تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

چمران مثل هیچ کس نیست .

 

جهت انبساط خاطر و خسته نباشید به همه بزرگواران زحمت کش

چمران مثل هیچ کس نیست . اردویش هم مثل بقیه نباید باشد . اصلا خدا قسمت کرده اردوی امسال پارتیزانی برگزار شود . چه عیبی دارد . یک بار هم بیا تجربی ببینیم چمران چه میکرد . مثلا میشود به جای قطار که فکر کنم کم کم گرفتن بلیطش نیاز به چند سال نذر روزه و صلوات دارد با همین سی یک صد و سی خودمان روی دو کوهه هلی بورد کنیم . اصلا با پای پیاده چطور است . جای سعید قاسمی خالی که بگوید جنگ بعدی از همین نقطه است باید وجب به وجبش را شناخت خب چه بهتر که این شناختن با پای پیاده باشد . اصلا چمران مگر غذای گرم میتوانست بخورد . تو در اردوی شهید چمران باید شرایط رو درک کنی . شرایط زندگی یک چریک مسلمان . نه اشتباه شد یک مسلمان چریک . آدم وسط میدان جنگ که مرغ و پلو نمیخورد . چی سید جون ؟ قربون جدت برم حلیم دوکوهه چی شد؟ اینجا موقعیت جنگیه . وسط بیابون کلاغ با کلاش زدی چنگالش بریز دور بنداز تو آبجوش کله کلاغ بزنیم جون بیگیریم . بالاخره یه جوری باید با چمران هم ذات پنداری کنیم یا نه ؟ خداوکیلی انصافه بری زیر پتوی گرم و نرم پادگان ها ، حموم آب گرم ، دستشویی فرنگی و .. اونوخت اسم اردو رو بذاری چمران . والا . سرباز با پوتین ، دست رو ماشه چرتکی میزنه تا اگه تک و پاتک شد جلدی بپره پشت خاکریز و تتق تق تق . تو فکر میکنی با یه ملیون تومن که بنده الان در دست دارم میشه اتوبوس ، قطار ، غذا ، بنر ، تبلیغ ، پوستر ، افتتاحیه ، اختتامیه ، راوی ، نشریه ، صفحه بند ، غذا ، مقر و الخ اون هم به تعداد 700 نفر تهیه کرد . نخیر آقای من . همین آقای مقام فر به طور مثال فکر میکنی روز بعد از اردو کجاست؟ مرکز ، منزل ، تهران ، ایران . نه اشتباه نکن . همیشون(همین ایشون) بازرس ویژه گذاشتن تا دقیقا ثانیه ای پس از پیاده شدن از قطار برگشت راهی اوین محترم شوند . بله پول که شوخی نیست . تو همه زندگی رو برای شهدا و انقلاب گذاشتی . انقلاب که برای آقای هاشمی محترم ، هیئت محترم تر آشپزخانه ، حاج حسین یکتای عزیز چشم به راه و ریاست محترم رجا (بخوانید وزیر راه به شرط ها و شروطها )پول نمیشود . آقای مقام فر من از همون اول هم گفتم من یه تراکتور داشتم اومدم اردوی جنوب ، وقتی برگشتم همون یه تراکتور هم نداشتم . تا اینو گفتم اون سید عزیز روحی لک فداک در حالی که در حال کندن جامه هاش در مقابل آژانس قطارپیمایی بود ناگهان با مشت محکم به شیشه زد و گفت آقای رییس دیوونم کردی و ژس رو از دست سربازی که به سمتش میدوید گرفت و تیر هوایی زد و بعد . دی ل دی ل دی .( صدای فشنگی که با پژواک چند مرتبه به زمین برخورد میکند) و در پایان هم که بازرسی سازمان رضا سراج - معذرت میخوام- رضا کیانیان طی یک عملیات جنگ روانی تونست گروگان ها رو از دستش خارج کند ناگهان اسحاق از دور با هلی کوپتر میشینه روی زمین و یه ورق رو تو دستش تکون میده . حکم آقاست . واااای خدای من . بعد از یک ماجرای پر التهاب خوشحال خندان میریم که قطار رو بگیریم که کارمند محترم رجا عنوان میدارد که نه من به حکم قانون عمل میکنم . نمیشه . وای خدای من کاش تیر هوایی رو سید تو سر این میزد .اونخت تیر عجب پژواک صدای باحالی داشت. تق بوووووف . َََاَاَاَااَه . آخیش بازرس ژاور رو کشتم بیا بریم سوار قطار بشیم . در همین لحظاته که یاداور میشیم که ای وای برنامه افتتاحیه رو برگزار نکردیم . حالا بیا و مسئول محترم صاحب سالن محترم تر فنی رو راضی کن که ما سالن میخوایم . وای خدا من لطفا دوباره پژواک تق بوووووف . َََاَاَ نه منو نکش من یه راز مهمی رو باید بهت بگم حاجی !!! صحنه شبیه ماتریکس میشه و گلوله ها آروم آروم به سمت مسئول سالن فنی در حال حرکتند . سالن در حال تعمیراته .  َََاَاَاَااَه تق بوووووف . نه اشتباه نکن این دفعه پژواک صدا به سمت خود منه .نمردم . فکر کنم منم مثل امیر سرافزار پادگان میشداغ ضد گلوله شدم از همون اول اردو هم میدونستم که هیچ کس به اندازه من با امام حسین رابطه عاطفی نداره . آخیش مثل اینکه همه چیز جور شده . من از همه مسئولین محترم نهادهای محترم تر کشوری ، لشکری ، پدافندی ، ورزشی و بازرسی که با کمک های نقلی ، نقدی و منصفانه ما را یاری دادند کمال امتنان را دارم و از مسئولین محترم زندان اوین و قصر پیشاپیش درخواست میکنم که جای مناسبی رو برای ما تدارک ببینند و همیجنا عرض میکنم ما خودمون محترمانه بعد از اردو خدمت می رسیم پول چرک کف دسته میاد و میره وگرنه دنیا به هیچ کس وفا نکرده .


+ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت11:14 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

صفر 1430 یا 1400 سال پیش

 

آنچه در ذیل می آید گوشه ای از متن  مصاحبه سید محمد خاتمی با سایت مجمع روحانیون مبارز است

ارتباط شما با مجمع روحانیون مبارز از کجا آغاز شد؟

در سال‌هایی که مجمع روحانیون مبارز به وجود آمد با اوضاع و احوال خاصی در جامعه روبرو بودیم. از یک سو، امام بودند و در کنار ایشان، کسانی که بیشتر گرایش به امام، سلیقه امام و روش امام داشتند و از سوی دیگر، جریانات دیگری که طور دیگری فکر می‌کردند. با گذشت زمان، آن اختلاف سلیقه‌ها و بینش‌ها بروز و ظهور بیشتری پیدا کرد و بین مجموعه‌ای اعم از روحانی و غیرروحانی که به عنوان خط امام شناخته می‌شد، کسانی که به هر حال در چارچوب انقلاب حرکت می‌کردند،‌

 بودند، افرادی که قبل از انقلاب در انقلاب مشارکت داشتند، و نیز کسانی که به هر حال با انقلاب و امام فاصله گرفتند. از جهتی دیگر می توان گفت ما دو دسته افراد داشتیم؛ عده‌ای که برای انقلاب واقعاً مایه گذاشتند و عده‌ای که وقتی سفرة انقلاب و قدرت پهن شد، آمدند و بر سر سفره نشستند. اساساً خطری که انقلاب ما را تهدید می‌کند، از سوی همین دسته است؛ کسانی که برای انقلاب مایه نگذاشتند و برای کسب مزایا  در صحنه آمده‌اند و طبعا چون سابقه‌دارها را رقیب خود می‌دانند، سعی می‌کنند آنها را از صحنه بیرون کنند. همین وضعی که متاسفانه امروز تا حدودی در جامعه وجود دارد و همیشه بوده است، ولی امروز شاید بیشتر شاهد این وضع هستیم، که کسانی که مدعی ارزش‌ها و معیارها و اصول هستند، اغلب پر مدعاترین آنها و کسانی که بیشتر تخریب و توهین می‌کنند، کسانی هستند که نشان نداده‌اند با معیارهای انقلاب و امام سازگارند یا با امام همراهی داشته‌اند و در دوران تنهایی و عزلت امام در کنار او بوده‌اند و امروز خود را صاحب و مالک انقلاب می‌دانند و هرکسی مخالف با سلیقه‌شان باشند، می‌خواهند او را حذف کنند. متاسفانه این‌طور هست.

*نمی دانم چرا یک لحظه زمان در ذهنم به عقب رفت،۱۴۰۰ سال پیش .

شما می دانید چرا؟

جای امام خیلی خالی است...


+ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت11:28 بعد از ظهر | |
 
 

بدون شرح

 

تا اردوی جنوب ۱۴ روز . شهدا مدد.

این دو عکس هم هدیه به رفقای جنوبی که شرمنده همه زحماتشون شدیم .


+ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت1:22 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نقش و نگاری برای آتشی سوزنده

 
بالاخره نقش و نگاری هم برای این آتش سوزان طراحی شد .


+ شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت10:33 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

مهاجری به قامت آفتابگردان

 

آقا مصطفی چمران

مهاجری به قامت آفتابگردان

ماجرای این نوشته از اونجا شروع شد که به دنبال یک اسم خوب برای اردوی جنوب امسال میگشتیم :

امسال به لطف خدا که  صد چندان برابرتر از صد چندان  شده قراره که در فرصت اواخر ماه صفر بار سفر ببندیم و عازم مناطق عملیاتی جنوب شویم . اما قشنگی کار اونجاست که اردوی امسال به اسم مبارک دکتر شهید عارف مجاهد آقا مصطفی چمرانه.آنقدر بغض در گلویم هست که هر چه می نگارم آشفته گویی است در وصف سرداری که دیگر هیچ گاه زمین چو او را نخواهد دید . آقا مصطفی به طراوت قلمت عذر آشفته گویهایم را در مقابل عظمتت بپذیر که خرد در مقابل شاه به جز عجز چه دارد .

.) شاگرد مهندس بازرگان در درس ترمودینامیک بود . آخر نیمسال که نمره ها را روی برد دانشکده فنی زده بودند نوشته بود . مصطفی چمران : 22 . بورس شد دانشگاه های آمریکا .

..) فرودگاه مهرآباد1335 . مادر : وصیت میکنم خدای بزرگ را فراموش مکن

  فرودگاه مهرآباد 1357. آقا مصطفی چمران :مادر به تو اطمینان میدهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم.

...)12 تن از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا در معبد سازمان ملل که محل عبادتی برای همه ی ادیان است علیه حکومت پهلوی تحصن کردند.دقایقی بعد تصویر آقا مصطفی در تمام جهان در حال مخابره بود . پلیس ضد شورش داشت او را از روی پله های سازمان ملل کشان کشان به بیرون پرتاب میکرد . ناسا مدیر سیاسی دیگر نمیخواهد.

....)شاگرد اول کلاسهای آموزشهای سخت چریکی در مصر در کنار عبدالناصر بود . آقا موسی صدر دنبال مهندسی میگشت که مسئول یک مدرسه شیعیان در لبنان شود .به آقا مصطفی تلفن زد. دکتری فیزیک ، عضو پروژه تحقیقاتی فرستادن اقمار مصنوعی به دور کره ی زمین چند ثانیه فکر کرد . : من در خدمتم .

.....)نزدیک انقلاب که شد با چریک های لبنانی که تربیت کرده بود با هواپیمایی که سوریه در اختیارش گذاشت آمد تهران . دید انقلاب که شده ، خواست برگردد لبنان . امام فرمود همینجا پیش ما بمان . ماند.

.....)چند هفته بود در جبهه ها مانده بود . کار بدجوری گره خورده بود . آقا مطصفی تلفن . حاج احمد آقا بود : امام می فرمایند دلم برای چمران تنگ شده . بعد از ظهر برای گزارش جنگ رسیده بود خدمت امام.

زبان من قاصره . چی دیگه بگم . چی بگم وقتی آقا مصطفی در یاداشت خودش نوشته در آتشی سوزان در حال سوختنم . در جنگ . نه . در آمریکا در دل تمدن شهوت . چی بگم وقتی نوشته هیچ گاه گمان نمی کردم آتشی سوزنده تر از آتش هم وجود داشته باشد .

به نظر شما برای این همه عظمت اگر بخواهی اسمی انتخاب کنی ، سخت نیست ...شما چه اسمی میگذارید؟

ادامه دارد

 

 


+ پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت0:46 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

از مسلماني فقط نامي دارند...

 

 

 

عبد الشيطان

 


+ پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت10:35 بعد از ظهر | مهدی انصاری |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟