تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

هبل شهوت این قوم مخنث

 
بسم الله

فتنه بیدار شد ای طالع خواب آلوده

شرق شیطان زده و غرب شراب آلوده

----------------------------------------------

شرحه شرحه است صدا در باد شب پا رفته است

نقل امشب نیست از برساد شب پا رفته است

بر دهل بی هنگ بی هنجار می کوفد باد

ضرب شب پا نیست ناهموار می کوفد باد

جگرم داغ ملامت نیست کسبم دشنه است

باز بی نفت است فانوسم اسبم تشنه است

حیف شد بی خبری خنگ خبر را زایید

ظلمت آبستن شر بود بشر را زایید

کار صعب است در این راه بگویم یا نه؟

توامانند مه و ماه بگویم یا نه ؟

این دکان یله بی سود، گهی بی ضر بود

کاش گوساله این نفس پرستان زر بود

تا مذکر به جهان است و مونث برجاست

هبل شهوت این قوم مخنث برجاست

کامشان نیست اگر ننگی اگر نامی هست

دین و دنیا بفروشند اگر کامی هست

کار صعب است در این راه بگویم یا نه ؟

توامانند مه و ماه بگویم یا نه ؟

دستبردی سره کردیم ، غرامت با ماست

اگر از ره بنگردیم ، کرامت با ماست

رسن و حنجره صعب است ، هلا ! بر جا باش

انتقام سره صعب است ، هلا ! بر جا باش

پدرم گفت : چو گفتند نباید نشنود

شرحه شرحه است صدا در باد شاید نشنود

خارها همره او سوسن و سنبل بودند

اسب های پدرم کره دلدل بودند

دشنه ! در حضرت او دشنه گری کسبم بود

دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود

دخترند این یله گان ایل پسر هم دارد

ایلخی چون برسد کره نر هم دارد

زخم ما یاوگیان را به ادب خواهد کوفت

آن که شب پاست دهل را به غضب خواهد کوفت

------------------------------------------------------

موج کشتی شکن ای نوح موید دریاب

دشمنان طعنه زن ای روح مجرد دریاب

آفتابا شب محنت مه این صحرا باش

هله گر ماه نه ای ، در شب ما شعرا باش

----------------------

تلفیقی از دو مثنوی علی معلم دامغانی

والسلام

 

------------------------------------------------

 


+ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت4:36 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

زنگ درای اشتر یک کاروان...

 
بسم رب الحسین(ع)

بإذن الحسین (ع)

سلام

مدت مدیدی است که توفیق نوشتن در این وبلاگ از حقیر سلب شده بود

حال فراغت از امتحانات فرصتی شد تا سری به این مجمع اهل دل بزنم

می خوام بند نخست یک ترکیب بند از خودم که در حال سرایش هست در اینجا بذارم

این ترکیب بند که معلوم نیست چند بند خواهد بود تازه ۳ بندش سروده شده

امید است به حقیر توفیق سرودن کامل رو عطا کنند و در این ران ملخ ، آن سلیمانان

به چشم عنایت نگرند وگرنه قلیل است و ناچیز:

واژه سکوت کرد ، وَ  بغضی شکسته شد

" گودال قتلگاه " ... دهان نیز بسته شد

ترکیب بند ِ کرب و بلا را تمام کرد

وقتی که بند بند وی از هم گسسته شد

رفتیٌ و رفتن تو توان را از او گرفت

زینب تمام نافله هایش نشسته شد

راویٌ داغ دوست شدن کار مشکلی است

از بار داغ او کمر غم شکسته شد

نفرین به این زبان که به وصف تو یا حسین(ع)

در قافیه اسیر شد و دستْ بسته شد

می خواست اینچنین نخورد داغ تو رقم

تقدیر هم از این همه اجبار خسته شد  

عمری است پای عقل به گِل گیر کرده است

داغ تو ای حسین (ع)  مرا پیر کرده است...

(محمد علی علیزاده)

تا بعد...


+ یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ساعت6:36 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

ماهمه

 

دیباچه :

دانشگاه ها به عنوان یکی از نهاد های آموزشی کشور همواره در صف اول

تحرکات علمی اجتماعی و سیاسی قرار داشته اند. وجود افراد مختلف با

دیدگاه های گوناگون بستری را فراهم کرده تا دانشگا ها بتوانند به عنوان

 جایگاهی کم نظیر خود را معرفی کنند. دانشجویان در راستای اعمال حق

 تعیین سرنوشت به این سرنوشت خود را پایبند دانسته و همواره نسبت به

 آن حساسیت خاصی نشان داده اند. دانشجویان برای اعمال این حق از

 ابزارهای گوناگون کمک گرفته اند که در همه ی آن ابزار ها وجود

 بیان تند و صریح و انتقاد آمیز _که به فرموده ی مقام معظم رهبری از

 خصوصیات لحن دانشجوست_ بارز است. نشریات دانشجویی یک وسیله

 است تا دانشجویان را در راه نیل به آرمانها و مطالباتشان یاری دهد.

امروزه ارائه ی مختصر و جامع از مطالبات دانشجویی ایجاب می کند

 تا نشریه و نشریاتی با پوشش دانشگاه های مختلف شروع به فعالیت

 کنند و دانشجویان را به عنوان یک کل واحد مطرح کنند. هر چند که عقاید

 آنها مختلف است اما همه واجد صفت دانشجویی هستند.

اهداف این نشریه:

1)      پیگیری مستمر عاقلا نه و منطقی مطالبات و آرمانها

2)     اندیشیدن و پخته كردن خواسته ها ی دانشجویان

3)     تقریب بین دانشگاه ها و نشان دادن کلیتی واحد از این مراکز

4)     گسترش فضای بحث و استدلال وتقویت روحیه ی امید در دانشجویان

 

اصول حاکم بر نشریه :

1)      اصل بر آزادی بیان است اما چاپ و انتشار هرگونه مطلب مغایر با اسلام و حقوق عمومی با توجه به بیان قانون اساسی ممنوع است.

2)     نویسنده ی هر بخش مسئول آن بخش است پس مسئولیت هرگونه مطلبی که در تعارض با اسلام و حقوق عمومی باشد به عهده ی نویسنده ی آن بخش است و شورای مرکزی نشریه و سردبیر و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه در این باره مسئولیتی ندارد.

3)     هرشخصی که خواهان انتشار مطلب است باید به اندازه ی دو شماره به نشریه مطلب بدهد تا از شماره ی سوم بتواند به نوشتن دست بزند. بدیهی است ندادن مطلب یک شماره باعث حذف حق اولویت شخص می شود و برای انتشار دوباره ی مطلب مانند اشخاص دیگر با او برخورد خواهد شد

4)     شورای مرکزی وظیفه ی اولویت بندی مطالب و چیدمان آنها را به عهده دارد .

5)     انتشار یک مطلب از هر شخص به منزله ی پذیرش این مرامنامه است

6)     هر شخصی که اقدام به ارسال مطلب می کند برای شورای مرکزی هویت واقعی او باید روشن باشد. نام ، نام خانوادگی ، دانشگاه و رشته حد اغقل آگاهی شورای مرکزی از نویسندگان است.

 


+ جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت11:44 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

عقیده ی هر کس محترم است جز ما

 
به نام خدا

ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی:

هر کس به مقدسات اسلام و یا هریک از انبیا ی عظام یا ائمه طاهرین یا حضرت صدیقه طاهره ( س ) اهانت نماید اگر مشمول حکم ساب النبی باشد اعدام می شود و در غیر اینصورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد.

ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی:

هرکس به حضرت امام خمینی بنیانگذار جمهوری ااسلامی رضوان الله علیه و مقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نماید به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد

قانون مطبوعات:

ماده 26 ـ هركس بوسيله مطبوعات به دين مبين اسلام ومقدسات آن اهانت كند، درصورتي كه به ارتداد منجر شود، حكم ارتداد درحق وي صادرواجرا و اگر به ارتداد نينجامد، طبق نظر حاكم شرع بر اساس قانون تعزيرات با وي رفتار خواهد شد.
ماده 27 ـ هرگاه در نشريه اي به رهبر جمهوري اسلامي ايران ويا مراجع مسلم تقليد اهانت شود،پروانه آن نشريه لغو و مدير مسئول و نويسنده مطلب به محاكم صالحه معرفي ومجازات خواهند شد

نمی گویم کسانی که به مقدسات توهین کردند مرتد هستند اما هنگامی که به دلیل توهین به مقدسات اسلام و اصول مسلم مذهب جعفری آن ها را دستگیر و محاکمه می کنند و برای آنها و مجازات در نظر می گیرند عده ای جار و جنجال راه می اندازند که این عمل غیر قانونی است و از این جور حرف ها.

این آقایان که نعره ی احترام به عقیده ی آنها گوش عالم را کر کرده است به این اصل معتقدند اما فقط برای خودشان. اصلا مهم نیست که چند ده میلیون شیعه به این اصول معتقدند و حتی به چیزی مانند مهدویت برخی از اهل تسنن نیز اعتقاد دارند.

شخصیت مقام معظم رهبری شخصیت محترم طیف مذهبی جامعه است و ایشان را به عنوان بالاترین مقام سیاسی و مذهبی حال حاضر جامعه ی اسلامی میدانند و به همین دلیل از بالاترین حد مقبولیت و احترام برخوردار هستند اما این داعیه داران پیشرویی در گفتگو و آزادی و احترام به عقاید به این صورت به مقابله برخاسته و در این راه منطق را به پشیزی نمی خرند و تنها به نعره ی درماندگی خود با الفاظ غیر مودبانه و بی اساس ادامه می دهند

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره ی تو حجت موجه ماست

والسلام

 

 


+ شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت11:26 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

سینما رو یکی دریابه

 
به نام خدا

ماشا الله سینمای ما که با قدرت زیاد داره پیش میره و محتواش هم که نمیخواد بگم چون یا یه پسر فقیر عاشق یه خانم پولدار میشه یا یه پسر پولدار عاشق یه دختر پولدار میشه یا خلاصه یکی عاشق اون یکیه.

خوب از این ور هم سینمای معناگرا هم که دیگه انصافا در معنا چیزی کم نذاشته

من شخصا از تمامی کارگردانان محترم درخواست دارم که نمیخواد فیلم مذهبی بسازن همین قدری هم از اسلام و مذهبو مکتب مونده نابود میکنن

تمام این حرفارو گفتم که بگم چر تا هرکس میخواد تاتی تاتی در سینما انجام بده میاد یا فیلم در مورد دفاع مقدس میسازه یا فیلم در مورد دین و مذهب و ... ولی بعد ساختن دو تا فیلم دیگه اصلا گذشته به یادش نیست

رفتیم امشب فیلم خدا نزدیک است و دیدیم و انصافا برای ما مثل یه کمدی بود و الان که دارم دقت میکنم میبینم شاید میتونستیم به خاطر امثال این فیلم گریه کنیم

آقاجان کی گفته معنی استجابت دعا مردن مادر و طلاق و جدایی یه زوجه . کی گفته استجابت دعا به معنی بچه دار نشدن یه نفره

آخه یکی نیست بگه که مگه کار دین فقط شفا دادن ظاهری و دخیل بستن و حاجت دادن و از اینجور قضایایی است که فقط یه بخش خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک از کارکرد اعتقاداته.

سینمای ما در زمینه ی فیلم های پر محتوا شاید به ضرس قاطع بتوان گفت که دئه تا اثر هم نداره

حتی قدمی هم برای شروع بر داشته نمیشه

دقت کردین که چقدر تفکر سینمایی ما به این سمته که زندگیه انسانهای مرفه و بی دردو به تصویر بکشه

دقت کردین چرا ما در مورد موضوعاتی غیر از عشق و عاشقی دوتا انسان کم فیلم میسازیم

دقت کردین که چقدر بازیگرای خوش تیپ برای فیلمامون سود آورن . اگه این آقا یا خانم تو فلان فیلم باشه حتما تا سقف N میلیون تومان فروش خواهد داشت

نمیدونم کی و چه طور این مشکل میخواد حل شه

نمیدونم فیلم پیانیست یا فیلم لیست شیندلر و دیدین

تو این فیلما ببینین چیزی مثل کشتار یهودیا رو که اصلا نبوده رو چه شکلی به تصویر میکشن ولی

ما اموری که واقعبتن و اصلا واقعیتی بدون اونها قابل فرض نیستو اینجوری خراب میکنیم


+ پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت10:48 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

دیر آمدم مثل همیشه

 
به نام خدا

دیر اومدم

ولی یه سوال داشتم

شاید فکر کنین که سوال من زمان خاص خودشو داره

یعنی الان نباید مطرح شه

ولی من این موضوع تو گلوم گیر کرده

سوال:

تا به حال شده که آب ( آب گوارا ، آب نوشیدنی ) بسوزونتتون؟

جان امام حسین ( ع ) به من بگین جواب کسی که اینو از من پرسیده چی بدم

یا حق...


+ دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت0:53 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

السلام علی قلب الزینب الصبور

 
بسم الله الرحمن الرحیم

ما رایت الا جمیلا

ندیدم مگر زیبایی

دل سوزان بود امروز گواه من و تو                        کزازل داشت بلا چشم ، به راه من و تو

  من به تو دوخته ام دیده تو برمن ، ازنی               یک جهان راز ، نهفته به نگاه من و تو

  اُسرا با من و راءس شهدا با تو به حق                چشم تاریخ ندیده ست سپاه من و تو

  روی تو ماه من وماه تو عباس امّا                      ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو

  آیه خواندن زتو ،تفسیر زمن تادانند                 که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو

  هردو نستوه چو کوهیم بر سیل امّا                  عشق ،دلگرم شد ،ازسردی آه من و تو

  مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ی ما          بی خبر زآنکه غروب ست پگاه من و تو

شعر از : علی انسانی

زیبایی حضرت زینب و پیر کرد                                                                    

پس معلومه زیبایی گاهی خیلی درکش سنگینه

کار هر کسی نیست زیبایی و درک کنه

والسلام

 

 

  


+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت0:35 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

و لو لا انت یا علی لم یعرف المومنون بعدی

 
بسم الله الرحمان الرحیم

و لو لا انت یا علی (ع) لم یعرف المومنون بعدی

میسر نگردد به کس این سعادت

به کعبه ولادت به مسجد شهادت

انا و علی (ع) من شجرة واحدة و سایر الناس من شجرة شتی

آتشکده در سراغ ما میسوزد

پروانه ز رشک داغ ما میسوزد

شمع دل ماست روشن از مهر علی(ع)

تا صبح ابد چراغ ما میسوزد

(ناجی مشهدی)

و این غزل:

در کشمکش خاک نیامیخت تنش را

از روح سرشتند گمانم بدنش را

دیوار ترک خورد و به پای قدمش ریخت

کنعان ، گـُل و روح ، آینه و چین ، ختنش را

دیوار مگو این دهن حیرت کعبه است

وامانده چنین هلهله ی آمدنش را

می آمد و زیر قدمش کعبه می انداخت

ــ تا عطر تبرک بزند ــ پیرهنش را

طاووس بهشتی است که باید دو سه روزی

پُر لاله ببیند چمن و یاسمنش را

تنهایی از این بیش که دیده است که دریا

در چاه بگرید غم تنها شدنش را

یا غربت از این بیش  که خورشید شبانه

بر دوش کشد نیمه ی خاموش تنش را

مولای گل و آینه حیف است ببیند

در سیطره ی شوم کلاغان چمنش را

(حسن دلبری)

این پراکنده گویی ها نبود مگر عرض ارادتی به آستان حضرت امیرالمومنین(ع)

امید است که حضرت زهرا (س) بپذیرند این ناچیز را به حرمت کلام پدر بزرگوارش

که در متن استفاده شده.

ببخشند اگر آخر غزل به روضه کشیده شد

چه می توان کرد؟!!!

این تاریخ غم شیعه است که با غم پیوند خورده و زدوده نمی شود مگر به

دستان مبارک حضرت صاحب الزمان (عج)

پس برای ظهور حضرتش دعا کنید:

  اللهم عجل لولیک الفرج

بحق فاطمة(س) و ابیها و بعلها و بنیها

التماس دعا...


+ پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت11:17 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

التماس دعا

 
بسم الله

مشکل که هفت جوشن گردون سپر شود

در پیش تیغ دست دعای برهنه ای

امشب برای ظهور حضرت صاحب ( عج ) دعا کنید

همه را دعا کنید

من را هم اگر توانستید نام ببرید

والسلام...

 


+ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت6:34 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

ابتذال زبانی 3

 
به نام خدا

سلام

امشب حالم خوبه

پس مینویسم از ادبیات:

فقط من یه چیزی تو مطالب قبلیم گفتم که اصلاح میکنم

گفتم عبدالجبار کاکایی ترانه هاش هنوز ترانه نشدن که نه

این حرفم در مورد همه ی ترانه هاش صدق نمیکنه و بعضی از ترانه هاش به معنای

واقعی ترانه اند. عذر میخوام.

 تفاوت زبانیه که تفاوت دو سبک و مشخص میکنه

استفاده درست از زبان و استفاده از عبارات ادبی یه بخش کاره نه همه ی اون

امروز اگه یه شاعر بیاد و دوباره از شمع و پروانه و از لیلی و مجنون و از وامق و عذراو...

از این عاشق و معشوق های قدیم در شعرش استفاده کنه در میان اهل ادب شعرش

جایی نداره.اصلا تمام هنر شاعر به آفرینشه. اما خود این آفرینش هم باید قابل قبول

باشه.یعنی بین پدیده ی واقعی و پدیده ای که شاعر در تخیل خودش میسازه باید رابطه

وجود داشته باشه. اگه یه موجودی رو عاشق معرفی میکنه باید در عالم واقع این موضوع

ملموس باشه. منظور این نیست که در واقعیت هم آن موجود عاشق باشه. نه .

بلکه منظور اینه که وقتی شاعر میاد از پروانه به عنوان عاشق شمع نام میبره ما باید

اینو در حرکات این موجود ببینیم.و میبینیم که پروانه هم به دور شمع میگرده و خودشو به آتش

میزنه.نکته ای که مطرح اینه که گاه شاید یه شاعر آفرینش انجام نده وهمان پدیده های قبلی

و در شعرش استفاده کنه اما شعرش خیلی زیباتر از شعر اولیه ای که در اون آفرینش صورت

گرفته میشه. این مسئله در واقع مربوط به بازآفرینیه. یعنی شاعر به یه موضوعی که همه

واحد نگاه کردن از یه بعد دیگه نگاه میکنه.این نکته خیلی در غزل معاصر به چشم میخوره.

حسین منزوی و فاضل نظری بیشتر اینگونه شعر میگن. الته این شعرا خودشون هم دست

به آفرینش میزنن.حتی گاهی در این دیدگاه به موضوعات مقدس هم با دید جدید وگاهی

هم عصیانی نگاه میشه.تا حالا مثال نمیزدم از این به بعد مثال هم سعی میکنم بزنم.

به این چند بیت نگاه کنین:( همشون عصیانی نیست فقط بعضیاش)

شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود

ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت

( حسین منزوی)

گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم

که خداوند جدا کرده زمین را از ماه

( فاضل نظری)

دیگر به انتظار کدامین رسالتی

وقتی عصای معجزه ها مار می شود

(محمد علی بهمنی)

و این بیت عصیانی :

آدم کجا ز میوه ی ممنوعه چیده بود

ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود

( مهدی جهاندار )

و ابیاتی از این دست که دید نسبت به موضوعات تغییر میکند. در ضمن منظور از عصیانی

مطلقا مفهوم بدی نیست بلکه هر نوع بیان خلاف آنچه که در دید مذهبیونه میشه عصیانی

در ضمن منظور من از استفاده از زبان کهن این نیست که از واژه های فتراک و چاچی و...

استفاده کنیم بلکه منظورم استفاده از زبان فخیمه.همین.

نکته ی دیگه که باید شعرای امروزی بهش توجه داشته باشن اینه که از زبان به شکل

ساده اش استفاده کنن.منظورم اینه که مثلا نیان کلمات رو بشکونن مثلا " آگاه " نشه " آگه "

یا مثلا " راه " نشه "ره " و یا "از" نشه "ز"و... . دقت باید کرد برای شعرایی که در قالب های کهن

و موزون شعر میگن گاهی امکان نداره که بدون این شکست ها مفهوم مورد نظرشونو

برسونن همینطور که در شعر بزرگترین غزلسراها هم این اتفاق می افته اما تا اونجا

که میتونن باید پرهیز کنن تا به زیبایی شعر افزوده شه و این خودش هم از جمله

تفاوت های شعر موزون قدیم و جدید میتونه قرار بگیره.

این هم یک غزل:

با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد

این خانه بی هراس شبی را سحر نکرد

صد در زدیم در طلب شعله ای دریغ

یک دست ، یک چراغ ز یک خانه بر نکرد

تنها به قدر روزنه ای بود همتش

مهتاب نیز کاری از این بیشتر نکرد

با آسمان هر آنچه دم از العطش زدیم

ابر کرامتش مژه ای نیز تر نکرد

مثل همیشه فاجعه ناگاه در رسید

آوار هیچ وقت کسی را خبر نکرد

این بار رفت رستم و اسفندیار ماند

سیمرغ نیز مکر و فسونش اثر نکرد

و آن تیر گز ــ به ترکشمان آخرین امید ــ

این بار اثر به دیده ی آن خیره سر نکرد

دانسته بس پدر دل فرزند بر درید

کاری که هیچ تهمتنی با پسر نکرد

شد طشت پر ز خون سیاووش ها ولی

یک تن به پایمردی اینان خطر نکرد

چون موریانه بیشه ی ما را ز ریشه خورد

کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد

فقط پایمردی یعنی طرفداری و حمایت.( جسارت نباشه خدمت دوستان ادیب فقط یادآوری بود) 

تا پست بعدی...

  

 


+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت1:25 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

من هم موافقم

 
به نام خدا

خواستم بگم من هم با ابوفاضل و شاهد موافقم.

در سینه ی دشت ، چون شقایق بودم

در بند گشودن حقایق بودم

دیشب که دوباره از خطر صحبت شد

من با نظر عشق موافق بودم

( وحید امیری )

همین

اللهم عجل لولیک الفرج


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت11:35 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

خستگی مفرط

 
به نام خدا

سلام

آنقدر خسته ام که حال نوشتن ادامه ی مطالب مربوط به ابتذال زبانی را ندارم

فقط میتوانم غزلی را بخوانم که بد نیست اینجا هم بیاورم تا خاطرات شعرخوانی با

جمع دوستان نیز زنده شود

این شعر آنقدر حداقل بین ما معروف است که تکراری بودنش حتمی است:

 پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

آری ! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخند های شادی و غم فرق دارند

بر عکس می گردم طواف خانه ات را

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر جهان با شک مسلمان

با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن

پروانه های مرده با هم فرق دارند

( فاضل نظری )

نه مجال گفتنم نیست که حال بیان ندارم

این درد ها به صد رساله هم برنیاید

التماس دعا

تا بعد...


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت2:53 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

بی سوات

 
بسم الله

و باذن الله

رفتم وبلاگ یکی از دوستان که یه نمه فمینیست بود روز تولد حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

آقا شروع کرده بود به این که :

روز زن

روز تحقیر

روز ستم کشی

و...

خلاصه هر چیزی که تونست گفت و در آخر هم تبریک گفت

من با کمال تعجب میخوندم و آن به آن برحیرتم افزوده می گشت

خواستم اونجا یه مطلب بنویسم در مورد زن دیدم که مگه کامنت میتونه پاسخ به شبهاتی

از این دست باشه.

درست که نگاه کنیم میبینیم که در پس این نوع تفکرات نوعی جهل ازنوع شدید نسبت

به اسلام وجود داره. یعنی هنوز مقام زن تعریف نشده است در نظر این افراد یا اگه تعریف شده

اون رو موجودی پایین معرفی کرده. البته به نوعی حق هم داره. انصافا اگه شهید مطهری و

آقای جوادی آملی کتاب ننوشته بودن ما دیگه در مورد زن در اسلام کتابی داشتیم؟

این روزها خیلی نیاز داریم که بزرگان ما در مورد تفکرات تهدید کننده ی اسلام کتاب بنویسن

یکیش مطمئنا فمینیسمه یکی دیگه که به نظر من داره کمر بچه مذهبی ها رو میشکونه

بحث حکومت اسلامیه.دیگه این کمونیسمیه که دوباره اینجور که بوش میاد داره جون میگیره

ولی با یه سبک وسیاق دیگه. حتی من تو تاکسی با راننده ی تاکسی داشتیم بحث

می کردیم در مورد تکامل داروینی. آقایان علما و اساتید دریابید.

جوون امروز عمدتا متعصب نیست فقط یه ابراهیم میخواد که بت فکریشونو با

چند سوال به زمین بکوبه.عمدتا هم عقل گرا هستن.

به نظرم مامذهبی ها هم تقصیر داریم. گاهی انقدر بد برخورد میکنیم که با رفتارمون

کسیو زده میکنیم.به ما فرمودن: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم

اصلا باید متوجه بود تاثیر رقتار از گفتار خیلی بیشتره.این میتونه نکته ای باشه که ما امروز بتونیم

باهاش مردمو جذب کنیم.

امیده که رفتار و گفتارمون یکی باشه و هردوشون هم متعالی.

 


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت11:20 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

ابتذال زبانی 2

 

به نام خدا

ادامه ی مطلب ابتذال زبانی:

در پست قبلی آورده شد که پیشرفت در زبان مستلزم پیوند با گذشته است

گذشته ی ما زیر ساخت آینده ی ادبیات ماست. گفتن یک نکته ضروری است اینکه ترجمه های

کامل از مکاتب ادبی اروپا مثل رمانتیسیسم و کلاسیسیسم و به نظر من از همه مهمتر پست مدرنیسم

مستلزم همخوانی با ادبیات گذشته ی ماست. طی شده در غرب کاملا بستر را برای شکل گیری این

مکاتب آماده کرد اما وقتی ما فقط به برگردانی صرف اکتفا  کنیم اون تاریخی که در پس این مکاتبو

نادیده گرفتیم.نکته ی مهم اینجاست که این تاریخ که حذف شده محل پیوند ادبیات غرب به گذشته اش

هست.وقتی وارد ادبیات ما میشه بدون هیچ پیوند با گذشته به صورت بغرنجی جلوه می کند.این حرف

به معنای نفی اینکه ویژگی های خوب این مکاتبو نادیده بگیریم نیست بلکه به معنی آماده کردن این

مکاتب برای جا افتادن در ادبیات ماست.بگذریم که بحث داره طولانی میشه. به طور اختصار اشاره

شد که ادبیات ویژگی های متعددی داره که یکیش آرکائیسمه. باید در نظر داشت که این ویژگی باعث

تمایز ادبیات خصوصا شعر از کلام مردم عادی است. پس لزوم اینکه ادبیات از ابتذال دور بماند

اینه که به ویژگی باستان گرایی چه نحوی و چه واژگانی توجه شه. یکی از انواع ادبی که این روزها

داغه ترانه است . بسیاری ترانه رو همون شعر وزن دار عامیانه میدانند اما عمده ی صاحبان سبک

در ترانه و بزرگان این عرصه کاملا مخالفند یعنی اونها برای ترانه ساختار زبانی استواری و در نظر

میگیرن و هر شعر عامیانه ای رو ترانه نمیدونن. ایرج جنتی عطایی را نمونه ی بارز ترانه سرایی

میتوان دانست که در ترانه هایش این ویژگی رعایت میشه.ولی ترانه سرایی در ایران عمدتا به همون

الفاظ عامیانه اکتفا میکنه. در ترانه های عمده ی ترانه سراها واژه هایی مثل تبلور ، رویت ، و هر

واژه ای که دارای بار معنایی نسبتا فراتر از عامیانه باشه مطروده. در صورتی که ترانه باید همراه

با واژه های فخیمی باشه که کاملا باعث تمایز اون از گفتار عامیانه ی مردم شه. در ضمن در ترانه

حتی صنایع ادبی و آرایه های ادبی میتونن جای خوبی و پیدا کنن.این همه بستگی به قدرت ترانه سرا

داره. بزرگترین ترانه سراهای حال حاضر و میشه ایرج جنتی عطایی و یغما گلرویی دونست برخی

هم شهریار قنبری و در کنار این دو قرار میدن. عبدالجبار کاکایی هم ترانه میگه اما هنوز ترانه هاش

عامیانه است نه ترانه ی واقعی.محمد علی معلم هم چند ترانه ی خوب سروده که قابل توجهه.در انتها

باید از محمد علی بهمنی نام برد که ترانه هاش گاهی واقعا مفهوم واقعی ترانه رو در خودش داره ولی

همه ی ترانه هاش اینجوری نیست.

ادامه دارد...

تا پست بعدی


+ شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت5:21 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

 
به نام خدا

تو این پست میخوام از ابتذال زبانی بگم یعنی همین نوع حرف زدن من

این روزا مد شده تو هر نشریه ای که سرک بکشی حتما با عامیانه و جوون پسند حرف زدن برخورد

خواهی داشت.

اصلا نامزدهای انتخاباتی هم گاهی از تیکه های جوونا استفاده می کنن . اصلا خود برنامه های

تلویزیونیو هزار مورد دیگه. در ادبیات ما یه بحثی داریم به نام آرکائیسم زبانی ( باستانگرایی )

( دکتر شفیعی کدکنی در اینباره تو کتاب موسیقی شعر حرف میزنه.) بین شعر با کلام عادی

ما تفاوت های زیادیه. یکیش همین آرکائیسمه . یه دقت اگه کنین میبینین مهدی اخوان ثالث و

 احمد شاملو خیلی زیاد در شعر هاشون از این ویژگی استفاده کردن. این روزها وقتی به وضعیت

ادبیات نگاه میکنم یاد ادبیات زمان صفویه به بعد می افتم که ادبیات کوچه بازاری شد. این روزا

همه شاعرن حتی من. هرکس هم ضعفی در شعر داره به حساب نوگرایی میذاره و این وسط نیما

است که همه چیزو به گردنش میندازن. قبول دارم که همین پخش شدن ادبیات در بین عوام

تاثیرگذار بوده و شاعر های بزرگی پدیدار شدن ولی مضراتش هم کم نبود. این روزا مرز بین

نثر و شعر معلوم نیست گاهی و گاهی هم مرز بین نظم و شعر و هر کس متنی مینویسه با نام

نو و نگرشی نو و آنگاه مدعی میشه که شعری بدون وزن سروده است

بسیاری از شعرای نوپرداز ما اول در شعر سنتی بزرگ شدن و بعد در ادبیات نو شروع کردن به قلم

زدن. مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد و حتی احمد شاملو که بسیار منتقد غزل در روزگار ماست

خودشان در ادب کهن کار کردند و در آن در اعتلا به سر میبردند. موید این حرف برخی اشعار

به سبک کهن باقیمانده از این شاعران است مثلا " تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" از

مهدی اخوان ثالث و قصاید و غزلیات دیگری از او که دارای استحکام خاصی است یا غزل معروف

" چون سنگها صدای مرا گوش میکنی " از فروغ فرخزاد و غزل " برف نو برفنو سلام سلام "

از احمد شاملو.

یعنی پیشرفت وگذار از کهنه به نو هم نیازمند پیوند داشتن به قدیم است و حرکت به جلو.

وگرنه با بریدن از گذشته، آینده را بر کجا میتوان بنا کرد؟

اصلا آینده بدون گذشته معنا نخواهد یافت.حال شاعری که هرگز از ادب کهن سر در نمی آورد چگونه

مدعی نوگرایی است.

این مقدار را داشته باشید و بپذیرید تا پست بعدی


+ جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت1:53 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست

 
به نام خدا

میخواستم ادامه ی مطالبمو در مورد غزل بنویسم .میخواستم نقدمو به فیلم رییس کیمیایی

بنویسم و هزار میخواستم دیگه ولی نه. عجیب دلم گرفته نه از باب حسادت. نه . اینبار میخوام

این وبلاگو شخصی فرض کنم نه گروهی. میخوام درد دل کنم . همه ی دوستای دانشگاهیم

خداحافظی کردن و شهرستانیا رفتن شهرستان. خوب ندیدن دوستا اونم برای دو سه ماه سخته

ولی دیگه دوری داره مقوله ی روزمره میشه. عمریه که باید از اینو اون دل بکنیم.

اونی که امروز منو به هم ریخت این بود که دوستام دارن میرن عمره ی دانشجویی ولی من نه

دوستام همه طلبیده شدن ولی من نه. دوستام همه میرن دور خدا میگردن ولی من نه

دوستام همه...

یکی بهم گفت که اونا میرن خونه خدا رو میبینن ولی تو سعیت این باشه که به ملاقات خدا نایل شی

گفتم رفیق خدا که ما رو قابل ندونست بریم خونشو ببینیم قابل میدونه بریم ملاقات خودش؟

آقا چرا همش جواب لبیک ما میاد : لا لبیک.

چرا ؟؟

اصلا دلم میخواست ایندفعه به خود خدا از خودش شکایت کنم بگم آخه مهربون رسمشه؟

رسمشه که فلانی و فلانی که اینجوریو اونجوری ان بیان مکه من نیام؟

نه هیچ جوری نتونستم خودمو قانع کنم

اما خوب که نگاه کردم دیدم که چرا اینجوری شد

اونایی که من انقدر خرده گرفتم که شدن زایر خونه ی خدا یه چیزی داشتن که من نداشتم

اون یه رنگی بود .اونا هرچی بودن به کف دست گرفتن ولی من فقط خوبیهای نداشتمو به معرض

نمایش گذاشتم و عیبهامو به قول سعدی به زیر بغل نهان کردم تا کسی نبینه.

آره

یک رنگ نبودم که جامه ی یک رنگ احرامو به تن بپوشم.

ای دل خلاف هروله ی حاجیان مرو

کافی است هر چه عقل در افتاد با خدا

والسلام

 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت11:57 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

روز سوم

 
به نام خدا

این دل که ز دست هر چه فریاد گرفت

هر تحفه که غم به دست او داد گرفت

خاموشی و یک جهان سخن گفتن را

از عکس مزار شهدا یاد گرفت

(مرحوم سید حسن حسینی)

جشنواره ی فیلم فجر سال۸۵ جشنواره ی فیلم دفاع مقدس نیز بود

روز سوم یکی از این فیلم ها بود. گاهی که از دیدن یک فیلم ضعیف یا متوسط از

دفاع مقدس رنجیده میشم یاد حرف حاتمی کیا می افتم خدمت مقام معظم رهبری

که اونجا گفت: چرا هر کی میخواد تاتی تاتی رو شروع کنه از فیلم دفاع مقدس شروع

میکنه.روز سوم موضوع خوبی و برای فیلم بودن داره ولی این موضوع باید درست

پرورونده شه تا مخاطبو جذب کنه. آزادسازی خرمشهر یه موضوعیه که در کنار مخفی

بودن " سمیره " موضوع جالبی به نظر میاد ولی ضعف های فیلم در آن حد است که

این موضوع و بازی خوب برخی از بازیگران را زیر سوال می برد. گاهی تیری هنوز

شلیک نشده یه گروه به زمین می افتن و شهید می شن و گاهی هم باران رگبار و گلوله

و توپ و تانکه ولی یک نفر هم کشته نمیشه. تو صحنه ی شهادت رسول هم خونی که

صورت اونو پوشونده کاملا رنگ خالیه که هر بیننده ای با کوتاه ترین درنگ متوجه این

موضوع میشه.در قسمت وصیت کردن در گودال هم زمان به کندی میگذره و

همه وصیت می کنن و تازه طرف پشت بیسیم هم همه رو میشناسه حتی برزو ارجمندو

که اصلا در اون گروه جنگی حضور نداشته است.در کل فیلم چندان رضایت مخاطب

را تامین نمی کرد و بسیار از اصول فیلم سازی در آن کم بهره برده شده بود.


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت11:29 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

آمدم اما نمی دانم چرا

 
به نام خدا

سلام

منم یکی دیگه که می خواد با دوستش یه وبلاگو با هم بچرخونن مثلا

البته همش از تنبلی زیاده که دو نفر یه وبلاگو میگردونن چون هر دو حس این کارو ندارن

بگذریم

من خیلی اهل سیاست و اجتماع و ... نیستم بلکه به قول شاعر مرثیه خوان دل دیوانه ی

خویشم. یعنی بیشتر دنبال شعرم.

قصد دارم در مورد غزل بنویسم غزل روزگار خودمون مثلا غزل نو یا غزل معاصر یا غزل فرم

یا غزل پست مدرن یا هر نوع غزلی ولی فقط غزل باشه.

الآن فقط یه مقدمه میگم و میرم اونم اینکه غزل کهن که با شعرایی مثل مولوی و

سعدی و حافظ در سبک عراقی اوج گرفت و در سبک هندی با صایب و بیدل و کلیم و...

ادامه پیدا کرد وقتی به روزگار مشروطه رسید با یه مفهوم جدید به نام اجتماع برخورد کرد

غزل با پتانسیل بالا تونست مقوله ای مثل اجتماع رو هم به عنوان مضمون بپذیره و این

همواره از محسنات غزل بوده و هست. غزل در روزگار ما از طریق دو پل ارتباطی وارد شد

و اون دو پل ارتباطی عبارت بودند از منوچهر نیستانی و هوشنگ ابتهاج که ابتهاج سهم

بیشتری داشت.تا اینجا فعلا واسه این پست بسه فقط غزل زیرو از منوچهر نیستانی

بخونین:

تو نیستی - و چه گل ها که با بهاران اند-

ترانه خوان تو - من نیستم - هزاران اند

نثار راه تو یک آسمان شقایق سرخ

که گوهران دل افروز شب کناران اند

گریست تلخ که: صحرای آسمان خالی است

ستاره های در او چشم های ماران اند

نشان مهر گیاهی در این کویر که دید

- ز مهر و مه - که در این راه رهسپاران اند

ولی نه! این همه الماسگونه در دل شب

نه سکه اند که در قعر چشمه ساران اند؟

همین تلالو الماسگونه می گوید

که باز بسته ی امید بی شماران اند

تو - تشنه کام به صحرا دمیده! - دل خوش دار

که ابر های سیه مژده های باران اند

نشسته سر به گریبان - کسی چه میداند؟

که در سواحل شب خیل سوگواران اند

امید ها که به دل داشتیم - می بینی ؟ -

که ساقه های لگدکوب روزگاران اند

تو را به مزرع بی انتهای زرد غروب

انیس محرم هر روزه کوهساران اند

چراغ جادوی چشمان سبز او روشن !

که نیک عهد وفا را نگاهداران اند

تا بعد...

یا علی

 


+ شنبه نهم تیر 1386 ساعت0:34 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟