه در دنیای دموکرات عبد نفع دموکرات است پس به ساحت حقیقت هیچ گاه نظر ندارد و اساسا رسانه ای که به دنبال حقیقت باشد از هیچ حزبی ساپورت نمی شود و ناچار به دام لمپنیسم و زرد نگاری می افتد و یا به آن رسانه خواهیم گفت سیب زمینی .

من با ابراز عقیده له یا علیه یک جریان فکری هیچ مشکلی ندارم . چون که ساحت تفکر به عالمی وابسته است که آن عالم رو به رو  و یا در کنار عالمی دیگر قرار میگرد . پس اساسا تفکر جاذبه و دافعه دارد . بلکه مشکل من با رسانه این است که به جای طرفداری و سخن در باب ایدئولوژی حق محمور به دنبال طرفداری از کتب حزب محورند . فلذا فلان مجله احزاب در سال 64 در هنگام ورود نمایندگان به مجلس میگفت عدالت و امروز چون عدالت شعار حزب رو به رو شده میگوید توسعه (فرضا) . این یعنی ایدئولوژی در خدمت قدرت بوده و نه خط دهنده قدرت . یعنی نابودی ساحت تفلسف ، منطق و ایدئولوژی .

در تاریخ تمدن ویلدورانت آمده که بیش از نیمی از جنگ های جهان در تمدنهای 500 سال گذشته بر سر زنان بوده است . اما اگر روزگاری تاریخ تمدن مدرن نگاشته شود باید گفت بیش از نیمی از جنگ های امروزه برسر قدرت نمایی رسانه ها ، یا توسط رسانه ها و یا با جرقه رسانه ها صورت گرفته است .

جنگ میان آقای ایکس و آقای ایکس پرین بر سر اینکه فلان آقا در رسانه گفته من به به ابروی آزادی اعتقاد دارم و فلانی میگوید من به چشم یا روده آزادی و این آغاز فتنه میشود . فتنه افتراق . فتنه دو دستگی و کار نکردن ها و جنگ های داخلی . اینکه فلان آقا میگوید باید 3 ظرف نمک بر روی آسفالت یخ زده پاشید و فلانی میگوید نه باید 4 ظرف پاشید و رسانه های دوست و دشمن هم به تحلیل عمیق مهندسی دست می زنند که بله بر اساس فلان فرمول آقایی که ما طرفدار آن هستیم درست میگوید و من نمی دانم چگونه با یک فرموا به دو جواب می رسند . مانند 9 در زیر رادیکال که هم منفی میشود و هم مثبت . تا تورا زان میان با که عنایت باشد .

و شما این مسئله را در مورد رسانه های ورزشی نیز تامل کنید که واقعا چه عمری را عده ای میگذارند بر سر اینکه آیا افشین قطبی با استیلی اختلاف دارد یا نه ؟ اصلا قطبی و استیلی چقدر در زندگی شخصی شما خواننده که نه فوتبالیستی (به معنای حرفه ای و حقوق بگیر) و نه از رفتن این دو و اصلا حذف باشگاه پرسپولیس از زمانه نه سودی به تو میرسد و نه ضرری ؟ و رسانه ها که وظیفه سردبیرش یا بردن نان شب به خانه است یا خوردن نان از دست دبیر حزب یا باشگاه یا مردم زرد پسند چاره ای جز پر کردن صفحات ندارند و گاه میبینی چون ستونی خالی مانده و مطلب فردا باید آماده شود آن یک ستون را با شایعات من در آوردی که سبب قهر دختر و پدری یا جنگ زن و همسری و یا دوتسی  و همکاری میشود پر میکنند و گاه که به سراغ بزرگان میروند تا از آنان برای شماره بعد مصاحبه بگیرند به فکر اینند که این مصاحبه باید در دو صفحه تنظیم شود و آقای دکتر فلانی باسواد که ساعت ها در عالم اندیشیده در نزد سردبیر به اندازه دو صفحه قابل احترام است و اساسا دو صفحه پر کردنی مجله می ارزد . مگر اینکه آن حرفها جذاب و مشتری پسند باشد و یا به نفع حزب محبوب من باشد و آنگاه است که آن مصاحبه شکل پول و منفعت میگرد و عملا باسوادان ما در هنگام مصاحبه نه تنها ارزشمند نمیشوند که مانند کالایی خود را می فروشند و امان از ضرورت که مگر چه کار باید کرد ؟

اما با چه زبان بگوییم که دو صفحه هم به حقیقت (مظهر عالی اسم حق ) بپردازید . و مسلما خواهند گفت اینان که می نویسیم از ذهن ما حق است . و راهی به حقیقت دارد و من می اندیشم که کجای حقوق علی پروین از پرسپولیس و یا اینکه پسر احمدی نژاد با فلانی ازدواج کرده و یا اینکه مشایی از امام جمعه مشهد خوشش می آید یا نه راه به حقیقت دارد ؟

زردی سیاسی ، دوره ای است که امروزه جایگزین زردی فرهنگی شده و این یعنی سیاست ما که عین دیانت ما بود به عرصه سطحی نفوذ کرده و این ابتذال حاصل رسانه ای شدهن است . چرا که من برای رای آوردن نیاز به رسانه دارم ، رسانه نیز برای فروختن نیاز به پر کردن صفحات خود دارد و چه بهتر که برای فروش بالاتر چهره سازی کند و بگوید مت امروز با فلان چهره مصاحبه دارم و مردم نیز به رسانه ، چهره و زردی معتاد گشته اند و نه از روی ضرورت که از حض نفس خواننده متنی میشوند که آبروی شخصی دیگر ملعبه دست رسانه ای شده و از جنگ میان گلادیاتورهای سیاست مدار ، شاهانه لذت می برند .

رسانه ، در دنیای دموکرات مانند غزل است . اگر غزلتان برای حزب و گروه و شخص و سرگرمی و ... باشد میشوید عین هزاران شاعر گم نام بی خاصیت که احساس میکردند شعرشان الهام خداوندی است و غزلشان نه دل عاشقی را می سوزاند و نه راه حقیقتی را بر کسی میگشاید و نه اساسا برای کسی نان و آب میشود . اما اگر برای حقی و یا حقیقتی سروده شده باشد چونان حافظ است که یا غبار از دل عارفی میشوید ، یا عاشقی را به وصل امیدوار میکند و یا حداقل نانی میشود بر سر سفره آن کودک فال فروش که فال حافظ بخرید . شما به حقیقت میرسید من به نان . و چه شیرین است نانی که از رسیدن کسی به حقیقت باشد . شاید برای همین است که نان برخی از معلمان با تمام کمیت کمش آنقدر برکت دارد .

ناگاه شخصی بلند شد و از من پرسید : تو خودت برای نقد رسانه از رسانه استفاده کردی ؟ و اصلا بگو ببینم آیا می توان دنیای فعلی را بدون اطلاع رسانی و رسانه رها کرد . ؟

و من در اندیشه جدل یا منطق می مانم چاره ای نیست باید پاسخ گفت اول جدل میکنم : اگر رسانه ها نبودند من نیز آنها را نقد نمی کردم . و اندکی تامل برای سخنی از سر منطق : باید بگویم نه . نمیشود بدون رسانه در حال حاضر زیست . ما در این زمانه ضرورت مجبوریم به اعتیاد رسانه ای . چه غلط و چه صحیح . و ناگاه صدای فرو ریختن تمام سور قبلی را بر سر خود میشنوم که این همه مقدمه چینی و انتقاد و فحش به رسانه برای اینکه در آخر دست بر سر بگویی هیچ راه افتراقی نیست و من تاکید میکنم من بی سواد چه الگوی جدیدی را به این ذهن در حال سوال از من ارائه کنم تا به او بگویم . و چاره ای ندارم که دوباره منتظر باشم هر چند بگویند این حجتیه ای است . اما چه کنم که عقلم از یافتن راه صحیح در این هزاره تو در توی مدرن عاجز است و مجبورم به بگویم من خود اسیر این عالم مدرن غربزده ام . چگونه مرغ اسیری حس پرواز بر فراز قله ای را برایت بازگو کند . باید از قله نشینان پرسید .

 

 


+ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت6:29 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

خون خواهی در محرم (1)

 

خون خواهی در محرم (1)

آقای هاشمی شاهرودی ، الله الله لعدالت

و خداوند عهدی از عالمان گرفت تا در برابر شکم بارگی ظالمان سکوت نکنند .سیدنا و مولانا امیرالمومنین

خواستم مانند سایر مصلحت اندیشان سکوت کنم و حساب این این تظلم خواهی را به روز قیامت واگذار کنم چرا که برخی ساده اندیشان میگویند حکومت که از آن ماست و اعتراض نا به جاست چرا که نظام زیر سوال می رود . اما امان از محرم . اما امان از کربلا که هر چه داریم از آن است و شور تظلم خواهی حسینی آتشی بر جانمان می زند که سکوت یعنی اینکه شما هم با لشگر ظلم یمانید . آقای شاهرودی این نظام نام مقدس اسلامی را حمل میکند و افتخارش این است که تحت لوای سیدنا خامنه ای دارد در این مسیر پر التهاب آزمایش گام بر میدارد اما مثل اینکه در این مسیر علاوه بر برخی حسودان کورچشم اجنبی برخی منفعت طلبان داخلی نیز که در دستگاه به اصطلاح عدالت خواهی شما نفوذ کرده اند نمی خواهند که ملت عزیز اسلامی از این آزمایش الهی سربلند بیرون بیاید . همانها که کرور کرور از بیت المال را با رانت و اختلاس می دزدند و آنگاه شاهد آن هستیم که راحت در کنار ویلاهایشان که بر گرده مستضعفین بنا شده است لم داده اند و به نیش عدالتخواهی انقلابیون این مملکت میخندند و اف بر کسی که این ها را ببیند و لب بر نیاورد .  مگر رهبر انقلاب بارها تذکر برای مبارزه با مفاسد اقتصادی ندادند . حتما باید ایشان خودشان ریاست قوه قضاییه را بر عهده بگیرندو با آنان مبارزه کنند .بحث فعلی من مفاسد اقتصادی نیست هر چند این پرونده نیز خون بر دل عدالتخواهان عالم و سیدشان خامنه ای کرد . از فرار شهرام جزایری ، تا تعلل در محکومیت مفسدین . از گرفتن آفتابه دزدها به جای مفسدین تا برجهای دوقلوی شیراز و بازداشت دانشجویان عدالتخواه . اف بر ما و هرکه سکوت کند .

آقای شاهرودی چندی است که انگار جای مفسد و مصلح عوض شده . مصلحان را در بند میکنند و مفسدان را راهی سواحل قناری برای لذت از ثروت بیت المال مسلمین . ما داد می زنیم که چرا طلبه سیرجانی که به مفسد اقتصادی اعتراض کرده در زندان به سر میبرد . آقای هاشمی شاهرودی از قیامت نمی ترسید . چرا جانبازی که به پرونده زمین خواری پرداخته در بازداشت به سر میبرد و آن دانشجویان لمپن ، بیگانه پرست امیرکبیری که به پیامبر ، رهبر انقلاب و خون شهیدان بی حرمتی کردند تبرئه شدند .

حالا که از صدر این نظام الهی یعنی فرمانده جبهه حق سیدنا خامنه ای تا رییس جمهور انقلابی و مجلس اصولگرا و پلیس مقتدر آماده مبارزه با مفاسدند و حالا که  میتوان آرزوی امام راحل را مبنی بر خشکاندند ریشه های فساد محقق کرد ، هر گونه اهمال کاری از آن قوه معظمه و مکرمه سبب شادی دل دشمنان و عناصر خودفروخته بیگانه میشود .

آقای هاشمی شاهرودی الله الله لعدالت . الله الله للمستضعفین . آقای هاشمی شاهرودی چرا برای مورخ مسلمان شیرازی که از سر عدالتخواهی از برخورد با مفاسد اقتصادی در آن شهر گله داشت حکم احضار به دادگا آمده و از این طرف مفسد اقتصادی سازنده برجهای دوقلو در شیراز معلوم نیست در کدام ویلای خود نشسته و دستور بازداشت دانشجویان عدالتخواه را میدهد . با خود لختی بیاندیشید که این عدالت است . این عدالتخوانه علوی است که سر شیخ فضل الله ها برایش بر دار رفته .این دستگاه قضایی کشوری است که چندصد هزار شهید داده . جواب این خونها را شما می دهید.  آقای هاشمی شاهرودی قاطعیت در مبارزه با مفسدین اقتصادی نه ضرری به این مملکت می زند و نه مصلحت است .اعتراض تمام عدالتخواهان دانشجویی هم مبنی با مخالفت با نظام مقدس اسلامی نیست که والله اگر رژیم طاغوت بود کار ما سهل تر بود . مبارزه آنروز براندازی بود و مبارزه امروز سازندگی . آن کوته بینان که می اندیشند که اعتراض یه اشکالات نظام بی کفایتی نظام است بدانند در هر سیستمی اشتباه و نیروی ضد سیستم وجود دارد ولی آن نظامی اسلامی است که اگر مدیری اسلامی عمل نکرد عذر او را بخواهند که ما همه روزی در صفوف به هم پیوسته در مقابل عدل الهی حاضر میشویم و وای بر آن روزی که ما را برای سکوتمان محاکمه کنند که جز پشیمانی چیزی نداریم .

آقای شاهرودی شما سران یکی از قوای این نظام هستید و اصلاحات شما در قوه قضاییه هم جای تقدیر و تشکر دارد اما اگر احساس میکنید که توانایی مقابله با مفسدین اقتصادی را ندارید من پیشنهاد میکنم آتش جهنم را برای خودتان نخرید . ولی اگر این نوع برخورد بر اساس دستور و امری است از جانب پرچمدار این نظام -که بعید می دانم - شما به وظیفه تان عمل میکنید و ما نیز به وظیفه مان . امیدوارم وظایف و تکالیفمان در روبه روی  هم قرار نگیرد .

آقای من. و می دانم که غریبی و شاید تنها . اینجا کوفه نیست .یعنی امیدوارم که نباشد.

سید من و مولای من شرمنده ایم

 

 


+ چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت4:44 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

فتوای شیخ سردار رادان در باب تحریم تنباکو

 

فتوای شیخ پلیس اماکنی در باب تحریم تنباکو

الیوم استعمال توتون و تنباکو (قلیون) فی کل قهوه خانه ها ممنوع و در حکم مبارزه با طرح امنیت اجتماعی میباشد.

گویند پس از این حکم جوانان قلیانها شکستند و اگر نشکستند شکاندند و پلمپ کردند و گویند در حرمسراها و قهوه خانه هیچ تن قلیان نداد و حتی بانوان برای آقایان قلیان نچاقیدند . اما جوانان گویی این تحریم را تحریم آمریکا فرض کرده و هیج وقعی ننهادند و رفتند در بساط خانه ها . هم قلیان کشیدند هم جنس خوب فرنگی .از همانهایی که در چین و ختن جنگ راه انداخته بود .

اینها که شوخی بود ، اما اگر به این اتفاق خوب نگاه کنیم متوجه تفاوت حکم پلیس امروز با حکم مرجع دیروز  میشویم . چندی است متاسفانه پلیس پیرو این نظریه اجتماعی که اصولا تا زور بالا سر ایرانی ها نباشد کاری نمی کنند دست به اقدامات سلبی بدون فرهنگ سازی می زند . اقداماتی که اگرچه امروز جواب دهد اما در دهه های بعد به صورت سازمان یافته زیرزمینی با یک خشم اجتماعی خود را بروز می دهد . پدیده مبارزه با ارائه قلیان در قهوه خانه هم سبب بی کاری عده ی بسیاری گردیده و هم منع کسب حلال عده ای از مسلمین است . امروز در حالی شاهد جمع آوری قلیان های سطح شهر هستیم که نه مرجعی فتوای حرام بودن آن را داده و نه به صورت علمی و دقیق تحقیقی در باره مضرات قلیان ارائه شده است . فرضا اگر هم که این قلیان مضر بوده باشد که آنگاه تبعا حرام هم میشود باید به صورت گسترده و از طریق رادیو و تلویزیون ابتدا باید فرهنگ عدم استفاده از آن عمومی شود . به قول معروف فرهنگی شود . این گونه کارهای ضربتی نه تنها هیچ سودی ندارد که سبب گسترش زیرزمینی این امور شده چرا که هیچ گونه فرهنگ سازی برای عدم کشیدن قلیان صورت نگرفته است . کارهای اخیر پلیس اکثرا ، کارهای روبنایی بوده که فقط به حفظ ظاهر شهر و اماکن عمومی اهمیت میدهد و هرگز به خفا و آنچه به صورت زیرزمین صورت میگیرد توجهی ندارد . پلیس قاطع ، پلیس قانع کننده هم هست . چرا این وجه در پلیس فراموش شده . ؟؟

هنگامیکه به تفاوت دو حکم تحریم تنباکوی پلیس و میرزای شیرازی مینگرم متوجه میشوم که میرزا به روح و جان ملتی حگم تحریم داد و پلیس به اماکن عمومی . فرهنگ سازی را هم باید از علما بیاموزیم . تمت

 


+ پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت0:11 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

از آذر تو تا آذر ما

 

از آذر ما تا آذر شما

دو تجمع در قوه قضاییه و  در دانشگاه تهران یکی برای عدالت و دیگری ....

مثل همیشه آداب نمی دانستند شاید ذات شورش در بی آدابی باشد . طرفداران قانون ، قانونی در دانشگاه را شکستند!!!! و وارد دانشگاه شدند این حکایت سالهاست تکرار میشود و توهین به تمام مسئولین این هم دست پرورده دموکراسی و توسعه سیاسی است ایرادی ندارد اما اعتراض به چه چیزهایی . همیشه یک سوال برایم مطرح بوده . آنانکه مدعی هستند ما برای آزادی جان می دهیم چرا وقتی درهای دانشگاه را میشکانند جرات بیرون رفتن را ندارند . اصلا این نمایش برای چیست . نمایشی که سالهاست تکرار میشود و بعد از شکستن در انگار نه انگار که می توان بیرون هم  رفت . اگر ترس از دستگیر شدن است پس با جان دادن برای آزادی در تناقض است اگر نمایش لذت بخش است که وای به حال این همه تماشاچی و این همه غوغاسالار.

مثل همیشه خون دل خوردیم ، قوه قضاییه ، پلیسی که امروز هیچ دانشجوی اپوزیسیونی را لمس هم نکرد به جان بسیجی ها افتاده بود . باید خون دل خورد این حکایت تازه نیست . ما را می زنند ولی نباید چیزی بگوییم . آنها را می زنند فردا روزنامه های آمریکایی غوغا میکنند و برای همین است که فرموده اند که اقوام را از طرفدارانشان بشناسید .

آهای اونایی که میگید برای آزادی جان می دیم اینجا دانشگاه است ، اولین سنگر آزادی. بسم الله . چرا همیشه بعد از دانشگاه باید شما را در کاخ سفید بیابیم . این چه آزادی است که قرار است عمو سام هدیه کند . آقایون آزاد اندیش بعد از دانشگاه و رها شدن از این مصونیت چه میکنید ؟ کجا برای عدالت فریاد می زنید چرا عموسام بیرون از دانشگاه پولهایش را خرج نمی کند . آزادی خواهی ، عدالت خواهی جرات می خواهد ، مبارزه با پوشاندن صورت در سنگر دانشگاه جمع نمی شود . مبارزه شجاعت میخواهد

آهای رفقایی که امروز از  جنگیدن خوشحالید امروز در دانشگاهی پا گذاشتید که صدها شهید در آن نفس می کشیدند چرا آنرا با نفس های فریب خورده تان آلودید . ما و این نظام هیچ . از شهدا شرم نمی کنید و چه سوال بیهوده ای . ؟؟

آذر یعنی ماه عدالت خواهی ، آذر یعنی مبارزه با ظلم نه همدستی با ظالمی چون آمریکا . آهای طرفداران ملت برای این ملت چه کردید جز تلف کردن بیت المال ، خیانت به مملکت ، اهانت به شهدا ، آلوده کردن ساحت علم و دانشگاه ، توهین به مقدسات و... وجدانتان را به سوال بکشید که فریب بیگانگان را نخورید .

اقترب الساعه . بترسید از نزدیکی روز حساب اگر دین دارید.

و سخن آخر

گویند شرط عشق موافقت است پس ما هم به آقایمان اقتدا میکنیم و مانند این پدر پیر خون دل خورده مان میگوییم :

ای سید و مولای ما ، پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادیم ، بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راه پر افتخار ، پر فیض ، پر بهجت جان خودم را تقدیم کنم .(مقام معظم رهبری بعد از حوادث هیجدهم تیرماه)

ای سید و مولای ما شرمنده ام از اینکه در طی این دو سال در دانشگاه هیچ قدمی نتوانستم در راه خدا بردارم و از روسیاهی خویش در پیشگاه الهی شرمنده ام و امیدوارم که قصورم را بپذیرید و ما را چون مالک ، اباذر ، مقداد و میثم از سربازان علی زمانمان قرار دهید. ای سید و مولای هنوز نفس هایم را خرج شما نکرده ام من تا سرباز شدن سالها فاصله دارم .


+ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت10:39 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

کوری عصا کش کوری دگر شود

 

کوری عصا کش کوری دگر شود

اندر احوالات اجلاس سران قوه های قضاییه کشورهای اسلامی در ایران

سلام آقای عدالت . عدالت که نه . آقای بانی اجرای عدالت در قضاوت .

قدیمی ها راست زیاد میگفتن .مثلا اونجا که میگفتن هر مسیری یه راهنمایی یه راه بلدی میخواد که آدم صادق و امینی باشه . می دونی آخه راه بر باید راه رو روشن کنه . باید از روی پل های باریک و شکننده ملت رو عبور بده و اما ...

آقای قوه به خاطر اجرای کدامیک از احکام زیر شما مرجع و مقصود قوه های قضاییه جهان اسلام شدید و آنها را به اینجا کشانده اید ؟؟ به خاطر حکم بازداشت دانشجویان شیرازی که پرونده های قطور را از بایگانیهایتان خارج کرده بودند و سر سپرده فرمان آقایشان به دنبال مبارزه با مفاسد اقتصادی بودند. به خاطر فرار شهرام قضایی ، به خاطر گم شدن پرونده آقازاده نفتی ، به خاطر چه ؟؟ چه نکته برجسته ای در این راه دارید که راه بر شدید ؟

آقای قضاییه میگویند منصوب رهبری هستید و انتقاد به شما انتقاد به مولایمان است . آقای قوه نامه امیرالمومنین را به آنهایی را به یاد می آورم که می فرمودند تقوای پدرتان مرا به شما معتمد کرد اما شما لایق نبودید و من شما را عزل میکنم . آقای قوه مواظب باشید از این نامه ها به دستتان نرسد و اگر هم در این دنیا به دلیل مصالحی که آقایمان می دانند به شما این نامه را ندادند مواظب باشید فردای قیامت پرونده مفاسد قضایی از مفاسد اقتصادی و سیاسی قطور تر نباشد هر چند شخص شما را آدم خوش فکر و اصلاح گر و دانشمندی می دانم اما امیدوارم عملتان هم از علمتان سرچشمه بگیرد .

آقای قضایی ، آقای عدالتخوانه ، آقای دادگستر !!! می بینی چندین لقب از القاب پیامبران و اهل بیت را حمل میکنی !! با این همه لقب چرا نتوانستی ذره ای به عدالت نزدیک شوید ؟ چرا همیشه عده ای دایره ای به نام مصلحت به دورشان است که رفتنشان به قوه تان ، مملکت را بر هم می زند . آقای قوه اسم قوه تان قبلا ها عدالتخوانه بود اما حالا اسمش شده مصلحت خانه .لطفا از روی مصلحت مستضعفین را هم محاکمه نکنید چرا که قرآن وعده به حکومتشان داده است .


+ چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت0:47 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

آقای قوچانی دانشگاه نمرده ، اصلاحات رفته است ؟!!

 

آقای قوچانی دانشگاه نمرده ، اصلاحات رفته است ؟!!

نقدی بر سرمقاله محمد قوچانی در شهروند امروز با عنوان شورش پسران بر پدران

به مناسبت سالروز جنبش دانشجویی شانزدهم آذرماه

محمد قوچانی از آن دسته از روزنامه نگاران جوانی است که چند وجه مثبت دارد . برشمردن این نقاط مثبت قبل از نقد سخنانش دلیل بر آن است که هم وجوه مثبت را گفته باشم و هم نقد خود را تا شایبه نقد جناحی و یا از روی نفرت و کینه وارد نشود . ازامتیازات مثبت او قلمی روان نویس و با حوصله است که در مطالب توقفی به جا و دور از حاشیه دارد که این خود نشان از تسلط بر حوزه نوشتاری اوست . هم چنین جمع نیروی جوانی و به دست آوردن تجارب عالیه در این سن خود حاکی از تلاش  و پشت کار علاقه او بر این شغل است . باشد که موفق و صالح اندیش باشد .

در این نوشته چند تکه از صحبت های او را بر میگزینم و نقد خویش را عرض مینمایم . این سرمقاله در شماره بیست و هفتم شهروند امروز به چاپ رسیده است .

1)دانشگاه زادگاه مدرنیته است  . تا آنجا که در خاطر دارم تاسیس دانشگاهها مدتی پس از رنسانس و آغاز مدرنیته بوده است . دانشگاه آمده بود تا به جای کلیسا و نهادهای دینی علوم را به مردم عرضه کند . تا اینجای کار عیبی نیست اما دانشگاه تاسیس شده بود تا سکولاریسم را در عالم ناسوت پیاده کند و آمده بود تا نهادی شود که پیاده نظام ارتش قداست زدایی عالم را بر عهده بگیرد . آقای قوچانی دانشگاه زادگاه مدرنیته نیست زاییده مدرنیته است  . مدرنیته ای که آمده بود تا سنتها را به جنگ بخواند و این جنگ را جنگ رهبانیت و لذت معرفی کرده بود تا بگوید هرکس در جبهه مدرنیته باشد انسان اِبنُ الوقت ، انسان روشنفکر، امروزی و طرفدار حقوق انسانهاست و هر کس در جبهه سنت باشد بشر متجر ، دور از خوشی و صوفی مسلک است که تحمل خوشی اولاد آدم را ندارد و این دسته بندی وظیفه خطیر دانشگاه علم زده (ساینتیسم ) بود که علم را در مقابل دین بگذارد . شاید بگویید در قبل از مدرنیته دانشگاههای فراوانی وجود داشته است از جندی شاپور تا مدرسه افلاطون . باید عرض کنم من دانشگاه را فقط محفل علم آموزی نمی دانم . دانشگاه مکتب مبارزه است و این نهاد مبارزاتی از جایی تاسیس شده است که مبارزه آغاز شد از آغاز مبارزه علم با خدا .

2)جنبش دانشجویی در ذات خود جنبشی چپ است . چپ علیه وضع موجود که نه فقط سنت که مدرنیته لیبرال است (یعنی مدنیته را نیز به نقد میکشد ) . آقای سردبیر ، دانشجوی دیروز و شهروند امروز گرامی ، اگر تصور شما از جنبش جنبیدن فیزیکی ، شکستن در و پنجره و آجر پرانی است که همان تیتر شورشی که انتخاب کردید واژه بسیار مناسبی برای توصیف همرزمان خودتان در دانشگاه است . اما سردبیر گرام هر جنبشی دو مرحله دارد مرحله پشتیبانی محتوایی و مرحله سخت افزاری . جنبش های چپ قبل از اینکه به موزه های تاریخ بروند شاید پشتیبانی برای گفتمان داشتند اما امروز چه ؟ امروز که کمونیست در موزه ها هم یافت نمی شود آیا جنبش های دانشجویی چپ هستند ؟ و تازه اگر نگاهی به گذشته بیاندازیم جنبش های دانشجویی چون شانزده آذر 1332 نیز آیا چپ بوده اند هر چند شما معتقدید بوده اند که جواب این حرفتان را نیز خواهم گفت . اگر منظور شما از چپ به معنی رادیکال و برانداز هم باشد با جنبش های عدالتخواه امروزه چه میکنید که دانشجویان مسلمان و واقعا پیرو خط امام (نه در لفظ ) که هیچکدام قصد براندازی ندارند و همه میخواهند تحت لوای پرچم جمهوری اسلامی بی عدالتی را ساقط کنند . چرا تصور شما از جنبش ها انقدر تصور همراه با تنگ چشمی است که هیچ شورشی جز 18 تیر را که همه فهمیدیم سردمداران آمریکاییش  الان در پناه کاخ سفید چه نقشه ها که نمی کشند به چه بیچارگی افتادند که آن همه دبدبه و کبکبه جنبش مستقل دانشجویی سر از وزارت خارجه آمریکا و دلارهای لابی های صهیونیستی در آورد  . نمی دانم دوری چند ساله شما از فضای دانشگاه این طامات را در ذهن شما بافته که جنبش ها چپ هستند یا قلیل بازماندگان تفکر سوسیال وامانده از دنیا که موزه پرست و پس مانده خور و شیفته آنسوی آبند . آقای قوچانی چپ چپه کرده است جنبش دانشجویی امروز مطالبه عدالت اسلامی میکند نه لنین پرست است و نه مارکس دوست جنبش دانشجویی امروز ولایت مدار  است آیا در تفکر نسبیت گرا و نفسانیت پرست فلسفیتان ولایت و اطاعت حضور دارد ؟ اگر ولایت مداری را چپ مینامید ما چپ ترین نسل بشر هستیم .

3)....اولین جرقه جنبش دانشجویی در شانزدهم آذر زده شد .....هر سه شهید 16 آذر گرایش چپ و چپ لی داشتند و به پای آمریکایی قربانی شدند که مظهر راست جهانی محسوب میشد . کشته شدگان آنروز را نمی دانم اما محض مرور برای خودم داستان آنروز را مرور میکنم : روزی ، روزگاری ملتی بود که با مصدق عهد بستند که مستقل از غیر،  نعمت های خدادیشان را در راه آبادی این آهن آباد مصرف کنند نمی دانم مصدق پیمان شکست یا مردم (البته این نمی دانم را شاید در مقاله ای در آینده بررسی کنیم اما منظور اینکه اینجا مورد بحث نیست ) اما 28 مردادی شد و لشکر ایرانی بیگانه پرست کودتایی راه انداخت از جنس دلار . دلار همان نفت هایی که به غارت رفته بود و حالا از مرداد 32 تا آذر 32 چهار ماهی گذشته که ملتی بر سر جنازه استقلال بر باد رفته اش می گرید و عقده های فروخفته را بر لبان گزیده اش نشانده تا در فرصتی مناسب در آتش فشانی بر سر این ده ویران بیافکند و چه فرصتی بهتر از آمدن نیکسون به ایران تا خونخواهی کودتا کنند وچه مکانی بهتر از دانشگاه و دانشجوی مسلمان . حیف این جریان استقلال اندیش است که آنرا به پای خودفروشان چپ قربانی کنیم !

4)جنبش دانشجویی همواره نهادی اراده گرا بوده است و اراده گرایی مادر چپ گرایی است . فقط یک کلام بگویم چپ گرایی در حال حاضر اراده آمریکا برای تقویت اپوزیسیون های کشورهای مخالف خودش است .

5) جنبش دانشجویی نه در پی عبور قانون که به دنبال حاکمیت قانون است . برای همین است آن عده که خود را جنبش دانشجویی اصلاح طلبان می دانند در راستای قانون سخنرانی رییس جمهور قانونی این مملکت را بر هم می زنند ، در راستای قانون در دانشگاه درها و پنجره ها را میشکانند و در راستای قانون پا روی قانون اساسی میگذارند .

آخر)جنبش دانشجویی مرد ، زنده باد دانشگاه . آقای قوچانی اگر یادم مانده باشد یاران دبستانیتان مانند حجاریان وعبدی این گونه میگفتند که اصلاحات مرد ، زنده باد اصلاحات . آری آن شورش دانشجویی که با کمک وزیران وقت هجده تیر راه انداخت همراه اصلاحات مرد و الان جنبش دانشجویی زنده است که در حال تولید علم است . تولید علم بومی و نه خودفروخته که خود ساخته . آقای سردبیر شما هم به این جنبش بپیوندید . حسرت خوردن در آینده تان را دوست نداریم

 


+ یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت10:15 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

عرف بین الملل آش کشک خاله

 

عرف بین الملل آش کشک خاله

امروزه دیگر روش های غیر دموکراتیک برای کشورهایی که زور (پول فراوان صهیونیستی ) ندارند ، راه کار مناسبی برای پیبرد اهداف نیست . این شاید اولین قانون عرف بین الملل باشد که کشتن بد است اما برای آمریکا خوب است ، زندانی کردن بد است اما برای آمریکا خوب است . عرف بین الملل امروزه که بهتر است نامش را عرف واداده و خودفروخته به ثروت بدانیم صحنه ای است که در آن دولتها از ترس کم شدن رفاه فراوانشان عزتشان را به آمریکا می فروشند و چونان کفتاری که از شیری حمایت میکند ، ته مانده های غذای شیر این جنگل را که به شکل انواع تکنولوژی های مدرن بزک شده است را می خورند و قانون جنگل موجود در نظام عالم را بر پایه عدالت شیر محور و حقوق بشر آمریکا محور تفسیر میکنند . اینجاست که ذهن ما با واژگان و ادبیات جدیدی آشنا میشود که به کشتن میگوید عدالت ، به گوانتانامو میگوید آزادی و لابد همین ها به کسانی که در رو به روی کشتار سیری ناپذیر آمریکا بایستند میگویند ضد عرف .

 ضد عرف امروزه در کلاسهای دانشکده حقوق دانشگاه تهران و در دیدگاه روشنفکران دینی واژگان جدید است که به دیپلماسی دولتی اطلاق میشود که با قانون جنگل موجود در نظام دیپلماتیک دنیا به مبارزه بر خواسته است . که گفته است که آمریکا حق دارد که هر که را خواست دیکتاتور بنامد و با نام لیبرال دموکراسی کشورهای نفت خیز دنیا ، کشورهای بیچاره دنیا را اشغال کند  . حال چه ایرادی دارد که در آشفته بازار این آهن آباد دولتی نظام های بین المللی را بدون توسل به زور بدون ادعای دروغین دموکراسی به صلح حقیقی دعوت کند . این روزها شنیده میشود که عده ای نامه نگاری های رییس جمهور ایران به غربی ها را خارج از عرف دیپلماتیک قلمداد میکنند . سوال ما از این روشنفکران این است که به ما بگویید که عرف بین الملل که مترادف با تجاوز ، مترادف با جنگ ، بمب اتمی هیروشیما و ... است را آیا عقل سلیمتان می پذیرد ؟ چه کسی گفته است تجاوز عرف است ؟ این مسئله آنقدر واضح است که من را به فکر فرو میبرد که چه اتفاقی می افتد که کسانی اینگونه فکر میکنند که ما نیز باید از تعدی از این عرف ظالمانه عالم پیروی کنیم  چگونه میخواهند فردا در محضر خدای متعال در در رو به روی تمام جهانیان به خداوند پاسخ دهند . فرض کنید در شهری تعرض به زنان مردم عرف مدنی جامعه شود . به نظر شما در چنین جامعه ای باید برای زندگی در کنار سایرین به تعرض به همسران خودمان نیز تن در دهیم یا در ضمن مقاومت سعی در تغییر این عرف مدنی باشیم هر چند که در این راه خالی از توان مناسب هستیم  . آنچه که در سالهای پس از دولت نهم از سوی منتقدان دیپلماسی دولت شاهد بودیم نه عقلانیت که ترس و وحشتی بیش نیود . همان ترس و وحشتی که قاجارها را ذلیل عالم کرد همان قاجار که نصف مملکت را به بیگانگان می داد زیرا که میخواست در عرف بین الملل از قدرتمندان تبعیت کند و از باقی مانده شیر جنگل روابط بین الملل نوشخوار کند . قاجاری که همین روشنفکران امروزی او را به باد انتقاد بزدلی میگیرند و معتقدند که فراماسونهای قاجاری با کمک شاه غرب شیفته مملکت را به چند سفر به خارج فروختند همان روشنفکران یا در رویارویی مجدد با غرب چنان خودباخته شده اند که برق اسلحه یانکی های آمریکایی ایمانشان را ربوده و یا کشورشان را با چند سفر خارجه به فراماسونهای لژهای آمریکایی فروختند . در این عرف بین المللی که تعدی به حریم کشورها مانند آش کشک خاله بخوری به پایت است و نخوری هم به پایت موضع ما در مقابل آمریکا چه باید باشد ؟ آیا به قول برخی اساتید دانشکده حقوق باید در دهان این تمساح برویم و چونان گنجشکی دندانهایش را پاک کنیم تا هم ما سود ببریم هم او ؟ پس کجاست استقلال ؟ آیا احساس پوچی برای این انقلاب و خونهای شهدایش نمی کنید اگر که اینگونه بیاندیشید بدانید که پوچ ترین انقلاب دنیا را کرده اید زیرا که شاه و کابینه های بهایی و فراماسونرش بسیار بهتر قواعد بین الملل و تمیز کردن دندان این سوسمار را بلد بودند . سوسماری که هر وقت می خواست دندان خود را می بست و نصفی از ایران را میبلعید حالا دیگر نه میتواند کودتای 28 مرداد راه بیاندازد ، نه می تواند نفت به یغما ببرد و نه حتی میتواند یک مدیر جز را در این مملکت منصوب کند چه برسد به شاه کشور . آری ما در قواعد بین المللی خلاف قاعده عمل کردیم که آمریکا را ترساندیم ، ما خلاف عمل کردیم که دست آمریکا را نبوسیدیم و به جنایات اسراییل نمده بیست ندادیم ، ما خلاف قاعده عمل کردیم که رهبرمان مسلمان ومجتهد و سیاستمداری مستقل است ، ما خلاف قاعده عمل کردیم که بر خلاف همه دنیا که برای گفتن عقایدشان لشکر کشی میکنند نامه می نویسیم ، ما خلاف قاعده عمل کردیم که نام مولایمان را بر تریبون رسمی سازمان ملل عنوان کردیم تا آمریکا و کفتارهایش بدانند که این دنیا صاحب دارد و بداند ما استقلال کشورمان را به ترس از بمب های رنگی نمی فروشیم .


+ دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت0:51 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

اومانیسم دروغ عالم مدرن ، اومانیسم یعنی مدافع حقوق شیطانها

 

اومانیسم دروغ عالم مدرن  ، اومانیسم  یعنی مدافع حقوق شیطانها

شیطان : هیچ کس به اندازه من مدافع حقوق انسانها نبوده است

نمی دانم فیلم وکیل مدافع شیطان را دیده اید یا نه ، آنجا که شیطان در انتهای فیلم بلند فریاد میزند قرن 21 قرن من است ، هیچ کس به اندازه من حقوق مدافع انسانها نبوده است . کمی مکس میکنم دوباره باید این جمله را گوش بدهم . از زبان شیطان که فریاد می زند هیچ کس به اندازه من مدافع حقوق انسانها نبوده است . چقدر این صدا شبیه پچ پچ ها و فریادهایی است که از زبان انسانهای مدرن امروزی و فرزندان خلفشان یعنی روشنفکران  عصر روشنگری میشنویم صدایی که گاه در زبان حقوق بشر می آید ، گاه در صدای مدافع حقوق زنان و گاه در حنجره مخالفانی که احساس میکنند دین و حکومت دینی به انسانیتشان فشار آورده است و میگویند که ما انسان دوستان ، ما انسان گرایان که مدافع حقوق انسانها هستیم میخواهیم انسان را خدای روی زمین کنیم . اینجاست که آژیر نزدیکی به خطوط قرمز که در فطرت انسانهاست به صدا در می آید که اگر قرار بود خدا باشیم همان بالا می ماندیم ، اگر قرار بود خدا باشیم خلق نمی شدیم و با اراده خویش ازلی می بودیم . اصلا انسان خدا شدن به نفع تو نیست چه در زمین و چه در افلاک چون در این قد و قواره ها نیستی . چون ذاتت این توانایی را ندارد و آنانی که میخواهند تو را خدای زمینی کنند ، همانها که نامشان حقوق بشر است نمی دانند که انسان گرایی یعنی رساندن انسان به خدا ، نه خدا کردن انسان . اومانیست یعنی دوست داشتن نوع انسان . یعنی به فکر سعادت او بودن . بینی و بین الله کیست که بیشتر به فکر سعادت و خوشبختی انسان بوده . مگر از خدا انسان دوست تر کسی بوده . کسی که فرشتگان مقرب را به سجده بر این موجود خاکی وادار کرده چگونه می تواند دشمن این انسان باشد و تنها موجودی که در آفرینش الهی بر انسان این جانشین خدا سجده نکرد کیست جز شیطان پس چگونه شیطان و یارانش می توانند انسان گرا باشند ،  چگونه می توانند مدافع حقوق انسانها باشند در حالیکه شیطان به عزت خدا قسم خورد که من انسان را می فریبم ، من انسان را بیچاره میکنم. به نظر شما با چنین حسادتی می توان انسان گرا بود . چاره ای نیست مگر اینکه معنای اومانیسم را عوض کنیم از این به بعد اومانیسم را باید اینگونه معنی کنیم که اومانیسم یعنی مدافع بدبختی انسان ، اومانیسم یعنی مدافع حقوق شیاطین  . آخر من چگونه باور کنم کسانیکه احکام الهی را که در قرآن آمده به بهانه کهنگی و عدم مطابقت با نیاز زمان و به بهانه انسان گرایی و دفاع از حقوق انسانهای اجرا نمیکنند و بعد میگویند این کار برای خوشبختی خود انسانهاست . آخر اومانیست عزیز که معنی مدافع حقوق شیطانها را گرفته ای که گفته است که عقل بشر در رو به ور ی حکم الهی توان شناخت سعادت را دارد نیاز به فکر کردن نیست جز شیطان چه کسی می تواند از این بی سعادتی از این دور شدن انسان از خوشبختی بهره ببرد .  ملاک قضاوت من حرف شیطان در یک فیلم نیست بلکه این سخن به یک امر مشتبه در بین روشنفکران می ماند که ما توانایی تغییر احکام برای سعادت انسانها را داریم و اینجاست که رد پای شیطان را در تفکر مدرن عالم می بینی . آنجا که روشنفکران به بهانه بهشت زمینی آرمانها را به گیوتین می سپارند و سر احکام شرعی را به بهانه نفسانیت ذبح میکنند و نام انسانیت بر آن میگذارند از انسانیت تا نفسانیت یک جسم بیشتر فاصله نیست اما همین جسم است که مرکب شیطان است و همین جسم است که خداوندگار قرن 21 شده است


+ پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت8:48 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟