تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

عیدتان مبارک

 

این حال من بی توست ...

 

عید همه مبارک . سال 88 . ماه هشتم . روز هشتم . تولد امام هشتم .

امسال سال آخره ........


+ جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت11:53 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

وبلاگ شورای فرهنگی

 
 

فوری                   فوری                   فوری                  فوری                                

وبلاگ شورای فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در ۱۸ اسفند ماه ۸۷متولد شد .

http://shorayefarhangi.blogfa.com/


+ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت7:25 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

پرچم به کدام سمت می وزد

 

بس کن سوز و اشک و دل و قلوه و رودل نوشته رو . برو سر اصل مطلب . عقلانی حرف بزن .

و لبخند است جواب این هوای هر روزه نفس که یا بچگی میکند و یا هرزگی . اعوذبالله من نفسی .

اگر بخواهیم استدلالی حرف بزنیم که چرا پرچم سرخ حرم اباعبدالله در آسمان با باد تکان میخورد باید به یه قاعده مهم در قوانین فیزیک اشاره کنیم . قانون وادادگی . قانونی که هر چه جسمی خودش را بیشتر وا بدهد بیشتر تکان میخورد . بیشتر بی سامان میشود . طبق همین قانون مهم علمی و ریاضی که هیچ وقت مو لای درزش نرفته وقتی همین جسم واداده به تکیه گاه محکمی مثل میله ای که از گنبد طلایی بیرون آمده متصل شده باشد هر چقدر هم که واداده باشد باز هم هر جایی نمیشود . پرچم است دیگر . هر چقدر هم که باد بیاید ، اصلا طوفان بیاید باز هم سر جایش است .

بر اساس اصل حرکت جوهری مرحوم صدرا هم که نگاه کنی هرچند که این پرچم سرخ در حال حرکت جوهری است اما قوام ماهیت دارد چرا که وصل است . حتی اگر تمام ارکانش میل به تغییر ماهوی داشته باشند اما چون ستون و جوهره اش در گره خوردن به میله های گنبد شکل گرفته اند این حرکت جوهری بدون تغییر ماهیت بوده و شکل و ساختار تنها به سمت علت غایی و راستای همان تکامل حرکت میکند .

همچنین خدا رحمت کند مرحوم ابن سینا را که در اشارات نمط سوم می فرمودند که اگر به خوبی نگاه کنی بر اساس سلسله مراتب علیت وزیدن باد و سیال بودن پرچم سرخ بر چگالی هوا سبب می گردد که معلول که همان پرچم سرخ حرم ارباب باشد به سمت جهت باد وزیدن بگیرد و از قضا این پرچم همیشه به سمت حرم شاهزاده ، سلطان ، ادب عالم ، سقا ابالفضل است و شاید در سلسله مراتب علی ، هنوز نتوان علت برای آن یافت اما همانگونه که ارسطو دانشمند یونانی در آکادمی افلاطون فرمودند مگر عالم بی علت میشود و استاد ما فارابی می فرمود خدا نظام علی را به عنوان قانون سبب و مسبب در طبیعت جاری ساخت و طبیعت بدون این قانون عملی را انجام نمی دهد که خلاف امر خداست و معلول که تمام وجودش و ادامه حیاتش به علتش وابسته خلاف علت کاری نمیکند و طبیعت از علت خویش تخلف نمیکند و پرچم به سمت بادی که می وزد می گردد و اگر هم همیشه به سمت حرم سلطان است یقینا از جهت باد است .

شیخ شکاکین غزالی در نظامیه مشغول پرسمان بودند که به این اشکال رسید فرمود آنان که مدعی نظام علی هستند باید ثابت کنند که آیا باد علت حرکت پرچم به سمت حرم است و اینکه چون باد تقدم دارد بر حرکت پرچم نیز حرکت میکند . اصلا تقدم و تاخر اصل است و یا علیت ؟ و جای فیلسوفان علم خالی است که از انتهای کتاب قطور تاریخ فلسفه با کاپلسون فریاد بزنند که علم تجربی ثابت کرده که تنها راه اینکه این نظام علی و معلولی را بتوانیم ثابت کنیم اندازه گیری بر اساس اصول آزمایشگاهی است اگر قابل ابطال بود این را به عنوان یک فرضیه و نظریه تا زمان ابطال می پذیریم .

و مادربزرگ من که با پاهای درد گرفته اش همراه با خواهر کوچکم و پدر و مادرم پس فردا عازم کربلایند به دنبال یقینی می گردند که بتوانند بنشینند رو به روی پرچم و گریه کنند و هیچ وقت فرصت آزمایشگاه را ندارند .

سهروردی و قونوی آمدند به کمک که مادربزرگ پیر که عشقت این استی که روی چارپایه پارچه ایت بنشینی و به اندازه همه نوه هایت نماز حاجت بخوانی به اشراق دلت نگاه کن که اشک هر جا در غم شما پرده در شد همانجا که قبله را یافتی هر چه دلت گفت هرچه نور باطنیه تو را از مغرب جهل به مشرق اوهام و صفات رساند همانجا در وادی حیرت بنشین و از دلت بپرس چرا پرچم حرم به سمت بارگاه سلطان ادب است .و ملاصدرا آمده بود و همه اقوال را آورده بود که استاد ما ابن عربی در ترجمان الاشواق فرمودند که پرچم همان حقیقت محمدیه است که راه را بر ولی مطلق عامه نشان می دهد تا به کمک آن به سفر چهارم اسفار برسد .

انتلکتوئل دستی به زیر چانه اش زد ، سیگار برگش را با لبه ی شربتش صفایی داد و با فندکش بازی می کرد . خودنویسش را از وسط کرواتش در آورد روی کاغذ نوشت . اسطوره و پرچم ملت ها را بیچاره کرده . پرچم همان افیون ملت بدبخت عراق است که اگر کمی به دیالکتیک باد و پرچم می اندیشیدند همینک را آزادی را می یافتند . آه آزادی در و گوهر دریاب . آزادی پرچم حقیقی . ایمان من . ای مردم پرچم پرست .  ای دوزخیان زمین . باید از عالم جدید خرافه زدایی کرد .

و گل سرخی که محاکمه اش را اینگونه شروع کرد . به نام صاحب این پرچم یگانه مبارز حقیقی سوسیالیسم الگوی مبارزان علیه ظلم طبقات . و شریعتی که از انتهای سلولش فریاد میکشید مادربزرگ پا دردی درست است که پای هیچ قرارداد استعماری را این پرچم امضا نکرده اما بیا از این استحمار دست بردار بیا این پرچم را بردار و پرچم کاوه اش کن با خون حسینی . بیا پرچم شو نه پرچم پرست . بیا بگو پرچم مبارز و موحد سوسیالیست است ...

و مادر و پدر و خواهر و مادربزرگی که تمام حجاب های عالم رو به روی آنان و پرچم می ایستد .علم و حجاب اکبر و مادربزرگ که بی خیال همه ی این اقوال و پرده ها تسبیحش را از کیفش در می آورد و صد مرتبه می گوید حسین و خواهر کوچکم که از الفبای زندگی فقط تکلیف مدرسه را آموخته وقتی بهش میگویم شنبه دیگه تو کربلایی باورت میشه کز میکنه گوشه خونه و جوری که کسی نبینتش گریه میکند و پدرم و مادرم که دم عیدی بعد از خستگی سال کهنه رخت سفر بستند و پای گادامر و فردید و ابن سینا و ملاصدرا و قونوی و ابن عربی و کانت که در دام زلف شما گیر میکند و هیچ مهم نیست که چقدر میدانی . دکتری علوم سیاسی داری یا سوم دبستان را سال کشف حجاب تمام کردی و پدر روحانیت گفت دیگه نیاز نیست به کفرستان بری علم بیاموزی . مهم نیست . مهم این است که رو به روی پرچم نشستی و از خودت می پرسی چرا این پرچم سرخ به سمت حرم ابا الادب می رود و دل که به جای همه این حجاب ها هی مقتل ها را به یاد تو می آورد .......

پرچم سرخ گنبد سلطان عشق به سمت حرم ابالفضل است .... هنوز خیمه ها چشم به عباس دارند ...................

عمو برگرد با آقایمان مهدی .


+ سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت0:50 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تقدیم به نشریه سمر ثمره علم جماعت

 

مصطفی همه جا بود ، فاینما تولوا

میخوای اعتقادی به حضور و نَفس عالم قدس در عالم خاک داشته باش و یا میخوای معتقد باش که هر اتفاق این عالم بر یک سری قواعد علمی دو دو تا چارتایی بنا شده که نقض هیچ وقت نمیشه و این خرافاته که همه چیز  رو با نگاهی به عالم دیگر تفسیر میکنید . متنی که در زیر میخوانید یادداشتی است از حضور آقا مصطفی چمران در دوره ای از اردویش ، اردویمان ، اردوی پانزدهم سفر به مناطق زیارتی جنوب ایران .  «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عند ربهم یرزقون»

آسمان هم مکان عجیبی است به خصوص وقتی کار به ته ته خط میرسه . به خصوص وقتی به جایی میرسی که هیچ کسی هیچ کاری نمیتونه برات انجام بده . اون وقت می مونه تو و آسمون و سری که موقع شرمندگی رو به بالا گرفتی . رسم جالبی است که هر وقت بی کس شدی سربلند میشی . این یعنی توحید . وقتی فهمیدم دیدم آقا مصطفی معلم ما شده .

امام صادق فرمود . آه اسمی از اسما خداست . نگاه که کردم دیدم چقدر اسمش را بی اختیار بر زبان ما گذاشته و چه بهانه ای بهتر از آقا مصطفی . هر چقدر هم که کار کرده باشی روز برداشت یوم الحسرت است . آه آه ........

سال گذشته که جنوب رفته بودیم دقیقا غروب اربعین بود که رسیدیم شلمچه . رسمه چلم عزیزی که میشه همه رفیقا و آشنا و اقوام جمع میشند بهم تسلی می دیدند . دیدم عجب قسمتی شده . اینا ما رو رفیق خودشون گرفتند گفتند بیا اربعینیه با هم توی شلمچه امام زمان رو تسلی بدیم . رفاقت هم دعوتیه اینجا . لوطی منشی حکم میکنه سبیل رفیقت رو چرب کنی نگن گشنه خواب رفته . از وقتی آقا مصطفی رفیق ما شد آبروداری کرد ......

ساعت 10 شب روز قبل از حرکت . به هر دری زدیم که قفل قطاری رفتن ما باز بشه نشد که نشد که اون رفیق ما گفت آخه دکتر تو ناسلامتی دکتر این مملکت بودی یه قطار نمیتونی بندازی تو خط . یادمان نبود چریک یعنی سختی . 12 ساعت مانده به حرکت بلیط داشتیم .

با عصبانیت از اتوبوس پیاده شد . رفت توی اتوبوس جلویی . انقدر عصبانی بود که غیر از داد زدن سر راننده ای که داشت جون شصت نفر رو به خطر میانداخت آروم نمی گرفت . در اتوبوس رو که با کد داد بیداد کنه چشمش افتاد به عکس آقا مصطفی که زده بود روی شیشه جلوی اتوبوس . در رو بست راهش رو کشید رفت سمت اروند .

دوکوهه بودی ایستاده و ناظر بر کاروانت و همه را با حاج همت سلام و درود دادی ، همانجا که خط مقدم ما ایستادی و اتوبوسهای گم شده ما را تا خرمشهر آوردی و دو دستی تحویل دادی ، اروند بودی و روضه ی موج مزن آب فرات خواندی ، شلمچه کنار فنس های به سمت کربلا ایستادی و جاده را نشانمان دادی همانجا که زده بود 478 کیلومتر تا کربلا ، جایی که من و رفیقام جا موندیم ، خودت ما رو کندی از اون زمین ، طلاییه بودی مگه خودت رفیق حسین خرازی رو قسمت ما نکردی ، راوی که از قضا اون روز یک ساعت زودتر از کاروانش رسیده بود ، هویزه با علم الهدی نشستی و خودت سفره ما را انداختی و دست ما را گرفتی و بردی دهلاویه ....دهلاویه دهلاویه دهلاویه . من توی دهلاویه کاروان رو تحوبل شما دادم . کاروانی که از اول دست خودت بود . تو حتی میشداغ هم با ما بودی همونجا که فئوگاز و منور و اس پی جی و رگبار تیربار هوایی و کلاش ترس رو انداخته بود به تن مشقی رزم شبانه ما . و تو بودی که گفتی من و چند تا از همین بچه محلی های خوزستان یک سال واقعی مقابل سرب و 120 و 140 واستادیم و تو بودی که فکه بالای گودال قتلگاه ایستادی دست در گردن آوینی و گفتی خداحافظ همسفرهای پانزدهم .

ساعت 5.30 است . 40 کیلومتر تا اندیمشک مانده . دوباره ساعت حرکت قطار رو مرور میکنم . 5.45. به عبارتی اگر با همین سرعت هشتاد کیلومتر برویم نیم ساعت دیگر میرسیم . دو دو تا چارتا میکنم باید با 160 تا برویم تا برسیم . امان از این دو دو تا چارتا . 6.15 که همه کاروانمان رسید قطار از دور پیدایش شد و شما که برای آخرین بار جلوه کردی و با تک تک بچه ها خداحافظی کردی . از پنجره قطار در ایستگاه راه آهن اندیمشک دیدیمت که دست تکان می دادی . خداحافظ آقا مصطفی .


+ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت1:17 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

روز نوشته های جالب

 
چند وقت پیش مطلبی را در یک وبلاگ ناآشنا پیدا کردم که عیناً آن را نقل می کنم.به نظرم این مطلب، برای کسانی که خاطرات آقای هاشمی را، هرچند به میزانی اندک، خوانده اند و تا حدی پیگیر مسائل سیاسی هستند، جالب باشد.امیدوارم برای دوستان تکراری نباشد.

   ----------------------------------------------------------

                   روزنوشته هاي هاشمي بعد از سوم تير84


سوم تير 84 : رقيبم چندان قدر نيست . مرعشي مي گفت شهردار تهران است . چهره اش را بخاطر ندارم ، تعجب کردم که کانديدا شده . يک بار ليست وزرا را چک کردم . دير وقت خوابيدم .


چهارم تير 84 : ساعت چهار بيدار شدم . خواستم مطالعه کنم ، سر و صدا زياد بود ، منصرف شدم . محسن خبر داد بر اساس گزارش دوستان راي مردم با من است . وزارت کشور تماس داشت . يک ساعت مکالمه داشتيم ، حرف هاي لازم زده شد . صبح زود نرفتم وزارت کشور ، گفتم وزارت کشور را بيارند پيش من .


پنجم تير 84 : ساعت ده کروبي بديدنم آمد . گفت : فرشته ها باز هم رفتند سراغ صندوق ها ، باورم نمي شود . تند روها زهر خود را ريختند . تا دو ساعت با کروبي حرف زدم . رفت . جلسه داشتم نرفتم ، انتخابات به سلامت برگزار نشد . من هم پناه بردم به خدا .


بيست تير 84 : روز پر کاري بود از بانک مرکزي تماس داشتند ، دستورات لازم را دادم . فائزه از انگلستان زنگ زده بود دکترايش را خواهد گرفت . آقايي آمده بود دفتر ، برج ساز بود . از اينکه دانشگاه آزاد را راه انداختم تشکر کرد . مي گفت ديگر سه تا پسر و دو تا دخترش مجبور نيستند براي تحصيل به خارج بروند . 400 ميليون به دانشگاه آزاد کمک کرد . تشکر کردم .


دهم تير 85 : تا دير وقت مطالعه کردم . جاسبي زنگ زد . از سخنراني احمدي نژاد در نظر آباد شکايت داشت . احمدي نژاد گفته با دانشگاه آزاد انقلابي بر خورد خواهد کرد . فهماندم که نگران نباشد . روحاني ( حسن ) تماس داشت . خيلي عصباني بود . مي گفت ، قرار نيست در اين کشور هر 8 ، 9 سال يه انقلاب راه بيفته . دلداري دادم . احمدي نژاد خيلي موذي است .


هفتم بهمن 86 : برف زيادي آمده ، با خانواده کار آفرينان ديدار داشتم ، مسئولين دهه فجر هم آمده بودند . مساعدت شد . تا پاسي از شب کار کردم . بمنزل نرفتم . دفتر گرم بود . گفته بودم جهت صرفه جويي همه درزها را بگيرند . فشار گاز بالا بود . بخاري در آتش مي سوخت . زنگ زدم به ترکمنستان !!
پانزده اسفند 86 : تا ظهر سرم شلوغ بود ، بعد از نهار کارکنان صدا و سيما به ديدنم آمدند . از تکرار بيش از حد شعار " مرگ بر آمريکا " در صدا و سيما ، گله داشتند . راهنمايي هاي لازم را کردم . روحاني تماس گرفت براي حسين موسويان پاپوش درست کرده اند .گفتم به قوه قضائيه بگويند با من تماس بگيرد .


سي ام فروردين 87 : قرار بود بچه ها از سوريه بر گردند ، پرواز يک ساعت تاخير داشت . با هواپيمايي سوريه تماس گرفتم . تذکر هاي لازم را دادم . با کار آفرينان جلسه داشتم ، از کمبود نقدينگي و و عدم تامين سوخت لازم واحدهاي خود ، شکايت داشتند . عيب است در تابستان برق و در زمستان گاز نداشته باشيم . در چشم انداز بيست ساله چنين نوشته نشده است .


دهم مهر 87 : خاک بر سر وال استريت ، تازه داشتيم مدارا با دولت خاص را به پايان مي برديم که وال استريت ، پودر شد رفت رو هوا ، بزرگترين شرکت توليد مسکن جهان با 158 سال سابقه ، ورشکست شد . دست هاي مريي مردم آمريکا سهام هاي نامريي برنانکي را با 700 ميليارد دلار خريدند . امشب روح آدام اسميت در قبرش خواهد لرزيد . فتيله ها را پائين کشيدم . از سازمان ملل تماس داشتند ، مسکن پنجاه ميليون خانوار آمريکايي در خطر است . از شهرداري خواستم مساعدت نمايد . ملک عبدالله هم از کمک به بي خانمان آمريکايي استقبال کرد . شب در منزل بودم . اصل 44 هنوز معطل مانده است .


بيستم مهر 87 : خاتمي قبل از من در دفترم حاضر بود . از انتخابات حرف زديم . خاتمي در نزد مردم مقبول نيست . کروبي هم، کار گزاران گفتند اخوي بنده کانديدا شود . مقبول مي افتد . اعلام نظر نکردم . روحاني هم مقبول نيست . اين مرد موذي باز راي خواهد آورد . با شکوه تر از سوم تير ، منتها بازنده 22 خرداد 88 هنوز معلوم نيست . کاش خاتمي بيايد !! بايد با دولت مدارا کنم . احمدي نژاد با ما مدارا نخواهد کرد . دير وقت است ، خوابم نمي برد .

بهمن عزيزي


+ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت4:28 بعد از ظهر | |
 
 

سفر پانزدهم

 

سفر پانزدهم

حقیقتش از دست من سائل برای قدردانی از زحمت های همه بزرگوارانی که در سفر پانزدهم با هم خادم شهدا شدیم غیر از این نوشتن ها چیزی بر نمی آید پس از صمیم قلب ، با سوز دل و اشک چشم این نوشته را تقدیم میکنم به علی اکبر آسا سرباز حاج علی محمود وند که افسار اتوبوس های ما در مسیر در دستان او بود و امیدوارم روز قیامت پیشاپیش من حقیر تیم پیشرو ما برای رسیدن به خیمه ی عزای امام باشد ، تقدیم میکنم به علی شمسی پور سرتیم ، تیم کمیل که با قامت بلندش و تواضع بی نظیرش مرا شرمنده کرد ، تقدیم به مهدی مقام فر فرمانده مرکز بسیج که زحمت جبران خراب کاری های مرا در اردو به دوش کشیده بود ، تقدیم به مهدی صفار سرتیم ، گروه اباذر که لبخندهایش به گیردادن های من سفر پانزدهم را معنادار تر کرد ، تقدیم به سید بزرگوارم ، آ سد حسین آقای موسوی سردار پشتیبانی که نگذاشت از روز اول اردو تا آخرین لحظه حتی یک ثانیه دغدغه پشتیبانی داشته باشم حسین گوهری است بی انتها که امیدوارم صیاد دُر شناسی به ابدیت پیوندش بزند ، تقدیم به علی زارعیان که از ترس شارژ نبودن بی سیم مسئولان اتوبوس ها سه شب نخوابید و حقیقتا نظم اردو از دلسوزی های او بود ، تقدیم به مهدی باجلان ، میرباقری ، شعبانیان ، حیدری و مسئولان اتوبوس ها که هر یک باری را برداشتند ، تقدیم به سعید فاتحی و احمد بایرامی که در جمع آوری هزینه اردو یاری دادند ، تقدیم به مجتبی حسینی روابط عمومی بزگوار که از مشهد الرضا عازم مشهد شهدای جنگ شد ، تقدیم به میثم حبیبی که راننده ها را ترسانده بود که مبادی آب در دل زائر شهدا تکان بخورد ،تقدیم به حمید رضایی سرباز پاکدل مرکز ،  تقدیم به سید کاظم منظورالاجداد که می دانم چقدر خسته شده ،تقدیم به ممد نصیری که هر جا نیاز بود با کمکش باری از دوش ما بر میداشت ، تقدیم به علی آقای رمضانی که متواضعانه عقب روی این کاروان را در دست گرفت و جا مانده ها را به مقصد می رساند و تقدیم به همه بزرگوارانی که زحمت نظم و پشتیبانی 382 نفر از خواهران را کشیدند  و در نهایت تقدیم به آقا مصطفی چمران که آبروداری کرد ........

خاطره رو پاک کردم . هدفم از نوشتن مطلب نکته ی خاصی بود که احساس کردم خواننده ها برداشت دیگری میکنند که خیلی مناسب نیست . حق با همه دوستانی بود که مطلب را نقد کردند . اشتباه کردم این مطلب رو نوشتم . امیدوارم پشیمان شوم و دوباره بگذارمش روی وبلاگ .

تمت


+ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت9:55 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

بهار آمد

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* عکس اش را خودم گرفته ام.


+ پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت6:12 بعد از ظهر | |
 
 

 
روزهایی که حرارات سختی ها، پخته ترم مي كند ...

اي كاش در اين حرارت ذوب نشوم!

دعا كنيد ...


+ دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت2:50 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

چمران جان یتیم مانده ایم.

 
 

به نام خدا

بنده اصلن آدم جوگیری نیستم.

دیروز رفتیم معارفه آقا مهدی باجلان.

رو کردم به پنج تائیاش: ایناهاش. مهدی باجلان که می گفتم تغذیه اردو شده همینه! اون یکی ها هم فعلن کار دارن نتونستن بیان. میگم برا نماز که اومدن مسجد بیان پابوستون.

بنده اصلن آدم جوگیری نیستم.

ای بابا. سه روز مونده به اردو.

ناسلامتی تو دکتر این مملکتی. از آقا مرتضی یاد بگیر. زرتی اردو رو برگزار کرد تموم شد رفت. فقط روز آخری تو فکه ناهارش یه کم زابیل شد که تازه اونم جاداشت. بچه ها باث آب بندی می شدند.

بیا کارو دست بگیر که مثل قاشق تو عسل گیر کردیم. با اون قبر گندت. مگه نیومدم گفتم اردو اردوی شماس؟ د لوطی داریم با یه جوکر بازی می کنیم. هوا پسه. با اون قبر گندت!

راستی بنده اصلن آدم جوگیری نیستم. این پستم به عشق یه قطره عرق داداشم سجاد . (به شرطی که هی نگه: میدونی چند ماهه ننوشتی؟)

 


+ جمعه دوم اسفند 1387 ساعت11:26 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟