اما فقط يك جمله مي نويسم.
متاسفم براي كساني خودشان را گول مي زنند و مي خواهند "بزنگاه"عطاران را متوقف كنند.خوب نيست سرمان را مانند كبك...
از مدتها قبل به ذهنم رسید هر از چندگاهی برخی وبلاگنویس هایی رو که مطالب مفیدی در وبلاگشون منعکس می کنند و از لحاظ شخصیتی هم باهاشون آشنایی دارم رو اینجا معرفی کنم.
خیلی مردد بودم برای بار اول از چه کسی شروع کنم که الحمدا... بهترین بهانه برای آغاز این کار پیش آمد.
آشنایی من با "کمیل نقی پور" به سال ۸۵ و نخستین روزهای سال تحصیلی در دانشگاه بازمی گردد. در روزهایی که افراد مختلف سعی می کنند با آشنایی هر چه بیشتر همفکران خود در دانشگاه، راه مبارزه در راه آرمانهايشان را هموارتر کنند.
ادبیات، گفتمان، همفکری و رفتارهای مشترك ما ۲ نفر نيز باعث شد خيلي زود همديگر را پيدا كنيم.
تجربه فعاليت در نشريه دانشجويي ايران ۱۴۰۴، بسيج دانشكده حقوق و علوم سياسي، انجمن علمي علوم سياسي دانشكده، شوراي تبيين بسيج مركز و ... نيز روز به روز بر استحكام روابط و پيوند فكري ما افزود.
كميل بسيار دوست داشتني، ساده دل، شوخ عدالتخواه، آرمانگرا و در يك كلام يك بسيجي است. اين نكته تنها ادعاي دوستان او نيست. از جمله صادق زيباكلام استاد ليبرال و شهره عام و خاص دانشكده نيز به همين سبب هميشه او را سر كلاس به "اسم كوچك" صدا مي كند ...
كميل نقي پور مطالعاتي نيز در برخي مباحث فكري و فلسفي از هايدگر تا تمدن اسلامي و... داشته و مطالب خوبي از او در نشريات دانشجويي دانشكده منتشر شده و مي شود. به عنوان مثال هيچگاه مطلبي كه در ويژه نامه احمد فرديد با عنوان "تفكر ولايي فرديد و عبور از هايدگر" نوشت را فراموش نمي كنم كه چقدر خلاقانه و زيبا به بررسي سير فكري هايدگر و تطبيق آن با فرديد پرداخته بود.
اخبار روز هم از مسايلي است كه كميل دائما آن ها را چك مي كند چون چند وقتي است رسما پا به عرصه مطبوعاتي هم گذاشته است. كميل هم اكنون در سايت شبكه خبري ايران و روزنامه وطن امروز كه از بعد از عيد فطر منتشر خواهد شد فعاليت دارد.
ان شاا... با تصميمي هم كه گرفته شده از مهرماه سال جاري نشريه دانشجويي "سهم" با همت كميل و من در سطح دانشگاه منتشر خواهد شد. سعي مان بر اين است پرتيراژترين هفته نامه دانشجويي كشور را به همراه مطالب مربوط به مسايل روز منتشر كنيم.
پس از مدتها اصرار من و ديگر بچه ها، كميل هم سرانجام به جرگه وبلاگنويسان مذهبي پيوست. در وبلاگ سهم نوشته های یک دانشجو مطلب جالبي پيرامون احمد توكلي نوشته كه فكر مي كنم خوندنش خالي از لطف نباشه.
* * *
ان شااالله قصد دارم هز از چند وقت يكبار براي تشويق دوستان هم كه شده، وبلاگنويسان ارزشي رو در حد توانم معرفي كنم.
امروز يكي از شاخه هاي جهاد، همين وبلاگهاست. جداي از اراجيفي كه هر روز در توهين به مقدسات توسط افراد لاابالي نوشته مي شه در عرصه سياسي هم صف بندي ها چندان روشن نيست. اگر فكر مي كنيم بايد كاري كرد، از همين جا بايد شروع كرد! خواهشم از تمامي دوستان ارزشي كه تنها به خواندن وبلاگها مي پردازند، وارد شدن به ميدان است.
بسم الله ...
در تاريخ ايران و اسلام ،پس از ائمه معصومين(ع) ،امام خميني قطعا شخصيتي بي نظير است.سطر سطر تاريخ ايران و اسلام از نبود چنين شخصيتي در هر عصري رنج مي برد.گويي امام ،از يك جاي ديگر آمده بود.مثل هيچ كس نبود.در زمان امام بزرگوار ما،شخصيت هاي ديني زيادي بودند،سياسيون زيادي هم بودند،اما هيچ گاه نسل انقلاب به دنبال آنها راه نيافتاد.به همه شان احترام مي گذاشتند،اما تنها كسي يك نسل با اعتقاد به او و حرف هايش وارد آتش شد،امام بود.شخصيتي كه نه تنها بر تخيل خود بلكه بر تفكر خویش نیز مسلط بود.خيلي ها حرف هاي راديكال و انقلابي مي زنند، اما سخنان امام از جنس سخنان آنان نبود.امام به تك تك حرف هايش ايمان داشت.و مهم تر از آن ،اينكه رنگ رفتارش خدايي بود.مردم خيلي خوب اين رنگ رفتار را تشخيص مي دهند.و مطمئنا تنها به دنبال كسي از همه چيزشان مي گذرند كه رنگ رفتارش خدايي باشد.و كسي كه رنگ رفتارش خدايي باشد،قطعا خودش زودتر از همه پيروانش از همه چيز گذشته است.خيلي ها حرف دين و مردم مظلوم را مي زدند و مي زنند،اما حاضر نيستند حتي يك لحظه خاطرشان حزين باشد.سيلي خوردن پيشكششان.
به قول دكتر شريعتي:
فرياد روزگار ما بود روح خدا،
در روزگار قحطي هر جنبش ،هر كوشش
امام حرف محرومان را مي فهميد و محرومان هم حرف امام را درك مي كردند.چرا كه در ميان آنان مي نشست و برمي خواست و ظاهرش هيچ فرقي با روحانيون بسيار عادي كه مردم هر روزه مي ديدند نداشت.همان گونه كه درباره رسول اعظم (ص) مي گويند كه اگر كسي وارد مسجد پيامبر مي شد و پيامبر را نمي شناخت،از چينش مجلس و ساير چيزها اصلا متوجه نمي شد ،چه كسي رسول خدا است و چه كسي صحابه.امام عزيز ما،همواره و در لحظه لحظه زندگي پر بركتش راه رسول اعظم اسلام(ص) را مي پيمود و مانند ايشان رفتار مي كرد.نقل مي كنند از پيامبر (ص) كه فرمود :زندگي در كنار فقيران ،مرگ در كنار فقيران.امام بزرگوار و تاريخ ساز ما،به حق به اين كلام يگانه پيشواي مسلمانان ،عمل كرد.هم زندگي اش در كنار مستضعفان و محرومان بود هم رحلتش.خدا كند كه به ميراثش خيانت نكنيم و همواره راه او را بپيماييم.
هيچ وقت دوست نداشتم درباره سريال هاي در حال پخش و تمام نشده ،صحبتي كنم و يا نقدي بكنم.
اما امشب به سرم زد كه چيزي بنويسم.نه درباره فحش هاي بزنگاه،يا جفنگيات مامور بدرقه و يا سريال شبكه دو كه نمي دانم اسمش چيست.مي خواهم درباره "روز حسرت " بنويسم.درباره نگاهش به زن مذهبي.درباره شخصيتي به نام "نرجس".
زني مذهبي ،تحصيل كرده،حوزوي،فرزند شهيد و ... خلاصه هرچه خوبان همه دارند ،اين خانم وكيل ما يك جا دارد.اما در بُعد ديگرش،زني عقده اي،فمنيست،خرافاتي،بي رحم و بي منطق است.نمي دانم نويسنده محترم با خود چه فكري كرده است كه اين همه خوبي و بدي بالا را در يك نفر جمع كند.
سخنم تنها همين بود.از شخصيت زن معرفي شده در "روز حسرت "حالم بهم مي خورد ،مطمئنم در يك مليارد زن هم ،يك كسي با اين خصوصيات وجود خارجي ندارد.
متاسفم براي تخيل جناب نويسنده.مسائل عراق را تقريبا هر روز از زمان اشغالش دنبال مي كنم.درباره گذشته عراق و زمان حكومت صدام عفلقي هم،زياد خوانده،شنيده و ديده ام.متاسفانه عراق از راهي كه مي توانست به احياي عظمتش بيانجامد،منحرف شده است. جاي غيرت و شجاعت را ترس و بازي هاي سياسي گرفته است.و اين درست از همان زماني آغاز شد كه بعضي ها ترس شان و منافعشان را بر منافع ملت عراق ترجيح دادند.درست از همان زماني كه بردن نام انقلاب در عراق ننگ شد.متاسفانه بعضی شخصيت هاي مذهبي و سياسي عراقي از تمامي گذشته خود روي گردان شده اند و بازي سياسي همه شان را سرگرم كرده است و تنها كساني كه از اين اتفاقات سود مي برد اشغالگران عراقند.هر روز كشته هايي بيشتر از ديروز.
عراق تبديل به دريايي از خون شده است و اين نتيجه عملكرد بعضی شخصيت هاي سياسي و ديني عراق است.امروز سيطره آمريكا و صهيونيسم در عراق بيش از پيش است.حتي اگر روزنامه هاي ما بگويند كه اين گونه نيست.سخنان سيد حسن نصرالله را كه گوش دادم،متوجه شدم تحليلش از حوادث عراق چيزي بسيار متفاوت تر از ايران است و به نظر من تحليل و نظر او درست است،نه نظري ديگر.
سيد حسن نصرالله گفت :"اشغالگري آمريكايي ها و سيطره آنها بر زمين و اختيارات حكومتي عراق به شدت واضح است.در اين چند ساله آمريكايي ها بازي اشغالگري و دموكراسي بر اساس آن را انجام دادند.و امروز نتايج آن مشخص شده است.امروز ملت عراق به دو دسته تقسيم شده اند،دسته اول كساني كه اعتقادات به معادلات و عمليات سياسي دارند،و دسته ديگر كساني كه اعتقاد به مقاومت دارند.خصوصا مقاومت مسلحانه.طبيعي است كه ما در حزب الله دسته و گروه مقاومت را انتخاب مي كنيم و مي پسنديم.كه اين انتخاب بر اساس اعتقادات ،دين ، تفكر و تجربه ما است.امروز همه چيز مشخص شده و زمان امتحان سخت رسيده است.و آن تمامي معاهدات و توافقاتي است كه آمريكا به خودي خود و براي منفعت خود براي عراق مي خواهد.و مي خواهند از حكومت و مجلس نمايندگان،كه اين را محقق كنند.اين جا هدف حقيقي آمريكايي ها كشف مي شود از بازي دموكراسي.يعني فرصت را براي همه ،اسلامي ها ،ملي گرا ها،قوميت گرا ها باز كردند و ايجاد كردند.
و بازي دموكراسي را در برابر همه باز كردند ،تا يك مجلس نمايندگان منتخب و از آن مجلس هم حكومتي منتخب شكل بگيرد .تا همه اين مجلس و حكومت انتخابي را ببينند.همه اينها براي اين است كه امروز بخواهند از اين حكومت و مجلس كه به اشغالگري مشروعيت بدهد و تا براي اعطاي سروري و سيادت در عراق براي هميشه از براي آمريكا توافقي صورت بگيرد و امنيت و تحولات سياسي و نفت و اختيارات عراق را در تصرف آمريكايي ها قرار دهد.امروز تمامي معتقدان به عمليات سياسي در عراق ،چه اسلامي هاي سني و چه شيعه و چه ملي گرا ها و چه قوميت گرا ها در مقابل امتحاني سخت قرار گرفته اند.شما مي گوييد كه شركت كردن ما در عمليات سياسي ،براي كم كردن از خسارات است.و باز هم مي گوييد كه در عمليات سياسي شركت كرده ايد ،و استفاده مي كنيد از عمليات سياسي براي برگرداندن اشغالگرها و رد كردن آنها.امروز شما در مقابل يك امتحان هستيد.به نام تمامي آزادگان عرب و مسلمان از تمامي ملت عراق و سردمداران ديني و سياسي عراق مي خواهم كه يك تصميم تاريخي بگيرند و يك كار تاريخي سرنوشت ساز و خوبي بكنند.كه آن باعث جلوگيري از سقوط نهايي عراق در دست اشغالگران مي شود.مقاومت چگونه در لبنان و فلسطين توانست به اشغالگران طعم شكست را بچشاند؟همانند اين تجربه، مقاومت در عراق مي تواند كه ارتش اشغالگران آمريكايي را شكست دهد و طعم شكست را به آنها بچشاند. امروز عراق به پيگيري استراتژي آزادي از راه مقاومت دعوت شده است.همانطور كه لبنان و فلسطين به آن اعتماد كردند و آن را انتخاب كردند. استراتژي آزادي از راه مقاومت تنها راه براي بازگرداندن عراق مجروح و غني به ملتش است."
حيف كه صحنه عراق از وجود شخصيت هايي مثل شهيد سيد محمد باقر صدر و شهيد سيد محمد باقر حكيم خالي است.راستي تا به حال فكر كرده ايد كه چرا از ميان تمامي شخصيت هاي ديني و سياسي عراق ،تنها آية الله حكيم هدف حمله تروريستي قرار گرفته است و او تنها كسي بوده است كه اشغالگران و سلفي ها ، وي را به سرعت از صحنه عراق حذف كرده اند؟
چرا فقط شهيد سيد محمد باقر حكيم(ره)؟
شعار هايي كه امام خميني مطرح نمودند تا كنون زنده و موثر است.اين شعار ها نقش بسيار بزرگي در بيداري مردم و وجدان آنها داشت.مردم ايران و مسلمانان جهان رفته رفته از اين شعار ها تاثير پذيرفتند و وجدانشان بيدار شد.و بوسيله اين شعار ها و ايثارگري ها حقايق را درك كردند."شهيد حكيم "
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه را که نباید از نظر دور داشت چرایی پیدایش رسانه است.
رسانه، اعم از تلقی مصداقی ما از مظاهر آن یکی از مهمترین ابزارهای استیلای امپریالیسم و در راس آن فرهنگ واحد دهکده جهانی است.
غرب چونان گرگی در لباس گوسفند چندیست به جان گله ی فرهنگهای جوامع توده وار جهان سوم افتاده است که اگر بتوان مطامع قدرتش را سیاست و اقتصاد دانست، به طور قطع و یقین رسانه و به بیان مصداقی آن تلویزیون پشمینه بره نمای آن است.
که این همه رو به افول است.

سلام.
امروز توفيق حاصل شد تا عضو اين وبلاگ شوم.خوشحالم از اينكه در اين جمع پذيرفته شدم.اميدوارم كه حضورم موثر باشد.نوشته هايم در اين وبلاگ ،فقط مخصوص همين جا خواهد بود و اين برنامه را ندارم كه در وبلاگ خودم هم ،آن ها را به نمايش دربياورم.
امشب براي اولين پست و براي سخن اول مي خواهم از مقاومت اسلامي لبنان بگويم.شايد علتش اين باشد كه اين چند وقته خيلي فيلم هاي حزب الله وسخنراني هاي گوناگون سيد حسن نصرالله را دانلود مي كنم و گوش مي كنم.وقتي به حزب الله نگاه مي كنم،ياد صحبت هاي برخي از جبهه اي ها مي افتم.شايد در معركه جنگ بودن اين خلوص را به انسان ها مي دهد.مثل اوايل انقلاب خودمان.ولي نمي دانم چرا احساس بهتري نسبت به آنان دارم تا به اول انقلاب خودمان.فكر مي كنم زوايدي كه در برخي بخش هاي حركت انقلابي ما بود،در كار آنان نيست.براي همين احساس خوشايند تري به انسان دست مي دهد.شايد،يك علت عظيمش اين باشد كه حزب الله قدرت طلب نيست ،حتي در مواقعي كه مي تواند قدرت را به چنگ درآورد.كاري كه متاسفانه برخي از همان روز هاي اول با انقلاب كردند.يعني با قدرت طلبي بيهوده شان،جلوه هاي خوب نهضت اسلامي مان را كم رنگ كردند.كاش در انقلاب ما همه مثل خود امام بودند.خوش به حال مقاومت اسلامي لبنان كه هنوز هم پاي عهد خود با امام عزيز و شهدا ايستاده اند.درود بر تمامي شان و درود بر رهبرشان سيد حسن نصرالله.
بسم الله الرحمن الرحیم
آهنگ موبایل شما نشانه ی شخصیتتان است!
در حال خود هستی. تاکسی، مترو یا اتوبوس. حتی در مهمانی. خنده دارش آنجاست که در مجلس آبرو مندی باشی و یا خدای ناکرده در مجلس ترحیمی باشی. در هر حال تلفن همراه شما زنگ می خورد و چند حالت برایتان رخ می دهد:
- احتمالا آهنگ مناسبی دارید و از توجه دیگران به موسیقی سنتی یا کلاسیک تلفن همراهتان بسیار مسرور می شوید؛
- احتمالا صدای غیر واضحی به گوش می رسد و بعد از چند لحظه اطرافیانتان متوجه موسیقی هوی متالی می شوند که از گوشیتان در حال پخش است؛
- احتمالا آهنگ بلک جواتی از گوشیتان پخش می شود که بیشتر از آنکه باعث باخبر شدن شما بشود باعث خنده ی اطرافیانتان می شود؛
- شايد قطعه اي مداحي از مداحان اهل بيت پخش مي شود؛
- احتمالا صداي «دي ري ريم ريم دي ري ريم ريم ريم»(همان آهنگ نوكياي خودمان!) مي آيد؛
- و شايدها و احتمالات ديگر «بِعَدَدِ مُوبَايِلِ خَلايِقِ»
نكته ي جالب آن شده كه زنگ موبايل كم كم دارد مثل ارائه ي بليط، طرز لباس پوشيدن، روش صحبت كردن و خيلي چيزهاي ديگر نشانه ي شخصيت ما مي شود. بله نشانه ي شخصيت شما.
...و رحمتي گسترانيد و رمضاني گماشت...
تا هر بنده صرف بنده بودنش کام و کردار از مبطلات گيرد و از ميان دوازده ماهِ به رخ کشيده شدن خدايي خداوند، يک ماه ، بندگي خويش را به رخ پروردگارش کشد.
«او خود مگر به لطف خداونديي کند ور نه زما چه بندگي آيد پسند او؟ »
«چشمم ببست از همه عالم به اتّفاق تا جز در او نظر نکند مستمند او»
چه خوش گفت حافظ که:
«غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند»
گويي حکايت شب قدر است... «خيرٌ من الفِ شهر»
هر چند ناممکن شمرده شده امّا، برايمان شبي قرار داده است تا يک شبه راه هزار ماهه رويم و ناممکن را ممکن کنيم و «تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد»
اينگونه گفته اند که در خزانه ي رحمتش، نعمتي بالا تر "جوع" نيافته است. بشارتمان داده که اگر بنده بودنمان را پي بريم و اوامرش را گردن نهيم، به سود خويش عمل نموده ايم.
راه صوم و صلوة نشانمان داد و عمل خواست. «إستعينوا بالصّبر والصّلوه»
هنگاميکه دست تهي مان را ديديم و آنرا به سويش يازيديم که «پروردگارا! تو آنگونه هستي که من دوست دارم، پس مرا آنگونه که خود مي پسندي قرار ده»
«فاستجاب لهم ربّهم أنّي لا أضيعُ عَمَلَ عاملٍ مِنکم مِن ذَکرٍ اَو أنثي»
توفيق دريافتن اين لحظات عظيم را از خودش بايد بخواهيم...
زان مي عشق کز او پخته شود هر خامي گرچه ماه رمضان است بياور جامي
روزه هر چند که مهمان عزيز است اي دل صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده است به هر مجلس وعظي دامي
او تنها دنبال بهانه است براي هدايت مان...
عربستان سرزمین رویت ماه است اما .....

کجای عربستان میشود مهر بر زمین گذاشت و بلند گفت اشهد ان علی ولی الله غیر از مسجد شیعیان

.....

دلاوری

نقطه . حجم . سطح . ارتفاع . او

ساختمانی بود در ۱۵۰۰ متری میدان نقش جهان اصفهان که سازمان میراث فرهنگی جهانی اعلام کرد به علت اشراف یک طبقه از این ساختمان بر میدان باید ساختمان خراب گردد . ۸۰ طبقه هتل به فاصله ۵۰ متری مسجدالحرام در کنار بزرگترین معبد بی سقف جهان قرار گرفته .
وقتی از یکی از بچه های روستای زو که کلاس چهارم دبستان بود پرسیدم می خوای بزرگ شدی چی کاره بشی ؟ اینجوری جوابم رو داد :
" من شاید دوست داشته باشم وقتی بزرگ شدم یه شغل خوب داشته باشم . ولی این فقط فایده نداره چون بعداً اون چیزی اتفاق می افته که خدا دوست داره . پس من هم اون چیزی رو می خوام که خدا دوست داره ... . "
بله عزیز ..
کار آموزش توی مناطق محروم خیلی سخت تر از اون چیزیِ که فکرش رو می کنیم ... .
به قول امیر خوشی اینجا همه عین کنیز حاج باقر غر می زنن!
یکی میگه شب سیاس! اون یکی میگه نه سفیده! نه بنفشه!
آخه ملت این همه مشکل دارن شما چسبیدین به قوشخونه و فلان و فلان و فلان!
عشق است سایت آقا فضلی نژاد که تازه باهاش آشنا شدم و دنیایی داره واسه خودش:
واسه اونایی که ادبیات ما رو نمی دونن:
این یک نوع ادبیات بچه های فرهنگه که هر وقت از نزدیک همدیگر رو می بینیم یه جورایی هر کی واسه خودش حرف می زنه! این هم به قول بچه ها ادبیات بتیه!
لذا تو این گفتمان برخلاف و ظاهرش نه پرخاش وجود داره نه چیز دیگه. همینطوری برای حال کردن با بچه ها بکار می ره! و نه مهدی جون ونه سجاد و نه سید و هیچ کس دیگه که اینجانب!!! رو می شناسن بهشون بر نمی خوره!
حالا عین این طفلول ها بیایید ندونسته کامنت بذارید که این چه طرز صحبت کردنه و ...
خدا بگم این سجاد رو چی کار کنه که این وبلاگ رو عمومی کرد!!!
۱.هر گاه که به جمعی تازه می پیوندم یاد حرف مرحوم آل احمد می افتم که در جایی می گفت:«در آن جمع مثل وصله ی بودم که به آنها اضافه شده بودم»(به قول عزیزی قریب به این مضامین!).
۲.از اول هم که اسم این وبلاگ را دیدم به این نتیجه رسیدم که شب در عین سیاهی و در نهایت ظلمت یک ویژگی نهان دارد. اینکه همچنان سیاه نخواهد ماند. سیاه است اما تا پایان سیاه نمی ماند. بنابر این همیشه دوست داشتم بگویم: شب سیاه نخواهد ماند.
۳.
-فرشته ی یک: کمی این طرف تر... نه بیا این ور تر بنداز. آهان همینجا خوبه. همینجا پهنش کنید. اینجوری بیشتر جا میشه. یکی دیگه هم بغلش بندازین.
-فرشته دو در حال صدا کردن: سفره ی بعد لطفا...
-فرشته ی سه: میهمانان گرامی با تشریف فرمایی به سفره ها خود را مزین به مقام شریف «میهمان» کنید. بفرمایید.
ما در زمین: چقدر مونده تا اذان؟ بزن شبکه یک ببینیم... بدو
آقایی در شبکه یک: آی فرشته ها, آی گنجیشکای خدا, آی کفتر سفیدای حرم. تا زمان سرنا زدن فرشته های مهربون عرش خدا, تا وقتی که بلبلا از خونشون بیرون بیان و اذون بگن فقط پنج دقیقه مونده...
ما در زمین: بدو بدو... هنوز پنج دقیقه وقت داری...
فرشته سه: دوستان محترم بفرمایید سر سفره. بفرمایید.
ما در زمین: چقد تا افطار مونده؟
ما در زمین: دو ساعت.
ما در زمین: یعنی دیگه نا ندارم. نفس نمونده برام. هر چی بد بختیه از دست این احمدی نژاده. آخه وقت بود ماهو اعلام کردی. وسط تابستون...
فرشته سه: بندگان محترم بفرمایید. بفرمایید سر سفره.
ما در زمین در حال پر کردن: بابا این رمضونم عجب قصه ای داره. دیکه تو تابستونش واقعا سخته. بزن شبکه سه ببینم بزنگاهو...
فرشته یک, دو و سه: نورهای دیده بفرمایید سر سفره. دیر میشه ها...
ما در زمین در ساعت دوازده و پس از چهار سریال: خوب الحمدلله امروزش به خیر گذشت. ان ش الله تا روز آخر همینجوری خوب باشه...
بعد از چند روز کماکان فرشته یک, دو و سه: دردانه های هستی, خردمندان عالم, مخلوقان برتر بفرمایید بر سر سفره ها. بیایید جانم به قربانتان.
و ما همچنان در زمین: الحمد لله ماه رمضان پر خیرو برکتی بود. ان شا الله تا ماه رمضان بعد...
--------------------------------------------------------------------
قضیه اول: دعیتم الی ضیافة الله
قضیه دوم: گر شبی در خوان نعمت میهمانت می کنند//گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
نتیجه: ؟؟؟
شنبه 19 مرداد 1387
روز دومی بود که توی بخش قوشخانه ، از توابع شهر شیروان استان خراسان شمالی حضور داشتیم . ماشین های اعزام ، آماده سوار کردن بچه ها بودند . همه چیز به خوبی پیش می رفت . همه افراد گروه ما (گروه آموزش) نیز سریع و به موقع حاضر شدند . چون که پس از یک روز استراحت ، این اولین روز اعزام اونها به منطقه بود و انگیزه شون بسیار بالا ... . خلاصه اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کار بودند تا اولین اعزام به خوبی انجام بشه . ولی تجربه اردو هایی که تا به حال شرکت کرده بودم ، درونم حسی ایجاد کرد و اون حس این بود که روز اول همیشه یک اتفاقی رخ خواهد داد . حالا این اتفاق می تونه خوب باشه یا بد . در هر صورت الخیر فی ما وقع .. بگذریم ...
پس از اعزام شدن بچه ها ، تصمیم گرفتم به روستا ها سر بزنم . بالاخره روز اول بود و احتمال داشت مشکلی پیش بیاد . رفتن به روستاها و از نزدیک دیدن مشکلات در ادامه کار می تونست خیلی مفید واقع بشه . لذا متوسل به سید و موتورش شدم . او هم لطف کرد و من رو تَرکِ موتورش سوار کرد وبا هم رفتیم به سمت روستاها .
روستای اولی که می خواستیم بهش سر بزنیم ، قلعۀ علی محمد بود . از مرکز بخش قوشخانه تا قلعه علی محمد حدوداً نیم ساعت طول می کشید . برای همین فرصت زیادی داشتیم تا پشت موتور و در معیت آقا سید در مورد اردو صحبت کنیم . در ورای این بحث ، یک چیز نظرم رو خیلی به خودش جلب کرد و اون چیزی نبود جز تعداد بسیار زیاد سگ های منطقه ...
همین طور که با سید صحبت می کردیم ، توی این فکر بودم که چه جوری باید با این سگ ها ارتباط گیری کرد ؟ اصلاً باید ارتباط گیری کرد ؟! اگر به ما حمله کردند چه کار باید بکنیم ؟ و ... ؟
کم کم به روستای علی محمد نزدیک می شدیم . همچنان ذهنم درگیر این سگ ها بود . بعد از اون همه فکر سگ کردن ، نوع نگاهم به اونها عوض شده بود . البته توی جاده که می رفتیم به نظر می رسید ، سگ ها هم طور دیگه ای من رو نگاه می کنند .. فکر کنم داشتند باهام ارتباط می گرفتند ! هر چی جلو تر می رفتیم نگاه سگ ها معنا دار تر می شد و تپش قلب من سریع تر . این غائله ادامه داشت تا اینکه رسیدیم به روستای علی محمد .
یکی دو نفر از خانم ها و آقایون " گروه آموزش رو دیدم . حدس زدم که بقیه بچه ها توی روستا پخش شده باشند . برای همین به سید گفتم بریم ببینیم بقیه کجان و به این بهانه یه گشتی هم توی روستا زده باشیم . حرکت کردیم و اولین فرعی داخل روستا رو به راست پیچیدیم . فقط چشممان به دنبال بر و بچ آموزش بود . آرام حرکت می کردیم و دور و برمون رو نگاه . در همین احوال بودیم که در عرض چند ثانیه چندین حادثه رخ داد .
ماجرا از این قرار بود که دقیقاً در دو سه متری ما یک سگ هیولا جثه ، مثل بقیه روز های زندگیش ، خوابیده بود . صدای موتور ما برنامه روزانش رو بهم ریخت و از خواب بیدارش کرد . برای لحظه ای من و اون سگ با هم ، چشم تو چشم شدیم . من به چیزی فکر نمی کردم . اما به احتمال زیاد اون سگه به خیلی چیز ها فکر می کرد ! خوب که ما رو برانداز کرد ، یک هو شروع کرد به پارس کردن . حسابی کُپ کرده بودیم . فکر کنم سگه هم این رو فهمیده بود . به خاطره همین هی به ما نزدیک تر می شد . سید خواست گاز بده تا سریع فرار کنیم . اما از اونجایی که چرخ عقب موتور روی شن و ماسه و خاک نرم و روان قرار داشت ، لیز خورد و محکم خوردیم زمین . موتور هم افتاد روی پاهامون. زیر موتور فقط به این فکر می کردم که الآن اگر سگه به من برسه باهام چی کار می کنه ؟ سراسیمه اطرافم رو نگاه می کردم و منتظر بودم تا آرواره سگ مذکور بدنم رو لمس کنه . اما اتفاقی نیفتاد. پشت سرم رو که نگاه کردم، دیدم سگه داره فرار می کنه . مونده بودم که داره چه اتفاقی میفته . بعداً با رفقا خیلی بحث کردیم تا این حرکت سگ رو توجیه کنیم و دلیلش رو بفهمیم . گزینه های مختلفی مطرح شد :
1) سگه به خودش گفته اینا که با خودشون این کار رو می کنن ، پس فردا اگر ما گیرشون بیفتیم معلوم نیست چه بلایی سرمون بیارن ... !
2) شاید اصلاً فرار نکرده ، بلکه رفته به رفقای دیگش خبر بده تا همگی با هم بریزن سرمون و تیکه تیکمون کنن ... .
3) شاید هم این فکر رو کرده بوده که اینا تعطیلن بابا ... ولشون کن ... !
4) شاید هم واقعاً فکر کرده بوده که ما یک حرکت خاصی انجام دادیم ، ترسیده بوده و الفرار ... .
وقتی اون سگ از ما فاصله گرفت ، من و سید بلند شدیم و با دست و بال خونین رفتیم دنبال آب تا دست و صورتمن رو بشوریم . روستا رو بلد نبودیم . برای همین رفتیم کنار یکی از ماشینایی که بچه های آموزش رو آورده بود . ازش پرسیدیم شیر آب روستا کجاست ؟ اون هم که سر و وضع ما رو دیده بود ، گیر داد که بهش بگیم چی شده . ما هم ماجرا رو براش تعریف کردیم . اما کاش نمی گفتیم !
خلاصه اینکه بعد از اون حادثه با سید رفتیم به بقیه روستاها هم سر زدیم . یک قرار هم گذاشتیم که این ماجرا رو برای هیچ کس تعریف نکنیم . آخر سر هم بی خبر از همه جا برگشتیم به محل اسکان .
در بدو ورودمان به خوابگاه ، فضای منحصر به فردی رو دیدیم . تقریباً کسی نبود که وقتی ما رو ببینه نخنده یا به طعنه به ما نگه از سگ های قوشخانه چه خبر !! حسابی شاخ در آورده بودیم . نه من به کسی گفته بودم نه سید . فقط می تونست کار یک نفر باشه . بله همون راننده ای که ازش آدرس شیر آب رو پرسیده بودیم . کار خودش بود . وقت بازگشت ، سیر تا پیاز ماجرا رو که از دهن خود ما شنیده بود ، توی ماشین برای بچه ها تعریف کرده بود . بچه های آموزش هم برای بقیه تعریف کرده بودند .
ته این ماجرا چیزی نموند ، جز یک خاطره ماندگار برای من و سید و البته اون سگه ... !
به نام خدا
امام روح الله گفته: مشارطه، مراقبه و محاسبه.
صبح اولین روز ماه مبارک که می آید، کما فی السابق منزل، هیولای برقی خانه مان را آتش می کند و کما فی السابق تر خرطوم بی رحمش را پهن می کند روی جوارح افگار ما.
روی جوارح افگار ما. تنها به این بهانه که بیدارمان کنند. به جای بارانی! (رجوع کنید به غزل 4)
زبانمان مثل همیشه به غرولند نمی چرخد. والده مکرمه با اندکی عصبانیت می فرمایند که : بی زحمت بلند شوید و در کارهای منزل (به دلالت مطابقه) به منزل (این بار به دلالت التزام!) کمک کنید.
زبانمان مثل همیشه به غرولند نمی چرخد. هنگامه ی مراقبه است. تمام خویشتن داریم را جمع می کنم و خطاب به محضر قدسیه عرض می کنم: شما به ایشون بفرمایید نیم ساعت دیگه همه کارا رو خودم می کنم.
منزل (هم مطابقه هم تضمن و هم التزام) میرود روی هوا از خنده!
حکایت ما هم می شود حکایت کلاغی که مشق راه رفتن کبک می کند!!
امام روح الله گفته: مشارطه، مراقبه و محاسبه.
ساعات اولین صبح روز ماه مبارک خوب شروع می شود. هنوز دیر نشده است برای شرط کردن با مهربانترین مهربانان و تمرین یک دوره فشرده سی روزه برای مراقبت از آنچه خداوند پیش ما آدمهای ظلوم جهول به امنت گذاشته است. هنوز فرصت باقیست برای اینکه هر شب به یاد بیاوریم روز حساب را و به خود افتخار کنیم از اینکه بنده ایم.
ادای خوب بودن. بازی رستگاری. علی علی.
عشق، بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد (فاضل نظری)
سرمونو انداختیم پایین داریم علفمونو می خوریم وانتم هر جا می خواد داره می بردمون. واقعا بلا نسبت گوسفند..
حالا این ماشین خیلی چیزا می تونه باشه. چه می دونم مثلا "زمان". یا هر چیز دیگه ای که ما از خودش و راننده ش غافلیم.
عمو جون
دا ریم جایی میریم که نمی فهمیم کجاس
می فهمی یعنی چی؟
حالا تا گردن سرمونو بکنیم تو علف وبلاگ و ... ذهن کم ظرفیتمونو مشغول فرهنگی بودن و زلف یار و پت ازگل و هزار جور کوفت و زهر مار دیگه کنیم..
سگ به قبر هممون..
"چنانکه در همه سو دام راه می بینم/
به از حمایت زلفت مرا پناهی نیست"
و لا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم

چهره به چهره لب به لب
نماز مخفیانه در قبرستان بقیع . خروج علیه وهابیت

بچه بیا پایین .بابا عکس پایین نگاه کن ببین اصلا زشت نیست

مسجد شیعیان مدینه مال خودمونه . یه کامیون بیار خرما بار بزنیم

کدام قبله ؟ بیت المقدس . کعبه

بدون شرح

حجکم مقبول
سعیکم مشکور
روحانیت در خواب

روحانیت و جمع آوری ساندیس

روحانیت و ادای دین به هالیوود

روحانیت و تبعیض


