تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

دولت هجدهم

 
  فکرم خیلی خسته است. از همه چیز و همه جا! انتخابات، دانشگاه، ارشد، مشایی، صانعی، امتحان دادن تو ماه رمضون، بی خوابی کشیدن تو حاج قربون، و هزار و یک گفتنی و ناگفتنی دیگه

برای همین به ذهنم رسید یه طنزی در اینجا که نسبتا! خصوصی تر از وبلاگ خودمه بنویسم و بقیه بروبچ رو هم توش دخیل کنم تا همه با هم حالشو  ببریم! لذا از اونجایی که آرزو بر جوانان عیب نیست فرض کنیم ۲۰ تا ۳۰ سال دیگه بر طبق قاعده و اکثرهم لایعلمون ملت قهرمان پرور ایران اینجانب رو به عنوان رییس جمهور دور هجدهم انتخاب کنند! اون موقع کابینه دولت یه چیزی تو این مایه هاست. البته از اونجایی که مطلب بر بنیاد توهم و خیال نوشته شده پاره ای از مناصب اجرایی و غیر اجرایی دیگه هم که انتصاب روسای اونا هیچ ربطی به رییس جمهور نداره آورده شده

 رییس دفتر: امیرخوش صحبتان

 مشاور در امور روحانیت: سعید پروین

مشاور ارشد:دوباره امیرخوش صحبتان

مشاور امور رسانه: احسان صالحی

 رییس بنیاد شهید: حسن رضوانی

 رییس سازمان تربیت بدنی: مجتبی طالقانی

 معاون اجرایی: سید محمد حسینی

معاون اول: سجاد صفار

 رییس سازمان گردشگری: احمد بهمزک

رییس بانک مرکزی: مجید عزت زاده

 وزیر جنگ: مهدی صادقی

 وزیر کشور: اسحاق ریاحی

وزیر اطلاعات: محمد رضا طاهریان. البته به شرطی که تا اون موقع فارغ التحصیل مدرسه حقانی باشه

 وزیر ارشاد: مهدی ابراهیمی نصر

معاون سینمایی وزیر ارشاد: مهدی انصاری

 وزارت بهداشت: محمود خرم آبادی

 وزارت اقتصاد: سید سعید موسوی

 وزارت کشاورزی: یاسر ترابی

وزارت صنایع: جواد اخوان 

وزارت آموزش و پرورش: محمد صالحی

وزیر دادگستری: محمود ابراهیمی

وزارت خارجه: وحید اشتری

بنیاد مستضعفین: مرتضی کیا

بنیاد نابودی اسراییل و پیگیری مشکلات مسلمانان جهان: صادق شهبازی

 مدیر مسئول وطن امروز: کمیل نقی پور

مدیر مسئول کیهان: ابوالفضل شریعتمداری

فرمانده سپاه: سردار سرلشگر مهدی جعفری

میاندار هیئات حاج منصور و همزمان ریاست انصار حزب ا...: سید مهدی سجادی

ساسی مانکن: حامد زمانی

دبیرکل حزب موتلفه: صادق اسلامی

  مدیر دبیرستان فرهنگ پسرانه: محی الدین حداد عادل پسر آقا فرید

مدیر دبیرستان فرهنگ دخترانه: ؟؟ همسر محی الدین عروس آقا فرید

وزارت علوم: سجاد نجفی

مسئول بسیج دانشکده حقوق: علیرضا کیا برادر کوچیکه مرتضی یا پسر مرتضی که فعلا تو سریلانکاست 

مدیرکل نشریات دانشجویی وزرات علوم: جلال خضرایی

رییس فرهنگستان ادب و هنر: حاجی علیزاده

دادستان تهران: فیروز اصلانی

رییس کانون اندیشه جوان: احمد بلیغ

رییس محیط زیست:جهت سنت شکنی و عدم حضور خانم ها در کابینه: روح ا... نقدی پور

رییس سازمان خوشنویسی ایران: حمید ضرابی

رییس ذوب آهن: حمید شیردستیان

رییس مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری: مهدی شاه آبادی

رییس سازمان ملی جوانان: علی خواجه

مداح هیئت دولت به همراه انواع شیرین کاری ها: مسعود کریمی

مترجم هم زمان برای سفرهای خارجی به خصوص زبان آلمانی: مهدی مقام فر

رییس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران: مهدی صفار

مجری مراسم های دولتی : یوسف منصوری

رییس انستیتو پاستور: محمد روح الامینی

رییس بنیاد حکمت و فلسفه: مصطفی زالی

مشاور قالیباف: میثم میرزایی فر

رییس خبرگزاری فارس: حامد طالبی

 رییس سازمان زندان ها: دوباره مهدی صادقی

رییس دانشگاه امام صادق: علی الفت پور

سردبیر رجانیوز: مهدی تهرانی

رییس دانشگاه تهران: مهم نیست کی اما رییس دفترش: زیویار 

 جهت استفاده افراد لایق برای وزراتخانه های راه صنایع تعاون کار و ... به پیشنهادات نخبگان نیاز است

دوباره تاکید می کنم این لیست فقط بر مبنای شوخی و طنز نوشته شده و اگر به کسی برخورد لطفا حلال کنه و به حساب عقل معیوب نگارنده و ملتی بذاره که ۲۰سال دیگه اون رو انتخاب می کنند

  


+ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت6:9 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

میخای بیای چی کار ما جومونگ داریم؟!

 

امشب داشتم  بیست و سی رو می دیدم گزارش آخرش مربوط بود اومدن هنرپیشه کره ای ،که نقش "جومونگ" رو در سریال "افسانه جومونگ"  بازی کرده بود ، به ایران . البته همین اولش بگم که من حتی یک قسمت از این سریال رو هم ندیدم فقط از اطرافیان شنیدم و گهگاهی هم بازتابش رو دنبال کردم. واقعا امامی(گزارشگر) چقدر با هیجان اومدنش رو روایت می کرد. استقبال ، کنفرانس خبری ،عکاس ها  و ... . فردا هم لابد تبتر یک روزنامه های فاخر ما :" جومونگ در ایران ". واقعا فکر می کنید مردم ما که این قدر مبهوت  این بازیگر شدند ،از امام زمانشون خبر دارن ؟ اطلاعاتشون درباره جومنگ بیشتره یا مهدی؟ اصلا برا امام زمانشون اونقدری که برا اینها وقت میذارن ، وقت گذاشتن؟ صدا و سیمای ما که امام زمانمون، ولی امرمون رو فقط جمعه ها بهش وقت میده. خواص هم که ... از عوام هم تبعا نباید چنین توقعی داشت. این هم از سرگرمی های سالمه آقا عزت دیگه! این بیست وسی هم زیادی دور برداشته.خلاصه اینکه آقاجون ما فعلا سرمون به این چیزها گرمه برا تو هم وقت نداریم .  

 

 


+ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت0:46 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

چی کار می کنیم....؟!

 

ساعت از 30/9 شب هم گذشته .بچه ها کم کم وارد سالن علامه جعفری میشن. حدودنیمی از سالن پر شده . ساعت 10 . مجری پشت میز می نشینه تا مهمان برنامه را معرفی کنه ولی اون که ردیف آخر نشسته ،سریع به سمت جایگاه میاد و مجری که قصد داشت از سوابق او بگه،ناکام می مونه او باهوش تر از این حرفاست و این تعاریف براش معنایی نداره. مجری فقط میگه: امشب در خدمت حاج سعید قاسمی هستیم. یکباره کلی Recorder روی میز گذاشته میشه. با خنده میگه: اینا رو از جلوی دست من بردارید چون یه دفعه می زنم روی میز و اینا خورد میشن.

صحبت هاش رو با دعا و این بیت شروع میکنه: آن یار سفر کرده که صد قافله در ره اوست /هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

موضوع رو میگه: چگونه می شود که ما در مقاطع مختلف کاری علی رغم اینکه [حوادثی ] تکرار می شود چه خبرگان و چه خواص ما و چه عوام متزلزل می شوند و سره را از ناسره تشخیص نمی دهند و تاریخ نه یک باره بلکه چندین باره تکرار می شود.

دلیلش را اینجوری بیان میکنه که: ما شرقی ها هم تاریخ گریز و هم جغرافیا گریز هستیم.آنگونه که اروپائیان به تاریخشان می پردازند و چهره های خود را اسطوده می کنند و موزه می سازند، مثل یازده سپتامبر و هولوکاست. حتی اگر لازم باشد دروغ می گویند، ما اینگونه نیستیم.قصص قرآنی فقط برای خواندن نیست بلکه برای عبرت گرفتن است تا آنها دوباره تکرار نشوند.

از مرتضی آوینی می گوید که می گفت: «بر هر کس که ادعای شیعه بودن دارد و عاشق حسین بن علی (ع) است به حسب روایتی که می گویند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا هر کس که داعیه این تفکر را دارد در مقطع حیاتش جبرا از این دو مقطع عبور داده می شود و در این مقطع از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیاید،که جماعت از کدامین قبیله اید؟» سوال دیگه ای مطرح میکنه : چرا در این سه دهه اخیر اتفاقات تکراری رخ می دهد ؟

جوابش رو میده: یک علتش این است که ما علاقه ای به مستندساز نداریم.یک علت دیگرش این است که علاقه به بازخوانی و بررس حوادث به شکل درست را هم نداریم.

اشاره ای ظریف می کنه به واقعه غدیر و اینکه پس از آن انحرافی بس عظیم کل پیکره اسلام را تهدید کرد و در سال 61 هجری باید خون ریخته می شد تا اسلام حفظ شود. پس از انقلاب این مطلب را به نحوی دیگر شاهدیم. یک نمونه اش این است که شب 22 بهمن ما چه کار می کنیم؟ غیر از این است که کیک یک کیلومتری درست می کنیم و افتخار می کنیم رکورد شکسته ام؟!و فقط کارناوال راه می اندازیم و شیپور می زنیم. [ همه می خندند اما خنده ای که بعد از آن گریه باید کرد. خنده ای گذرا و تلخ] چرا نمی گوییم شب 22 بهمن عده ای آمدند به امام گفتند: «نکن . کوتاه بیا .خطر داره.»؟!

همه سرتاپا گوش می کنن. میگه : بعد از انقلاب اتفاقاتی رخ داد که هر کدام می توانست یک انقلاب را زمین بزند. جملات روح ا... باید قالب فکری ما باشد و بر این اساس سخن را قبول یا رد بکنیم. چرا استاد دانشگاه یا نامزد انتخابات با حرفهایش ریشه تفکرات روح ا... را می زند و می گوییم به به عجب حرفهای قشنگی. مقیاس ما کلام امام است. چرا جامعه دچار بحران می شود؟ برای اینکه عمدا و یا سهوا ، که بیشترش عمدی است ، بنا نیست که مستند سازی شود. چرا که اگر مستند شود، نسل جدید دچار خطا نمی شود.[ محکم میزنه روی میز قلبم تکون میخره و میگم : ممد صالحی خاک بر سرت تازه یه سری چیزا رو الان باید بفهی که کار از کار گذشته]

از افتضاحی دیگه در جامعه میگه که: سانسورهای شدید باعث شده وقتی به یک دانشجو عکس چمران و بنی صدر را نشان می دهی ، چمران را می شناسد ولی بنی صدر را نه . بنی صدری که 11 میلیون رای آورد و رئیس جمهور شد. بنی صدری که مردم برای رای دادن به او بچه سید بودن ، گذراندن دروس کلاسیک ، بچه آیت ا... بودن،داشتن تز اقتصاد نوین را ملاک قرار دادند و می گفتند "بنی صدر صددرصد".

حاج سعید این حرکت رو یک خیانت بزرگ و سازماندهی شده از سوی صداوسیما، رسانه ها،آموزش وپرورش و دانشگاهها میدونه. و گله می کنه که چرا در دانشگاهها فقط یک درس دو واحدی ریشه های انقلاب داریم و 100تا سوال داره و هر گبر و یهودی ای 80 پائین تر نمیزنه.

[دوباره مشت محکمش آب درون پارچ را به لرزه در میآره.] سخنانش از دلش بر می خیزد که میگه: جریان انقلاب مخملین اسمش اینگونه شد ، قبلا اتفاق افتاده بود! انحراف از جاهای کوچک شروع شد.گروهک منافقین و خود مختاری آن ،با شعارهای مخملی آمدند جلو و در پشت آن خبر دیگری بود. در کنفرانس طائف، چندماه بعد از انقلاب ،آل سعود نسخه اقلیت ها رو برایمان پیچید و گفت سیستان بلوچستان ایران ، سیستان بلوچستان پاکستان، آذربایجان ایران ،آذربایجان ترکیه،کردستان ایران ، کردستان عراق و ... . اگر حکومت مرکزی مردمی نباشد یک کشور نمی تواند دوام بیاورد.

از جنایات منافقین میگه که در یک شب سر 11نفر از پاسدارها رو با کاشی بریدند. یا اینکه بدنهاشون رو با سیگار می سوزوندند.

حاجی 2 سال درگیری در کردستان رو از الطاف خدا می دونه چرا که اگر این مدت نبود متوسلیان ها ، همت ها و بروجردی ها آموزش نمی دیدند و فرمانده نمی شدند. سخت ترین جنگ که چریک علیه چریک است رو انجام دادند. و سلاح فقط خون و بصیرت بود . بصیرتی که بتوانی به مردم بگویی این منافقین نفع شما را نمیخان.خیانت رو در نگفتن ها می دونه و اینکه اگر وقایع پس از انقلاب رو بشمریم کم نخواهد بود:جریان ملی- مذهبی ها، کردستان، قومیت ها، کودتای نوژه، شهادت بهشتی- مطهری-مفتح، 30تیر، کشتار حج توسط فرمانده یهودی،جنگ نفتکش ها،عملیات مرصاد،ماجرای منتظری،انقلاب دوم و پیام امام به دانشجویان که فرمود:« خوب جایی است نگهدارید.» ، واقعه طبس،استعفای بازرگان،انتخابات ریاست جمهوری بنی صدر و واکنش حضرت روح ا... به سند مربوط به جاسوسی بنی صدر که فرمود:« باشد تا وقتش برسد.» که همین جمله باعث شد تا تحلیل های مختلفی بکنن. یک عده می گفتند امام کهولت سن پیدا کرده ، یک عده می گفتند اطرافیان امام اطلاعات غلط بهش میدن و تشکیل صف بهشتیون و بنی صدریون که هرکدام سخنان خود را به صحبت های امام ارجاع می دادند.

هیچ کس خواب نیست چون با فریاد میگه: اگر تصمیم امام نبود مردم با آزمون و خطا به این رشد و بلوغ سیاسی نمی رسیدند مردم باید تجربه می کردند. باید صحبت های روح ا... را ملاک قرار داد . اگر امروز دچار مشکل در تشیص می شویم به دلیل عدم مستندسازی و بازخوانی، و فراموشی صحبت های روح ا... است. نمونه بارزش را در انتخابات دیدیم که نماینده ای تاریخ را تحریف کرد و گفت: « شهید همت و یارانش بدون هماهنگی با امام به لبنان رفتند و اشتباه هم بود و بعد برگشتیم.» و هیچ کس یقه این آقا رو نگرفت که اولا قضیه مال همت نبود مال احمد متوسلیان بود . ثانیا با اذن امام رفتیم. ثالثا آنجا چون آل سعود همکاری نکرد به امام گزارش دادند که ما در داخل درگیر هستیم و نیرو کم داریم و آنجا هم اگر جنگ را شروع کنیم ، جنگ طولانی خواهد شد که امام جمله معروف « راه قدس از کربلا میگذرد» را فرمودند. و البته عده اب آمدندو عده ای ماندند و آموزش دادند و عماد مغنیه ها و عباس موسوی ها و حسن نصرا... ها پرورش یافتند. اعتقاد به خمینی صرف دوست داشتن و گذاشتن عکس داخل اتاق نیست. بلکه باید صحبت های مهمش رو مثل پیام به مناسبت کشتار زائران خانه خدا، پیام به روحانیت، پیام به مناسبت قطعنامه598 و وصیت نامه رو سرلوحه قرار داد . اگر کسی حرفی زد با اون بسنجیم ، حالا هرکس بود نخست وزیر امام بود ، فرمانده امام بود و ... .

[دوباره مشتی هدیه میز بیچاره میکنه]میگه که: رفیق بدو . 4سال وقت نداریم. نهNGO داریم ،نه رسانه، نه حرف گوش کن. اگر حرکت نکنیم ازمون می گیرند، 16سال دانشگاها رو شخم زدند، استاد سکولار آوردند و مخ ها رو پر کردند . جبهه بزن ، سنگر بگیر، دیده بان بذار،اطلاعات عملیات داشته باش. نگیر تخت بخواب، به فکر فوتبال و یه لقمه نون و زن و تلویزیون نباش.

آخر صحبتهاش رو با این چند جمله به پایان میبره: مستند نمی شود، فیلم نمی شود، روایت نمی کنند تا تو دوباره و نه ،صدباره از این سوراخ گزیده بشی.راه سخت است .بدانید که خون می طلبد.پای پرآبله و دشت جنون می طلبد.سایبان ها در این راه به جز دشتی نیست و بدانید و بدانید که برگشتی نیست. و چنین گفت شریعتی: « مهم آن است که در جبهه نباشی و در معرکه نباشی و الا چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی ، نتیجه یکی است.»

ساعت نزدیک به 12 شده تا دم ماشین بچه ها دور حاجی رو گرفتند و سوال پیچش میکنن. با یه یا علی خداحافظی می کنه. ماه کامل است و آسمان مهتابی.دوباره به صحبت های حاجی فکر می کنم و اینکه چندتا از این آدم ها پیدا میشن .حالا دیگه حجت تموم شده ، البته تموم شده بود. باید کار کرد و گرنه یه خمپاره می خوره تو مغز خرم و هیچ کس هم نمیاد جمعم کنه. ممد صالحی تا لنگ ظهر می خوابی که چی ؟! ها؟! لابد تابستونه و باید استراحت کرد؟! آره بخواب که دشمن داره لحظه به لحظه سنگرت رو رصد میکنه. وقتت رو پای هزار موضوع بی ارزش میذاری که چی بشه ؟! ها؟!

                                                                                                                        


+ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت11:16 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

انتظار کافی نیست

 

خواستم برای نیمه شعبان مطلبی بنویسم اما نشد و دیدم این یک آیه و چند بیت زیباتر از قلم ناچیزم حق مطلب را ادا می کنند.

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا اضر و جئنا ببضعة مزجة و اوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله جزی المتصدقین

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز

هزار بار بهار آید کافی نیست

خودت دعا کن  مولا که برگردی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست


+ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت9:40 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

قاب مدرن و اندازه گیری انقلاب اسلامی

 

قاب مدرن و اندازه گیری انقلاب اسلامی

و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله ........

آیا میتوان جمهوری اسلامی را یک حکومت توتالیتر (تمامیتخواهی که در همه شئون زندگی شهروندان دخالت میکند) نامید ؟ اگر میتوان گفت پس علت صدور احکام هشت ماده ای امام برای حرمت زندگی شخصی انسانها و حتی مجرمین برای چیست ؟ تفکیک قوا ، قانون مداری و رویه های قضایی شکایت های مجدد و یا شکایت علیه دولت برای چه در قانون جمهوری اسلامی بنا نهاده شده است . اگر نمیتوان آنرا توتالیتر نامید پس چرا از هواپیما سوار شدن تا نهار خوردن در رستوران و خرید در سیتی سنتر ها ، پرده های سینما و سن تئاتر تا تدوین کتب درسی ،  رعایت شئون اسلامی اجباری است . آیا میتوان جمهوری اسلامی را یک نظام لیبرال نامید ؟ اگر نمیتوان نامید پس فرآیندهای شکل گرفته مانند تفکیک قوا ، حکومت بر اساس قانون ، روش های پارلمانتاریستی ، محکمه های قضایی ، قانون نویسی ، قانون اساسی ، شکل گیری احزاب ، حقوق مدنی شهروندی که تماما در قانون ذکر شده چرا با نظام های لیبرالی شکل گرفته در سده های 18 و 19 میلادی شباهت دارد . آیا میتوان لیبرال نامید . پس چرا شئون آزادی زنان در پوشش ، آزادی مخالفان اسلام در تبلیغ علیه اسلام و دین و ائمه و... پاس داشته نمیشود . آیا میتوان حکومت جمهوری اسلامی را حکومت پادشاهی یا آریستوکراسی (به معنی حکومت یک نفره یا جمعی خاص) نامید . اگر میشود پس مجلس ، قوای مقننه ، قوای مجریه و .... چیست . اگر نمیتوان نامید پس چرا در هر جایی اگر ولی فقیه دستور حکومتی را ارائه دهند لازم اجرا و در حکم قانون است . این مقام به قدری رفیع است که در صورتیکه 30 ملیون ایرانی به شخصی رای بدهند ولی فقیه قانونا اجازه دارد تنفیذ نکند . (عقلا و منطقا و بحث عدالت فقیه را فعلا کنار بگذارید و با من همراه شوید . نگران نباش به جای بدی نمیرسیم . این بحث فعلا با ساختارها سر و کار دارد) آیا نظام جمهوری اسلامی یک حکومت مدرن است ؟ اگر هست پس چرا با مهم ترین اندیشه عالم مدرن یعنی اصالت عقل در مقابل اصالت وحی در تناقض است . اگر نیست پس ساختارهای مدرن حکومتی در نظام به چه معناست ؟ ...............

سوالات بالا مقدمه بحث کوتاه این مقاله است . حقیقت اینجاست که وقتی در نظریه های دانشمندان سیاسی معاصر غرب مثل هانگتینگتون ، فوکویاما ، لیپست ، اینکلس و یا جامعه شناسان سیاسی مثل دوورژه و پارسونز و وبر نگاه میکنید در هیچ کدام از مدلهای ارائه شده آنان انقلاب اسلامی نمیگنجند . در حقیقت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مدلی است که نه بر اساس آموزه های وبری میتوان آنرا نظام مشروعیت کاریزماتیک دانست ، نه مشروعیت سنتی و نه مشروعیت بوروکراتیک . از سمتی جمهوری اسلامی مجموعه ای از این دسته بندی های وبری را در خویش مشاهده میکند . نظام جمهوری اسلامی را نه میتوان آریستوکرات نامید ، نه پادشاهی و نه جمهوری ولی از طرفی از هر سه مدل انتخاباتی در فرآیند حکومتی خویش استفاده میکند . فرآیند انتخاب رییس جمهور به عنوان فرآیندی مبتنی بر دموکراسی مستقیم توده ها ، فرآیند انتخاب رهبری به عنوان فرآیند دموکراسی غیرمستقیم و انتخاب توسط آریستوکرات های با فضلیت اجتهاد و فرآیند انتخاب رییس قوه قضاییه با نصب مستقیم و از طرفی هم همه اینها با یکدیگر در فرآیند رای مردم قرار میگیرند و از طرفی نهادهای نظارتی اسلامی هم وجود دارند . آیا با این تفسیر نظام ما ملغمه ای از فرآیندهای مدرن است ؟

فرآیند حکومت در جمهوری اسلامی به شدت با اصول اساسی تشیع در ارتباط است . اصلی که امام با تیزهوشی فوق العاده آنرا فهمید و با کمک دستگاه تربیت و آموزش شاگردانش آنرا در قانون اساسی تئوریزه و ساختاری کردند . این اصل اساسی تشیع عبارت است از رجوع به وحی برای حرکت در مسیر و تعیین چارچوب و گاه مسیر و از سمتی انطباق با عصر به وسیله اجتهاد در امور با کمک چارچوب مشخص شده . این تلورانس بالای تشیع که برخی اشتباها آنرا تساهل و تسامح دینی انگاشتند و یا برخی با نوای تکثر گرایی شیعی آنرا در زندگی عرفا جستجو کردند در حقیقت بزرگترین رمز موفقیت شیعه در تاسیس حکومت و در عین حال انطباق با چارچوب های عصر خویش است . به نحوی که نه چارچوب های مدرن ، قاب دینی ما را کنار بگذارد و نه مانند کشورهای عربستان و لیبی حکومت های استبدادی با نام اسلام چارچوب های امروزی را کنار بگذارد . هر چند خیلی ها دموکراسی را عرصه اباحه میدانند  و شیعه در عرصه اباحه اصل را بر حلال بودن میگذارد اما در چارچوب فکری امام جمهوریت یکی از اصل های اساسی نظام اسلامی است که نه تنها در حوزه مباح نیست بلکه گاهی واجب تلقی میشود . شاهد مثال حرف من سخن امام در زمینه رای دادن است که از آن به عنوان یک تکلیف الهی نام میبرند . آیا حضور در یک عرصه مباح را میتواند یک مجتهد به تکلیف الهی تبدیل کند و بر آن فتوا دهد ؟

اما افراط و تفریط بزرگی که بسیاری از اندیشمندان چپ و راست و به خصوص در این اتفاقات اخبر مرتکب آن شدند قربانی کردن اسلامیت برای جمهوریت بود . برخی با تفاسیر لیبرالی از آزادی و اشتباه گرفتن ساحت سیاست در عالم اسلامی با عالم غربی ، وارد مکر و دسیسه های سیاسی شدند که این مکر ورزیدن نسبت به مسلمانان هیچ گاه مورد تایید چارچوب های دینی ما نبوده است . ایراد بزرگ اندیشمندان در این افراط و تفریط آن بود که امام نگاه وحیانی به سیاست داشت و نخبگان امروز نگاه نفسانی دارند . سوبژکتیویسم حاکم بر دانشگاههای ما ، بر ادارات ما ، بر علم امروزی ما سبب میشود که قاب مدرن به وجود آمده نتواند انقلاب اسلامی را اندازه بگیرد و از آنجاست که حتی گاه مذهبی ها در مجلس و دانشگاه تفاسیری از حریت در اسلام دارند که همسوی تفاسیر اندیشمندان غربی از آزادی است . این همانندی نظرات به سبب گزاره های یکسانی که دانشمند غربی و شرقی به آن معتقد شده اند فلذاست که تفاسیر امروزی از جمهوریت درست است اما جمهوری اسلامی نیست . چرا که عینک صحیحی  به چشم ندارد . اینکه امروزه از علم اسلامی صحبت میشود بسیاری گمان میکنند که بدیهیات در این نگاه متفاوت میشود . به طور مثال استاد بزرگوار ما دکتر زیباکلام هر موقع قصد نقد به علم اسلامی دارند میپرسند آیا در فیزیک اسلامی چگالی و شتاب اجسام فرق میکند . ؟ اینها که از بدیهات و اولیاتی است که خداوند در طبیعت عالم قرار داده است . هیچ گاه علم دینی داعیه تغییر  در سنتی که خدا در طبیعت قرار داده و دانشمندان در طی قرنها موفق به کشف آن شده است را ندارد . هیچ گاه سرعت زمین در علم اسلامی با علم غربی دچار تغییر نمیشود . از خطاهای اندازه گیری صرف نظر کنید . کما اینکه فی المثل فاصله زمین تا ماه را دانشمندان غربی در دوره ای با هم اختلاف داشتند  این اختلاف در اندازه گیری بود و با پیشرفت علم این خطاها کمتر شد . چه بسا علم با تغییر نگاه پیشرفتهایی انجام دهد که محاسبات اساسی فیزیک و شیمی امروز را زیر سوال ببرد اما با فرض اینکه محاسبات امروزه صحیح است و همان طبیعت عالم است ،  پس چرا گزاره های علم اسلامی با علم سوبژکتیو تفاوت دارد ؟ بیایید با یک مثال بحث را ادامه دهیم . به طور خلاصه مارکس معتقد است که شکاف طبقاتی میان صاحبان ابزار تولید که ثروتمندان و فئودالها و اشراف و... بودند با کارگران و پرولتاریا که طبقه زیر دست این افراد هستند که ارزش افزوده کالا حاصل زحمات آنهاست ، در طول تاریخ ، سبب انقلاب های گوناگون و عبور از مراحل پنج گانه جبری مارکس شده است . به این فرضیه مارکس که آنرا در تمام تاریخ تعمیم میداد و کل جهان را با آن تفسیر میکرد از اندیشمندان لیبرال ، فرنکفورتی ها ، پلورالیست ها و حتی خود لنین نقدهایی وارد کرده اند . یعنی هیچ قطعیتی در این فرضیه برای تعمیم دادن آن وجود ندارد . عین همین نظر هم در مورد فرضیات لیبرالی و ... وجود دارد . با این وجود اکثر تحلیل های ما امروزه در حوزه علوم اجتماعی و علوم سیاسی با یکی از رویکردهای چپ و یا راست اندیشه ای است . وقتی فرضیه و گزاره های علمی مورد نقد است چه توقعی است که ساختمان نقد که بر روی آن اولیات بنا میکنیم خالی از عیب باشد . از آن مهمتر وقتی این گزاره ها آموزشهای ما در دانشگاه باشد چگونه توقع داریم که مفهوم جمهوریت و اسلامیت در بحرانها توسط نخبگان ما برای مردم تبیین شود . عینک کطالعتی نخبگان دانشگاهی ما آلوده است . چگونه میتواند افکار عمومی را از گرد و غبار نجات دهد ؟

از طرفی معمولا وقتی از ما میخواهند که خب چپ و راست گزاره غلط دارند شما گزاره اسلامی را در مورد انقلاب ها بیان کن باز سراغ آن میرویم که از طرف خرد دائر بر انسان مداری خودمان یک سری چارچوب های دینی را از گوشه ای بگیریم و به همه نظریات وصله پینه کنیم و ایدئولوژی بدوزیم . این یک سوال اساسی است . چه گزاره ای را میتوان اسلامی نامید و گفت این علم اسلامی است . گزاره ای که به متن رجوع کند و تفسیر نفسانی ارائه دهد . حقیقت آن است که ما از یک ترکیب ضروی برای ادامه حیات جمهوری اسلامی یک مفهوم شعاری و سازمانی درست کرده ایم که سالی یک بار در بنرهای سازمانمان اسمش را بنویسیم . مفهوم تولید علم .

اگر سابقه اولین جرقه های رنسانس را قرن 14 میلادی بدانیم و خاتمه فیلسوفان غربی را هایدگر قرن 19 ، باید اعتراف کرد که تفکر غربی حاصل 500 سال منازعه گفتگوها بوده است که بعد این 500 سال هنوز به قطعیت در گزاره های انسانی نرسیده است . چه توقع گزافی است اگر عده ای بخواهند گزاره های منطبق با اسلام عصر ما تنها پس از 30 سال از رنسانس فرهنگی و سیاسی جهان اسلام خود را مطرح کنند . مشکل این نیست که گزاره های صحیح نداریم مشکل آنجاست که عزم یافتن این گزاره ها را هم نداریم . مشکل آنجاست که هر جا به سراغ اندیشه ها میرویم قاب سوبژکتیو را از چشمان خویش بر نمی داریم . مشکل آنجاست که اسلامی نیت میکنیم ، غربی فکر میکنیم و نفسانی تصمیم میگیریم .در کل این فرآیند وحی فقط نقش اراده را داشت . با آنچه که ما در دانشگاه خوانده ایم ،  چه توقعی است که انقلاب اسلامی حکومت ایده آل شایستگان باشد


+ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت11:30 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تماشای تو

 

این چند بیت رو از فاضل نظری میذارم:

جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب

جهان رنگ تماشا از تماشای تو می گیرد

نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید

طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد

مگو سیاره ها بیهوده برگرد تو می گردند

که این تکرار معنا از تماشای تو می گیرد


+ شنبه دهم مرداد 1388 ساعت0:0 قبل از ظهر | محمد صالحی |
 
 

سال‏ها می‏گذرد،حادثه‏ها می‏آید

 

ديروز به مناسبتي داشتم فيلم هاي آرشيو شخصي ام را نگاه مي كردم.نگاهم افتاد به فيلم هاي سال 68 در يكي از آنها مرحوم حاج سيد احمد خميني (ره) پس از انتخاب آقا،بسيار زيبا سخن مي گفت.راغب شدم كه متن اين صحبت كوتاه را برايتان تايپ كنم.خوب است هر از چند گاهي يك نگاهي به آن سال ها بياندازيم.

مرحوم حاج احمد آقا: من خيلي متشكرم .خدا ان شاء الله شما را براي ما نگه بدارد.از ديروز هم كه حضرتعالي از طرف مجلس خبرگان تعيين شديد و رهبري همه ما را به عهده گرفتيد،اين واقعه براي ما تسكين بسيار خوبي بوده است.ما صميميانه در خدمت شما هستيم و عاشقانه حاضريم هر كاري كه داشته باشيد انجام بدهيم.بحمدالله دشمنان ما كور شدند و ديدند پس از چند ساعت اين مملكت رهبر پيدا كرد.رهبري مثل شما.ما به فتواي امام شما را ولي خودمان مي دانيم و لحظه اي از تاييد و تكريم و ساير چيزهايي كه وظيفه مان هست در مورد شما انجام بدهيم كوتاهي نخواهيم كرد.حضرت امام  بارها ار جناب عالي به عنوان مجتهدي مسلم و بهترين فرد براي رهبري نام بردند.انتخاب شايسته و بسيار خداپسندانه حضرتعالي ،باعث شادي تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامي در جهان گرديد .حضرتعالي از چهره هاي درخشان انقلاب اسلامي ايران بوده و همواره مورد تاييد و تكريم امام عزيزمان بوده ايد.خدا ان شا الله شما را براي ما نگه بدارد.

12 مرداد روز ديدني است.روز امتحان نهایی آنهایی که خود را دوست و علاقه مند به مرحوم حاج سید احمد خمینی (ره) می دانند...


+ جمعه نهم مرداد 1388 ساعت5:13 بعد از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

نخبگان مجلس!

 
در روزهای اخیر نمایندگان مجلس بیانیه ای در حمایت از سخنان رهبری در عید مبعث صادر کردند.ولی معظم فقیه در این سخنان تذکراتی را خطاب به نخبگان فرمودند که از جملۀ آنها مراقبت نسبت به گفتن ها و نگفتن ها بود.نگاهی به رفتار سیاسی نخبگان سیاسی در هفته های پس از انتخابات نشان می دهد یقینـآ بزرگان مجلس از جمله مخاطبان اصلی این سخنان بودند.انتظار این بود نخبگان سیاسی! مجلس در هفتۀ نخست پس از انتخابات، در دفاع از نظام و تنویر افکار عمومی جانانه وارد میدان می شدند و یا حداقل بعد از خطبه های نماز جمعۀ همان هفته، رفتار و گفتار خود را با فرمایشات مهم رهبری در خطبه های نماز، تراز می کردند اما متأسفانه به جای آنکه خود را هزینۀ نظام و ولایت کنند، عافیت طلبانه ولی را هزینۀ خود می نمایند، تا مبادا گزندی به ژست روشنفکری مضحکشان برسد.برخی باید به فکر رأی انتخابات آینده می بودند و چه زمانی از این بهتر که جایگاه خود را به عنوان چهره های معتدل و فراجناحی تثبیت کنند.برای برخی هم  شاید دلیل اصلی این تکلیف گریزی مشکلات شخصی با دکتر احمدی نژاد بود.اما هر چه بود، خدا در اندیشۀ محاسبه گر آنها جایی نداشت و یا حداقل ضعف بصیرت مانع از اقدام به هنگام آنها بود.اقدامات این حضرات نخبه و بیانیۀ اخیرشان حاکی از این است که گویی حضرات به روی مبارک هم نیاورده اند که بخشی از آن نخبگان مد نظر رهبری، که باید مراقب باشند و مراقب نبوده اند خود ایشانند.واقعآ که منش جالبی است که افراد آن هنگام که باید، به وظیفۀ خویش عمل نکنند و بعد داد وا اسفا در محکومیت وظیفه نشناسی دیگران سر دهند.شاید این هم یکی دیگر از فنون عجیب و غریب سیاست ورزی پارلمانی است که جز نخبگان پارلمان دیگران از فهم آن عاجزند.

+ جمعه نهم مرداد 1388 ساعت3:4 بعد از ظهر | اسحاق ریاحی |
 
 

منتظِر یا منتظَر

 

منتظِر یا منتظَر

وقتی مادر به خود میپیچید ، سریع کسی را میفرستادند قابله را صدا کند ، وقتی مادر به خود میپیچید ، مژده ی آمدن فرزندی را به اهالی خانه می دادند .

مژده ، مژده ، وقتی زمین اینگونه آبستن درد است ، خبری در راه است . ان مع العسر یسری .

به جای جای تاریخ اسلام و ایران که نگاه میکنید هر جا که فتنه ها به اوج خویش میرسید ، بزرگان قوم پناه میبردند به ساحت منجی منتظر .  داستانهای روز شهادت و آخرین صحبت حضرت زهرا مبنی بر منجی آخر و شیعیانش ، صحبت های سیدالشهدا در روز عاشورا و منجی که انتقام خون ایشان را خواهد گرفت ، خطبه های حضرت در نهج البلاغه پس از جنگ جمل که مردم به هم میگفتند هرگز ممکن نیست که عایشه و طلحه و زبیر به ناحق با هم اجماع کنند که حضرت فرمود به حق نگاه کن و اهلش را بشناس . از صحبت های امام صادق که فرمود اگر منجی آخر الزمان را ببینم خدمت او را میکنم و حتی امام حسن عسگری که مژده آمدن حضرت را در گوش اندک شیعیانی که باقی مانده بودند می داد . تا شیعیان که در فتنه مغول و ترکان و افغان ها در کتاب هایشان نوشتند آخرالزمان شروع شده و خزیدند در کنج خانه هایشان به دعا و نیایش و مکاشفه تا بلکه اگر جوانی از مکه آمد به یاریش بشتابند و واحیرتا که هر گاه صدای جوانی از شهرشان به خونخواهی و تظلم بلند شد در همان کنج خانه هایشان نشستند که ما منتظر تو نیستیم . ما منتظر منجی آخرالزمان هستیم .

همین اشتباه بود که فتنه رضا خان ، فتنه های پس از مشروطیت ، فتنه های جنگ جهانی و احمد شاه ، را در همین تاریخ معاصر خودمان به وجود آورده . همین انتظار رخوت آلود بوده که تمامی نگاه ها را فقط به آسمان دوخته است  . نگاهی که سیصد و سیزده را اسطوره ای میپندارد که وظیفه در قبالش شمردن آدمهایی مثل امام است و بعد به خویش میگوییم چند خمینی داریم و ناامیدانه همدیگر را به آینده حواله دهیم .

باید خجالت کشید ، نه نیازی نیست باید کاری کرد ......

صهیونیست ها که از 1898 تصمیم به ساختن اسرائیل بزرگ در خاورمیانه کردند چه کسانی بودند ؟ فرقه ای در صهیونیست وجود دارد به اسم کابالیسم که تفاسیر عرفانی و شهودی از تورات دارد . فراماسونها به شدت تحت تاثیر این فرقه در آیین های خود هستند . تفسیر کابالیسم ها از تورات مبنی بر ظهور منجی در سرزمین موعود ، با شرط ساختن اسراییل بزرگ ، صهیونیست های افراطی را و ثروتمندان یهود را به آب و آتشی انداخته که رد آنرا در ماجرای هولوکالست برای راندن یهودی ها به فلسطین ، تا بر پایی جنگ های مختلف با اعراب و لبنان میتوان پیدا کرد .

آی (ما) بچه شیعیه ها . از حوادث آخرالزمان ، شکل و شمایل معنوی و روحی سربازان مهدی چه میدانیم . چه میدانیم شرایط ظهور مهدی ما چیست . فقط شنیده ایم فتنه . کسی به این اندیشیده که شرط لازم ظهور کامل شدن 313 نفره . عین شرطی که صهیون ها برای ظهور عیسی واقعی به تعبیر خودشان برای او در تورات یافته اند مبنی بر تصرف از نیل تا فرات . اگر شرط کافی 313 نفر باشد ، نباید ما به عنوان تکلیف شرعی در پی کسب شرایط آن باشیم . به یاد بیاریم مجاهدین انقلاب و سرداران جنگ را که همگی کارمندان عادی زندگی روزمره ی خویش بودند که احساس تکلیف آنان را نابغه های نظامی جنگ های هزار ساله بشریت کرد . مهدی باکری ، ابراهیم همت درس خوانده های دانشگاههای نظامی بودند . نه . تکلیف حکم کرده بوده برای هدیه الهی خود را آماده رزم کند . اگر همت و باکری به عنوان فرماندهان جنگ ، در عملیات ها تنها به دنبال مدد الهی بودند و به جای چیدن تاکتیک های نظامی و مهندسی جنگ تنها در اتاق عملیاتی برای آمدن منجی دعا میکردند ما میتوانستیم حتی یک متر از خاک ایران را بگیریم . از طرفی همت و باکری در مقابل فرماندهان نظامی بعثی که با کمک مستشاران آمریکایی که سالها تجربه جنگ ویتنام و جهانی را یدک میکشیدند در سواد یکی بودند . نه .

او در حد توان خویش همت بود و خدا هم توکل او را یاری کرد . چرا که در حد وسع خودش بالابلند شده بود و خدا نیز به یاریشان شتافت .

در این فتنه های پیش آمده من زیاد میشنوم که همه دنبال منجی آخر الزمان میگردند . این خوبه اما این رخوت انتظار بدون هیچ حرکتی هرگز به ظهور منتهی نمیشود . این یک اشتباه بزرگ است اگر فرض کنیم حضرت بدون یار و یاور و تنها با کمک لشکر غیب ظهور میکند و حکومت جهانی به پا میکند . حکومت جهانی سردار و سرباز جهانی و آماده به هجرت و جهاد میخواهد . از صهیونیست ها کمتریم اگر این مطلب را دانستیم و در کتابها و  یا از دانشمندان درباره اینکه چگونه یکی از سیصد و سیزده نفر شویم نگردیم . و پست تریم اگر یافتیم و به دنبال یاری کردن پسر مهدی با شبیه شدن به این سیصد و سیزده نفر نباشیم . حضرت فرموده من 313 تا آدم میخوام با شرایطی خاص .

به یاد داشته باشید که امیرالمومنین فردای ثقیفه فرمود من 40 مرد جنگی میخواهم با سر تراشیده ، به یاد داشته باشید که اباعبدالله با اینکه 72 جان به دست گرفته داشت اما کس دیگری نبود که یاریش کند ، به یاد داشته باشید فرزندان پیغمبر در شام ، حتی یک نفر نداشتند که آنان را پناه دهد . به یاد داشته باشید امام صادق فرمود من 20 نفر میخواهم که شیعه تنوری من باشد . به یاد داشته باشیم که اگر منجی بیاید نباید تاریخ تکرار شود . نباید مردانی که گردش جمع شده اند از معرکه ها بگریزند . فتنه های آخرالزمان صد برابر این فتنه انتخابات ماست . مومنین . مجاهدین منکر میشوند ، علی را میخواهند بی آبرو کنند تا دست از دامانش برداریم ، مومنین اشتباه میکنند دشمنان ماهی گیری ،  آنان که علم دولت اسلامی بودند منحرف میشوند و .....

رفقا باید بریم شبیه به یارانی باشیم که در فتنه ها چون فولادند . هر کدام ده مرد جنگی هستند ، شیردلان روز و زار زنندگان در نماز شبند و .......

یاد چمران به خیر که چریک ، دانشمند ، متعهد و پارسایی بود که به خاطر تو آواره های لبنان و مصر و خوزستان شده بود . به خاطر اینکه صدای کیست مرا یاری کند منجی آخرالزمان را شنید . آنچه که ما نشنیدیم . صدایی که در حقیقت فریاد میزند مرا یاری کنید برای دین حق و زندگی خودتان ......

هر کس صدای منجی را نشنید منتظر منجی باشد .

هر کس صدای منجی را شنید برای یاریش شروع به تمرین کند .........

40 حدیث امام خمینی یکی از برنامه های عملی 313 نفر شدن است .


+ جمعه نهم مرداد 1388 ساعت2:23 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

امتحان

 

در  دوران دبیرستان معلم ها نمره ای دارند به نام مستمر که در نمره پایانی ( آخر ترم) تاثیر دارد. در طول ترم معلم شاگرد خود را با آزمونها و پرسش هایی می سنجد و رفتارش را زیر نظر می گیرد ، تا به او نمره بدهد. حالا این مثال را در بعد بزرگتر و زندگی تصور کنید .

همگی همیشه در حال امتحان شدنیم . همه جا در همه حال ، درحال امتحان دادن هستیم. امتحانی آسان یا سخت . امتحانی طولانی مدت و  با مراقبی نامحسوس .خیلی ها حرف های زیبایی می زنند ولی هنگام عمل، از عمل به آن درمانده می شوند. خیلی ها حرف از مبارزه می زنند ولی در معرکه کوچکترین منفذ را به بالاترین قیمت می خرند .خیلی ها حرفی را نباید بزنند و سکوت پیشه کنند اما برعکس عمل می کنند و موجب خسارت می شوند و یا اینکه زمان سخن گفتن، زبان در کام می گیرند . این عرصه ، عرصه ای بس سنگین است . در تشخیص و عمل به ویژه در جایی که حق و باطل نزدیک همدیگر می شوند . فقط باید مواظب بود و از خدا کمک خواست تا رد یا تجدید نشویم.


+ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت11:33 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

هبل شهوت این قوم مخنث

 
بسم الله

فتنه بیدار شد ای طالع خواب آلوده

شرق شیطان زده و غرب شراب آلوده

----------------------------------------------

شرحه شرحه است صدا در باد شب پا رفته است

نقل امشب نیست از برساد شب پا رفته است

بر دهل بی هنگ بی هنجار می کوفد باد

ضرب شب پا نیست ناهموار می کوفد باد

جگرم داغ ملامت نیست کسبم دشنه است

باز بی نفت است فانوسم اسبم تشنه است

حیف شد بی خبری خنگ خبر را زایید

ظلمت آبستن شر بود بشر را زایید

کار صعب است در این راه بگویم یا نه؟

توامانند مه و ماه بگویم یا نه ؟

این دکان یله بی سود، گهی بی ضر بود

کاش گوساله این نفس پرستان زر بود

تا مذکر به جهان است و مونث برجاست

هبل شهوت این قوم مخنث برجاست

کامشان نیست اگر ننگی اگر نامی هست

دین و دنیا بفروشند اگر کامی هست

کار صعب است در این راه بگویم یا نه ؟

توامانند مه و ماه بگویم یا نه ؟

دستبردی سره کردیم ، غرامت با ماست

اگر از ره بنگردیم ، کرامت با ماست

رسن و حنجره صعب است ، هلا ! بر جا باش

انتقام سره صعب است ، هلا ! بر جا باش

پدرم گفت : چو گفتند نباید نشنود

شرحه شرحه است صدا در باد شاید نشنود

خارها همره او سوسن و سنبل بودند

اسب های پدرم کره دلدل بودند

دشنه ! در حضرت او دشنه گری کسبم بود

دشنه ای داشت پدر تشنه تر از اسبم بود

دخترند این یله گان ایل پسر هم دارد

ایلخی چون برسد کره نر هم دارد

زخم ما یاوگیان را به ادب خواهد کوفت

آن که شب پاست دهل را به غضب خواهد کوفت

------------------------------------------------------

موج کشتی شکن ای نوح موید دریاب

دشمنان طعنه زن ای روح مجرد دریاب

آفتابا شب محنت مه این صحرا باش

هله گر ماه نه ای ، در شب ما شعرا باش

----------------------

تلفیقی از دو مثنوی علی معلم دامغانی

والسلام

 

------------------------------------------------

 


+ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت4:36 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

نماز جماعت، بي نماز جماعت

 

هنگامي كه براي اولين بار پاي در حرم مطهر امير المؤمنين علي (عليه السلام) گذاشتم ،قضيه اي كه در سطر هاي بعد به آن اشاره مي كنم،برايم ملموس نبود.ساعت 22:20 بود كه به نجف اشرف رسيده و بعد از يك غسل زيارت چند ثانيه اي پاي در حرم گذاشتيم.به امامت روحاني كاروان – كه خداوند به او اجر فراوان عنايت فرمايد – نماز مغرب و عشا را اقامه كرديم .صبح كه شد تازه متوجه اين امر شديم كه در حرم مطهر شهيد نماز،نماز جماعت بي نماز جماعت.هر كاروان و جمعي براي خود بخواند .نماز جماعت سراسري در حرم ممنوع است.

تعجب كرديم كه چرا اينگونه است.و پرسيديم حكمتش چيست؟گفتند.

بگذاريد الآن نگويم چه گفتند .دو روز بعد به مسجد بي نظير كوفه مشرف شديم.در اثناي اعمال مخصوص بوديم كه مغرب شد و باقي اعمال را بايد بعد از نماز واجب،ادامه مي داديم.در مقابل محراب شهادت شهيد نماز ايستاده بوديم و منتظر شروع نماز كه ناگهان مكبر گفت:امام جماعت سيدي از خاندان حكيم است.اين گفتن همان و بهم خوردن صف نماز همان.نيمي از جمعيت عرب صف ها را ترك گفتند و به بيرون رفتند و براي خود نماز خواندند.آن روز صبح در حرم امير المومنين به ما گفتند به دليل اختلاف آقايان هيچ كدام نماينده اي براي اقامه نماز معرفي نمي كنند.چون در صورت معرفي هم جمعيت پشت سر آنها نماز نمي خوانند.در كوفه صدري ها بودند كه نماز نخواندند.تازه آنجا متوجه شديم اوضاع از چه قرار است و چرا آمريكايي ها تا چند روز قبل در شهرها بودند و الآن نيستند.كار انجام شده بود.ماموريت آمريكايي ها نمايش اين اختلاف شديد بود ،كه موفق شدند.امروز ديگر كسي به آمريكايي ها حمله نمي كند و بالعكس.بلكه مردم عراق را به جان هم انداخته اند.و اين بسيار تلخ است.تلخ تلخ.

+ یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت9:9 بعد از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

داریم می ریم جهاد؟!؟!؟!؟!؟!

 
توضیح :این مطلب رو برای وبلاگ اردوی جهادی فرهنگ نوشتم و برای اینکه دوستان از اینجا با این وبلاگ مرتبط باشن تصمیم گرفتم اینجا هم بیارمش.

ان الحیاه عقیده و الجهاد

داریم می ریم جهادی!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

یعنی واقعا داریم می ریم؟!؟!؟!؟!اگه بگم از روز بعد از اردو جهادی بازفت منتظر این اردو بودم دروغ نگفتم.

باور کیند هر چقدر که از اون روزها فاصله می گرفتیم فقط به امید نزدیک شدن به اردوی بعدی بود که می تونستم ادامه بدم.

این روزهای آخر آنچنان شیدا شدم و یه کارهایی می کنم که خونواده و اطرافیان تعجب می کنن .(خدا به خیر کنه)

مدتیه که کتاب جنگ دوست داشتنی( سعید تاجیک) رو می خونم و به شما هم توصیه می کنم حتما بخونیدش!توی کتاب چند جا اشاره می کنه که از این اعزام تا اعزام بعدی سر از پا نشناخته و مدام بی صبری کرده و منتظر عملیات و اعزام بعدی بودند باور کنید اینو نه فقط من که بسیاری از دوستان   دیگه ای که این روزها باهاشون صحبت می کردیم هم  می گفتن که همچین حال و هواییرو دارن!!!!!

حالا که داریم می ریم این بی تابی بیشتر شده و دارم لحظه شماری می کنم که کی یکشنبه می شه!

انشاالله که بتونیم این حال و هوارو توی اردو و بعد از اون هم حفظ کنیم .

 راستی اینطور که پیداست انگار امسال فقط اونهایی که خیلی مردن اومدنی شدن.یه مشکلی هم توی امور اجرایی اردو پیش اومده که انشاالله با دعای شما عزیزان حل می شه.

امسال قرار گذاشتیم هر روز  از اردو یه تفعل به حافظ بزنیم اولیشو امروز که جمعه است و متعلق به مولامون حضرت ولیعصر(عج) رو با عنایت به ایشان زدم این شعر اومد:

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم                       دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم                     نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر وسلوک           به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق کرم خون بخورند                           ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من وزلف چو زنجیر نگار                    چند و چند از پی کام ودل ویرانه روم

گرببینم خم ابروی چو محرابش باز                            سجده ی شکر کنم و ز پی شکرانه روم

خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر                        سر خوش از میکده با دوست به کاشانه روم

                                                                                                                      یا حق


+ جمعه دوم مرداد 1388 ساعت5:14 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

این روزها...

 

هو الحی

سلام

 

- این روزها زیاد می شنویم زید فلان موضع را گرفته و یا بکر فلان حرف را زده. اما گاهی حرف بکر و موضع زید آنچنان داغت می کند که انگار همین حالا موج انفجاری گرفتدت. به زید یا بکر فکر می کنی. به گذشته ی شان. به مواضع شان که حالا دیگر قدیمی شدند و به ...

- این روزها همه پدیده شدند. از رفیقی که جانش را بر دوشش گذاشته و بی محابا به میدان می رود تا عزیزی که آنقدر منگ حرف می زند که گمان می بری سالهاست از قطار انقلاب عقب مانده.

- این روزها همه پدیده اند. شاید بهتر باشد "پدیده" را به روزها نسبت بدهیم. اصلا بهتر است بگوییم این روزها پدیده است.

- این روزها پدیده است. و آنقدر پدیده ی مهمی که می توانیم خطی بکشیم. سمتی را قبل از این روزها نامگذاری کنیم و سمت دیگر را پس از این روزها.

- این روزها من مسحور یکی از این پدیده هایم. یکی از آنهایی که متاثر روزها شدند و خود صفت پدیده بودن اختیار کردند. الحمدلله آنقدر این تارعنکبوت گسترده شده تا بتوانیم نظرات پدیده ها را مستقیم و بی واسطه ببینیم.

اولین خاطره ام از او ماه رمضان های کودکی ام بود. هنگامی که به حکم لطافت طبع کودکی مجری برنامه های ماه مبارک رمضان را «عمو رمضونی» می نامیدم. سالها بعد فهمیدم آن عموی مجازی و رسانه ای من محمد نوری زاد نام دارد.

شنیدم با مرتضای شهید همدم بوده. شنیدم اهل جهاد بوده. صحبت هایش را در دیدار کارگردانان با آقا شنیدم.

سه روز پیش کسی مرا با این پدیده آشنا کرد. نظراتش را خواندم. پستهای دردمندانه اش را دیدم.

عاقبت اینان که طعم جهاد کشیده اند این شد. عاقبت ما چه می شود؟

چند وقتی دعایم این شده: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...


خوب است سری به مطالب مندرج در وبلاگ محمد نوری زاد به خصوص پستهای غبار زدایی و سمفونی "ایکاش"های من! بزنید.

+ جمعه دوم مرداد 1388 ساعت1:8 قبل از ظهر | مهدی انصاری |
 
 

سلام

 

*خدا را شكر كه توفيق داد تا دوباره در اين جمع باشم.از سيد حسين عزيز هم متشكرم.هر چند در مورد بعضي چيزها هنوز قانع نشده ام،اما حضور در اين جا را به عدم حضور ترجيح مي دهم.

*چند روزي مي شود كه از جايي به نام عراق آمده ام.اينكه هيچ نامي روي عراق نمي گذارم شايد به خاطر اين باشد كه در اين مدت هرچه از عراق در ذهنم بود به سرعت پاك شد و جاي خود را به اين نام داد.از بهره هاي معنوي اي كه حضور در نجف اشرف ،كربلا، سامرا و بغداد برايم داشت كه بگذريم،چه بود اين عراق .نه كشور بود كه نام كشور بر آن بگذارم و نه هيچ چيز ديگر .وقتي به جايي به نام عراق سفر كني متوجه مي شوي كه امنيت يعني چه؟سلطه چيست؟ اينكه مي گويند آمريكا،آمريكا چه مفهومي دارد.تازه آنجا متوجه مي شوي كه حتي آوردن نام آمريكا هم دهان را تلخ مي كند.فقر را تازه مي فهمي .آنجا حتي سيم كشي برق و خود برق هم يك مفهوم ديگر دارد.آن موقع تازه مي فهمي كه عجب نابغه اي بوده است كسي كه موتور برق را اختراع كرده است و هر روز ده ها بار بر او درود مي فرستي.سعي مي كنم تعدادي از كلماتي كه معناي تازه اي در ذهنم  يافته اند را براي تان بگويم.

تشنگي- خاك- گرماي 50 درجه- فتنه – آب داغ - جهالت- زخم هاي كهنه- تحقير – نماز جماعت بي نماز جماعت – خرافات – نفرت - جاي گلوله - استرليزه - دست ها بالا- تو خيلي مهم هستي- ملت بي ملت – شُكراً - قبرستان 15 كيلومتري – اراده- هزار قوم – العربية - قِفْ – تانك – آسفالت - پوتين 40 هزار توماني و ...

اين عراق كه من ديدم با حركتي صدها بار سريعتر از اين روند فعلي ،پس از ده ها سال تازه مي رسد به 1300 ما. در عراق كه باشي تازه متوجه مي شوي كه جمهوري اسلامي و ولايت فقيه چه نعمتي است و ما غالبا از آن غافليم.آنها 8 سال در جنگ بودند با آن امكانات بي حد و ما هم 8 سال در جنگ بوديم با فقر امكانات و الان حدود بيست سال از جنگ مي گذرد.عراق كجا و ايران كجا.در عراق كه باشي دلت براي اين جا تنگ مي شود.

*اين چند روزه خوب امتحاني برپا شده است.براي همه كساني كه مدعي تبعيت از ولايت بودند.اين روز ها ديدن آقا يك انرژي مضاعفي به انسان مي دهد.خدا كند كه همواره در راه تبعيت از ولايت باشيم.

              


+ پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت8:49 بعد از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

 

چوب خطهایی که روی دیوار خط زده بودم تمام شده بود ، دیشب اصلا نمیشد خوابید ، چند باری تصمیم گرفتم صورتم رو انقدر به زمین بکوبم تا زودتر کار رو تموم کنم . بُغ کردم گوشه ی دیوار و چشمم رو انداختم به سوراخی که روی در آهنی تعبیه کرده بودند .

صدای قیژ قیژ آهنی درها و تق تق کفشها و چکمه ها نزدیک تر میشد . یک دفعه نوری ریخت توی صورتم . لنگه در رو که جابه جا کرد ، تمام در و دیوار روشن شد . نگاهم به چوب خط های روی دیوار گره خورد . وقتش بود .

دو طرف بازوهام رو گرفتند و توی راهرو دست بسته من رو میبردند . شاید 2 دقیقه بیشتر وقت نداشتم . دارم مسلمون می میرم یا نه ؟ اصلا نکنه این حرفا همش دروغ باشه . حیف این عمر که با خرافات گذشت . اگه راست باشه چی ، بی اختیار یاد تسبیحم می افتم ، شروع میکنم به ذکر ، الهی العفو ...

بی فایده است . دو سه تایی که میگم ته دلم شروع میکنه به سوختن ، چشمام سیاهی میره ، دلم میخواد فرار کنم اما هیچ حسی توی پاهام نیست ، سمت چپ و راست هم که فقط دیوار بلنده سیمانیه و نگاه کن که چه جوری یه مشت خاک و آب وسیمان و گل وقتی به هم میچسبند تو رو اسیر محیط خودشون میکنند ، اصلا اگه یکی مثل من نبود که اینها جفت هم نمیشدند. چه میدونی شاید اون معمار هم سرنوشت تو رو داره . چشمم بی اختیار میافته به بند انگشتم که یکی یکی با سبابه دستم دارن التماس میکنن . اینجا آدم به همچی شک میکنه . اگه بمیرم چی میشه . اگه این حرفا راست باشه من بیچارم . تو این یه دقیقه چی کار کنم . خدایا تو رو خدا منو ببخش . یهو یاد بابام افتادم میگفت سپهسالار یه روز توی یه مجلس عمومی داد به هفتاد دلیل ثابت میکنم خدا نیست . وقتی رضا شاه گرفتش و خواست بکشتش لحظه آخر داد زد تو رو خدا منو ببخش . رضا شاه گفت تو که گفتی به هفتاد دلیل اثبات میکنی خدا نیست . خندم میگیره این دم آخری به چی دارم فکر میکنم . توی ذهنم به خودم دری وری میگم . نمیتونه ذهنم رو متمرکز کنم .

وارد حیاط که شدم گرگ و میشی هوا بدنم رو مور مور میکرد . یه لحظه سرم رو بالا گرفتم . یه گروهان با تفنگ در حال رژه توی حیاطه . گوشه دیوار چندتا تنه چوب رو محکم به زمین بستند . هنوز چند ثانیه ای تا رسیدن فرصت هست . یعنی چی میشه . بیچاره شدم . خیلی دست پاچم انگشت اشاره تند تند روی بندهای انگشت حرکت میکنه . الهی العفو ...

نفسم دیگه بالا نمیاد . پاهام دیگه از حرکت ایستادند . من رو به سمت جوخه میکشونند . نیمه افتاده به جوخه تکیه میدم . چند ثانیه ای فرصت میده . حاضری توی کثیف ترین جای دنیا باشی ، حاضری توی لجن و فاضلاب باشی اما به این جوخه تکیه نداده باشی . چند ثانیه ای برات سکوت میکنند . صدای کشیدن گلگدنها میاد . بی اختیار چشمهام رو بستم . تموم شد . بیچاره شدم . هیچی برای اون دنیا همراهم نیست . بیچاره شدم . بیچاره شدم .

آتش . تق تق تق تق تق تق .

 

 

تمام تیرها مشقی بود اونروز . از فردا که دوباره من رو ول کردند ، روزمرگیم شروع شد انگار هیچ وقت مردن سراغ من رو نمیگیره . دیگه برام مهم نبود که چی میشه . همون روزمرگی ها دوباهر شروع شد . تا ببینیم دوباره کی کشون کشون ما را به سمت جوخه میبرند ......

 

پی نوشت :

1)در زندگی همه ما لحظاتی هست که تا مرگ کسری از ثانیه فاصله داریم . لحظاتی که زبانمان بند می آید ، خون به مغز نمیرسه ، تمام بدنت سرد میشه ، موهات تنم سیخ میشه و فکر کامل از کار می افتد ، لحظاتی که تا تمام میشوند دوباره همان آَش است و همان کاسه

2)در زندگی ما لحظات کمی است که به مرگ فکر میکنیم . برای همین لحظات زیادی است که گناه میکنیم .

3)آنها که با رسم شهادت و کوچیدن خو گرفته اند حتی اگر مانند حر دل اهل بیت را شکته باشند ، هیچ غمی از لحظه آخر ندارند ، آنها دنیا در کامشان هلاهل است و شهادت و مرگ عسل . به جای عافیت طلبی از خدا میخواهم تا در معرکه ی نبرد ، در اوج ترسها و اظطراب ها ، شهادت را نصیب ما کند . ما هیچ توشه ای برای پس از مرگ نداریم غیر از همین خون بی مقدار


+ پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت7:7 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ