فتنه رسانه ، رسانه فتنه گر
بگذارید گفت و گوی خودمان را با یک سوال آغاز کنیم ؟
اساسا رسانه (بیشتر منظورم روزنامه است) چه ضرورتی در زندگی آدمی دارند ؟
اگر روزنامه از زندگی امروز ما حذف شود چه اتفاقی خواهد افتاد . اگر ندانیم که عماد افروغ یا محمد رضای خانمی چه نظری در باره پروژه هسته ای دارند به کجای زندگی امروزه مان بر میخورد ؟
چه تفاوتی میکند که الهام راجع به گرانی توضیح دهد یا رمضان زاده ؟ آیا کسی هست که برای شناخت گرانی بخواهد به روزنامه مراجعه کند ؟
چه ایرادی دارد که مصوبات جدید مجلس و دستگاهها مانند نظام وظیفه که برای خیلی ها مهم است را در یک روزنامه ویژه که فقط محل درج آخرین مصوبات باشد مطالعه کنیم . اساسا حضور این همه کاغذ خط دار چه دردی از جوامع دوا کرده و یا چه باری را بر جوامع افزوده است . ؟
بگذارید سری به اولین مطبوعات بزنیم :
مطبوعات در نظام های توتالیتر و استبدادی : بهتر است به این رسانه ها بگوییم قصیده . چرا که مانند فرخی و عنصری تنها به مدح پادشاهان و تخریب مخالفان می پردازند . این رسانه ها مانند گربه آوازه خوان تنها چشم به نانی دارند که شب باید در سفره خانواده خویش بگذارند و امان از این نان که از هر طرف که بخوانیش نان است و باید برای این نان بنویسی و قصیده بنویسی . فلسفه مطبوعات در نظام های استبدادی دفاع از سیاست مداران بر سر کار است . مدح ممدوح عالی و ذم مذموم جافی. در چنین جامعه ای حذف مطبوعات مانند حذف شعر سفارشی از ادبیات است ؟ آیا اساسا چنین کاری نیکو نیست ؟
مطبوعات در نظام های دموکرات : از هنگامیکه مردم احساس کردند که می توانند در انتخاب آینده خویش سهیم باشند ، از هنگامیکه مردم احساس کردند که سیاست مداران عمال (خدمت گذار) آنان هستند ، از هنگامی که مردم احساس کردند که برای مدیر سیاسی شدن سواد چندانی نیاز نیست و اساسا سیاست بیش از سواد به لابی احتیاج دارد و از زمانی که مردم از غیبت و تهمت و افترا نترسیدند و سیاست مداران از انجام کاری که از حد سواد و شعورشان فراتر است طفره نرفتند رسانه متولد شد . رسانه آمده بود تا اطلاع رسانی کند . له یا علیه قدرت فرقی نمی کرد . باید عموم مردم را مطلع می کرد ؟ اما به نظر شما رسانه های امروز در جامعه اطلاع رسانند یا اطلاع گزین . رسانه ها امروز حزبی شده اند و وظیفه خود را رساندن اطلاعات به نحوی می دانند که حزبشان دوست داشته باشد . باید در دوران منفعت ، در دوران فرعونیت مدرن ،به نفع شخصی ، حزبی و فراتر از آن ملی (یعنی تبعیض در رسیدن امکانات با افراد این ور خط مرزی یا آن ور خط مرزی) اندیشید . نفس پرستی لزوما شخصی نیست ، گاه ملی است . به نظر شما چه تفاوتی میان کسی که 500 متر این طرف اروند به دنیا آمده با کسی که 500 متر آنطرف تر به دنیا آمده است می باشد . این مرزهای دروغین چرا سبب صلح یکی و مسبب جنگ دیگری شده است . چه چیزی سبب شده که مردمان این ور اروند نان را 100 تومان بخرند و مردمان آنور اروند نان را 500 خمینی . به راستی مستضعف و گرسنه و مظلوم فقط ایرانی است یا کودک متولد اسراییل (اگر گرسنه باشد) را هم شامل میشود . اما چه میتوان کرد که دنیای امروز دنیای ضرورت است . باید از گوشت مرده ملت پرستی بخورید تا در بیابان گرگهای جهانی چشم طمع دوخته به ناموس و نفت و خاک سرزمینتان تلف نشوی . و این میان به حکم ضرورت رسانه ملیتان باید بگویید ما فلان کشوری ها بهترینیم و بقیه فلان آبادی ها اخ و جیز . ما در روزی که شما نبودید متمدن بودیم و امروز شما تمدنی را میخواهید که ما در آن نباشیم .
رسانه در دنیای دموکرات عبد نفع دموکرات است پس به ساحت حقیقت هیچ گاه نظر ندارد و اساسا رسانه ای که به دنبال حقیقت باشد از هیچ حزبی ساپورت نمی شود و ناچار به دام لمپنیسم و زرد نگاری می افتد و یا به آن رسانه خواهیم گفت سیب زمینی .
من با ابراز عقیده له یا علیه یک جریان فکری هیچ مشکلی ندارم . چون که ساحت تفکر به عالمی وابسته است که آن عالم رو به رو و یا در کنار عالمی دیگر قرار میگرد . پس اساسا تفکر جاذبه و دافعه دارد . بلکه مشکل من با رسانه این است که به جای طرفداری و سخن در باب ایدئولوژی حق محمور به دنبال طرفداری از کتب حزب محورند . فلذا فلان مجله احزاب در سال 64 در هنگام ورود نمایندگان به مجلس میگفت عدالت و امروز چون عدالت شعار حزب رو به رو شده میگوید توسعه (فرضا) . این یعنی ایدئولوژی در خدمت قدرت بوده و نه خط دهنده قدرت . یعنی نابودی ساحت تفلسف ، منطق و ایدئولوژی .
در تاریخ تمدن ویلدورانت آمده که بیش از نیمی از جنگ های جهان در تمدنهای 500 سال گذشته بر سر زنان بوده است . اما اگر روزگاری تاریخ تمدن مدرن نگاشته شود باید گفت بیش از نیمی از جنگ های امروزه برسر قدرت نمایی رسانه ها ، یا توسط رسانه ها و یا با جرقه رسانه ها صورت گرفته است .
جنگ میان آقای ایکس و آقای ایکس پرین بر سر اینکه فلان آقا در رسانه گفته من به به ابروی آزادی اعتقاد دارم و فلانی میگوید من به چشم یا روده آزادی و این آغاز فتنه میشود . فتنه افتراق . فتنه دو دستگی و کار نکردن ها و جنگ های داخلی . اینکه فلان آقا میگوید باید 3 ظرف نمک بر روی آسفالت یخ زده پاشید و فلانی میگوید نه باید 4 ظرف پاشید و رسانه های دوست و دشمن هم به تحلیل عمیق مهندسی دست می زنند که بله بر اساس فلان فرمول آقایی که ما طرفدار آن هستیم درست میگوید و من نمی دانم چگونه با یک فرموا به دو جواب می رسند . مانند 9 در زیر رادیکال که هم منفی میشود و هم مثبت . تا تورا زان میان با که عنایت باشد .
و شما این مسئله را در مورد رسانه های ورزشی نیز تامل کنید که واقعا چه عمری را عده ای میگذارند بر سر اینکه آیا افشین قطبی با استیلی اختلاف دارد یا نه ؟ اصلا قطبی و استیلی چقدر در زندگی شخصی شما خواننده که نه فوتبالیستی (به معنای حرفه ای و حقوق بگیر) و نه از رفتن این دو و اصلا حذف باشگاه پرسپولیس از زمانه نه سودی به تو میرسد و نه ضرری ؟ و رسانه ها که وظیفه سردبیرش یا بردن نان شب به خانه است یا خوردن نان از دست دبیر حزب یا باشگاه یا مردم زرد پسند چاره ای جز پر کردن صفحات ندارند و گاه میبینی چون ستونی خالی مانده و مطلب فردا باید آماده شود آن یک ستون را با شایعات من در آوردی که سبب قهر دختر و پدری یا جنگ زن و همسری و یا دوتسی و همکاری میشود پر میکنند و گاه که به سراغ بزرگان میروند تا از آنان برای شماره بعد مصاحبه بگیرند به فکر اینند که این مصاحبه باید در دو صفحه تنظیم شود و آقای دکتر فلانی باسواد که ساعت ها در عالم اندیشیده در نزد سردبیر به اندازه دو صفحه قابل احترام است و اساسا دو صفحه پر کردنی مجله می ارزد . مگر اینکه آن حرفها جذاب و مشتری پسند باشد و یا به نفع حزب محبوب من باشد و آنگاه است که آن مصاحبه شکل پول و منفعت میگرد و عملا باسوادان ما در هنگام مصاحبه نه تنها ارزشمند نمیشوند که مانند کالایی خود را می فروشند و امان از ضرورت که مگر چه کار باید کرد ؟
اما با چه زبان بگوییم که دو صفحه هم به حقیقت (مظهر عالی اسم حق ) بپردازید . و مسلما خواهند گفت اینان که می نویسیم از ذهن ما حق است . و راهی به حقیقت دارد و من می اندیشم که کجای حقوق علی پروین از پرسپولیس و یا اینکه پسر احمدی نژاد با فلانی ازدواج کرده و یا اینکه مشایی از امام جمعه مشهد خوشش می آید یا نه راه به حقیقت دارد ؟
زردی سیاسی ، دوره ای است که امروزه جایگزین زردی فرهنگی شده و این یعنی سیاست ما که عین دیانت ما بود به عرصه سطحی نفوذ کرده و این ابتذال حاصل رسانه ای شدهن است . چرا که من برای رای آوردن نیاز به رسانه دارم ، رسانه نیز برای فروختن نیاز به پر کردن صفحات خود دارد و چه بهتر که برای فروش بالاتر چهره سازی کند و بگوید مت امروز با فلان چهره مصاحبه دارم و مردم نیز به رسانه ، چهره و زردی معتاد گشته اند و نه از روی ضرورت که از حض نفس خواننده متنی میشوند که آبروی شخصی دیگر ملعبه دست رسانه ای شده و از جنگ میان گلادیاتورهای سیاست مدار ، شاهانه لذت می برند .
رسانه ، در دنیای دموکرات مانند غزل است . اگر غزلتان برای حزب و گروه و شخص و سرگرمی و ... باشد میشوید عین هزاران شاعر گم نام بی خاصیت که احساس میکردند شعرشان الهام خداوندی است و غزلشان نه دل عاشقی را می سوزاند و نه راه حقیقتی را بر کسی میگشاید و نه اساسا برای کسی نان و آب میشود . اما اگر برای حقی و یا حقیقتی سروده شده باشد چونان حافظ است که یا غبار از دل عارفی میشوید ، یا عاشقی را به وصل امیدوار میکند و یا حداقل نانی میشود بر سر سفره آن کودک فال فروش که فال حافظ بخرید . شما به حقیقت میرسید من به نان . و چه شیرین است نانی که از رسیدن کسی به حقیقت باشد . شاید برای همین است که نان برخی از معلمان با تمام کمیت کمش آنقدر برکت دارد .
ناگاه شخصی بلند شد و از من پرسید : تو خودت برای نقد رسانه از رسانه استفاده کردی ؟ و اصلا بگو ببینم آیا می توان دنیای فعلی را بدون اطلاع رسانی و رسانه رها کرد . ؟
و من در اندیشه جدل یا منطق می مانم چاره ای نیست باید پاسخ گفت اول جدل میکنم : اگر رسانه ها نبودند من نیز آنها را نقد نمی کردم . و اندکی تامل برای سخنی از سر منطق : باید بگویم نه . نمیشود بدون رسانه در حال حاضر زیست . ما در این زمانه ضرورت مجبوریم به اعتیاد رسانه ای . چه غلط و چه صحیح . و ناگاه صدای فرو ریختن تمام سور قبلی را بر سر خود میشنوم که این همه مقدمه چینی و انتقاد و فحش به رسانه برای اینکه در آخر دست بر سر بگویی هیچ راه افتراقی نیست و من تاکید میکنم من بی سواد چه الگوی جدیدی را به این ذهن در حال سوال از من ارائه کنم تا به او بگویم . و چاره ای ندارم که دوباره منتظر باشم هر چند بگویند این حجتیه ای است . اما چه کنم که عقلم از یافتن راه صحیح در این هزاره تو در توی مدرن عاجز است و مجبورم به بگویم من خود اسیر این عالم مدرن غربزده ام . چگونه مرغ اسیری حس پرواز بر فراز قله ای را برایت بازگو کند . باید از قله نشینان پرسید .