تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

 

نکاتی چند در تبرئه زلیخای مظلوم

یکم)اول سخن نگاهی به صاحب کلام و آنکه ما را علم سخن آموخت می کنیم :

آیه 24 سوره یوسف :آن زن قصد او کرد و او نیز (ولقد همت به و هم بها) قصد زلیخا میکرد اگربرهان پروردگارش را نمی دید .

در نتیجه زلیخا بیچاره ، که نه برهان پروردگار دیده نه وحی بهش میشده مقصره ؟

دوم)گفت که زنان را نارنجی دهید و چاقویی و چون یوسف را ندا داد هر زنی به فاصله ی چند ثانیه چنان مدهوش گشت که دست ها برید و یک سره ندا دادند آفرین به سلیقه زلیخا

زلیخای بیچاره چند سال یوسف رو در منزل به غلامی داشت ، یک بار قصد کرد چگونه است که زنان یک ثانیه او را دیدند و دست ها بریدند . اینجا حقیقتا پارسایی زلیخا آشکار نمیشود . واقعا آیا زلیخا مقصر است؟

سوم ) به قول جناب حافظ : من از آن عشق روز افزون که یوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

چارم)خدا میخواست پیغمبری کسی را بیازماید ، این وسط زلیخایی قربانی شد . بیچاره الف توحید نیاموخته گیر والضالین امتحان افتاد

پنجم)از قدیم گفتند آتش عشق است و پرهیزی که نیست و به قول شاعر : عشق و پرهیز به هم راست نیاید هرگز .

ششم)به قول فاضل نظری : خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

هفتم)زلیخا زن بولهوسی نیست چرا که تمام آبرو ، ثروت و زیبایی خود را نثار جوان غلامی کرده است که در به لحاظ شأن طبقاتی عصر در زمره بردگان بوده . اصلا همین که ملکه ای ، غلامی را ستایش کند مرگ نفس است . و چه زیبا گفته اند که نفس را زمانی میتوان خوار نمود که معبودی را عاشقی کرد

هشتم)قرار است زیباترین مردی که تا کنون خلق گشته (هر چند که پیغمبر ما فرمود من از یوسف نمکی ترم) تا به آخر عمر با پاکی و عصمت زندگی کند و شهره گردد ، یوسف در اوایل بلوغ را چه کسی باید شهره عصمت کند ، قربانی زلیخای مظلوم است . اینگونه دیگر هیچ یک از زنان مصر تا آخر عمر یوسف هوس یوسف به سر نمی پرورانند که زلیخا تجربه ای بود برای همه .

نهم ) شاهنامه آخرش خوش است که من طلب وجد ، و به قول شاعر یوسف کجا ز دست زلیخا فراری است .

دلم برای طامات گفتن تنگ شده بود قلمی فرسودم


+ شنبه سی ام آذر 1387 ساعت0:14 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

رمی جمره

 

اللهم فک کل اسیرچهارمین واجب از واجبات حج و نخستین عمل از اعمال منی ،رمی است.در روز دهم ذی الحجه ،باید جمره عقبه (کبری) رمی شود.امسال یکی از آن سال هایی بود که در ذی الحجه رمی شیطان از حالت نمادینش درآمد و البته این در منی انجام نشد.دهم ذی الحجه هم نبود.رمی کننده هم حاجی نبود.سنگی نبود،کفش بود.امسال در پانزدهم ذی الحجه و در بغداد ،کیلومتر ها دورتر از منی و بیت الله الحرام،و در برابر نماد عینی فساد ،تباهی و ظلم یک خبرنگار از جان گذشته و مجاهد عراقی که نخواست همانند دولتمردانش پا به لانه فساد کاخ سفید بگذارد و یا در خاک کشورش دست آنها را به گرمی بفشارد،رمی جمره را این بار با کفش انجام داد.منتظر الزیدی امسال به حج نرفت ،اما بزرگترین اعمال حج که عبارتند از برائت از مشرکین و رمی شیطان را در برابر مفسد و ظالم جهانی با شجاعت تمام انجام داد.امسال خیلی کم ،افرادی بودند که رمی شیطان کنند.امسال سال پیوندهای سران نامسلمان اسلامی،با شیطان بود.حسنی مبارک نامبارک،گذرگاه رفح را بست و دست در دست شیطان گذاشت.امیر عبدالله با اسرائیل پیمان بست،عبدالله گل به تل آویو می رود.دولت عراق توافقنامه را امضا کرد.شیخ الازهر خبر ندارد! که در غزه چه می گذرد و عاشقانه دست در دست آغشته به خون پرز می گذارد و علاقه اش را به تکرار این عمل نمی تواند کتمان کند.

رمی جمره استقبال کنندگان زیادی داشت اما از طرفی دیگر کم بودند کسانی که رمی شیطان زمان کنند.سید حسن نصرالله ،محمود احمدی نژاد،اسماعیل هنیه تنها سرانی بودند،که هیبت شیطان بزرگ را شکستند.امروز همانطور که سنگ نماد مبارزه انتفاضه فلسطینان شده است و موشک نماد حزب الله،کفش الزیدی نماد مقاومت عراق خواهد شد.عراق به سازشکاران نیازی ندارد،عراق هزاران منتظر الزیدی می خواهد .

به امید روزی که مبارزات مجاهدان عراقی،ننگی را که سازشکاران ترسو،به مردم مظلوم عراق تحمیل کردند،پاک کنند و عراق با خون مجاهدان از جان گذشته و مسلمانش آزاد شود.عراق با ننگ ،ترس ،سازشکاری و توافقنامه آزاد نخواهد شد.برای آزادی و نجات مجاهد بزرگ منتظر الزیدی ،و همه اسیران مظلوم دعا کنیم.

آیا آن روز نیز خواهد رسید که به دست ما چنان رمی شیطانی انجام شود که دیگر هیچ ظالمی جرات نکند به هیچ جایی پای بگذارد؟


+ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت9:51 بعد از ظهر | |
 
 

درود بر تو ای خبرنگار !

 

 

گفتی برای بوسۀ آخر ... خبرنگار !

گفتی به یاد خون برادر ... خبرنگار !

یک جفت کفش تازه برای خودت بگیر

سرباز پا برهنۀ حیدر ... خبرنگار !

 


+ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت11:7 قبل از ظهر | مهدی صفار هرندی |
 
 

قصیده ای برای غزه

 

اسلام یا سیاست مسئله این است ؟

قصیده ای برای غزه

سنگ یکم)تلویزیون را که روشن میکنی یک پسر 12 ساله عرب بک دفعه جلو چشمانت ظاهر میشود که می دود و می ایستد رو به روی تانک و سنگ را از دستان کوچکش رها میکند . به تانک بخورد یا نخورد فرقی ندارد . هزار تا از این سنگ ها خراشی به روی آن غول آهنی نمی اندازد . مهم این است که نهضت ادامه دارد . مهم این است که ارزش این سنگ در چشم های شیشه ای دوربین های مخابره کننده از بمب های ویرانگر بیشتر است . مهم این است که پسرک 12 ساله جرات ایستادن در مقابل تمام دنیا را دارد .

شیشه یکم)سوپر من قهرمان از ابرها روی زمین می آید و نسل بشر را از خطر برخورد ستاره ی اتمی با زمین نجات می دهد . رو به پرچم آمرکا می ایستد و با احترام تمام به ملت آمریکا فریاد می زند ما شما را نجات خواهیم داد .

سنگ دوم) چهار سرباز با تمامی امکانات ، سلاح ، عینک دید در شب ، نارنجک و اسلحه اتوماتیک پشت در یک خانه درب و داغان ایستاده اند . حمله . کات . یک دقیقه بعد یک جوان بیست ساله در حالیکه دو سرباز او را محکم بسته اند کشان کشان از جلوی تلویزیونت رد میشود و مادری که بر سر زنان ، التماس سربازی را میکند تا جوانش را به دست سرنوشتی نامعلوم نسپارد و از همه فجیع تر گوشه تصویر خردسالی دست به دهان پدر دست بسته خویش را مشاهده میکند . پدری که نماد زور و قدرت این کودک بود ذلیلانه روی زمین کشیده میشود ....

شیشه دوم ) شاهزاده عرب و ملکه فرانسوی و طوله های دورگه در کنار استخر نفت در حال سرکشیدن لاجرعه بطری های ویسکی هستند . یکی از طوله ها روی لبه استخر لیز میخورد و دستش می خراشد . سه دقیقه طول میشکد که هلی کوپتر امداد بر بام منزلشان فرود می آید .

سنگ سوم)مادر بچه اش را در آغوش گرفته و سه کیلومتر را یک نفس دویده . هلی کوپترها دو ساعت است شهر را به آتش گرفته اند ، جنگ تن به تن . بمب در برابر تن . به زور کودک را به نزدیک ترین بیمارستان رسانده . کات . یک ساعت بعد . اگر حتی  برای ده دقیقه برق داشتیم زنده می ماند

شیشه سوم ) حسنی مبارک و معشوقه اسراییلیش کنار ساحل نشسه اند . طوله ها شیطنتشان میگیرد بازی جدید قایم باشک است . اما در روشنایی که حال نمی دهد . یک ، دو ، سه . تق . غزه یک ماه برق ندارد.

سنگ آخر بر شیشه آخر )صدای چکاچک شمشیرهاست و خونی که تا پای رکاب بالا آمده . کسی نمیخواست اینگونه شود . اما آخرین راه مانده بود . آخرین خون که هدر رفت شنیده شد که میگفتند ان الارض یرثها عبادی الصالحون

 


+ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت9:51 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

حاتمی کیا ، حاتمی کیاست

 
واقعیت این است که اتفاقی که سر فیلم دعوت افتاده و تاحدی هم من نسبت به آن واکنش نشان دادم، چیزی که قبلا نشان نمی دادم، تقریبا دو سالی بود که من با تمام قوا سعی می کردم که حرف نزنم.

این دفعه خیلی احساس کردم که دعوا اصلا سر دعوت نیست و سر چیز دیگری دارد رخ می دهد و دعوت بهانه ای برای اتفاق دیگر است و انگار این اتفاق وقت خوبی است برای اینکه آن چیز پیش بیاید.

من چهارده فیلم ساختم و مطمئنم در آنها پر از ایراد است، آنقدر که من در گوش شما بگویم که من تحمل نمی کنم فیلم های خودم را نگاه کنم، برایم سخت است .

به نظر من دولتمردهای ما به این رسیدند، یعنی جنگ ما زمانی تمام شد که موشک ها به تهران ما رسید، اتفاق در تهران بود و زمانی که به تهران رسید دوستان مسئول ما سر از جای دیگری درآورند و در جاهایی که باید می بودند، نبودند دیگر و این نشان می دهد که مدیریت پای این موضوع نمی ایستد،

من چهار تا فیلم سینمایی را در سپاه ساختم ( من سپاه نیروی هوایی بودم) فیلم اول ( هویت) که هیچی، فیلم دیده بان را ساختم (مال رسته نیروی هوایی بود)، فیلم مهاجر را ساختم ( مال رسته نیروی هوایی و هواپیماهای بدون سرنشین بود) فیلم وصل نیکان را ساختم ( در مورد موشک و تشکیلات و.. است) من بابت این چهار تا فیلمم هر حقوقی که گرفتم به حساب سپاه ریختم چون مسئولی که بالای سر من بود می گفت که یا تو در سپاه و پادگان باید فیلم بسازی و ما مثلا فیلم سینمایی نمی خواهیم یا اگر هر چیزی که می گیری باید به حساب سپاه بریزی و من به حساب سپاه ریختم و الحمدالله چهار تا فیلم هم ساختم و هیچ انگیزه ای جز 4300 تومان که سپاه به عنوان حقوق به من می داد دست من نمی آمد. اصلا مشکلی هم نداشتم.
بگردید الان و نقدها را بخوانید، ببینید در یک نقدی که یک صفحه نمی دانم چند تا کلمه می شود چند تا حاتمی کیا در آن است، من خودم بعضی وقت ها می گویم چه خبر است؟ حاتمی کیا، حاتمی کیا، حاتمی کیا. من یک روز یکی از دوستان داشت چیزی می نوشت گفتم اینقدر اسم مرا نبر، فیلمساز را بگویید، توضیح دهید چه کاری کرده، چه غلطی کرده این فیلم را ساخته. به جای اینکه این را بگویید ... چرا اینقدر..من می فهمم، بخشی از آن را می پذیرم، با این زبان آمدم و این زبان، اینها را دارد، بالاخره شتر سواری دولادولا نمی شود.

وقتی اینگونه نقد می نویسند دارند اصرار می کنند در ذهن مخاطب که آقا ،پشت پرده خبرهایی هست که اینها یک عده فیلم ساز های دولتی اند ،دولتی گفتن،یعنی مال رژیم اند.رژیمی بودن یعنی با خیلی چیزها در سیاست که من و شما با آن ها مشکل داریم ،با آن مشکل ندارند.

این جمله را هیچ وقت نمی توانی به آقای کیارستمی بگویی.یعنی جرات این حرف را نداری .چون اینقدر نگهبانان مومن دارد آقای کیارستمی که اگر کسی وارد این حوزه ها بشه ،له اش می کنند از نظر کلامی.

پور نجاتی آن زمانی که مسئولی در صداو سیما بود گفت که من زهر فیلم از کرخه تا راین حاتمی کیا را گرفته ام.

بعد از توقیف به رنگ ارغوان همان شب بارها تلفن هایی از بی بی سی و غیره به من شد که مصاحبه کنم ،اما من مصاحبه نمی کنم.البته آن دوستان می روند می کنند.من این جا برایم مهم می شود .مسئله ام است اینجا.


این تکه هایی از مصاحبه بی نظیر رادیویی ابراهیم حاتمی کیا با رادیو گفتگو است.مجری برنامه فرزاد حسنی است و تهیه کننده دعوت،حلقه سبز و به نام پدر او را همراهی می کند.واقعا بی نظیر است.شاید حرف هایی که در این مصاحبه از حاتمی کیای عزیز هست برای اولین بار است که می شنوید.

می توانید فایل صوتی آن را از اینــجا  دانلود کنید.


+ شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت7:44 بعد از ظهر | |
 
 

خداوندا فقط می خواهم شهید شوم

 
                            

خداوندا فقط می خواهم شهید شوم

شهید در راه تو،خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده.خداوندا روزي شهادت مي خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت.(قسمتي از وصيت نامه)

ياد حاج احمد كاظمي بخير...


+ چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت10:36 بعد از ظهر | |
 
 

یه 16 آذر حزب اللهی!

 
اَااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ... چه جمعیتی !!

برنامه شروع شد .. سالن داشت منفجر می شد ...

اونقدر زیاد بود که حتی روی سن هم آدم نشوندیم ... !

مسعود کریمی مجری برنامه ؛ 

Man of the Match در ۱۶ آذر !

 

تریبون آزاده دیگه ...

البته تریبون آزاد مال بسیج بود ...

قسمت اول برنامه تموم شده بود که یه دفعه ...

به نظر شما مسعود کریمی داره به چی می خنده ؟ 

معلومه دیگه :

" فأین تذهبون ...! "

بانگ های پی در پی تکبیر جماعت ، صدای کف و صوت اقلیت را در خود محو کرده بود ..

بعد از اون همه داد و بیداد ، نوبت به سخنرانی رسید .

دمش گرم .. زودی صحبتا رو تموم کرد ..

استاد زیباکلام ، شرمندتیم !!

بلافاصله بچه ها از سالن ریختن بیرون ..

البته یه سری شیپورچی هم اون دور و ور بودن ( البته اینی که عکس خاتمی دستشه خودیه ها )

چند نفری هم شروع کردن به نبش قبر ...

اما ما مصمم بودیم ؛

پس به راه خود ادامه دادیم .

مهدی مقام فر : " آره بابا ، همه چی تحت کنترل ماست ... "

اینم همینجوری حال کردم باهاش ، گذاشتم !

بالاخره رسیدیم به سر در ۵۰ تومنی ...

شور و شعار و تکبیر ...

 

صادق کاسترو ، مردی برای تمام فصول !

 

بازگشتیم ؛ مقصد مسجد دانشگاه .

فریاد می زدیم : " علم و کتاب و استاد .. بومی باید گردد "

" دانشجو به پا خیز  .. وقت جهاد علمی است "

" ای ولی عصر و امام زمان ... "

 

دم آقا احسان گرم ... خوب مراسمو جمع کرد.

 خدایا تا ظهور دولت یار

گل پیغمبر ما را نگه دار 


+ چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت5:18 بعد از ظهر | مهدی صفار هرندی |
 
 

و ما عرفناک حق معرفتک

 

نشریه عشق علیه السلام کارگروه اخلاق و نوسازی معنوی هم در روز پر برکت عرفه منتشر شد متن و عکس نشریه رو در قسمت فرهنگی سایت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران مشاهده کنید:

http://farhangi.bddt.ir


+ دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت6:38 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

توزیع "مستند رفتار متفاوت 2 رییس جمهور" آغاز شد

 

مستند

"تفاوت رفتار ۲ رییس جمهور"

صحنه هایی گویا از تفاوت عکس العمل احمدی نژاد و خاتمی در برابر مخالفین خویش در دانشگاه های تهران و امیرکبیر

 

تفاوت 2 رییس جمهور

 

خاتمی خطاب به مخالفین خود در دانشگاه تهران:

*شما مگه چند نفرین که هو می کنید؟!، کاری نکنید که بگم از سالن بیرونتون کنند، آدم باشید، اه

*امروز در اردوگاه اصلاح طلبان صداهایی می شنویم که دشمنان این ملک و ملت دارند آن را بیان می کنند

احمدی نژاد خطاب به مخالفین خود در دانشگاه امیرکبیر:

*همه شما رو همچون فرزند خودم دوست دارم و خدا شاهد است حاضر نیستم به جوانانی که احساسات پاک خودشان را با شور جوانی خود اینجا بروز دادند حتی تذکر هم داده شود

* اگر هزاربار در راه آرمانهای این ملت همه وجودمان بسوزد یک سانتی متر از آرمانها عقب نشینی نخواهیم کرد

* جهت تهیه این فیلم به دفتر بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران مراجعه فرمایید:

خ انقلاب، دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، طبقه همکف، دفتر بسیج دانشجویی

* همین خبر در فارس


+ شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت2:36 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

غرب ، غروب ربوبیت بارگاه قدس در عالم خاک

 

 

غرب ، غروب ربوبیت بارگاه قدس در عالم خاک

الف) در بارگاه قدس(صبح نخستین)

وقتی تمامی عالم ندای الست بربکم را با قالو بلی پاسخ دادند ، بر فطرت آدمیان حک کردند ربوبیت مقامی است از خلقت تا تربیت و بازگشت پس از مرگ . بر آدمی آموختند که حتی اگر خلیفه باشد ، صورت و تجلی اسماء الهی است نه خالق صفات و اسما . چقدر سخن گفتن از مقام عبدانیت در دوران جدید دشوار است زمانیکه تو معیار تمام عالم باشی . مقدمه را کوتاه کنم و از بارگاه قدس همراه با آدم ابوالبشر به عالم خاک هبوط میکنیم  و سیری در معانی غرب داشته باشیم

ب)آدمی در عالم خاکی

انسان را بسیاری از فلاسفه ای که مبنای معرفت خویش را عقل بشری انگاشته اند حیوان ناطق معنا نامیده اند . حیوان بدان سبب که خور و خواب و شهوتش با چارپایان در تشابه است و ناطق بدان سبب که وجه تمایزی میان این اشرف مخلوقات با سایر موجودات وجود دارد . تمایزی که او را میان دره ی حیوانیت و بل هم اضل و قله مقام عندالله بودن و خلیفه الله شدن قرار داده است . این وجه تمایز بشری مقام عقل است که باطبع آن اختیار را به انسان هبه میکند و اینجاست که وی در مقام پذیرش و درک در این مقام سیر میکند که به فرمایش قرآن انا هدیناه سبیل اما شاکرا و اما کفورا .

اما این مقام عقل تیغ دو لبه ای است که هفتاد دو ملت پرورده و در تفسیر عالم با همین مقام خرد دو تمدن و دو حوزه متفاوت را بنا نموده است . تمدنی با مقام عقل در درک معنای عالم و تفسیر واژه انسان به عنوان متاله وحی که قله ی آن تمدن اسلامی است و تمدنی با استفاده از عقل به عنوان تک منبع معرفتی عالم که حتی وحی را رد و قبول میکند با نام تمدن غرب و خرد خودبنیاد .

ج)سیاحت غرب

اگر بخواهیم برای واژه غرب به دنبال معنای واحدی بگردیم به ناچار باید به ریشه های تاریخی آن نظری بیافکنیم و غرب را در گذر تاریخ معنا کنیم . آنچه امروزه تحت عنوان تمدن غرب از آن نام می بریم حاصل پدید آمدن فرهنگ مدرنیته در سرزمین های اروپای قرون وسطا می باشد . پس از دوران محنت اجتماعی که غرب در قرون وسطا متحمل شده بود و در دورانی که فقر منطق و استدلال مسیحیت و کلیسا را به چالش کشیده بود ، انسانی که در منظر کلیسا مظهر شرارت بود و ثروت برای عوام مردم مایه شر و نکبت بود ، طبقه متوسط شهری و فئودال در مقابل حصار دینی به وجود آمده در مقابل کامیابی از دنیا ایستادند و تعبیری تازه از جهان ارائه دادند تعبیری که میگفت انسان میتواند راه خویش ، را بیابد و برای هدایت و رستگاری نیازی به کلیسایی که او را شرور میخواند نیست . تفکری که کم کم سرزمین اروپا را در بر گرفت و شاید این کارخانه ی باروت را جرقه مارتین لوتر با آتش کشید که میگفت انسان خود کشیش خود است . اومانیسم یا انسان محوری و درک و معرفت از عالم دیگر بی نیاز از خدایان تثلیثی کلیسا بود و خداوند تنها مقام خالقیت داشت و ساعت سازی . آفریننده ای که عالم را به مثابه کارخانه های عظیم غرب بنا کرده و پیچ و مهره های آن را به عنوان محرک اولیه به هم متصل نموده و آن را به حال خویش رها ساخته است . خدایی که دیگر مقام بروبیت ندارد و تنها ساعت سازی است که کارخانه اش را تحویل بشر داده و چه خوب است که برای تشکر از این صاحب کارخانه روزی را اختصاص دهیم و در کنار زنگ کلیسا عشای ربانی به جا آوریم . مسیحیت به دلیل آنکه نتوانست در مقابل فلسفه دوام بیاورد ، کلیسا به سبب آنکه نتوانست تمدن جدید را تفسیر کند و خدای ساختگی و تحریف شده مسیحیان بدان سبب که غیر از فروش بهشت و جهنم و درخواست توبه از انسان ، هیچ برنامه مدونی دیگری برای زندگی بشر نداشت به خدایی مبدل گشت که وبال جان بشر رو به ترقی شده و دینداری سبب ارتجاع و عقب ماندن از قافله پیشرفت و تمدن است . با این نگاه بود که دنیای اروپایی یا همان غرب جغرافیایی اسیر خویشتن پرستی یا اومانیسم خودبنیاد شد .

حوزه های معرفتی از آسمان به زمین منتقل شد ، هر کسی می توانست انجیل را بخواند و تفسیر کند ، علوم پیشرفت کرد ، کارخانه ها بزرگ تر شد و تولیدات روز افزون . بهشتی که روحانیت مسیحی وعده داده بود را کالوین یار تندروی رانده شده مارتین لوتر به مسیحیان نشان داد . بهشت ثروت و فراوانی و یا اخلاق سرمایه داری .

آنچه گفته شد تنها بخشی از تاریخ هزار توی اروپا در پدیده مدرنیته بود . اما آنچه مایلم به آن بپردازم این است که آیا معنای غرب همان تبعیت از سرزمین های غربی کره زمین و یا اروپاست . آیا پیش از پیدایش مدرنیته در اروپا میتوان در جایی سراغ از غرب را گرفت . بیایید به جای اینکه تاریخی و جغرافیایی به غرب نظاره کنیم کمی آنرا در بستری فلسفی و دینی نظاره کنیم . اگر مراد ما از غرب سرزمینی است که انسان معیار معرفت و درک عالم است آیا این پدیده که به اومانیسم مصطلح شده است در گذشته قابل جست و جو نیست . آیا در یونان باستان نمیتوان اثری از معیار بودن انسان در آرای سوفسطاییان پیدا کرد . آیا در تمدن های اولیه نمیتوان در آرای خواص دینی جامعه تفسیر به رای از جهان و گذاشتن آن به پای دین و الهگان و خدایان خود ساخته پیدا کرد . با این تفسیر بیاییم غرب را نه به معنای سرزمین های اروپایی که به معنی فرهنگی تلقی کنیم که از قابیل تا آخرالزمان وجود داشته و خواهد داشت و آن پرستش نفس در مقابل عبدانیت است . اگر عبدانیت و تنظیم زندگی بر اساس آموزه های وحی را تز مکاتب دینی قرار دهیم آنتی تز این عبدانیت را میتوان نفسانیت و یا همان اصطلاح غرب نامید . آنچه که امروزه خیلی از در اصطلاح روشنفکران دیندار را به تکاپو انداخته است یافتن سنتز میان این دو نظریه است که گاهی تحت عنوان پروتستانتیزم اسلامی ، گاهی با واژه تجدد طلبی دینی و گاهی در لوای عصری کردن دین و قبض و بسط شریعت ظهور پیدا میکند . پس خلاصه کلام آنکه در یافتن معنای غرب از چند طریق وارد شدیم . ا)بررسی تاریخی 2)بررسی  دینی فلسفی

راه های دیگری نیز وجود دارد که کسانی همچون مرحوم سید احمد فردید  با بررسی واژه غرب در فرهنگ های متعدد و یا در اصطلاح با اتیمولوژی کردن این واژه از راهی بدیع به بررسی غرب پرداخته اند.

د)در بارگاه قدس

بی شک در عصر فعلی آنتی تز جریان غرب گرایی که تحت عناوینی چون جهانی شدن ، توسعه ، گسترش لیبرال دموکراسی دارد خویش را بر جوامع غالب میکند جریان اسلام گرایی است که داعیه دار تمدن و برنامه برای اجتماع و سیاست و اقتصاد است . تمدنی که جز نام چیزی از چارچوب های آن را نمیشناسیم و تنها می دانیم که اینگونه وعده داده شده که ان الارض یرثها عبادی الصالحون .

 

 


+ جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت7:18 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تجمع دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران همرمان با 16 آذر

 

" آیا به سکوت می توان ایمان داشت؟ "

آرمان خواهی و عدالت خواهی دانشجو تیغ دو لبه

با حضور دکتر سعید زیباکلام

شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۷

از ساعت ۱۲.۳۰

تالار شهید چمران دانشکده فنی داشنگاه تهران

بعد از این برنامه نیز تجمع دانشجویان مسلمان و عدالتخواه در دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.


+ جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت1:45 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

احمدي نژاد پيروز شد

 

چند هفته بيشتر به انتخاباتي شدن فضاي كشور باقي نمانده است.البته چند وقتي هست كه صحبتهاي انتخاباتي در كشور جريان دارد.همه بحث هاي انتخاباتي يك ربطي به رئيس جمهور دارد.يكي مي گويد اگر او بيايد مي آيم،يكي مي گويد چون او هست نمي آيم.يكي مي گويد مي آيم تا جلوي او بايستم.همه اين يكي ها در صحبت هاي شان طوري وانمود مي كنند كه انگار رياست جمهوري منتظر آنها ست و راه پاستور ،بدون هيچ مانعي براي آنها هموار است.اما خودشان هم مي دانند كه تنها يك چيز است كه معادلات آنها را برهم مي ريزد و آن هم وجود فردي است به نام محمود احمدي نژاد.در انتخابات رياست جمهوري 1384 ،با وجود اين كه دكتر احمدي نژاد در كشور فردي آن چنان شناخته شده نبود،اما آوازه محبوبيتش كشور را پر كرده و همين محبوبيت و جذابيت وجود او بود،كه باعث شد شناخته شده ترين فرد كشور در مقابل او شكست بخورد.اما وضع انتخابات 1388 چگونه خواهد بود؟هيچ شهر و شهرستاني در كشور وجود ندارد كه حضور رئيس جمهور را در ميان خود درك نكرده باشد.اگر در مرحله اول سفرهاي استاني مي شد گفت كه استقبال مردم از محمود احمدي نژاد به علت ناشناخته بودن وجود او و عملكرد او است و اين استقبال در سفرهاي اول هر رئيس جمهوري به هرجايي قابل پيش بيني است،اما بيان چنين سخني درباره دور دوم سفرهاي استاني رئيس جمهور و دولت نهم،به بيراه رفتن است.استقبال مردمي از رئيس جمهور در سفرهاي استاني دوره دوم،متفاوت از دوره اول است.حمايت مردمي از دكتر احمدي نژاد در شهرستان ها و استان هاي گوناگون كشور،به علت عملكرد او و مديرانش در آن استان ها و شهرستان ها است.اين را هيچ تحليل گر و هيچ نامزد رياست جمهوري سال آينده ،نمي تواند كتمان كند كه محبوبيت محمود احمدي نژاد بسيار بيشتر از سوم تير 84 است.از همين حالا مي توان تيتر روزنامه هاي فرداي انتخابات را حدس زد : احمدي نژاد پيروز شد.


+ پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت6:14 بعد از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

می شود سیاستمدار بود؛ دیندار هم!!!

 

دهم آذر ماه سالروز شهادت یکی از اثر گذارترین مردانی است که تأثیری بس عمیق بر تاریخ و سیاست این مرز و بوم داشته اند. آیت الله سید حسن طباطبایی قمشه ای ملقب به مدرس که در سال 1287 ه.ق در سرابه اردستان پا به جهان گذاشت و در 1317 ه.ش در ترشیز (کاشمر فعلی) نیز چشم از جهان فرو بست. اما در فاصله این 69 سال نام خود را با تاریخ این سرزمین گره زد و جاودانه شد. در این مختصر، قصد نداریم به ذکر زندگی و وقایع حیات این شهید بزرگوار بپردازیم. چه آنکه بارها گفته اند و بسا شنیده اید. بلکه قصد داریم اندکی با فضای فکری و اندیشه های سیاسی آیت الله مدرس آشنا شویم و تفصیل و تحلیل آن را به دوستانی که علاقه مند مطالعه پیرامون این شخصیت گرانقدر تاریخ ایران هستند، وا می نهیم.

برای پی بردن به اندیشه سیاسی شهید مدرس باید به چند مؤلفه مهم که در بیانات ایشان به کار رفته است، توجه نمود که اهم آنها از این قرار است:

الف- قانون: قانون در دیدگاه سید، مانند دیدگاه حقوقدانان معاصر، دو جنبه دارد. یک جنبه ماهیت قانون است و یکی جنبه ای که متعلق به شکل اجرای قانون و اداره اجتماع است. این همان چیزی است که درحقوق امروزه به عنوان قوانین ماهوی و قوانین شکلی مطرح می شود. ایشان در قسمت اول یعنی بخش مربوط به ماهیت قانون بسیار تأکید دارند که «قوانین ما نباید سر مویی از حدود اسلامی تجاوز کند، چرا که افکار عالی محمد بن عبدالله (ص)  برای نظم اجتماعی بهتر از افکار صاحبان اندیشه غربی است» (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج2/ ص 143). بنابراین مقصود سید از قانون، قانون اسلام است، اما اینکه شکل و اجرای قانون اسلام چگونه باشد، او معتقد است که باید مقتضای زمان را هم در نظر گرفت. شهید مدرس در جلسه 33 مجلس دوره چهارم در صفر 1340ه.ق هنگام تصویب قانون تأسیس وزارت عدلیه می گوید:

«مرجع تظلمات عمومی، وزارت عدلیه است. در این سیاست جدید، دو چیز باید محفوظ بماند: یکی ماهیت مطالب، یکی کیفیت جریان آن مطالب. اما ماهیت مسائل حقوقی و جزایی، همان است که در قانون اسلام هست و امکان ندارد به قدر یک خشخاش از آن کم یا زیاد بشود. اما راجع به کیفیت اجرای آنها (آیین دادرسی)، وضعیات دنیا ما را متنبه کرد که کیفیت اجرا و طرز اداره باید به وضع سایر نقاط دنیا باشد. البته باید کیفیت جریان اداره را مثل دنیا و بلکه اکمل کنیم. باید برای قوانین قضایی، ماهیت را از قواعد مذهبی خودمان اخذ کنیم و کیفیت اجرایش را از قوانین کلیه عالم... .»

ب- مشروطه مشروعه: بی تردید الگوی حکومت اسلامی از دیدگاه مدرس، مشروطه مشروعه است. لکن برخی از صاحب نظران براین باورند که شهید مدرس در بستر سیاسی مکتب آخوند خراسانی و آیت الله نائینی حرکت می کند و دسته دیگر عقیده دارند مدرس در طبقه مکتب سامرا و پیروان شیخ شهید فضل الله نوری قرار می گیرد. اما بررسی سخنان و افکار وی نشان می دهد که مدرس برخی موارد تقارن زیادی با نظریات شیخ فضل الله نوری و در بعضی مسائل نزدیکی قابل توجهی به نظرات آیت الله نائینی دارد.

برای نمونه می توان گفت که بر خلاف آیت الله نائینی که معتقد است فقها در عصر غیبت صرفاً ولایت در قضا و افتاء دارند و ولایت سیاسی مجتهدین قابل تردید می باشد؛ مدرس اکیداً بیان می کند که هر مشکلی تا به حال گریبانگیر جامعه اسلامی بوده، نشأت گرفته از تفکر جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) است. و اگر ممالک اسلامی رو به ضعف رفته اند به این دلیل است که متدینین از سیاست دوری می کنند و ناچار همه نوع اشخاصی رشته امور سیاسی را به دست می گیرند. (ر.ک موسی نجفی/ تأملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی/ ج1/ ص272)  البته شایان ذکر است که مدرس به صراحت بحث ولایت سیاسی را در آثار خود مطرح نمی کند لکن کراراً در بیانات خود مسئله قانونگذاری و نظارت فقها بر مسائل را مطرح کرده است.

از سوی دیگر آیت الله مدرس همانند آیت الله نائینی می پذیرد که تأمین نظم عمومی مطلوب از طریق ساختار مشروطه و سپردن سرنوشت مملکت به دست نمایندگان مجلس امکان پذیر است. (ر.ک حسین ملکی/ مدرس، قهرمان آزادی/ ص193) .

از سوی دیگر از موارد تقارن نظریات مدرس با شیخ فضل الله این است که شیخ تقنین قانون اساسی را که اصول و پایه های نظام سیاسی است از وظایف مجتهدان می داند تا این قوانین که حساسیت بالایی دارند مطابق قواعد الهی و منطبق بر سنت معصومین باشند. او می گوید:

«مرجع کلیه احکام اسلامیه همه اعصار بعد از نبی اکرم و ائمه اطهار، علمای اسلام و مجتهدین عظام بوده و هست و شاید احدی غیر از سلسله جلیله در احکام دخالت ننماید.» (ر.ک شیخ فضل الله نوری/ تذکره الغافل، ص 62 و154)

به عبارتی شیخ فضل الله همان تقسیم قانون به ماهوی و شکلی را می پذیرد و معتقد است قوانین ماهوی باید منطبق بر قواعد اسلامی باشند. آیت الله مدرس نیز بارها گفته است که منظور از قانون، قانون اسلام است و بارها فریاد زده است که: «اگر دیدم که پادشاه مملکت بر وفق قانون اساسی حکومت می کند برایش خدمت می کنم و اما اگر دیدم بر خلاف قانون اساسی قدم بر می دارد به جنگش می روم» ((ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج1 / ص316) .

با توجه به این مؤلفه های اساسی که به طور مختصر بیان شد می توان تا حدودی با فضای تفکر سیاسی آیت الله مدرس آشنا شد.  مدرس از جمله فقیهانی و مجتهدانی بود که عصر قاجار و پهلوی را درک کرده بود و با درایت کامل آسیب های جامعه اسلامی آنروز را دریافته، در صدد رفع آنها بر آمده بود. او کتاب های تاریخ شاردن، روح القوانین منتسکیو و شهریار ماکیاولی را خوانده بود و با دیدی عالمانه به مسائل نگاه می کرد. به طور خلاصه او مشکل ایران و جامعه اسلامی را در وجود دو عامل اصلی می دانست: یکی استبداد که باعث تضعیف مشروطه و قدرت پارلمان شده بود و بار دیگر زور گویی و ظلم را بر کشور چیره کرده بود و دیگری سلطه بیگانگان و وابستگی اقتصادی و اجتماعی به غرب. او چاره عامل اول را در اجرای قوانین اسلامی در قالب نظام مشروطه یا جمهوری می دانست و بر وحدت سیاست و دیانت مصرانه تأکید می کرد. لذا حضور فقها و اندیشمندان مسلمان را در عرصه سیاست وظیفه شرعی آنان می دانست و عدم این حضور فعال را عامل بروز مشکلاتی فراوانی برای جامعه اسلامی بیان می کرد. او همچنین برای رفع عامل دوم که همان وابستگی به اجانب بود، سیاست موازنه عدمی (موازنه منفی) را برگزید و در تمام دوران مبارزاتش در جهت تحقق آن کوشید. این سیاست که بعدها با عنوان «نه شرقی و نه غربی» بر سر زبانها آمد، با تلاش بزرگانی مانند شهید مدرس امروزه سرلوحه حرکت نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است.

در پایان به منظور آشنایی بیشتر با گفته های آیت الله سید حسن مدرس تنها به ذکر چند مورد از سخنان مدرس در مورد مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی بسنده می شود. البته اگرچه چنین موضوعی سزاوار تحقیقی بسیار جامع و مفصل پیرامون شخصیت با عظمت شهید مدرس می باشد، لکن این سطور تنها بهانه ایست برای ترغیب دوستان علاقه مند به مطالعه پیرامون شخصیت آیت الله مدرس، که امیدوارم مؤثر واقع شود.

الف) وظایف دولت در برابر مردم:

                        هرکس خدمت به عموم بکند، مزد به او می دهند و کسی که خدمت به عموم نکند نباید از عموم مزد بگیرد. این یک چیز تازه و مشکلی نیست. تمام این مقامات که از سلسله های مختلف هستند، شاه، رئیس الوزرا، پارلمان و... اینها همه نوکر خلقند. یکی اسمش شاه است یکی نوکر مردم یکی رئیس الوزرا است، یعنی خدمتگزار مردم. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 1 /ص227).

 

 

ب) مجلس مقننه و قانونگذاری:

اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمی کنیم، برای این است که افکار عالیه محمد بن عبدالله (ص) را برای نظم اجتماعی بهتر از افکار روسو می دانیم و لذا باید جد و جهد کرد که یک سر مویی قوانین ما از حدود اسلامی تجاوز نکند. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 1/ ص273)

 

ج) نظام حکومتی جمهوری:

            من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً جمهوری بوده است. ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند، بنابر اراده ملت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملیت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد در ایران برقرار سازند. اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی خواه و ملی بود، حتماً با او موافقت می کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده به او دریغ نمی نمودم. (موسی نجفی/ تأملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی/ ج2 / ص288)

 

د) عدم وابستگی به بیگانگان:

آن اشخاصی که رنگ پیدا کرده اند و می گویند عقیده ما تمایل به سیاست انگلیس است، یا عقیده سیاسی ما به روس است، ما بر ضد همه آنها هستیم، ایرانی مسلمان باید مسلمان و ایرانی باشد. هر رنگی غیر از این داشته باشد دشمن دیانت ما، دشمن استقلال ماست. ایرانی باید خودش ایرانی باشد، سیاستش هم ایرانی باشد. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 2/ ص197)

 

من دوست ندارم یکی از دول نسبت به یکی از رجال ما اظهار تمایل نماید یا نسبت به دیگری اظهار تمایل ننماید. من از هر کسی که بخواهد ذره ای دخالت در امور ما بکند می ترسم، و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد نه توازن وجودی را. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج1 / ص433)

 

ه) جنگ و صلح:

            عقیده ما در زمان غیبت دفاع است. ما عقیده به جهاد نداریم یعنی حمله به غیر نمی کنیم، اما هرکس به ما حمله کند همان قسم که بر هر مکلفی نماز واجب است واجب هم هست که دعاع کند. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج2 /ص167)

و) آسیب شناسی نظام سیاسی:

            فکر می کردم که چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و ممالک غیر اسلامی رو به ترقی، چندین روز فکر می کردم و بالاخره چنین فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده اند، ولی ممالک دیگر سیاستشان عین دیانتشان یا جزو آن است. لهذا در ممالک اسلامی اشخاصی که متدین هستند دوری می کنند از اشخاصی که داخل در سیاست هستند. آنها که دوری کردند، ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سیاست را در دست گرفته لهذا رو به عقب می رود. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج ۱/ ص ۲۳۲)


+ دوشنبه یازدهم آذر 1387 ساعت1:48 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

الهي...

 
الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك

اين دعا را اولين بار از زبان حضرت امام(ره) شنيدم.خيلي خيلي به دلم نشست.قسمتي از مناجات ماه شعبان است.حتما بخوانيد.ترجمه اش را ننوشتم تا خودتان پيدا كنيد و هيچ وقت از يادتان نرود.نابرده رنج گنج...

اين ادعيه ،كلاس انسان سازي است.

ياد امام بكنيد.با فاتحه و صلوات.امامي كه اسلاممان را از او داريم.

 

 

 


+ پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت8:7 بعد از ظهر | |
 
 

افواهیات در اجابت نیاز های استکبار

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


 

- ناخود آگاه ذهنم به سمت حرفی رفت که چند سال پیش، به نقل از کسینجر خوانده بودم که می گفت: "دو تابو در ذهن و فرهنگ مردم ایران حک شده که اگر این دو را بتوان شکست و یا حد اقل از شدتش کاست، بدون در گرفتن جنگ، پیروزی از آن ما شده است:

1- ....

2- ...."

 

- هر کدام از ما در این مدت کوتاهی که از رأی آوردن اوباما می گذرد تحلیل ها و نظرات زیادی را در مورد این واقعه شنیده ایم. نمیدانم چرا؟ ولی از همان زمان پیش از انتخابات، اصلا نسبت به این روشن بودن نتیجه ی انتخابات و وجود نداشتن شک و تردیدی در اذهان ما ایرانیان در مورد مطلوبیت و ترجیح اوباما بر مک کین احساس خوشایندی نداشتم.

 

گذشت و همانگونه که انتظار می رفت، اوبامای جوان که بر این ویژگی جوانی خود حتی با دویدن و پریدن رویstage  سخنرانی های انتخاباتی اش تأکید می کرد رأی آورد. ولی .... همه می دانستیم که یک جای کار می لنگد. در اسمش آشکارا نشانه های عینی رگ و ریشه های عرب، آنهم مسلمان و باز هم نه هر مسلمانی که نام مقدس شیعیان دیده می شد. رنگ پوستش با تمام رئیس جمهور های پیشین متفاوت بود. عنصر change، عنصر غالب در شعار هایش بود. ذهن همه در مقابل این همه وضوح و روشنی امر، گارد می گرفت. با این اوصاف است که به نظر می رسد که اظهارات اوباما در جمع سران یهود، نه ادای دین به و اعلام چاکری به سران، که تدبیری برای تبعید ذهن ما از شک کردن به صراحت و برنامه ریزی شده بودن داستان بود.

 

اوباما رأی آورد و از تغییرات تمام دنیا مهمتر، تغییراتی بود که در گفت و گو های میان دوستان و آشنایان دیده می شد که اگر نگویم خوش بینی و رجاء، در کلام حد اقلی می توان گفت عدم بدبینی نسبت به امریکا – نه ملت آن که دولت آن - و سیاست هایش در آن مشهود بود.

 

اوباما آمد. با شعار change آمد. ولی تنها تغییر مهم، ذهنیت ما در مورد آمریکایی بود که حد اقل 30 سال است که در ذهن پیر و جوان، بزرگترین دشمن بوده است.

 

- ناخود آگاه ذهنم به سمت حرفی رفت که چند سال پیش، به نقل از کسینجر خوانده بودم که می گفت: "دو تابو در ذهن و فرهنگ مردم ایران حک شده که اگر این دو را بتوان شکست و یا حد اقل از شدتش کاست، بدون در گرفتن جنگ، پیروزی از آن ما شده است:

 

1- حجاب (که به نظر الحمد لله هنوز تابو مانده)

 

2- امریکا ستیزی (برداشت آزاد)

 

خدا می داند که چقدر با هم زبان شدن با افواهیات عوامانه، این انتظار استکبار را برآورده کرده ایم. امید است که خودمان هم بدانیم..

 

"إقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا"


+ یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت10:3 بعد از ظهر | عبدالحمید ضرابی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟