به نام خدا
هرچه پوپوليست تر، دموكرات تر!
از زماني كه مردان فرانسوي درحاليكه فرياد آزادي، برابري و برادري سرداده، از ديوارهاي زندان باستيل بالا مي رفتند، چيزي حدود 219 سال مي گذرد.
چهاردهم ژوئيه 1789. زندان باستيل به عنوان منفورترين مكان غير دموكراتيك فتح مي شود و اين پيروزي كه از بدنه توده ي مردم برخاسته است از بارقه هاي تشكيل حكومت هاي دموكراتيك مي گردد.
اگرچه حكومت دموكراتيك در ايده آل ترين دورنماها دولت شهر هاي يوناني 2500 سال پيشي را به رخ مخالفين مي كشد كه در آن زنان و بردگان از حق انتخاب آزاد محروم بودند، اما رفته رفته انواع حكومت هاي مردمي در برابر تمامي دولت ها و حكومت هاي غير دموكراتيك مثل حكومت هاي توتاليتر مبتني بر فاشيسم آلمان و ... قد علم كرده و به عنوان قابل اعتماد ترين نظام سياسي معرفي مي گردد.
چرخ جالب تاريخ چرخ مي زند تا سقوط شديد بازار سهام در سال 1929، ايالات متحده آمريكا. به دنبال بحران شديد اقتصادي آنچه در ذهن انديشمندان خط مقدم رفورم سياسي جرقه مي زند، ياد آوري خاطره به واقعيت تبديل نشدن شعار سه گانه انقلاب كبير فرانسه است و اكنون نگران كننده بودن تعداد 13 مليون بيكار آمريكايي و علاوه بر آن انتشار خبر افزايش پنجاه درصدي فروش سلاحهاي گرم در ايالات متحده.
در آن سالها امكان وجود نوعي نظام سياسي تلفيقي مبتني بر چپ ماركسيستي و نظام سرمايه داري به عنوان يك راه حل به ذهن انديشمندان مي رسد. چيزي كه حوالي سال 30 ميلادي و در سالهاي بعد از بحران بزرگ افرادي را گرد جان مينارد كينز جمع مي كند تا تئوري دولت رفاه مطرح گردد.
در نمونه ايده آلي حومت دموكراتيك، اعضاي جامعه كساني هستند كه حق انتخاب دارند. درخصوص يكايك مسائل مستحدثه سياسي و اجتماعي. شايد استفاده از لفظ مسايل مستحدثه و پس از آن رجوع بلافصل به آراء عمومي، بيم فاصله و گسست از سبك زندگي برخاسته از حاق دين را به ذهن متبادر كند كه قدر مسلم قابل اعتناست، اما آنچه در اين نوشتار مطمح نظر است وجود ابهامات در همان نوع نفيس حكومت دموراتيك، بوسيله انديشه دموكراتيك است.
دهمين رئيس جمهور مي بايست انتخاب گردد.
همه مي توانند و بايد براي تحقق همه جانبه دموكراسي در قالب دولت مدرن به او راي دهند. مردم حق انتخاب خواهند داشت. مردم به تمامي نطق هاي انتخاباتي گوش خواهند كرد. مردم فكر خواهند نمود و بهترين فردي را كه مي تواند كشور را اداره كند برخواهند گزيد.
بهترين فرد از جانب مردم قطعا نخبه ترين آنهاست.
يعني من به محمود احمدي نژاد يا ميرحسين موسوي راي مي دهم چون فكر مي كنم به نظرم آنها واقعا در بين افراد موجود نخبه هستند.
نخبه اين اجازه را دارد كه چهار سال تمام تصميم گيري كند. از طرفي فرد نخبه به حكم نخبه بودنش، داراي استقلال فكري و نظري است كه اتفاقا از سطح دستگاه فكري نوع مردم بسي فراتر است.
چه كسي است كه اين مهم را كتمان نمايد؟ نخبه تصميم مي گيرد و با تصميمش زندگي توده را تحت تاثير قرار مي دهد و اين توده محكوم به تطابق خود با وضع جديد است.
اوضاع در تمامي اركان دموكراسي مدرن به همين منوال پيش مي رود. مجلس قانونگذاري از اين هم بدتر است. چراكه در آن سلايق به كثرت مي رسد و تناقض آراء نمايندگان مردم خود شاهدي بر مدعاي عدم تطابق نظر انتخاب شوندگان با انتخاب كنندگان است.
با اين مفروضات است كه وبر نسبت به حكومت دموكراتيك بدبين مي گردد:
تحقق سهم شهروندان در تعيين حكومت در سطح ملي ممكن نيست.
ميشلز جامعه دموكراتيك را بخاطر برقراري قانون آهنين اليگارشي غير قابل تحقق مي پندارد.
و بنجامين باربر دموكراسي هاي امروزي را توام با خصلت هاي محدود و ضعيف مي داند.
چقدر نماينده مجلس تهران مثل من فكر مي كند؟
محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور وقت كشورم چقدر شبيه من زندگي مي كند؟ غذا مي خورد، راه مي رود و حتي نفس مي كشد؟
آنچه ذيل عنوان پوپوليسم هميشه ناديده انگاشته مي شود تدقيق در علت محبوبيت شديد يك منتخب سياسي است.
تشابه، نزديكي، برخاسته از بدنه مردمي و از همه مهمتر فرياد زدن نياز هاي توده بدون هرگونه واسطه اي، همه و همه از خصوصيات يك رهبريت پوپولسيتي است. چيزي كه اتفاقا يكي از اصول مهم و لايتغير دموكراسي است. يعني آنچه نماينده انتخاب مي كند انتخاب توده و به نفع ”دمو“ به معناي مردم باشد.
بنابراين اگر بيان آنچه كه مردم مي خواهند بي واسطه ويا به تعبير ديگر فرياد زدن تك تك نيازهاي اعضاي جامعه از كاركرد هاي اصلي يك رهبر سياسي پوپوليست است، پس نسبت او با دموكرات ترين فرد همان جامعه چيزي بجز تساوي منطقي نخواهد بود. و اگر رئيس جمهور پوپوليست تلاش مي كند تا چرخه بسته اي را كه نخبگان در قالب احزاب گوناگون بوجود آورده اند بشكند و آنچه در راهبرد سياسي دولت تصميم گيري مي شود در راستاي منفعت توده باشد - چراكه سخن، سخن توده است- پس هرچه پوپوليست تر دموكرات تر!
و تمت.
پي نوشت:
1. از اينكه با نقدهايتان يك هشتاد و هفتي را ياري مي كنيد سپاسگزارم.
(سجاد عزيز و احمدرضا جان منتظرم!)
2. و از اينكه لازم نشد براي گوشزد كردن چند تناقض در اصول ابتدايي شرنگ دموكراسي به هيچ تعبيري منبعث از فلسفه سياسي اسلام ناب استناد كنم، خوشحالم.