تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

سرانجام کار

 

همین الان صفحه بندی نشریه شورای فرهنگی ویژه اردوی تشکیلاتی و نشریه سپیدار تموم شد .

این یعنی .....

خداحافظ پورسینای دوست داشتنی.....


+ چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت0:22 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 

به نام خداوند مهربان

کور است چشمی که تو را نمی بیند... 

 در صدای سه تار افسوس هست.

طبقه هم کف.

غیر از شماره های دیجیتالی که وقتی به سمت پایین می آیی به سمت بالا محو می شوند، شعور کسی که داخل این چهارگوش آهنی ایستاده است، برای فهمیدن اینکه دقیقا کجاست کافی نیست.

طبقه هم کف.

کاش این برج هزار طبقه بود. یا لا اقل قوطی کبریت ما در کنار آن سه واحد دیگر چند طبقه ای بالاتر از طبقه اول می ماند.

در صدای سه تار افسوس هست. قبل از اینکه این معنا  بتواند ازتمام سلولهای خاکستری مغزش عبور کند، و قبل از اینکه صدای افسونگر سه تار تنها برای همان چند لحظه او را از زندگی واقعی اش دور کند، صدای زیر و مشمئز کننده زن دوباره رشته افکارش را به گند می کشد:

طبقه هم کف.

مثل همیشه همه چیز خوب شروع می شود؛ اما رفته رفته می فهمی که تاریخ شرنگی است که ته مزه آن درست مثل خیار تلخ تلخ است.

گاهی وقت ها دلملن می خواهد از این زندگی کنده شویم.

خیلی از اوقات می شود که دنبال جای دنجی می گردیم. دنج دنج. تا خستگی ساعت ها فکرکردن  بیخود ، حرف زدن بیخود ، لبخند زدن بیخود ، اشک ریختن بیخود  و از همه مهمتر هزار هزار دقیقه شنیدن بیخود را تخلیه کنیم.

مدام کانالهای رادیوی ماشین را عوض می کند. شش تا بیشتر نیست. خانم مجری فلان شبکه، کش دار و با کلی کرشمه می گوید: صبح همتون بخیر. یک صبح و هزار لبخند.

کانال را عوض می کند: آقای دکتر به نظر شما در روند آموزش کشور...

عوش می کند: چون دل آرام می زند شمشیر، سر ببازیم و رخ نگردانیم.

اسم خواننده را نمی داند ولی می داند که خوب می خواند. تا برود در بهر آهنگ  رسیده است جلوی دفتر آژانس. همکارش از سمت دفتر به طرف ماشینش می رود و در حالیکه دستهایش را باز کرده گردنش را با ریتم خاصی مرتب به عقب و جلو می برد:

 لعبتی ... هزار ماشالا... ، چطوری جوات؟ غلومم. تا یه چایی بزنی یه تریپ رفتم و اومدم.

سرش را تکان می دهد پایین و به او می خندد. به او، به آن جای دنج. به صدای سه تار، به دل آرام و به طبقه هم کف.

دوباره استارت میزند و راه می افتد. اصلا به دفتر آژانس هم نمی رود. امروز می خواهد خودش آقای خودش باشد. می رود تا مسافر ها را حودش بکشد.

 

کور است چشمی که تو را نمی بیند...

وقتهایی هرچه زور میزنیم نمی توانیم به موقع برسیم . درست زمانی که باید تمام محاسبات صحیح از آب در آید و طعم شیرین پیروزی را مزه کنیم زندگی خراب می شود. به موقع خراب می شود.

یک ساعتی زودتر زده است بیرون. هرطور شده باید به موقع برسد. جلسه دفاعیه پایان نامه است. دنده چهار را که پر میکند چرق چرق از زیر کاپوت صدایی به گوشش میرسد که لحظه لحظه بلندتر می شود. چراغ دینام روشن می شود. ماشین جوش آورده است. تو به قرارت نمی رسی. به همین سادگی.

اما نه زندگی در بطن مبارزه است که معنا پیدا می کند. باید دید ایراد از کجاست. باید حلش کرد. زیر کاپوت افتضاح است. تسمه دینام پاره شده. دست کم به چند آچار حرفه ای نیاز دارد. می دود سمت شیر آبی که داخل پارک همان حوالی است. نباید واشر سرسیلندر بسوزد. کلی خرج می گذارد. هرکار بتواند می کند.

 از پس تسمه بر نمی آید. مرتب به ساعتش نگاه می کند. سرش را می کند داخل ماشین و کیفش را بر می دارد. دوبار محکم میگوید: تو می رسی. تو می رسی فهمیدی؟ ماشین را رها می کند.

 انگار در خیابان مردگان ماشینش خراب شده. هیچ خبری از تاکسی نیست که نیست. به ساعتش نگاه می کند. کم مانده است بزند زیر گریه. کلاغ ها قار قار میکنند. در صداشان افسوس هست. وقتی یک مشکل صاف میخورد تخت سینه ات انگار به ملکوت نزدیک تریم. کداممان مشکل داریم؟ یا شاید کداممان نداریم؟ کلاغ ها قار قار می کنند. نگاهش از آنها به آسمان دوخته می شود.

 در صدای سه تار افسوس هست .  و مثل همیشه همه چیز خوب شروع می شود؛ اما رفته رفته می فهمی که  اگر ناامید باشی، تاریخ شرنگی است که ته مزه آن درست مثل خیار تلخ تلخ است. و در صدای سه تار افسوس هست وقتی از کسی، جایی و زمانی که در آن هستی پشیمان و غمگینی. در صدای سه تار افسوس هست. و نگاهش از آنها به آسمان دوخته می شود. از کلاغ ها که درست در سینه آسمان قار قار می کنند.

بعضی وقت ها کافیست که تنها به آسمان نگاه کنیم.

 خواهش می کنم برای لحظه ای نشریه را زمین بگذار و لحظه ای به بالای سرت چشم بدوز.

یک پیامک جدید دریافت می کند:

 حضرت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) فرمود: کور است چشمی که تو را نمی بیند.

جوات از راه می رسد...

 


+ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت3:11 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

حزب یا حرب

 

1.فرهنگی

صیاد دریا دیده وقت صید ، اینبار

مبهوت ماهی شد... خودش در تور افتاد

حق این بود که در پایان مراسم اختتامیه اردوی پانزدهم از همه بزرگوارانی که در اردو زحمت کشیده اند تشکر کنم . اما وقتی مجلس به اسم بی نشان افتاد قسمت جور دیگری رقم خورد ....

الان هم هر جور کلنجار میروم با خودم نمی توانم لب به نام مقدس تک تک آدم هایی که برای این اردو عرق ریختند ببرم . شرمنده وضو ندارم......

2. سیاسی

مصحف شریف :

فاختلف الاحزاب من بینهم فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم (37 سوره مریم)

احزاب با هم بر سر آنچه در میانشان بود اختلاف کردند پس وای بر آنها{ از آنچه} در قیامت{ بر سر آنها خواهد آمد}

یکی از نکات مورد پرسش امروز که قاعدتا هر جوانی که دغدغه زندگی دینی و تفکر دینی در عصر ما را دارد مساله تحزب و نگاه دینی به مساله حزب است . قاعدتا در پاسخ به پرسش از سنت تاریخی و گذشته تاریخی چیزی دستگیرمان نمی شود. چرا که این پدیده متعلق به دنیای جدید و مقتضیات آن است و برای یافتن پاسخ آن باید به سراغ چارچوب های دینی را گرفت که مسیر آینده را با ذکر کلیات و گاه جزییات ترسیم کرده است و در نتیجه مدخلیت عقل بنده حقیر در استنباط از آیات .

در نظام های سیاسی مدرن ، حزب در سیستم عملگرایانه و مرکانتلیستی غرب چند وظیفه را بر عهده میگیرد :

الف)پرورش نیروی انسانی

ب)تولید فکر آلترناتیو برای دولت موجود در جهت بقای سیستم با کمک به پویایی دولت

ج)چرخش نخبگان جامعه در قدرت جهت تامین منافع حداکثری دموکراسی سلیقه ها

د)جلوگیری از تمرکز قدرت سیاسی و دیکتاتوری و مقدمه ای برای تفکیک قدرت و موازنه احزاب

کارکردهای بالا به جز مورد اول که هر نظام اعم از سنتی و مدرن برای ادامه حیات خود به آن نیاز دارد همگی در خدمت نظامی است که علاوه بر قائمیت خود ، جهت خود را نیز در راستای دموکراسی قرار داده است .- تمایز قائمیت و جهت به خوبی در تفکر دینی امام تبیین شده است . یعنی اختیار مردم در انتخاب حکومت و حضور مردم به عنوان شرط لازم و کافی برای قائمیت حکومت حق و پس از برقراری حکومت حق ، حاکمیت بر اساس قانون الهی نه قانون بشری . کما اینکه امیرالمومنین نیز پس از انتخاب از سمت مردم و تمام شدن حجت بر ایشان ، بر اساس فرامین الهی حکومت فرمودند و نه خواست بشری . -  اما بر خلاف تفکر دموکرات که همیشه به دنبال مهار قدرت با قدرت است و همیشه صفت مقید را- به سبب شرور دانستن ذات انسانی- به کسانی که قدرت  را در دست میگیرند می زند تا به وسیله تفکیک قوا ، قدرت او را محدود کند . اما در تفکر دینی نه تنها قیدِ مقید را به حاکم نمی دهی بلکه به علت اینکه شرط حکومت او را علم و مهم تر از آن عدل می دانی قید مطلقه را به سبب این عدالت به او واگذار میکنی و به جای بستن دستان او در قدرت و مهار کردن قدرت او با قدرت ، مردم را وظیفه نظارت بر عدل او را میدهی و میگویی هیچ سرنوشت قومی نوشته نشده مگر به خواست خودشان و آیینه کردارشان .  در تفکری که جهت آن سیر الی الله است دعوت تمام بشر است به چنگ زدن به طنابی محکم و مستمسکی یقین آور . در این نگاه از تفرقه به هر عنوان کناره می جویی و از مردم با لفظ امت واحده یاد میکنی .

پیش از اینکه به طور مقایسه ای به کارکردهای حزب در نظام دینی خودمان و دنیای مدرن بپردازیم باید تحزب را به لحاظ جامعه شناسی در مدنیت امروزین کشورمان نگاهی بیاندازیم .دو نگاه به مقوله تحزب در حال حاضر میتوان داشت . نگاه سلیقه محور و نگاه جناح محور . در نگاه سلیقه محور چند صدایی موجود در مورد یک مسئله را به نحوه نگاه متفاوت یک سری از انسان ها به آن نسبت می دهی که کاملا هم طبیعی و غریزی است و حکومت را وسیله ای برای اجرای سلیقه خویش می دانید . در این منش سلیقه ها پویا و از یک خط ثابت پیروی نمی کنند . در این روش یک دسته می تواند تغییر رای بدهد ، اشتراکاتش با دسته های دیگر نیز مانند اختلافاتش تابع سلیقه و تعقلشان است و چون پویا است هر دو دسته در مقابل حرف تغییر نظر می دهند در هم داغام میشوند و هیچ دسته ای تابع نفسانیت نیست و ورود به جناح دیگر را خط قرمز خود نمی داند . اما درست در نقطه مقابل سلیقه محور که سیستم دینی را پویا میکند و تمامیت عدل آنرا مستحکم میکند سیستم جناح محور با خط قرمز قرار دادن تفکر خویش ، جناح مقابل را میراند . تعصب و افراط و تفریط ، توجیه کارهای اشتباه دولتمردان ، نگاه احساسی به جای نگاه عقلانی ، خط کشی هایی که مانع از آن میشود که در مقابل حرف حق سر فرود بیاورند و نزاع بر سر نفسانیت خویش به جای نزاع بر سر سخن حق ، همه و همه سبب میگردد که در نظام جناح محور شما به شخصیت های کاریزما و یا منتخبی طرف باشید که برای نزاع به جای نیرو گلادیاتور پرورش می دهند . در این سیستم نه تنها تحزب پویایی سیستم را حفظ نمیکند بلکه حیات سیاسی نظام را به خطر می اندازد . این تحزب در دنیای مدرن پذیرفته شده چرا که این نزاع گلادیاتوری و حذف رقیب اساسا مورد توجه این نظام کاپیتالیستی غربی است .چرا که رقابت دست نامریی تلقی میشود که بازار سودای قدرت را کنترل و مهار میکند . در حالیکه در تفکر دینی روش و متد کنترل قدرت عدالت حاکم است . با این نگاه سرنوشت احزاب در کشور نه تنها خدمتی به این نظام نیست که سوق دادن جو کشور به سمت تفکر سطحی ورزشگاهی است که آدم ها را به دو دسته قرمز و آبی تقسیم میکند و هر کدام که بر موج پیروزی و اسب دولت سوار باشد دیگری به هتاکی وا می دارد . دسته ها اگر به جای پرورش نیروی درگیر و تخریب چی در پی پرورش نیروی عالمی باشند که عقلانیت و دیانت (عدل و حکمت الهی) را معیار قرار می دهد آنگاه وعده ذات اقدس اله در رسیدن به امت واحده در راستای حکومت جهانی محقق خواهد شد ......

 


+ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت0:33 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

اختتامیه اردوی جنوب

 

با اجازه و مدد از همه شهدا به خصوص شهدای گمنام دانشگاه تهران آنانکه بر اعمال ما ناظرند و ما را فراموش نکرده اند

یک شنبه ۲۰ اردیبهشت ماه

ساعت ۴ بعد از ظهر

اختتامیه پانزدهمین اردوی راهیان نور بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران

یادواره شهید دکتر آقا مصطفی چمران

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند / و ان یکاد بخوانید در فراز کنید


+ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت0:16 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

مجبورم کردند. نوشتم!

 

به نام خداوند مهربان

صدای اذان را که شنید از کاباره زد بیرون.

همه چیز یک مینیمال پست مدرن باید به گند کشیده شود. به گند. چقدر یک مینیمال پست مدرن خواندنی است؟

صدای اذان را که شنید از کاباره زد بیرون. عق زد وسط جوب آب.

دیینگ دیینگ. گوشی پی وانش را از جیبش آورد بیرون: تو باث مارو دعا کنی لوطی!

صدایی از بیرون به داخل کاباره آمد. چیزی شبیه اذان. زد بیرون. باید خراب شود. همه چیز باید خراب شود. صدایی از بیرون آمد. چیزی شبیه به اذان. دلش به هم خورد از این همه کثیفی. همراهش لرزید: تو باث مارو دعا کنی لوطی.

انگار چیزی شنیده بود. زد بیرون. نفهمیدم کاباره بود یا قهوه خانه. روی دوپا نشست جلوی در. سرش را گرفت سمت جوب آب. خواند و ریخت به هم. و زیر لب چیزی گفت.

بابا رفته بودم دنبال آرمان. رفیقم بود. بچه محل بودیم. با هم بزرگ شدیم. دانشگاه که قبول شد پدرش فرستادش آمریکا برای ادامه تحصیل. من هم رفتم بازار پادویی. راسته کفاش ها.

از آمریکا که آمده بود عوض شده بود. خیلی زیاد.

رفته بودم دنبال آرمان. راسته کفاش ها. شنیده بودم این فرنگی های بی دین از این خراب شده ها زیاد دارند. انگار کسی صدایم می کرد ولی هیچ کس نبود. آنجا صدا به صدا نمی رسید. زدم بیرون. دیگر نتوانستم دوام بیاورم. نشستم لب جوب آب. وقت ناهار بود. موبایلم زنگ زد. خودش بود. رفته بود مسجد: تو باث مارو دعا کنی لوطی!

 


با یک داستان دنباله دار در وبلاگ چطورید؟


+ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت4:2 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

روز فرهنگی 3

 
مهمان این هفته شورای فرهنگی آقای شهرام گیل آبادی مدیر سابق رادیو جوانه .برای اشنایی بیشتر با ایشون وبلاگ ایشون رو معرفی میکنم

http://weblog.gilabadi.com


+ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت6:59 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

زره پوش سنت و کلاه خود شاپو

 

دکارت در ملاقات با احمدی نژاد

با رسیدن ایام انتخابات ائتلاف ها در سطوح احزاب و کسانیکه پس از انتخاب پست و مقامی عایدشان میشود به سرعت شکل میگیرد . اما با نگاهی به جمعیت 40 ملیونی رای دهندگان و محدود بودن تعداد شغل های مهم دولتی به این نتیجه می رسیم که کمتر از یک درصد از شرکت کنندگان در انتخابات ، از این ائتلاف ها و پیروزی ها به منصبی می رسند . سیل عظیم حمایت کنندگان هنرمند و ورزشی و سیاسی که لیست های نامشان در نزدیک انتخابات در صفحات روزنامه ها به چاپ می رسد نیز در همان یک درصد قرار میگیرند . با این تفسیر نود و نه درصد شرکت کنندگان در انتخابات با انگیزه های غیر از دست یابی به قدرت رای میدهند . این انگیزه ها به سه دسته قابل تقسیم است . دسته اول رای ایدئولوژیک . جامعه شناسان و محققان علم آمار معتقدند 30 درصد از مردم جامعه به احزاب کشورشان تعلق خاطر دارند یعنی در انتخابات فقط به کاندیدای متعلق به حزب خودشان رای می دهند تا  کاندیدای رقیب رای نیاورد . معمولا این 30 درصد بی توجه به توانایی کاندیداهای حزب و یا رقیب رای خود را در صندوق می اندازند . دسته دوم دسته ای است که تا لحظه انتخابات و معمولا هفته ی ما قبل انتخابات و حتی در روز انتخابات به تصمیم گیری می پردازند . این قشر که بیش از 50 در صد رای دهندگان را در بر میگیرد به برنامه هایی که میشنود ، تبلیغاتی که در روستا یا شهرشان شده  و یا تحت تاثیر فیلم های کاندیدا رایشان تغییر میکند . گروه دوم در این سه دوره مختلف انتخابات به دو ایدئولوژی متفاوت رای داده اند . جهان بینی لیبرالی و روشنفکری دیندار و ایدئولوژی اسلام ناب . همین تمایز و چرخش رای ضمن آنکه جامعه پویای ما را نشان میدهد خطر سطحی شدن و تنزل اندیشه ها به طبع بشری را نیز گوشزد میکند . جامعه ای که در هر حال پیکری سنتی و دینی دارد اما در سر هر گاه هوایی از سر طبع که گاه با دکارت و اسپینوزا دست دوستی می دهد و گاه با صحیفه امام . بزرگترین کمکی که میتواند رییس بعدی این ملک انجام دهد آن است که سطح جامعه را از شعاری بودن فاصله دهد تا زین پس نگاه به انتخابات نگاهی با اندیشه و تفلسف باشد . دسته سوم نیز دسته رای خاموش است که یا به صندوق نمی آیند و یا منتظر تندرو ها هستند .

 


+ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت4:3 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

هرچه پوپوليست تر، دموكرات تر!

 

به نام خدا

هرچه پوپوليست تر، دموكرات تر!

 

از زماني كه مردان فرانسوي درحاليكه  فرياد آزادي، برابري و برادري سرداده، از ديوارهاي زندان باستيل بالا مي رفتند، چيزي حدود 219 سال مي گذرد.

چهاردهم ژوئيه 1789. زندان باستيل به عنوان منفورترين مكان غير دموكراتيك فتح مي شود و اين پيروزي كه از بدنه توده ي مردم برخاسته است از بارقه هاي تشكيل حكومت هاي دموكراتيك مي گردد.

اگرچه حكومت دموكراتيك در ايده آل ترين دورنماها دولت شهر هاي يوناني 2500 سال پيشي را به رخ مخالفين مي كشد كه در آن زنان و بردگان از حق انتخاب آزاد محروم بودند، اما رفته رفته انواع حكومت هاي مردمي در برابر تمامي دولت ها و حكومت هاي غير دموكراتيك مثل حكومت هاي توتاليتر مبتني بر فاشيسم آلمان و ... قد علم كرده و به عنوان قابل اعتماد ترين نظام سياسي معرفي مي گردد.

چرخ جالب تاريخ چرخ مي زند تا سقوط شديد بازار سهام در سال 1929، ايالات متحده آمريكا. به دنبال بحران شديد اقتصادي آنچه در ذهن انديشمندان خط مقدم رفورم سياسي جرقه مي زند، ياد آوري خاطره به واقعيت تبديل نشدن شعار سه گانه انقلاب كبير فرانسه است و اكنون نگران كننده بودن تعداد 13 مليون بيكار آمريكايي و علاوه بر آن انتشار خبر افزايش پنجاه درصدي فروش سلاحهاي گرم در ايالات متحده.

در آن سالها امكان وجود نوعي نظام سياسي تلفيقي مبتني بر چپ ماركسيستي و نظام سرمايه داري به عنوان يك راه حل به ذهن انديشمندان مي رسد. چيزي كه حوالي سال 30 ميلادي و در سالهاي بعد از بحران بزرگ افرادي را گرد جان مينارد كينز جمع مي كند تا تئوري دولت رفاه مطرح گردد.

در نمونه ايده آلي حومت دموكراتيك، اعضاي جامعه كساني هستند كه حق انتخاب دارند. درخصوص يكايك مسائل مستحدثه سياسي و اجتماعي. شايد استفاده از لفظ مسايل مستحدثه و پس از آن رجوع بلافصل به آراء عمومي، بيم فاصله و گسست از سبك زندگي برخاسته از حاق دين را به ذهن متبادر كند كه قدر مسلم قابل اعتناست، اما آنچه در اين نوشتار مطمح نظر است وجود ابهامات در همان نوع نفيس حكومت دموراتيك، بوسيله انديشه دموكراتيك است.

دهمين رئيس جمهور مي بايست انتخاب گردد.

همه مي توانند و بايد براي تحقق همه جانبه دموكراسي در قالب دولت مدرن به او راي دهند. مردم حق انتخاب خواهند داشت. مردم به تمامي نطق هاي انتخاباتي گوش خواهند كرد. مردم فكر خواهند نمود و بهترين فردي را كه مي تواند كشور را اداره كند برخواهند گزيد.

بهترين فرد از جانب مردم قطعا نخبه ترين آنهاست.

يعني من به محمود احمدي نژاد يا ميرحسين موسوي راي مي دهم چون فكر مي كنم به نظرم آنها واقعا در بين افراد موجود نخبه هستند.

نخبه اين اجازه را دارد كه چهار سال تمام تصميم گيري كند. از طرفي فرد نخبه به حكم نخبه بودنش، داراي استقلال فكري و نظري است كه اتفاقا از سطح دستگاه فكري نوع  مردم بسي فراتر است.

چه كسي است كه اين مهم را كتمان نمايد؟ نخبه تصميم مي گيرد و با تصميمش زندگي توده را تحت تاثير قرار مي دهد و اين توده محكوم به تطابق خود با وضع جديد است.

اوضاع در تمامي اركان دموكراسي مدرن به همين منوال پيش مي رود. مجلس قانونگذاري از اين هم بدتر است. چراكه در آن سلايق به كثرت مي رسد و تناقض آراء نمايندگان مردم خود شاهدي بر مدعاي عدم تطابق نظر انتخاب شوندگان با انتخاب كنندگان است.

با اين مفروضات است كه وبر نسبت به حكومت دموكراتيك بدبين مي گردد:

تحقق سهم شهروندان در تعيين حكومت در سطح ملي ممكن نيست.

ميشلز جامعه دموكراتيك را بخاطر برقراري قانون آهنين اليگارشي غير قابل تحقق مي پندارد.

و بنجامين باربر دموكراسي هاي امروزي را توام با خصلت هاي محدود و ضعيف مي داند.

 

چقدر نماينده مجلس تهران مثل من فكر مي كند؟

محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور وقت كشورم چقدر شبيه من زندگي مي كند؟ غذا مي خورد، راه مي رود و حتي نفس مي كشد؟

آنچه ذيل عنوان پوپوليسم هميشه ناديده انگاشته مي شود تدقيق در علت محبوبيت شديد يك منتخب سياسي است.

تشابه، نزديكي، برخاسته از بدنه مردمي و از همه مهمتر فرياد زدن نياز هاي توده بدون هرگونه واسطه اي، همه و همه از خصوصيات يك رهبريت پوپولسيتي است. چيزي كه اتفاقا يكي از اصول مهم و لايتغير دموكراسي است. يعني آنچه نماينده انتخاب مي كند انتخاب توده و به نفع ”دمو“ به معناي مردم باشد.

بنابراين اگر بيان آنچه كه مردم مي خواهند بي واسطه ويا به تعبير ديگر فرياد زدن تك تك نيازهاي اعضاي جامعه از كاركرد هاي اصلي يك رهبر سياسي پوپوليست است، پس نسبت او با دموكرات ترين فرد همان جامعه چيزي بجز تساوي منطقي نخواهد بود. و اگر رئيس جمهور پوپوليست تلاش مي كند تا چرخه بسته اي را كه نخبگان در قالب احزاب گوناگون بوجود آورده اند بشكند و آنچه در راهبرد سياسي دولت تصميم گيري مي شود در راستاي منفعت توده باشد - چراكه سخن، سخن توده است- پس هرچه پوپوليست تر دموكرات تر!  

 

                                                                                                            و تمت.


 

پي نوشت:

1.      از اينكه با نقدهايتان يك هشتاد و هفتي را ياري مي كنيد سپاسگزارم.

(سجاد عزيز و احمدرضا جان منتظرم!)

2.      و از اينكه لازم نشد براي گوشزد كردن چند تناقض در اصول ابتدايي شرنگ دموكراسي به هيچ تعبيري منبعث از فلسفه سياسي اسلام ناب استناد كنم، خوشحالم.

 


+ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت1:21 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

در خدمت و خیانت اخراجی ها

 

 

وقتیکه انحصار روشنفکری در سینما میشکند

روزگاری بود که منتقدان سینما در ایران یکدل شده بودند که سینما صنعت است و باید برای رشد سینما مخاطب را به سینما کشاند . روزگاری بود که مذهبی ها همه گله مند بودند که چرا سینما از حضور کارگردانان جبهه انقلاب خالی است . روزگاری بود که سینمای جنگ به فیلم های اعتراضی تبدیل شده بود که نظام و بسیجی ها را به گوشه رینگ می فرستاد تا در پی ضربات نسل جدید یا جنگ محکوم شود و یا جنگیدن . ایامی شده است که انحصار روشنفکری در سینما شکسته شده و در فصلی که بزرگان انتلکتوئل سینمای ایران مانند جناب بیضایی و سرکار خانم میلانی فیلمی بر پرده سینما دارند اقبال ها به سمت اخراجی ها ده نمکی خودمان است . در فصل اول بررسی ها نگاهمان به سینمای کمدی است و علاقه مردم به شاد بودن . در بخش دوم نگاهمان اما با سه جلوه تفکر مواجه میشویم . روشنفکری ناسیونال جناب بیضایی ، خانم میلانی و نگاه فیمینیستی که حتی در سوپر استار هم که یک فیلم در مورد یک ستاره مرد است این نگاه و این منجی زن به وضوح نمایش داده شده و ده نمکی اخراجی دوره اصلاحات . به هر حال اتفاقی که افتاده این است که صنعت سینما در گفتمان سومی چرخیدن گرفته است و همین سبب حملات تند و متفرعنانه منتقدان روشنفکری شده است که سینما را قبضه کرده بودند و هر دکوپاژ و میزانسن و خط داستانی که از سینمای موج جدید تبعیت میکرد میستودند و اگر با عدم استقبال هم مواجه میشد آنرا به وزارت ارشاد و یا شعور مردم برمیگرداندند . به هر روی اخراجی ها این انحصار را شکست و مردم فارغ از دغدغه های روشنفکری به سینما رفتند و درباره ملت و دفاعش احساساتشان برانگیخته شد . همان کمبودی که سالها بود در سینمای پس از انقلاب احساس میشد . به نظرم همین برای دفاع از اخراجی ها کافی است . اما آیا به هر بهانه ای ...............

 


+ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت1:17 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

اخراجی ها 2

 

+ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت0:2 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اصلش: جهت قرب...

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه