تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

داریم می ریم جهاد؟!؟!؟!؟!؟!

 
توضیح :این مطلب رو برای وبلاگ اردوی جهادی فرهنگ نوشتم و برای اینکه دوستان از اینجا با این وبلاگ مرتبط باشن تصمیم گرفتم اینجا هم بیارمش.

ان الحیاه عقیده و الجهاد

داریم می ریم جهادی!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

یعنی واقعا داریم می ریم؟!؟!؟!؟!اگه بگم از روز بعد از اردو جهادی بازفت منتظر این اردو بودم دروغ نگفتم.

باور کیند هر چقدر که از اون روزها فاصله می گرفتیم فقط به امید نزدیک شدن به اردوی بعدی بود که می تونستم ادامه بدم.

این روزهای آخر آنچنان شیدا شدم و یه کارهایی می کنم که خونواده و اطرافیان تعجب می کنن .(خدا به خیر کنه)

مدتیه که کتاب جنگ دوست داشتنی( سعید تاجیک) رو می خونم و به شما هم توصیه می کنم حتما بخونیدش!توی کتاب چند جا اشاره می کنه که از این اعزام تا اعزام بعدی سر از پا نشناخته و مدام بی صبری کرده و منتظر عملیات و اعزام بعدی بودند باور کنید اینو نه فقط من که بسیاری از دوستان   دیگه ای که این روزها باهاشون صحبت می کردیم هم  می گفتن که همچین حال و هواییرو دارن!!!!!

حالا که داریم می ریم این بی تابی بیشتر شده و دارم لحظه شماری می کنم که کی یکشنبه می شه!

انشاالله که بتونیم این حال و هوارو توی اردو و بعد از اون هم حفظ کنیم .

 راستی اینطور که پیداست انگار امسال فقط اونهایی که خیلی مردن اومدنی شدن.یه مشکلی هم توی امور اجرایی اردو پیش اومده که انشاالله با دعای شما عزیزان حل می شه.

امسال قرار گذاشتیم هر روز  از اردو یه تفعل به حافظ بزنیم اولیشو امروز که جمعه است و متعلق به مولامون حضرت ولیعصر(عج) رو با عنایت به ایشان زدم این شعر اومد:

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم                       دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم                     نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر وسلوک           به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق کرم خون بخورند                           ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من وزلف چو زنجیر نگار                    چند و چند از پی کام ودل ویرانه روم

گرببینم خم ابروی چو محرابش باز                            سجده ی شکر کنم و ز پی شکرانه روم

خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر                        سر خوش از میکده با دوست به کاشانه روم

                                                                                                                      یا حق


+ جمعه دوم مرداد 1388 ساعت5:14 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

همه یاران آقا

 

دیروز توی تاکسی نشسته بودم که راننده و یکی ازمسافرا بحث کار اخیر رحیمی و مدیر کل لمور پارلمانی ریاست جمهوری را مطرح کردند و بعد هم به وامی که مجلس به نماینده ها داده بود ربطش دادن و خلاصه کلی بحث که اصلا مگه مال باباشه(لاریجانی)که میگه من این پول رو به نماینده ها دادم برای خرید مسکن!!!!!!بعد که مسافر پیاده شد من که حالا احساس می کردم با ید وارد بحث بشم (قبلش راننده از ما به خاطر برخی حرفهاش عذر خواهی کرده بود)چون احساس کردم که آدم فهمیده و انقلابیه و البته از کسانی که به مظلومیت حضرت آقا اذعان داشت!

در نتیجه بحث رو اینجوری شروع کردم که برادر من!! اصلا مگه آدم بی عیب و نقص هم پیدا می کنی که الان توی مسولین ما دنبال چنین افرادی می گردی؟زمان خود امیر المومنین هم که تازه حضرت معصوم بود ایشان به غیر از حسنین هیچ کس دیگری رو نداشتن که بطور صد در صد به اون اعتماد داشته باشند و اونرو بی عیب و نقص بدونن! دو تا نکته رو هم به این بنده خدا که حالا حسابی ساکت شده بود و به حرفهای من گوش می داد یاد آور شدم که :اولا ما باید دوران خودمون رو با دوره پیش از انقلاب (که قطعا ایشون با سن نسبتا بالاش اون دوره رو درک کرده بود) مقایسه کنیم و دوم هم این که قطعا این بهترین یاران رهبر هستند (البته اکثرا و نه همه) که راس امور کشور قرار گرفته اند.

مگر نه اینکه همین آقای لاریجانی که شما (راننده مذ کور) به ایشان توهین کردید حدودا 15 سال نماینده رهبر در دو کسوت مسولیت صدا و سیما و ریاست شورای عالی امنیت ملی بودند؟ و یا خیلی های دیگر که ایشان از زیر تیغ زبان نه چندان مودبانه ی خود گذراند همگی نماینده ی رهبر بوده اند و احتمالا تا حد بسیار زیادی مورد تایید ایشان!

البته این نکته را هم به این راننده ی عزیز یادآور شدم که حضرت آقا بارها و اخیرا هم در دیدار دانشجویان بر این نکته تاکید داشتند که هر عمل و حرفی که از سوی نمایندگان ایشان زده می شود نظر ایشان نیست و مردم می توانند به این امور انتقاد!! کنند و نه فحاشی و توهین و زیر سوال بردن شخصیت مسولین.

چون کم کم به انتهای مسیر نزدیک می شدیم و من باید از ایشان خداحافظی می کردم ایشان را به فکر در مورد اون دو نکته ای که در ابتدا ذکر کرده بودم تشویق کردم و همچنین به عنوان فصل الخطاب بهش گفتم که هنوز تا شکل گیری کامل حکومت اسلامی و شکل کامل آرمانهای حضرت امام خیلی فاصله داریم و ناچار به پیمودن مسیر با همین یاران آقا و درایجا خودمم هم به فکرفرو رفتم که آیا واقعا از میان یاران آقا کسی هم برای یاری رسوندن به آقامون (حضرت قائم "عج") پیدا می شه؟؟؟؟؟!!! 


+ یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت10:39 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

مرثیه ای برای نسلم

 
بعد از مطالعه ی مطلب دوست عزیزم مهدی انصاری در مورد ما نسل سومی ها تصمیم گرفتم از یک منظر دیگه به این موضوع نگاه کنم. آنچه من تو این چند سطر می خوام به اون بپردازم متفاوت است با آنچه یپش ازاین در بسیاری جاها مطرح شده؛ابتدا چند سوال مطرح می کنم: اصلا آیا ما هم حتما باید مثل اسلافمان حتما آدمهایی باشیم بحران دیده ؟حتما باید شرایط سخت را تجربه کرده باشیم تا مدیران موفقی باشیم یا نه اصلا آدمهای موفقی باشیم؟ اصلا الان نیاز جامعه ی ما مدیر موفق یا متفکرموفق؟

من اصلا کاری به جواب مثبت یا منفی این سوالات ندارم چون همونطور که گفتم می خوام از یه چشم انداز متفاوت به بررسی نسل سوم انقلاب بپردازم،و اون این مسئله است که آیا از این نسل ایا متفکر و اندیشمند در میآد؟اگر جواب شما مثبت است که هیچ ولی اگر پاسختان منفی است چه میزان از آن را تقصیر نسلهای پیشین می دانید و چه میزان را از این نسل می بینید؟

بعد از انقلاب اسلامی مردم ایران، نیاز به مدیران اجرایی قوی جهت به دست گرفتن امور مملکت بسیار به چشم می خورد،این مسئله تا بعد از جنگ و با کمی اغماض تا پس از دوران سازندگی به قوت خود باقی ماند اما پس از دوران سازندگی و کمتر شدن این نیاز درکشور و با شروع  دوران اصلاحات که تقریبا همزمان می شه با ورود ما نسل سومی ها به دانشگاه و حضور پررنگ در عرصه مختلف اجتماع و همچنین تغییر محاسبات جهانی و شکل گیری ارتباطات پیچیچده تر درجهان نیاز به اندیشمندا ن و متفکرینی جهت ابلاغ پیام اسلام و انقلاب به جهانیان بیش از پیش دیده می شد،دراین دوره هم باز این نسل پیشین ما بود که با بدست گرفتن سر رشته ی امور سعی در انجام این امر مهم داشت اما با کنار رفتن این دشته از متفکرین به دلایل گوناگون با خلایی بزرگ در این زمینه روبرو شدیم؛حال از اینجا این معضل بزرگ شروع به خودنمایی می کندذ که نبود متفکر و اندیشمند در میان نسل ما (البته با این پیش فرض اه شما این خلا را پذیرفته اید) به گردن چه گروهی است؟ما یا نسل پیش از ما؟!

در این مورد نمی توان با قطعیت تقصیر را به گردن یکی از این دو گروه انداخت اما شاید بتوان مقصر اصلی را معرفی کرد؛پس از جنگ تحمیلی و کمتر شدن دغدغه های نسل پیشین ما باید شاهد انتقال تجربیات این نسل یه نسل بعدی که ما باشیم می بودیم اما واقعا این نسل چقدر در انجام رسالت خود موفق بوده است ؟به قول دوست عزیزم آقا مهدی حال که نسل ما از قرار گرفتن و روبرو شدن با یک سری از بحرانها و مشکلات محروم بوده است آیا نباید در محیط بحران قرار گیرد یا نه حتی کمتر از این نباید این مسائل برای ما بازگو شود؟

من سهم نسل گذشته از این معضل را در همین حد می دانم و عمده ی مسئله را به هم نسلان خود معطوف می کنم؛

آیا واقعا الگوهای رفتاری نسل ما پدرانمان هستند یا با شکل گیری ارتباطات و بروز ماهواره و اینترنت عمده ی الگو برداری خودمان از دنیای خارج از محیط  زندگی خود می گیریم؟اصلا ما چه مقدار از وقت روزانه ی خود را اختصاص به خانواده می دهیم؟آیا اگر موضوع مهمی برای ما مطرح شود پیش از هرکس و یا حتی هر چیز دیگری اولین مشاور خود را خانواده  و پدر و مادر قرار می دهیم؟ارتباط گرفتن ما با اساتید و سایر بزرگان چگونه است؟چقدر به مطاله می پردازیم(به عنوان راهی برای ارتباط غنی تر با دنیای اطراف)؟اصلا چقدر روزنامه می خوانیم (به عنوان سخیف ترین نوع مطالعه)؟

به عنوان یک نسل سومی بعید می دونم از این نسل متفکری بیرون بیاد،ازنسلی که متوسط مطالعه اش در هفته به زور یه یک ربع ساعت می رسد نباید انتظار متفکر داشت!!!چه رسد به یک مدیر متفکر!!!

خیلی خوشحال میشم این موضوع به یک گفتمان تبدیل بشه شاید راه حلی بدست بیاد!!

منتظرم

 


+ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت12:58 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

 
salami be sabzi gonbad khazra va ghorbat baghi be hameye doostan az kenar ghobure aemeye baghi.

+ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت8:33 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اخراج دانشجوی بسیجی از دانشگاه!!!!!!

 

در پی اعتراصات دانشجویان بسیجی دانشگاه علامه طباطبایی به عملکرد سه ساله ی رییس دانشگاه حکم اخراج سید علی متولی مسول بسیج دانشکده ی علوم اجتماعی این دانشگاه از سوی سید صدر الدین شریعتی(رییس دانشگاه )صادر شد!!!!!!!

منتظر اخبار دقیقتر و بیشتر در روزهای آتی باشید!

 


+ یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت12:45 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

این جبهه نیرو ندارد!!!!

 

واجباتی که بر زمین مانده است
یا
این جبهه نیرو ندارد!
1.
تولید، توزیع و تبلیغ سایت های اینترنتی، فیلم ها، لوح های فشرده، نوارهای کاست، مجلات، روزنامه ها، کتاب ها و انواع آثار هنری به منظور گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و مبارزه با تهاجم فرهنگی و ابتذال اخلاقی، از مصادیق مهم عمل صالح و از واجبات کفایی و دارای پاداش اخروی بزرگ است.» 
2.
«تولید، توزیع و تبلیغ سایت های اینترنتی، فیلم ها، لوح های فشرده، و سایر رسانه ها که دربردارنده تصاویر یا متون شهوت انگیز هستند و موجب انحراف و فساد می شوند و یا مشتمل بر موسیقی مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه باشند از گناهان بزرگ شمرده می شود و خرید و فروش آنها حرام است. همچنین خواندن، تماشا کردن و گوش دادن به آنها هم جایز نیست.
3.
هر نوع تجارتی که به نفع دولت غاصب صهیونیستی که دشمن اسلام و مسلمین است، تمام شود حرام است. وارد کردن و ترویج کالاهای آنان که از ساخت و فروش آن سود می برند، جایز نیست. اگر این قبیل کالا در فروشگاه های کشورهای اسلامی باشد، خرید آن ها بر مسلمانان حرام است.
4.
تولید سایت ها در شبکه اینترنت به منظور اشاعه فرهنگ و معارف اسلامی و مقابله با اندیشه های کفرآمیز و ابتذال اخلاقی، مستحب و در شرایطی که نجات آحاد جامعه از تهاجم فرهنگی و ابتذال اخلاقی و اعتلای اسلام منوط به تولید این قبیل سایت ها باشد، واجب است و افرادی که توانایی علمی، فنی و مالی آن را دارند، باید به تولید آن مبادرت ورزند.
 
***
 
این فتوای آیه الله خامنه ای است که چند روز پیش در کتاب دین و زندگی دوره پیش دانشگاهی آن را خواندم! و تا هنوز در بهت بیداری نهفته در این کلام، و غفلت عظیم جماعت حزب اللهی ام. خدای من، اگر هر بچه مسلمان نه، لا اقل مقلدین ایشان در عمل به این واجب شرعی می کوشیدند و نمی دانم چند هزار پایگاه بسیج دانش آموزی و طلبه و دانشجوی این مملکت می شد چند هزار پایگاه توزیع محصولات فرهنگ و هنر اسلام انقلابی، چه شوری برمی خاست از این شعور. ومعلوم نیست این «فراز»های فقه اهل بیت، چگونه در ذهن بچه مسلمان های ما «فرود» می آید که اگر از تست کنکور بگذرد، به دانشگاه نرسیده بی اثر و خنثی می شود.   
یاد
میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری و خمینی کبیر؛ بزرگ مرزبانان نستوه شیعه در پاسداری از عزت و بیداری اسلام در عصر جاهلیت ثانی، زنده باد.
  
راستی،  این چه سری است که هم فتوای جهاد حضرت روح الله «واجب کفایی» است و هم «حکم جهاد» ره بر؟ آیا نه این است که هیچ چیز تغییر نکرده و تنها سنگرها عوض شده ست؟ آیا جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی امتداد همان خاکریزها نیست که امروز تا وسط شهرهای ما کشیده شده و در مدرسه و دانشگاه، کارخانه و اداره، سینما و رسانه ملی، کتاب ها، روزنامه ها و مجلات از ما تلفات می گیرد و صدای ترکش هایش به گوش نمی رسد؟ آیا این جبهه نیرو ندارد؟ 
 



+ پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت10:50 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

پژوهشی جامعه شناسانه در باره پدیده جنبانش دانشجوئی(بررسی مسائل اخیر دانشگاه علامه)

 
چکیده:

جنبانش دانشجوئی پدیده ایست که از زودباز مورد توجه و عنایت جامعه شناسان بوده است به طوری که پارسنز خدا بیامرز خیلی دوست داشت که در این زمینه هم نظری بدهد ولی به دلیل ضیق عمر مجالی برای بحث در این باره پیدا نکرد و تنها فرصت یافت که شعر "یار کودکستانی من" که ارتباط بسیار پیچیده ای با جنبانش دانشجوئی دارد را حفظ كند.(پارسنز:1949) در این نوشتار ما سعی داریم علاوه بر نگاهی به جریان جنبانش دانشجویي، عوامل موثر بر آن را که عبارت از معضل بیکاری،کمبود منابع توجه،عدم برنامه ریزی برای اوقات فراقت دانشجويان جنبيده شده و عدم داشتن آگاهي طبقاتي هستند(همان) بپردازیم امید که مورد عنایت مواظبین دانشجویان جنبيده شده قرار گیرد.

مفاهيم كليدي:جنبانش،دانشجو،جنبانش دانشجوئي،دانشجويان جنبيده شده و جنبانندگان دانشجويان

مقدمه:

چند روز پیش یعنی دقیقا بعد از انقلاب صنعتی در اروپا دانشجویان متوجه شدند که به آنها بها داده نمیشود یا بهتر بگوئیم بهای آنها پرداخت نميشود و بعد از کلی این دست و آن دست کردن یییییهو آگاهی طبقاتی به آنها دست داد و تصمیم گرفتند که دهن بورژولتاردال را سرویس کنند(کارل لنین:1879) آنها برای انجام دادن این امر مهم نیاز به ابزارهای زیادی من جمله از این چیزها که داش مجید سوزوکی بلد نبود به آن بگوید "جیگر" داشتند ولی به دلیل کمیاب بودن این وسیله در میان آنها مجبور شدند هدف خود را تغییر داده و به فحش دادن از راه دور و فرار کردن اکتفا کنند(ژان ژاک مارکس:1839)

یک روز ساعت 12ظهر تعدادي ازدانشجویان که آگاهی طبقاتیشان به شدت بالا زده بود با هم قرار میگذارند که هر طور شده خودی نشان بدهند و تا میتوانند آگاهی طبقاتیشان را ارضا کنند لذا شروع به جنبيدن كرده و انقدر جنب و جوش مكنند كه هر چه جلوي دستشان ميامد ميشكستند البته همانطور که تاریخ گواهی میدهد آنها کاملا حساب شده این کار را انجام دادند و تعدادی از دانشجویان که بیشتر به طبقاتیشان!! آگاهی داشتند مامور هدایت و جمع آوری دیگر دانشجویان جنبيده شده بودند آنها پس از جمع آوری دانشجویان جنبيده شده در یک محل خوش آب و... شروع به نواختن فلوت خود(سخنرانی)برای دیگر دانشجویان جنبيده شده کردند و آنها هم که از شنیدن آوای فلوت(سخنرانی)به وجد آمده بودند شروع به سر دادن صداهای مختلف از جمله "یار کودکستانی من" کردند و بعد از آن به سمت صاحبان خود که همانا دارندگان آگاهی طبقاتی بودند رفته و با پريدن از موانع آنها را به سمت همان منطقه خوش آب و...بردند و به همراه صاحبان خود شروع به مطالبه كردن آگاهي طبقاتي خود  شدند و آنقدر آگاهي طبقاتي خود را مطالبه كردند كه تركيدند و بعد از چند ساعت وقتي متوجه شدند كسي حاضر نيست آگاهي طبقاتي آنها را بدهد مجبور شدند منطقه خوش آب و هوا را به همراه صاحبان خود ترك كرده و در محل ديگري آگاهي طبقاتي خود را جستجو كنند.(همان)

هابرماركس در يك تحليل جامعه شناسانه اين پديده را مورد بررسي قرار داده و معتقد است متغيرهائي كه در جنبيده شدن دانشجويان موثر هستند به شرح زير ميباشند

بيكاري:

روانشناسان ثابت كرده اند كه افراد به طور ناآگاهانه تمايل به كار و فعاليت و جنبيدن دارند و اگر اين ميل در آنها در جهت مفيد و بهنجار پاسخ داده نشود افراد خود به خود اين ميل را به نحو ديگري همچون پاره كردن طناب،شكستن شيشه و ايجاد آلودگي صوتي و جنبيدن دانشجويانه ارضا ميكنند(يورگن فرويد1856).فرويد چنين استدلال ميكند كه «اگه آدمها سرشون شلوغ باشه و مشغله به اندازه كافي داشته باشن صداشون در نمياد ولي وقتي بيكار و بي آر تو خيابونها و دانشگاهها بچرخن خب معلومه حوصله شون سر ميره و مجبورن شيشه ميشه بشكنن و سر و صدا راه بندازن»(خسته شدم انقدر رفرنس دادم بازم همان)

كمبود منابع توجه:

روانشناسان اجتماعي در يك بررسي علمي روي كودكان مشاهده كردند كه آن دسته از كودكان كه والدين و اطرافيانشان به آنها محبت نشان داده و آنها را تحويل ميگيرند بچه هاي ساكت و مودبي هستند و رفتارهاي ناهنجار از خود بروز نميدهند و آن دسته از كودكاني كه هيچ كس به آنها آنطور كه بايد توجه نميكند و به دليل چندش آور بودن كسي حاضر به تحويل گرفتن آنها نيست از خود رفتارهاي نابهنجار از قبيل شكستن شيشه و سروصدا كردن نشان ميدهند (البته رفتارهاي نابهنجار ديگري را هم ذكر كرده اند ولي در اين نوشتار ذكر كردن همين دو مورد بيشتر مناسبت دارد) و با اين كار قصد جلب توجه ديگران را دارند لذا به محض اينكه كسي آنها را در آغوش ميگيرد و به آنها توجه ميكند ساكت شده و به سروصدا خاتمه ميدهند(ارونسون1973)

عدم برنامه ريزي براي اوقات فراغت دانشجويان جنبيده شده:

روز چهارشنبه(فرداي تحصن)شهردار تهران در همايش "كنترل اوقات فراغت" گفت ما بايد براي اوقات فراغت و تفريح جوانان بخصوص دانشجويان تدبيري بيانديشيم و نگذاريم كه آنها اوقات فراغت خود را كه البته زمان زيادي هم هست به بطالت بگذرانند.در همين راستا ما تصميم گرفته ايم ورزشگاهها،فرهنگسراها،پاركها و مراتع بزرگي را فراهم سازيم تا جوانان و دانشجويان بخصوص دانشجويان جنبيده شده در آنجا به غني سازي اوقات فراغت خود پرداخته و ديگر به سمت كارهاي خلاف و زشت مانند شيشه شكني نروند(قاليباف2007)

عدم داشتن آگاهي طبقاتي صادق:

با روي دادن انقلاب صنعتي در اروپا يهو فئودالها تبديل به بورژوازي يا صاحبان ابزار توليد و سرفها تبديل به پرولتاريا يا طبقه كارگر شدند(به روندش پيله نكنيد خواهشا)و در اين ميان پس از كش و قوسهاي فراوان فردي بنام ماركس به دنيا آمد و شروع به تحليل روابط ميان اين دو طبقه پرداخت و اين نتيجه را گرفت كه «طبقه كارگر در حين كار ناگهان متوجه ميشوند كه آگاهي كاذب دارند و بايد اين آگاهي كاذب را به آگاهي صادق تبديل كنند چون آگاهي كاذب داشتن خيلي بد است خلاصه هر چقدر بورژوازي فشار خود را بيشتر ميكند پرولتاريا آگاهي طبقاتي بيشتري پيدا ميكند تا اينكه يك روز انقدر فشار زياد ميشود كه آگاهي طبقاتي طبقه كارگر توپ توپ خواهد شد و تصميم خواهند گرفت دهن بورژوازي را سرويس كنند و به همين ترتيب انقلاب سوسياليستي رخ ميدهد و جهان به سمت كمون اوليه حركت ميكند و همه چيز اشتراكي ميشود و اونوقت است كه خيلي حال ميدهد»(ماركس1834)لذا با اين تحليل ماركسيستي ميتوان گفت كه چون دانشجويان ما آگاهي طبقاتي كاذب دارند هر چند وقت يكبار مجبور به جنبيدن ميشوند و احتمالا چند مدت ديگر از فرط جنبيدن بسيار خواهند تركيد.

 

نتيجه گيري:

  ما احتمالا نتيجه ميگيريم كه جنبانش دانشجوئي در كشور برخاسته از عوامل و متغيرهاي زيادي است كه معمولا به آنها توجه نميشود و به همين دليل تحليلهاي نادرستي از آن ارائه ميشود.

منابع و مآخذ:

_ جنبش و جنبانش در يك نگاه،آرمان دوروغتي،نشر پراكنده،تهران1373

_ گذري بر تاريخچه جنبيدن و جنباناندن،غلام كنعاني،نشر انجمن،خوابگاه1380

_ اخلاق دانشجو و روح جنبشانيدن،ماكس وبر،نشر سلمدی،وسط حياط 1795

 


+ چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت6:22 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

القدس لنا

 

تمام مسلمين توجه داشته باشند،مسئله ي قدس مسئله ي اسلام است.

روز قدس روزي است كه بايد تمام ملت هاي اسلام تلاش كنند و اين روز را زنده نگهدارند.

فرازي از فرمايشات حضرت امام خميني (ره) در12/5/58

      در تاريخ 12/5/58  براي نخستين بار مسئله ي روز قدس و راهپيمايي در اين روز از سوي حضرت امام مطرح شد و در همان سال ودر تاريخ 22/5/58 اولين راهپيمايي روز قدس در سرتاسر ملل اسلامي بسيار با شكوه انجام شد.

از همان سال تا كنون مسئله ي قدس و فلسطين به اهم مسائل مسلمانان تبديل شده و هر سال اين راهپيمايي با شكوه تر از سال هاي پيش در سرتاسر ملل اسلامي انجام مي شود،آنچه در اين زمينه نياز به تشريح بيشتر دارد آن است كه  درسالهاي اخير و با انجام تبليغات گسترده از سوي برخي از ملت هاي اسلامي در خصوص مسئله ي فلسطين وهمچنين روشنگريهاي برخي از رسانه ها ي خارجي  موضوع راهپيمايي روز قدس از مسئله اي مختص مسلمانان خارج شده و به مسئله اي جهاني تبديل شده است ،ودر چند سال گذشته شاهد حضور مردم بسياري از ملل  غير مسلمان در راهپيميايي اين روز هستيم .

      مطمئنا برپايي اين راهپيمايي و بزرگداشت اين روز به همين جا ختم نشده و روشنگريهايي را در ميان آن ملل به همراه داشته و دارد.

      نكته اي كه دراين ميان لارم به نظر مي آيد نوع نگاه ما به اين موضوع (فراگير شدن راهپيمايي روز قدس) ونحوه ي  استفاده ي از اين مسئله در مسير روشنگري و مشخص كردن ماهيت رژيم صهيونيستي و ظلمهاي وارده از سوي اين رژيم غاصب  به ملت مظلوم فلسطين است.

فردا قدسي ديگر است و فرصت حضوري ديگر،با حضور فعالانه و پررنگ خود  در اين راهپيمايي اولين قدم در مسير روشنگري را از دست ندهيم.

     ظالمان امروز را بشناسيم و به دادخواهي مظلوم به پا خيزيم!

     اگر حسین بن علی (ع) امروز بود ، می گفت اگر می خواهید برای من عزاداری كنید باید شعار امروز شما فلسطین باشد شمر امروز شما موشه دایان است . شمر 1300 سال پیش مرد و رفت شمر امروزت را بشناس!(شهيد مطهري)

 

 


+ پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت10:19 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

مولای یا مولا

 

امشب آسمان هم از داغ علي مي گيرد و مي گريد:

 

 

 آن شب اندر بيت مولا غير درد و غم نبود                هيچ كس مظلوم‏تر از او در اين عالم نبود

 اشك بود و آه بود و سوز بود و شور بود                بود بيمار و طبيب، اما كمي مرهم نبود

 وقت گفتار وصايا بود و هنگام وداع                      حال فرزند بزرگش ظاهراً درهم نبود

 عمر او رفت و به رغم آخر عمر نبي                      آخرين حرف علي را هيچ نامحرم نبود

 غير عباس و حسين و زينبين و مجتبي                     آشنا و محرمي در حلقه ماتم نبود

 صحبت از دشت بلا بود و غريبي حسين                  غير سقّاي حرم كس بر عطش ملزم نبود

كي توان گفتا كه در اين‏محفل پر شور و شين             دختر يكدانه پيغمبر اكرم نبود

 در ميان سطرهاي آخر درس علي                         غير اكرام و سفارش بر بني آدم نبود

 گفت كن با قاتلم اينك مدارا يا بُني                      گرچه پيمان بست با ما عهد او محكم نبود

 چون سوي ديدار زهرا بود نائل زين سبب                از علي خوشحال‏تر آن‏شب در اين عالم نبود

اگر يادتان بود و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد.

التماس دعا


+ سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت2:11 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ارزیابی مراسم استقبال از رییس جمهور

 

پس از سفر 3 روزه ي رييس جمهور كشورمان به نيويورك  و پيروزي هاي پي در پي ايشان (ملت ايران) در عرصه هاي مختلف خارجي و همچنين دستاوردهاي بسيار اين سفر برگزاري چنين مراسم استقبالي از سوي مسوولين بلند پايه ي كشوري ولشگري و مردم قدرشناس كشورمان دور از انتظار نبود.

ديشب وقتي مجري شبكه خبراعلام كرد كه مراسم استقبال رييس جمهور به طور مستقيم  از اين شبكه پخش مي شه يه كمي از عذاب وجداني كه به علت عدم حضور در اين مراسم بهم دست داده بود كم شد و خيالم راحت شد كه خيلي چيزي رو از دست ندادم.

اما ديشب وقتي اين مراسم رو از شبكه خبر ديدم مطمئن شدم كه بالاخره فرمايشات حضرت آقا اثر خودشو گذاشته و مسوولين ما هم البته يه كمي حرف شنوتر از قبل!مسئله ي اتحاد رو جدي گرفته و خيلي زيبا در اين مراسم حاضر شدند.و البته با اين كارشون غروري رو كه در جريان سفر رييس جمهور به عنوان يك مسلمان ايراني احساس مي كردم تكميل كردند.

با اين وجود مسئله اي كه حيلي منو رو نگران كرد والبته  ناراحت،عدم حضور برخي از مسوولين !بود كه متأسفانه در چنين مسئله ي مهمي كه مسئله ي ملي هم به حساب مي آيد،مسائل جناحي رو كنار نگذاشته و در مراسم  استقبال از نماينده ي ملت ايران حضور نيافتند.

خلاصه اينكه از اون همه اقندار آفريني رييس جمهور و البته حضور به موقع و مناسب بسياري از مسوولين در مراسم استقبال كلي حال كرديم و از غيبت بعضي ديگه اشون در مراسم استقبال دپرس.

 

  


+ شنبه هفتم مهر 1386 ساعت10:46 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

سلام بر رمضان شهرالله الاکبر!

 

رمضان عهد کردم به سبو لب نزنم         بر سر خمره ی می رفتم و با نی خوردم

 غرض فقط عرض تبريك ماه رمضان بود اگرم دير شد به بزرگي خودتون ببخشيد نايب الزياره بودم مشهد.

 مارو از دعاي خير خودتون تو اين ماه عزيز بي بهره نزاريد.

 اين شعر هم تقديم مي كنم به آقا و مولايمان حضرت بقيه الله الاعظم كه بي مناسبت هم با اين ماه نيست:

گذشت افطار و هنگام سحر شد                       نيامد يارم و خاك به سر شد

 نيامد ساقي ميخانه دوست                               خماري كم نگشت و بيشتر شد

 به اميدي كه حتماً خواهد آمد                         دو چشمم دوخته بر پاي در شد

 به پاي سرو ناز سر بلندم                                 سر افتاده ام افتاده تر شد

 نه تنها من ز پا افتاده‏ام، ني                             ز هجرانت جدا كوه از كمر شد

 اگر آيي چه آهي و چه سنگي                        ببين آيينه هم اهل خطر شد

 به ياد آفتاب افتاده هر صبح                           كه شبنم دامنش يك ذره‏تر شد

 شقايق گونه بر دل بود داغي                           فراق باغبان داغي دگر شد

 به پايت آنقدر انگور مي‏ريخت                      كه شاخ تاك چشمم بي ثمر شد

 نفهميدم سحر كي آمد و رفت                        نيامد يارم و خاكم به سر شد

 

                                                                                                         التماس دعا

 


+ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت9:55 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

شرحه شرحه از فراق 2

 

ظهرجمعه نهم- دانش آموزا- اتوبوس شيك- خداحافظي فارغ التحصيلان- خوابگاه شماره ي 4- سينا معتضدي -  نمي رم به خدا- محسن رحيمي- چشماي خيس- مرتضي روحاني- خداحافظي- احسان سلامي- تسمايي داش محسن-1ساعت بعد- اتوبوس شيك - متعجب - فارغ التحصيلا- حاج كاظم آخرين نفرمثل هميشه- داوود -ناراحت- آغازي ديگر- براي من- مهدي انصاري- شمبل قيطون- امير- بي قرار سيد وسجاد- علي فروغي - چپتيم - شفيعي - بلند شوو-چشمه بيگي - خانواده ي حيدري- نيكبخت - روز آخر- ليگ ناقص فوتبال- امير محمد - دنبال سيد- فروغي ،نيكبخت-دربه در اتوبوس-آقا مرادي- آخر مرام - فروغي ،نيكبخت- مسافران تهران- شفيعي -محسن رحيمي تنها بازمانده- تصادف- حسيني راننده مزدا- نماز جماعت- ظاهرا كثيف ولي پاك تر از هميشه- شوندي- سرود جهادي- شهردارها - عشق وحال- سخن سنج پيچنده ي كار- آقا كاوه- حداد دوبي- احسان باقري وسامت- نيومده دنبال برگشت- خدارحم خوشحال از اتمام خانه اش- داوود -گريدر نات(گريدر نيومد)-5شنبه بعد از ظهر-بچه ها به سمت طاق بستان- 5شنبه بعد از ظهر- من به سمت تهران - 1 ساعت بعد - جهادگرا بازم طاق بستان- من اما ..... .بازم تهران- ديگه نمي تونم بنويسم.


+ شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت1:13 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

دلنوشته

 

چند روزپبش هنگام خروج از سينما بعد از فيلم پاداش سكوت از نا مردي روزگار خيلي دلم گرفت در نتيجه  تصميم گرفتم يه مطلبي در مورد فيلم بنويسم ولي امروز وقتي اين شعرو از دفتر سرخ مرحوم سپهر خوندم ديدم كه در اين زمينه خيلي گوياست،در ذيل متن كامل اين شعر رو آوردم:

 

دارا و سارا

 

هنگام جنگ داديم  صدها هزار دارا

شد كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا

 

سارا لباس پوشيد ، باجبهه ها اجين شد

در فكه و شلمچه ،دارا به روي مين شد

 

چندين هزار دارا ،بسته به سر سربند

يا تكه تكه يا كه اسير و دربند

 

ساراي ديگري در،مهران شده شهيده

دارا كجاست؟ او در، اروند آرميده

 

دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در

از يك طرف و ديگر چشمي زخون دل، تر

 

سارا سئوال مي كرد، دارا كجاست اكنون؟

ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

 

خون گلوي دارا آب حيات دين است

روحش به عرش و جسمش،مفقود در زمين است

 

در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا

در اين زمانه گشتند ده هزار دارا

 

هنگام جنگ دارا گشته اسير ودربند

داراي اين زمانه با بنز رود به دربند

 

داراي آن زمانه بي سردرون كرخه

ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه

 

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد

در اين زمانه ناگه، چادر لباس جين شد

 

با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست

سارا،خود از براي،جلب نظر بياراست

 

آن مقنعه ورافتاد،جايش فوكل درآمد

سارا به قول دشمن از املي درآمد

 

دارا و گوشواره، حقا كه شرم دارد!

در دستهايش امروز، او بند چرم دارد

 

با خون وچنگ ودندان دشمن زخانه رانديم

اما به ماهواره تا خانه اش كشانديم

 

يارب تو شاهدي بر اعمالمان يكايك

بدم المظلوم يا الله ،عجل فرجه وليك

 

 

جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار

آنها به جبهه رفتند، اينها شدند طلبكار 

 


+ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت11:57 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ان حزب الله هم الغالبون

 

ديشب وقتي سخنراني سيد حسن نصرالله(دبیر کل حزب الله) رو از تلويزيون ديدم كلي به خودم باليدم به خاطر وجود چنين نعمات الهي.(خصوصا وقتي از مقام امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري با اون عظمت نام مي برد)

وقتي سيد با اون شور و روحيه ي انقلابي خاص خودش پيروزي رو نزديك و قطعي مي دانست،ودم از شكست دوباره ي اسراييل مي زد جاي هيچگونه شكي برام نموند كه وعده ي خدا حق است واينكه همانا پيروزي از آن حزب الله است.


+ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت10:59 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

به کجا............؟؟؟؟؟!!!!!

 

چند روز پيش وقتي استقبال مسوولين ورزشي كشور از افشين قطبي رو توي تلويزيون ديدم كلي حالم گرفته شد و به حال اين ملت تاسف خوردم .

اين آقاي نه چندان محترم كه چند روز پيش درميان استقبال انبوه مسوولين و برخي از مردم كشورمان وارد كشور شد تا چندي پيش حتي اجازه ي ورود به كشور هم نداشت!

حتما مي خواهيد  بدانيد چرا؟

افشين قطبي نوه ي محمدعلي قطبي رييس دفترودايي فرح پهلوي است .(آقا افشين فرزند پسر دايي فرح پهلوي)پدر افشين قطبي نيز پس از انقلاب به كمك همبازي دوران كودكي اش فرح پهلوي از ايران خارج شده وبه حلقه ي ياران فرح پهلوي پيوست.

اين شخص معلوم الحال از نزديكان و مقربين دربار پهلوي و از سر سپردگاني است كه خيانت هاي وي و اطرافيانش بر هيچ كس خصوصا مسوولين عزيز پوشيده نيست.

قضاوت با شما!

 


+ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت8:51 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

کدام را می پسندید؟

 

دولتمردها تو تمام دنيا به دو دسته تقسيم مي شن:

دسته اول اونايي هستند كه تملم تلاششون مربوط مي شه به ايام انتخابات و بعد از رأي آوردن خبري ازشون نيست تا انتخابات بعدي.

 دسته ي دوم اونهايي هستند كه  كارشون تازه بعد از انتخابات شروع ميشه و در راستاي رفاه مردم كار مي كنن.

پرده­­ي اول :چند روز پيش توي يه جايي بودم كه اتفاقا دكتر حدادعادل رئيس مجلس هم تشريف داشتند بحث بنزين و سهميه بندي و مسائل مربوط به اون پيش اومد اتفاقا همون روز طرح دوفوريتي جهت ارايه ي بنزين آزاد در مجلس مطرح شده بود كه يك فوريت اون رأي آورده بود، دكتر حداد تو همين جمعي كه بوديم گفتند تصميم داشتم اگر طرح رأي آورد از رياست مجلس و در كل نمايندگي مجلس استعفا دهم..

پرده­ي دوم: دو سال پيش ايام انتخابات مجلس تو يكي از شهرستانهاي كرمانشاه بودم وشاهد اين بودم كه   نامزدها از هر كاري براي رأي آوردن دريغ نمي كرد چند وقت پيش بود كه از يكي از مطلعين پرسيدم كه فلاني رأي آورد يا نه ، گفت كه رأي آورده و رأي اولم آورده خيلي تعجب كردم نه از اينكه رأي آورده(چون با اون همه تبليغات وكارهاي عجيبي كه مي كرد طبيعي بود كه رأي بياره) بلكه  از اين جهت كه توي 3سال گذشته حتي يكبارهم اسمي از ايشون تو تصميم گيري هاي اساسي و حتي غيراساسي مجلس نديدم و نشنيدم.

پرده­ي سوم:اين قسمت ديگه به ما مربوط مي شه كه توي انتخاباتهاي آينده با چشماني باز و آگاهانه دست به انتخاب بزنيم ، به گونه اي كه افرادي رو انتخاب كنيم كه راي ميارن كه كار كنن.   

 


+ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت7:7 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ان الدین عندالله السلام

 

همانا دين در نزد خدا اسلام است.

ديروز وقتي اعتكاف تموم شد وداشتم ميومدم خونه تو اين فكر بودم كه واقعا دينمنون چقدر كامل ودر عين حال زيباست .

وقتي نگاه مي كني مي بيني در حالي كه تمامي اديان دارن به سمت محدود كردن حضور دين در زندگي انسان ميرن دين ما چقدر زيبا در تمامي عرصه ها نمود داره.

اعتكاف يكي از ايستگاههايي كه خدا براي ما قرار داده كه بتونيم نفسي تازه كرده و خودمونو پاك كرده و آماده شويم جهت ورود به ماههاي شعبان و رمضان.

حالا اين ديگه ماييم كه بايد از اين فرصتها(ايستگاهها) كه تو دين ما كم هم نيستند حداكثر استفاده رو بكنيم. 

 


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت3:12 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نعمتان مجهولتان:پدران ومادران

 

اون روز که در مورد جایگاه مادر می نوشتم ، با خودم عهد کردم که مطلبی هر چند کوتاه در مورد قدر و جایگاه پدر و مادر بنویسم ، دو فرشته ای که قدر و جایگاه آنها مجهول و ناپیداست .

این دو نعمت گرانبها از آن دسته نعمتهایی هستند که تنها هنگام فقدان و نبودشان است که به چشم اومده و انسان قدرشونو  می دونه بیاید تا دیر نشده مثل روز مادر ،روز پدر رو هم دریابیم.

 

 


+ دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت10:55 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نسل سوخته!

 

امروز تو يه جمع دوستانه نشسته بوديم ودر مورد مجاهدين خلق از شكل گيري تا انحطاط اون صحبت مي كرديم.

تو اين بينابين اين مطرح شد كه آيا ممكن تو زمان حال هم عده اي به اسم عدالت طلبي شروع به كار كنن وبعدا به انحراف كشيده شن؟

گزينه هايي مطرح شد كه قصدم اصلا وابدا پرداختن به اونا نيست ، بلكه چيزي كه برام جالب بود مطلبي بود كه يكي از دوستان مطرح كرد به اين مضمون كه امكان نداره كساني تو دوره ي ما ونسل ما پيدا شن كه همچين كاري رو بكن وقتي ازش دليل اين حرفشوپرسيدم گفت:نسل ما نسل آرمانخواهي نيست وپاي آرمانهاش هم وانميسه! 

اينجا بود كه تصميم گرفتم مرثيه اي رو براي نسل نه چندان خوشبخت خودمون بسرايم.

نسلي كه انتظارات زيادي ازش مي ره ، نسلي كه مجبور با تصوير بزرگ شه تصويري از گذشته،نسلي كه چون در فضايي به ظاهر آرام رشد كرده و......

من اينجا به هيچ وجه قصد محكوم كردن كساني كه اين انتظارات رو دارن ندارم فقط مي خوام رفع اتهام كنم از اين نسل بيچاره ي پردرد سر.

مشكلات ما (نسل ما) از اونجايي شروع مي شه كه نسول (نمي دونم تركيب درستيه يا نه رقيب وغريب تصحيح كنن)گذشته ي ما همه تو دوره هايي با ويژگي هاي خاص خودش بزرگ شدن ولي نمي دونن جوان راحت طلب امروز كه اينطور مي بيننش با هزاران مشكل خاص خودش روبروه كه شايد به مراتب بزرگترازمشكلات دوران اونها باشه!

همونطور كه گفتم ايراد از نسلهاي پيشين نيست بلكه از خودمونه!

گناه ماست كه تو دوره اي متولد شديم و رشد كرديم كه تهاجم فرهنگي صورت مي گيره !گناه ماست كه تو دوره ي ما همه چيز حتي تكنولوژي هم كمر به انحراف ما بسته!گناه ماست كه تو زماني به دنيا اومديم كه تنها با فشارچند كليد دنيايي مجازي و بزرگ به رومون باز مي شه!گناه ماست كه نمي تونيم فاصله ي به وجود اومده بين نسل خودمون ونسلهاي گذشته رو كم كنيم!

گناه ما اينست كه بي هيچ گناهي ، گناه كار شناخته شده ايم ودراين ميان بازهم ما بايد بسوزيم آنهم بي گناه!!!!!!!   


+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت7:25 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نیروی انتظامی تشکر تاسف!!!!!!!

 

واقعا جا داره از نيروي انتظامي وساير مسولين ذيربط تشكر كنيم به خاطر اجراي منظم طرح امنيت اجتماعي!

اگر دقت كرده باشيد هر ساله به تابستان كه نزديك مي شيم شاهد برپايي چنين طرحي از سوي نيروي انتظامي بوده وهستيم كه متاسفانه هميشه هم بعد ازگذشت مدت كوتاهي شاهد شل شدن و منحل شدن اين طرح هستيم.

امسال هم وقتي دوباره اين طرح از سوي مسوولين اعلام شد ، حرف وحديث هاي زيادي رو مبني بر اينكه اين بارهم شاهد طرح موقتي و كوتاه مدتي هستيم.

ولي وقتي جديت مسوولين زيربط وصحبت هاي اونها رو تو جاهاي مختلف مي ديديم و مي شنيديم يه كمي اميدوارمي شديم والبته دلگرم !

ولي تنها با گذشت 1ماه از اجراي اين طرح تمام اميدمان نقش بر آب شد!

همونطور كه از تيتر مطلب بر مياد اصلا قصدم بررسي اين موضوع نيست،ولي يه سوالي برام پيش اومده كه جواب دادن به اون رو به عهده ي شما عزيزان     مي زارم  :

به نظرشما اجرا كردن اين طرح به اين صورت فرقي مي كنه با اجرا نكردن اون؟

يا نه اصلا اجرا نكردن اون بهتر نيست؟

من كه فكر مي كنم اجراي اينچنيني اينگونه طرح ها فقط باعث گستاخي مفسدين مي شه!

شما چي فكر مي كنيد؟   

   


+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت9:13 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

 
چند روز اصلا حال نوشتن ندارم ؛ولی امر آقا سجاده که تو این چند روز غیبتشون آپ کنم.

می خواستم ادامه ی مطلب ارتباط دختر و پسر رو بنویسم که انشاالله فردا می نویسم .

چند روز پیش هم که با آقا فرید رفتم همشهری جوان برای شرکت در جلسه ای که دکتر فیاض رو دعوت کرده بودن برای صحبت در مورد مشكلات مقطع جوانی و مسوولیت این نشریه در این زمینه چیزهایی شنیدم که از یک طرف منو ترسوند و از طرف دیگر بینش و دید بهتری در این زمینه به من داد که تو ادامه ی مطلب فردا می خونید.

 یه غروب جمعه ی دیگه هم اومد و چشمان ناقابلمون به جمال یوسف زهرا روشن نشد ، خيلي دعا كنيد!

                                                                                                    يا علي


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت6:17 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

از شاهد به ابوفاضل.

 
فكر كنم حرف دل هممون زدی ؛ منم خيلي خستم از كارهاي خودم، از اين همه روزمره گي ها و از اين وضع و اوضاع اطرافمون.

خدا دوستاي خوبي مثل شمارو براي ما حفظ كن.(خيلي هم جدي گفتم)

فردا خيلي دعا كنيد برا ظهور آقا .(اينو با همه بودم نه فقط ابوفاضل)

            شايد اين جمعه بيايد شايد                            پرده از چهره گشايد شايد

   


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت10:39 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

فاین تذهبون؟!

 

چند سال پيش كه مسئله ي تهاجم فرهنگي براي اولين بار از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد يه دوستي داشتيم كه گفت من اگر جاي اينا(مهاجمين) بودم حتما اين كارو از هيئات و محافل عراداري شروع مي كردم.

طي چند سال اخير هر چقدر جلو اومديم به حرف اين دوستمون بيشتر ايمان آوردم و بخاطر اين بينش بلندش  

تحسينش كردم .

تو 5،4 سال گذشته كه مقام معظم رهبري ديدارهايي رو با مداح ها داشتن اولين و بارزترين مسئله اي كه به اون توجه ويژه داشتن وبسيار مد نظرشون بوده ، مسئله ي آهنگ ، سبك ها و شيوه هاي نادرستي كه درهيئات و مجالس عزاداري ديده  مي شه.

طي 3 سال گذشته ودر 3 ديدار حضرت آقا با مداحان در روز ميلاد خانم فاطمه زهرا(س) معظم له مرتب اين عزيزان را به خودداري از استفاده از سبك هاي غربي و ساختن سبك هاي اسلامي و همچنين در شأن چنين مجالسي تشويق كرده اند .

اما كو گوش  شنوا؟!

براي اين كه به عرايض حقير پي ببريد فقظ كافي به هيئات سري بزنيد تا ببينيد چقدر به فرمايشات آقا جامه ي عمل پوشانديم.

قضاوت با شما!


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت4:21 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ارتباط دختر و پسر مسئله اینست!

 

ارتباط دختر وپسر از مسا‍‍‍‍ئل داغ و روز اين ور و اون وره مثلا همين  امروز كه همينجوري (تاكيد مي كنم همينجوري)  داشتم مجلات رو تورق مي كردم به مطالبي در همين زمينه برخورد كردم وبعد از اون هم تو وبلاگ يكي از دوستان به يه مطلبي برخوردم كه برام مسجل شد كه يه سطوري رو در اين زمينه  بنويسم.

اولين چيزي كه تو اين مبحث به اون برخورد مي كنيم مسئله ي حرمت اين مسئله است .در مقابل اين مسئله 3رويكرد وجود دارد كه ازسوي 3قشر به تشريح آنها مي پردازم:

دسته ي اول: اين قشر از افراد همون كساني هستند كه اصلا براشون اين مسئله مهم نبوده واصولا اهميتي به اين قضايا نداده ونمي دهند كه خب وضعيت چنين افراد معلوم الحالي پيداست!

دسته ي دوم: كساني هستند كه وقتي اونهارو از چنين اعمالي باز مي داري با بهانه هايي از قبيل دنيا همش دوروزه و فعلا جوونيمو اين چيزها از دادن جواب درست وحسابي طفره ميرن.

دسته ي سوم: اين دسته همون كساني هستند كه من مي خوام ادامه واصل مطلبم رو به آنها اختصاص بدم واصلا دليل نوشتن اين مطلب هم همين دسته ي آخرهستند.

اين دسته از افراد كساني هستند كه از روي نوعي غفلت به اين راه كشيده مي شن،اين دسته كساني هستند كه نه مثل گروه اول بي اهميت  به مسئله مذكور هستند ونه مثل گروه دوم بهانه مي آورند، بلكه اتفاقا به چنين مسائلي اهميت داده وبي خيال از اون نمي گذرن.

 

                                                         ادامه دارد

 

 


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت11:18 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

18 تیر یک فرصت؟!!!!

 

اول يه عذر خواهي كوچيك به خاطر چند روز وقفه تو نوشتنم.

امشب وقتي داشتم تو اينترنت وبلاگ گردي مي كردم گفتم يه جستجويي هم در مورد 18تير بكنم ، به مطالبي برخوردم كه برام خيلي جالب بود.

يكي تو وبلاگش عكس به اصطلاح شهداي 18تيرو گذاشته بود،يكي ديگه جايي رو براي يادبود اختصاص داده بود و.......

اما يكي از اون چيزهايي كه خيلي توجه من رو به خودش جلب كرد مطلب يكي از وبلاگها بود كه از 18تير به عنوان يک فرصت نام برده بود.

مي خواستم خودم راجع به اين مس‍‍‍أله چيزي بنويسم ولي از اون جايي كه خيلي خسته ام واصلا حال نوشتن در اين زمينه رو ندارم اين مسوليت سنگين رو به عهده ي شما گذاشته واين سوال رو مطرح مي كنم كه به نظر شما آيا واقعا 18تير يه فرصت بود؟اگر پاسخ شما مثبته براي چه كساني و چرا؟

      

 


+ یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت11:43 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

حضرت امام (ره ) در کریسمس چه می کردند؟

 
خانم مرضيه دباغ (حديده چي) خاطره اي را از زماني که حضرت امام در نوفل لوشاتو بودند و ولادت حضرت مسيح نزديک بود نقل مي کنند. وي مي گويد : 
« امام مي فرمود: اين همسايه ها با اين رفت و آمدهاي زياد و شلوغيها، خيلي اذيت شده اند، بهتر است هديه هايي برايشان بفرستيم، از قول من هم معذرت بخواهيد.
برادرها رفتند و چند جعبه شکلات و شيريني تهيه کردند و آوردند، امام سوال کردند: چي تهيه شده؟ بسته ها را به امام نشان دادند، امام فرمود: خارجيها به گل زياد علاقه دارند، چند شاخه گل هم برايشان بفرستيد.
همان شب عيد کريسمس هدايا را بين همسايه ها تقسيم کردند و فرداي آن روز ديديم که خيابان ها پر از خبرنگار و مردم است، من از يکي از برادران سوال کردم که چه خبر است؟ گفتند: خبرنگارها به خاطر هديه هاي شب گذشته آمده اند تا گزارش تهيه کنند. مصاحبه اي هم انجام شد و امام ارشاداتي در مورد تولد حضرت مسيح (ع) کردند. »
حجة الاسلام محتشمي نيز از کساني بود که اين شيريني ها و هدايا را تقسيم مي کردند؛ وي مي گويد :
« يادم هست زنگ يکي از خانه ها را زدم، خانمي در را باز کرد، هديه حضرت امام را به او دادم، چنان هيجان زده شده بود که قطرات اشک از چشمانش فرو ريخت.
اين برخوردها و طرز رفتار امام آنچنان تاثيرگذار بود که يک روز ديديم يکي از اهالي نوفل لوشاتو تقاضاي ملاقات نمايندگان محل با امام را دارد؛ امام هم بي درنگ وقت دادند و روز بعد بود که پانزده نفر از اهالي محل با شاخه هاي گل آمدند.
امام به مترجم فرمودند که احوال آنان را بپرسد و ببيند که آيا نياز يا کار خاصي دارند؟ آنها گفتند: نه، ما فقط از نزديک امام را ببينيم و اين شاخه هاي گل را به عنوان هديه آورده ايم، امام هم با تبسم شاخه هاي گل را يکي يکي از دست آنها گرفتند و در ميان ظرف و تنگي که در کنارشان بود قرار دادند، و آنها هم خيلي خوشحال شدند و از حضور امام رفتند. »


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت11:34 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

عزیزی به نام مادر

 

هر سال به ايام ولادت خانم فاطمه ي زهرا(روز مادرو روز زن ) كه نزديك   مي شيم، بحث داغ روز مادر وهديه واين چيزاست كه نقل مخافله.اگر سري به

مراكزخريد و پاساژها بزنيد حتما شاهد برو بياي دختر وپسرهاي زيادي خواهيد

بود كه مشغول تهيه ي هديه براي مادرانشان هستند.

در ابتدا مي خواستم مطلبي رو در شان و جايگاه حضرت زهرا(س) به عنوان اسوه ي زنان ومادران بنويسم ولي انصافا خودم رو خيلي حقيرتر از اين ديدم   كه بخوام در اين زمينه قلم بزنم.

به همين منظو تصميم گرفتم به معضلي در اين  زمينه(مقام مادر) بپردازم.

همانطور كه در تعريف خانواده آمده(يكي از تعاريف) خانواده مجموعه اي متشكل از پدر، مادر و فرزندان است.در اين ميان يكي از اركان اصلي(ركن اصلي) خانواده مادر است؛مادر است كه با وجود گرم خود گرمابخش خانه وخانواده است

اين مادر است كه اولين معلم فرزندان در خانه مي باشد ،مادر است كه در همراه پدر خانواده است(الكي نيست كه بهشت زير پاي مادران است)وخيلي چيزهاي ديگه اي كه مي دونم ومي دونيد!

اما همين وجود گرما بخش خود نياز به مأمني گرم دارد.

حال با سوالاتي مواجه مي شويم كه جواب دادن به آنها را به عهده ي شما وهر فرد منصف ديگري ميگذارم:

1- آيا تنها با ناميدن روزي به عنوان روزمادر وروز زن پاسخگوي اين همه محبت مادر هستيم؟

2- آيا نبايد از طرق ديگر به تجلبل از اين مقام والا بپردازيم؟

3- سوال آخر اينكه با علم به اين مسئله كه خانواده اولين ومهمترين نهاد تربيتي در اجتماع مي باشد و همچنين با علم به نقش اساسي مادر در اين نهاد نبايد بيش از اين به مقام والاي مادر وزن توجه شود؟    


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت7:20 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

انتظار

 

مكاشفه در آينه

 

مستي نه  ازپياله نه از خم شروع شد

از جاده ي سه شنبه شب قم شروع شد

 

آيينه خيره شد به من ومن به آينه

آنقدر«خيره» شد كه تبسم شروع شد

 

خورشيد ذره بين به تماشاي من گرفت

آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

 

وقتي نسيم آه من از شيشه ها گذشت

بي تابي مزازع گندم شروع شد

 

موج عذاب يا شب گرداب؟!هيچ يك

دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

 

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا

از ربناي ركعت دوم شروع شد

 

در سجده توبه كردم وپايان گرفت كار

تا گفتم السلام عليكم ......شروع شد

                                                     

                                                                  فاضل نظري 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت5:44 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

الهام اينجا ،الهام اونجا ،الهام همه جا !

 

بابا والا ما كه نفهميديم اين آقاي الهام تخصصش چيه؟

اگر دقت كرده باشيد ايشون توهرجايي كه بودند به يك مسووليت رضايت ندادند،چه اون وقتي كه تو شوراي نگهبان بودن(حقوقدان وسخنگوي شورا) وچه حالا كه تو دولت خدمت مي كنن(سخنگوي دولت و وزير دادگستري).

اما آنچه كه منو به نوشتن اين سطور وادار كرد چيزي بود كه ديشب تو اخبارشنيدم: معرفي  غلامحسين الهام ازسوي رييس جمهور به عنوان دبير ستاد مبارزه با قاچاق كالا!

خداييش كه اينهمه شجاعت آقاي الهام ستودني است،من كه نفهميدم ايشون با كدوم تخصص اين مسووليت رو پذيرفتن!

شايد در مورد دومسووليت پيشينشون مي شد يه توجيهاتي آورد ولي در مورد آخري هيچي نمي شه گفت؛مثلا شايد بگيد سخنگويي كه تخصص چنداني نمي خواد ودر مورد دومي هم بگيد خب ايشون يه حقوقدانه.

اما حتا اگر تخصص ايشون تو تمام اين زمينه ها هم كافي باشه، آيا با وجود 3 مسووليتي كه تا پيش از اين 3مسوول جدا وتمام وقت داشته ايشون وقت كافي براي اين امور دارند؟

من كه به ايشون تبريك مي گم به خاطر توانايي بالاشون در جهت كسب(تصاحب)اين همه مسوليت باهم!

شما چطور؟


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت8:23 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

تکلیف است برادر!

 

سلام

چند روز پيش بود كه  بعد از حدودا 1ماه چشممون به جمال آقا سجاد(همون هوالهو ودر ضمن رييس اين وب ) روشن شد. بعد ازسلام و احوالپرسي هاي هميشگي ،شروع كرديم به صحبت ازاين در و اون در اتفاقا يكي از همين درها بحث وبلاگ جديد يكي از دوستان بود كه آقا سجاد هم گفت كه وبشو دوباره علم  كرده ومشغول يار گيري از بين دوستانه.

خوب از اون جايي كه من هم يكي از همون دوستان هستم طبيعتا بايد از من هم دعوت به عمل ميومد كه شاهدش هستيد!

اما واقعيتش اينه كه اولش دودل بودم وشك داشتم ميون پذيرفتن يا نپذيرفتن به چند دليل:

1- اداره ي وبلاگ شخصي وعدم وقت كافي

2- درس وكلاس ودانشگاه(من هم كه خيلي درس خونم!)

3- دغدغه هاي كاري

4- مهمتر از همه اين كه بابا اصلا ما كي باشيم براي نوشتن تو همچين وب وجيني خصوصا در كنار چنين اساتيدي!(خداييش تواضعرو حال كرديد)

اما در كنار تمام اين دلايل كه من رو به قبول نكردن اين پيشنهاد ترغيب مي كرد يه چيزي بود كه منو از اين كار باز مي داشت وهر چه با خودم كلنجار رفتم نتونستم كه خودمو راضي كنم .

خيلي سرتون درد نيارم وقتي ديشب براي اولين بار به وبلاگ سرزدم شكم بر طرف شد و اون دغدغه هاي بچه ها بود كه تقريبا همش همون دغدغه هاي خودم تو وبم بود.

بعد از اين بود كه اومدنمو يه جور تكليف ديدم.

خلاصه همين يه دليل كار خودشو كرد وهمينطور كه شاهديد من الان در خدمتتونم!

راستي تا يادم نرفته اينو بگم اين دليل رو براي اينكه خودمو متقاعد كنم آوردم وگرنه اينم بهونه است!

اصلا مگه ميشه آقا سجاد چيزي بخوادو آدم نه بگه؟!!!!!

از اينكه قراره كناره دوستاني مثل حاجي وابا پشوتن قلم بزنم خيلي حوشحالم واميدوارم كه اينجا هم براشون دوست خوبي باشم.    

 

 


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت11:55 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟