تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

سفره دل...

 
پدر آمد از راه ،

دستهایش خالی ،

کودکان چشم به دستان پدر...

*

سفره خالی (!!!) را

پدر از پنجره بیرون انداخت...

سفره قلبش را بار دیگر گسترد!

*

بچه ها آنشب هم

مثل شب های دگر

یک دل سیر محبت خوردند...

                                                 ...یاعلی...


+ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت10:35 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

انسانیت فراموش شده ...

 
 
آنهایی که نمی دانند گلریزان چیست در یک جمله باید گفت زمانی که یک فرد و خانواده نیازمند در جمعی وجود دارد در یک وهله ای که نیاز به کمک جدی مثلا در مورد ازدواج، مسافرت، آزادی از زندان و ... دوستان و آشنایان به عنوان گلریزان، هر کس به اندازه توانش پولی را وسط می گذارد برای حل مشکل آن مظلوم و آسیب دیده!

حالا وبلاگ فرياد سبز باني اين گلريزان اينترنتي شده است.

خانواده ای در گوشه خیابان محله افسریه نیازمند کمک هستند هر کس از دستش کاری برمی آید کمک کند از ریختن پولی در حسابی تا لینک دادن به این مطلب و دعوت دوستان دیگر جهت نشر این مسئله.

بسم الله...

اعوذبالله من نفسی

خدا روزی بعضی از شما را از بعضی دیگر افزون کرده است. پس آنان که فزونی یافته اند از روزی خود به بندگان خویش نمی دهند تا همه در روزی یکسان شوند؟ (سوره نحل آیه 71)

 تصاویر گویا نیست. عکاس بینوا رویش نشد نزدیکتر شود. مادر دخترک هم نخواست که از نزدیک از چهره دخترک تصویری تهیه شود.

خانواده اي در پياده رو

زن بینوا می گفت " وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."

الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند.

"مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست."

دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد ودر فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است. 

روزها مرد درخانه (پیاده رو) نیست سرکار است و شبها ... .

تا کنون از طریق مساجد محل و شهرداری منطقه 15 و کمیته امداد اقدام موثری انجام نشده است.

نشانی محل اقامت: تهران، افسریه، شهرک مسعودیه،اسلام آباد، خیابان مسلم، پیاده رو جنب مدرسه علی ابن ابیطالب.

*****

1-  از تمامی عزیزان خواهش می شود به هر گونه ای که خود صلاح می دانند در تکثیر و پخش این خبر همکاری نمایند. اگر مقدور است در پست های وبلاگتان کار کنید.

۲-  از تمامی دوستانی که به نوعی در اطرافیان خود از اصحاب قدرت و ثروت آشنایی دارند عاجزانه تقاضا می شود نسبت به انتقال مطلب حاضر اقدام فرمایند، شاید که در این بین از وزیری و وکیلی و تاجری و ورزشکاری و ... کسی پیدا شود که بتواند مشکل این بندگان خدا را حل نماید.

۳-  در صورتی که عزیزی توان کمک دارد(به هر شکلی) خواهش می شود سریع اقدام نماید. تا امروز (۲۹مرداد، ۱۱ روز  از پیاده رو نشینی این خانواده می گذرد).

۴-  دوستانی که تمایل به کمک و همیاری این بندگان خدا را دارند، از طريق كامنت اطلاع دهند.

 


+ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت2:29 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

امام در قفس

 

امام در قفس

*امام خمینی : والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند

** چندی است روزگار عزت مردم قریه ای به خاطر مصلحت ، خودباخته شده .نمی دانم چرا کسی باور نمی کند که ابر قدرت فقط خداست و از امام خمینی باید گذشت به شرط آنکه به او رسیده باشی و مصلحت در مصالحه نیست و صلح کلمه قشنگی بود وقتی دنیا ارباب زورگو نداشت و جهاد هم ای کاش مصلحت سرش نمیشد و کاش سر حرف های امام مهر مخفی نمی خورد تا هر چند وقت یک بار نامه ای با نام اسرار جدید سر از رسانه ها در آورد . نمی دانم این چه سریست که همه می دانند . کجاست او که گفت نه شرقی و نه غربی . دانشگاهمان اسلامی است یا شهرداریمان یا سود بانکیمان با جامعه آماری 20 میلیون ربا خوار که در شرایط اضطرار اکل میت میکنند . نمی دانم چرا وقتی این همه آدم در اظطرارند پس چرا" ام من یجیب ما" نمیاد .

خداحافظ خمینی  


+ سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت9:0 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

خدا منتظر توست پهلوان

 

خدا منتظر توست پهلوان

به مناسبت تولد فرزند آب و آیینه ، دردانه خدا حسین

*آمده بود تا بگوید اگر خدا به هیبت انسان بگردد اینگونه میشود

** آنان که حسین را خدا پندارند                  کفرش به کنار عجب خدایی دارند

***فطرس آمده بود تابالهایش را به آن نوری بمالد که آویزه عرش الهی بود و آمد تا بخشیده شویم و آمده تا برای دردهایش که نه برای دردهایمان گریه کنیم که انا قتیل عبرات

****تا دروازه های کوفه جلو رفت شمشیر کشیده و بود و جلو می رفت فرزند حیدر کرار . کسی را تاب مقاومت نیست .

*****جبرییل نازل شد : ای فرزند آب ها خدا سلام می رساند و می فرماید خودت را خسته مکن اگر میخواهی بکشی ندا بده ما همه را میکشیم . حسین عزیز ما منتظر تو هستیم . حسین را تاب مقاومت نیست

***** عزای ماست که هر سال میشود تکرار        وگرنه حیف محرم که خرج این غم گردد


+ سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت8:58 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 

نوستالژی خانه مادربزرگه

خدا لعنت کنه مدرنیته را  که حوض خونه مادربزرگمان را دیگر پر نمی کند تا با پسر عمه ها آب بازی کنیم و عمه مان هندوانه ای را که تازه خریده در آن به آب بیندازد تا گلوی تابستانمان را با سرخیش خنک کنیم .

خدا لعنت کند مدرنیته را که نتوانست کسالت مادربزرگ را خوب کند تا بتوانیم عصر های تابستان با دل خوش گل کوچیک بزنیم . خدا لعنتش کند که نه مادربزرگ را خوب کرد و نه گذاشت او را با پای پیاده و معلولش تا امام زاده ببریم تا شفا بگیرد اینقدر در گوشمان خواند که اینها خرافات است که باور کردیم امامزاده ناتوان است و علم اینها خداست .

خدا لعنت کند مدرنیته را که بوی حیاط نم خورده را از ما گرفت و عوضش رو به روی آفتاب قبله مان یک برج به آسمان برده تا مردمش از پنجره طبقه 19 به خدا تیر بیندازند و او را از خدایی عزل کنند .

خدا سنت را رحمت کند که هر وقت سراغمان را میگیرد یاد نوستالژی خانه مادربزرگه می افتیم . خدا باز هفتاد پشتش را رحمت کند که غفلت به ما هدیه نمی داد

 


+ سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت8:53 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

یک وسیله فقط راه را روشن میکند ، هدف چیز دیگری است

 

یک وسیله فقط راه را روشن میکند ، هدف چیز دیگری است


+ سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت8:42 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

حوزه خود شیفته و دانشگاه خودباخته

 

 

حوزه خود شیفته  و دانشگاه خودباخته

*داخل خونه یکی از اقوام بین دو تا از فامیل ها بحثی پیش اومده که درآمدی که از فلان نرم افزار کرک شده و رایت شده به دست اوردیم حلاله یا حرومه .بحث خیلی بالا گرفته وجدان دینی و نون حلال دغدغه خوبی برای شروع بحث بود اما هر چی بحث بیشتر ادامه پیدا میکرد ما بیشتر میفهمیدیم که هیچی حالیمون نیست . آخرش قرار شد بریم از توی رساله های مرجع تقلیدمون کلیت حکم رو ببینیم و بر همون اساس استدلال کنیم که پول حلاله یا حروم . اما هر چی که این پنج نفر بیشتر گشتن کمتر پیدا کردن .  چون اصولا توی توضیح المسائل ها درباره این مسائل جدید چیزی نمینویسن و شاید هم فکر میکنن الزامی نداره که این حوزه های جدید زندگی رو از منظر دینی تفسیر بکنن و حالا صدها نفر مانند این پنج نفر هستند که در حوزه های نوین زندگیشان وارد  شده اند و میخواهند ببینند که دینشان درباره این مسائل چه میگوید اما حوزه خودشیفته که حاضر نیست مدرنیته (منظور وسائل مدرنیته و مظاهر آن است نه فلسفه مدرنیته ) را بپذیرد خیل مذهبیون را در دنیایی  که میگوید دین قادر به حل مسائل جدید نیست رها کرده و ما مانده ایم و حوزه ای که قرار بود متناسب با زمان پیش برود . با زمان پیش برود و زمان را دینی کند نه دین را زمانی . این خودشیفتگی حوزه در مسائل اصولی مانند حقانیت شیعه و فقه اسلام کاملا صحیح و علمی است اما آنجا که حوزه دنیای مدرن را داخل آدم حساب نمیکند و حاضر به برقراری ارتباط با آن نیست این دردی است هر چند که منظور من جریان کلی حوزه است و گرنه بسیاری از روحانیون هستند که با حفظ تفکر اسلامی سنتی و اصیل دارند با مظاهر دنیای مدرن  همکاری میکنند و این کار در خدمت اسلام است

و اما دانشگاه خود باخته

قرار بود انقلابی بشود که از ریزترین قسمت ها ی زندگی تا کلیات  اجتماعی با تفکر اسلامی و تمدن اسلامی جور باشد .حالا بانکداری را ببینیم یا حکوت داری و قوه قضاییه و ... که مصلحت حقوق بشری بر مصلحت الهی تقدم داده شده و خرد جمعی که خدا را از خدایی بر کتار کرده و ما ماندیم هزار تضاد از این عدم تقابل و این تضادها به خاطر این دانشگاه خودفروخته و استادان خودفروخته تری است که اصولا علوم اسلامی انسانی را قبول ندارن و حالا قرار است نسل مهندیسین فرهنگی تمدن اسلامی زیر دست آنها بزرگ شود . حالا که امام فرموده نسبیت دانشگاه را با مطلقیت حوزه و وحدت این دو برقرار کنیم چرا ما کوتاهی میکنیم . حوزه که دانشگاه را قبول ندارد و دانشگاه هم حوزه را و این وسط پرتقال فروش هم هیچکدام را قبول ندارد و حالا ما مانده ایم با داغی از دردهای روزگار و من ، شما و همه دانشجویان وظیفه مان است که این داغ را به دل آیندگان نگذاریم


+ شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت3:6 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

دلنوشته

 

چند روزپبش هنگام خروج از سينما بعد از فيلم پاداش سكوت از نا مردي روزگار خيلي دلم گرفت در نتيجه  تصميم گرفتم يه مطلبي در مورد فيلم بنويسم ولي امروز وقتي اين شعرو از دفتر سرخ مرحوم سپهر خوندم ديدم كه در اين زمينه خيلي گوياست،در ذيل متن كامل اين شعر رو آوردم:

 

دارا و سارا

 

هنگام جنگ داديم  صدها هزار دارا

شد كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا

 

سارا لباس پوشيد ، باجبهه ها اجين شد

در فكه و شلمچه ،دارا به روي مين شد

 

چندين هزار دارا ،بسته به سر سربند

يا تكه تكه يا كه اسير و دربند

 

ساراي ديگري در،مهران شده شهيده

دارا كجاست؟ او در، اروند آرميده

 

دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در

از يك طرف و ديگر چشمي زخون دل، تر

 

سارا سئوال مي كرد، دارا كجاست اكنون؟

ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

 

خون گلوي دارا آب حيات دين است

روحش به عرش و جسمش،مفقود در زمين است

 

در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا

در اين زمانه گشتند ده هزار دارا

 

هنگام جنگ دارا گشته اسير ودربند

داراي اين زمانه با بنز رود به دربند

 

داراي آن زمانه بي سردرون كرخه

ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه

 

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد

در اين زمانه ناگه، چادر لباس جين شد

 

با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست

سارا،خود از براي،جلب نظر بياراست

 

آن مقنعه ورافتاد،جايش فوكل درآمد

سارا به قول دشمن از املي درآمد

 

دارا و گوشواره، حقا كه شرم دارد!

در دستهايش امروز، او بند چرم دارد

 

با خون وچنگ ودندان دشمن زخانه رانديم

اما به ماهواره تا خانه اش كشانديم

 

يارب تو شاهدي بر اعمالمان يكايك

بدم المظلوم يا الله ،عجل فرجه وليك

 

 

جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار

آنها به جبهه رفتند، اينها شدند طلبكار 

 


+ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت11:57 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ان حزب الله هم الغالبون

 

ديشب وقتي سخنراني سيد حسن نصرالله(دبیر کل حزب الله) رو از تلويزيون ديدم كلي به خودم باليدم به خاطر وجود چنين نعمات الهي.(خصوصا وقتي از مقام امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري با اون عظمت نام مي برد)

وقتي سيد با اون شور و روحيه ي انقلابي خاص خودش پيروزي رو نزديك و قطعي مي دانست،ودم از شكست دوباره ي اسراييل مي زد جاي هيچگونه شكي برام نموند كه وعده ي خدا حق است واينكه همانا پيروزي از آن حزب الله است.


+ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت10:59 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

بدون تیتر

 

بدون تیتر

اولا بعد از سلام باید بگم که ایول ایول دانشجوی جدیدو ایول

دُیوما فکر نکنید دانشجو شدید خبریه ! (به قول فیلم هزاردستان : بوی کباب شنیدید ، خر داغ میکنن)  اصلا هم فکر نکنید توی دانشگاه علم و دانش ریخته روی زمین و هلو بپر تو گلو مفتکی میاد دست من و شما .فارغ التحصیل بی سواد زیاده پس فکر نکنید دانشجو شدید پس دانشمندید .

سیوما : اصلا تا حالا فکر کردی برای چی دانشجو شدی  ؟ اصلا این همه درس خوندن ، از این هفت خان گذشتن آخرش که چی ؟

می دونی ! به نظر من جواب دادن به این سوال از قبول شدن توی کنکور مهم تره !! اینکه بدونیم دغدغه ما چیه ؟

آدما در پاسخ به این سوال چند دسته میشن . یه دسته دنبال پول وپله اند و میان دانشگاه که یه مدرکی بگیرن و برن دنبال یه کاسبی نون دار با علمشون . یه دسته دنبال یافتن نیمه پنهان و گمشده زندگیشون هستند و یه عده هم اومدن تا از خدمت سربازی یه مدتی دور باشن . اما میخوام بگم که اگه شماها جز این سه دسته اول هستید جوونیتون رو توی دانشگاه تلف نکنید  چون این 4 سال خیلی بیشتر از این می ارزه که به خاطر یه همچین دلایلی بری دانشگاه . اما یه عده دیگه هم هستن که توی دسته بندی جدایی قرار میگیرن . اونایی که از اومدن به دانشگاه یه هدف بزرگ دارن .  تعالی

تعالی کشورشون ، تعالی ارزشهای انسانی  و از همه مهمتر تعالی  اسلام و ایران اسلامی و ساختن یک تمدن اسلامی پیشرفته و الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی که خود اینا میشه زمینه ظهور انسان کامل در این تمدن متعالی .

اما می دونی! اگه راستش رو بخوای با این دانشگاه رخوت آلود غرب زده ساختن یه تمدن محاله! اینجا دانشگاهیه که تولیدش ترجمه کتاب های بقیه است ، دانشگاهی که چنان شیفته پیشرفت غربند که معتقدند سر تا پا باید غربی شد و این حرفها رو در لفافه و یا آشکار در کلاس هاشون فریاد میزنن . حالا به نظر شما با این وضع میشه یه تمدن ساخت ؟ به نظر من که این وضع به درد نابود کردن تمدن میخوره نه ساختن تمدن !

حالا ما این وسط چی کاره ایم ؟ یکی نیست بگه بی کار بودیم اسم خودمون رو گذاشتیم نخبه و اومدیم دانشگاه ؟ حالا ملت این همه از ما توقع دارن. نمی دونم چه مرضی افتاده به جوونمون که بریم دانشگاه !

اون تعالی رو که بالا گفتم یادت هست !؟؟ ما باید وسط این اوضاع آشفته با یه الگوی اسلامی ایرانی دانشگاه متعالی بسازیم . دانشگاهی که آدم دیندار وقتی توش بیاد بی دین بیرون نره . دانشگاهی که احساس نکنیم 4 سال از عمرمون تلف شده !

اینا که شعار بود چه جوری عملیش کنیم ؟

دقیقا وظیفه ما توی دانشگاه همینه رفیق که بر اساس  وضعیت بومی و فرهنگی خودمون یه استراتژی  پیشرفت طراحی کنیم

چهارما

 : دانشگاه مبدا تمام تحولات و انقلاب ها بوده .

کافیه یه خورده یه این جمله دقت کنیم تا بفهمیم هر کدوم از ما چه پتانسیلی داریم . حتما خیلی جاها شنیدید که میگن تو کشور ما در فلان مورد از ریشه اشکال داریم . خوب تا کی نق زدن یکی باید با یه انقلاب فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی درست و حسابی این مشکلات رو  حل کنه دیگه و این وظیفه دانشگاه است .وظیفه من و شما که مبدا این انقلاب هستیم


+ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت9:43 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

صنفیات

 

صنفیات

مسائل صنفی که یک دانشجو به اون احتیاج داره

1 ) چگونگی انتخاب واحد

معمولا در دانشکده حقوق سه روزی رو در اواخر هر ترم  به انتخاب واحد اختصاص می دن . حدودا چند روزی قبل از انتخاب واحد برگه هایی رو به تابلو اعلانات می چسبونن که تقریبا این شکلیه :

کد درس        نام درس       نام استاد ارائه دهنده      ساعت کلاس             نیمسال          ساعت امتحان   تعداد واحد

210185        تاریخ تحولات       زیباکلام             8-10 شنبه و دوشنبه           2        10 صبح 2/4/86       4

210186        تاریخ تحولات     ملک محمدی         8-10 یک شنبه و سه شنبه    2        10 صبح 2/4/86       4

210199       جغرافیای سیاسی     ملکوتیان           10-12 سه شنبه                 4        8 صبح 2/4/86         2

 مثلا درس تاریخ تحولات توسط دو استاد ارائه میشه که هر کدوم ساعت مخصوص به خودشون رو دارن و بعضی مواقع ساعت های امتحانشون هم فرق میکنه . حالا شما با توجه به وقتتون بقیه واحدهایی رو که انتخاب کردین و همچنین با توجه به مشخصات استاد از قبیل سواد ، حضور و غیاب و ... یکی از این دو تا رو انتخاب کنید . عددی که در زیر برگه نیمسال درج شده مربوط به نیمسالی است که شما میتونید اون واحد رو بگیرید بعضی ها هم هستند که بعضی واحدهای نیمسال مثلا دوم رو دلشون نمیخواد توی نیمسال دوم بگذرونند و میذارن تا توی ترم های بالاتر بگیرن و به جاش میرن و واحدهای نیمسال 6 یا 8 در ترم های زوج یا واحد های 3 و5و 7 در ترم های فرد رو میگرن .البته گرفتن این واحدها یه شرط داره اونم اینکه پیش نیاز نداشته باشه. البته یه دردسر جزیی هم داره و اون اینکه باید  آموزش این واحدها رو تایید کنه تا معتبر بشه و این کار خودش یک ساعتی وقت میگیره . حداکثر واحدی که میتونید بگیرید 20 واحده و حداقلش 14 واحد .شما باید این 140 واحد لیسانس (کارشناسی ) رو توی حداقل 4 یا حداکثر 6 سال بگذرونید .

 بعد از انتخاب درس های مورد علاقتون باید کد هر درس رو گوشه ای یادداشت کنید و به اتاق سایت دانشکده برید و با نام و رمز کاربریتون به سایت دانشکده وصل بشید و کدهای هر درس رو در محل مخصوص بزنید و به صورت کامپیوتری انتخاب واحد بکنید .

2) واحدها دو دسته اند

دوره کارشناسی رو باید با 140 واحد بگذرونید که این واحدها به دو دسته عمومی و اختصاصی تقسیم میشن . واحدهای عمومی معمولا در همه ترم های زوج وفرد ارائه میشن و بین 10 تا 15 واحد هستن ولی واحدهای اختصاصی اکثرا در یک ترم خاص (یا فرد یا زوج ) ارائه میشن .واحدهای عمومی معمولا 1 یا 2 واحد هستند و اختصاصی ها 2 ، 3 ، 4 و بالاتر . البته واحدهای دسته سومی هستند به نام اختیاری که هر دانشجو موظف است ۸ واحد اختیاری از بین 15 تا 20 واحد اختیاری ارائه شده انتخاب کند و در طول 4 سال بگذراند . مثل جغرافیای سیاسی دکتر ملکوتیان

3) حذف و اضافه

اگه احساس کردید از یه درس یا یه استاد خوشتون نمیاد یا وقتتون به اون کلاس نمیخوره میتونید دو هفته بعد از شروع هر نیمسال در زمانیکه دانشکده معین میکنه به واحد آموزش  دانشکده برید و  2 درس از درس هاتون رو حذف و یا اضافه کنید

4)حضور و غیاب

بعضی اساتید توی حضور و غیاب سخت گیرند و اگه بیشتر از 4 جلسه غیبت کنید یا شما رو می اندازن و یا واحدتون رو حذف میکنن و یا از نمرتون کم میکنن و بعضی ها هم دوست دارن که کلاساشون با جمعیت بالایی تشکیل شه ولی هیچ وقت جمعیت به ۱۰ نفر هم نمی رسه لذا هیچ وقت هم حضور غیاب نمی کنن!

5) پاس کردن و مشروط شدن

نمره قبولی هر درس 10 به بالاست که هر درسی رو که بالای 10 بشیده پاس کردید و اگر هم زیر 10 بشید باید اون واحد رو دوباره بگذرونید

مشروط شدن هم شامل کسانی میشه که معدلشون از 12 کمتر میشه و کسی هم که 2 ترم پشت سر هم و یا 3 ترم غیر متوالی مشروط بشود حق ادامه تحصیل ندارن و از دانشگاه اخراج میشود

6)بحث شیرین ناهار

برای ناهار خوردن دو کار میشه کرد

 

۱/ بریم سلف دانشگاه (مجاور باشگاه دانشجویی در خیابان 16 آذر) و یک کارت غذا تهیه کنیم و اون رو هفته با هر مبلغی  که خواستیم شارژ کنیم و بعد بوسیله دستگاههای کامپیوتری داخل سلف ناهار هفته بعد رو سفارش بدیم ولی باید حتما از هفته قبل غذا رو رزرو کنیم برنامه هر هفته رو هم یک هفته قبل تایپ شده روی دیوار میزنن . هر غذا ۱۶۰تومن هم بیشتر قیمت نداره . فکر کن : کباب ۱۶۰ تومنی با کیفیت خوب .الهی گوشت تنت بشه !

۲/بریم بوفه دانشکده و مهمون جیب خودمون باشیم یا چتر وا کنیم سر غذای فعالین دانشجویی!

7 )فعالیت های تشکیلاتی

در دانشکده حقوق تشکل هایی از قبیل بسیج ، جامعه اسلامی ، انجمن اسلامی ، انجمن علمی ، شورای صنفی و ... فعالیت می کنند که این تشکیلات حق بر پایی مراسم ها و همایش ها و گرفتن آمفی تئاتر را دارن . هر تشکل اهدافی را دنبال میکند که ندانستن این اهداف قبل از عضو شدن بعدها به ضرر خودتان تمام می شه!

ضمن اینکه اگر نخواستید عضو هیچ کدام از این تشکل ها شوید میتوانید با همفکرانتان دور هم جمع شوید . با نوشتن اساس نامه دنبال صدور مجوزی برای یک تشکل جدید بروید

8)نشریه زدن

از هر فعال دانشجویی اگر بخواهید نام چند فعالیت دشوار را در دوران دانشجویی نام ببرد حتما از نشریه زدن نام خواهد برد . کار مطبوعاتی از نوع دانشجویی دردسر های فراوان دارد . ابتدا بحث گرفتن مجوز از معاونت فرهنگی دانشگاه است که یک ماهی طول میشکد و بعد از زدن دو شماره به شما مجوز دائم میدهند . معاونت فرهنگی دانشگاه نیمی از هزینه نشریه زدن را هم تقبل میکند . ضمن اینکه نشریه نیاز به یک کادر علمی هم فکر قلم به دست و صفحه بند ، تایپیست ، کپی و پخش کننده دارد .

دست آخر از این تجربه حتما لذت میبرید و کلی تجربه کسب میکنید

 


+ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت4:42 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

داداش جون دانشجو شدی اینارو فراموش نکن

 

رفیق دانشجو شدی اینارو فراموش نکن

*قیمت دین توی دانشگاه ارزون شده .خودتون رو ارزون نفروشید

**اگه خواستید پرچم سرخ دست بگیرید پرچم سرخ حسینی از پرچم سرخ سوسیالیستی خوش رنگ تره .

***فضای دانشگاه خیلی بازه (بر چشم شور لعنت ) مواظب باشید جو نگیرتتون الکی .کار دست خودتون و بچه مردم بدین .

****هر کاری خواستید بکنید اما پازل دشمن نشید .(یعنی هر کاری دلتون خواست نکنید)

*****توی سلام وعلیک و... با بعضی ها (هر کسی یه بعضی هایی داره ) دقت کنید ...

******فعالیت سیاسی احساسی و بدون تعقل مثل بستن طناب به علمک گاز می مونه خیلی خطرناکه حسن ! اما اگه با فکر خودتون به یه اندیشه رسیدی اگه انجامش ندی به خودت و مردمت خیانت کردی

*******دانشجوهای دانشگاه سراسری از پول مالیات ملت ایران درس میخونن .پول مالیات ملت رو حیف و میل نکنید .اینجا که کافی شاپ نیست .

********به کتابای درسی اکتفا نکنید این کتابا به درد مدرک گرفتن هم نمیخورن چه برسه دانشمند شدن .

********علم بدون اخلاق و تواضع و عمل رو نداشته باشی بهتره


+ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت3:51 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

به کجا............؟؟؟؟؟!!!!!

 

چند روز پيش وقتي استقبال مسوولين ورزشي كشور از افشين قطبي رو توي تلويزيون ديدم كلي حالم گرفته شد و به حال اين ملت تاسف خوردم .

اين آقاي نه چندان محترم كه چند روز پيش درميان استقبال انبوه مسوولين و برخي از مردم كشورمان وارد كشور شد تا چندي پيش حتي اجازه ي ورود به كشور هم نداشت!

حتما مي خواهيد  بدانيد چرا؟

افشين قطبي نوه ي محمدعلي قطبي رييس دفترودايي فرح پهلوي است .(آقا افشين فرزند پسر دايي فرح پهلوي)پدر افشين قطبي نيز پس از انقلاب به كمك همبازي دوران كودكي اش فرح پهلوي از ايران خارج شده وبه حلقه ي ياران فرح پهلوي پيوست.

اين شخص معلوم الحال از نزديكان و مقربين دربار پهلوي و از سر سپردگاني است كه خيانت هاي وي و اطرافيانش بر هيچ كس خصوصا مسوولين عزيز پوشيده نيست.

قضاوت با شما!

 


+ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت8:51 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

عیدتون مبارک!

 

                                                   

         بیننا و بینه بعد کبعد المشرق و المغرب...!!!

 

گزیده ای از سنن النبی :

رسول خدا (ص) لباسش را خود وصله می زد و کفش خود را می دوخت و گوسفندان خود را می دوشید. با بردگان هم غذا می شد و بر زمین می نشست. بر درازگوش سوار می شد (نکته: در آن زمان دراز گوش مرکب فقرا محسوب می شده اسب مخصوص توانگران بوده است) و دیگری را هم ترک خود سوار می کرد بدون آنکه خجالت بکشد. ما یحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد و به سوی خانه حمل می فرمود و با غنی و فقیر یکسان مصافحه می نمود و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. به هر کس که می رسید سلام می کرد چه توانگر چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ. و اگر بخوردن چیزی دعوت می شد آنرا کوچک نمی شمرد هرچند خرمایی پوسیده باشد. دارای طبع بزرگ و خوش معاشرت و خوش رو بود. بدون اینکه بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد اندوهگین به نظر می رسید. بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود و بدون اینکه اسراف بورزد سخی بود. دل نازک و به همه مسلمانان مهربان بود.هرگز دست طمع به سوی چیزی دراز نفرمود و... ... ... ... ... .

 

...انتم لاتقدرون علی هذا ولکن اعینونی بورع و واجتهاد...

 

بعثت خاتم رسولان و اعظم پیامبران محمد مصطفی (صلوات الله علیه و علی اهل بیته الطاهرین) بر مسلمانان جهان مبارک


+ جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت5:49 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

السلام علیک یا موسی بن جعفر (ع)

 

 

نام مبارک: موسی (علیه السلام)            لقب مبارک: کاظم (علیه السلام)

کنیه مبارک: ابالحسن (علیه السلام)        نام پدر بزرگوار: امام صادق (علیه السلام)

نام مادر بزرگوار: حمیده خاتون (علیها سلام)

ولادت: ۷صفر المظفر سال ۱۲۸هجری .      محل ولادت: ابواء (بین مکه و مدینه)

نام همسر بزرگوار: خیزران (علیها سلام)

نام فرزندان: امام رضا (علیه السلام) ، حضرت فاطمه معصومه (علیها سلام) ، احمد (معروف به شاهچراغ) ، عباس، اسماعیل، ابراهیم و ... .

مدت امامت: ۳۵سال                            مدت عمر شریف: ۵۵سال

روز شهادت: ۲۵رجب المرجب سال ۱۸۳هجری .

نام قاتل ملعون ایشان: هارون عباسی (لعنة الله علیه)

محل دفن بدن مطهر: کاظمین

 

اگرچه مطالب بالا همگی ارزشمند و مستحق یادگیری است و اگرچه متأسفانه بعضی از خود ما شیعیان همین اطلاعات ظاهری را نیز در مورد امامان بزرگوارمان نمی دانیم ولی یقینا پیروی از رسمها برتر از دانستن اسمهاست. لذا در ادامه قصد دارم حدیثی از این امام بزرگوار برایتان نقل کنم، باشد که با عمل به آن بتوانیم یک قدم دیگر در راه اطاعت و بندگی خدای تبارک برداریم و بکوشیم با تأمل  و تدبر در سخنان ائمه اطهار (علیهم السلام ) پا جای قدوم مبارک این خاندان عظیم الشان نهیم؛ اگر چه ذره را توان وصال خورشید نیست.  "ما بدان منزل عالی نتوانیم رسید..."

قال الکاظم علیه السلام فی تبیین کلام الله عزوجل"هل جزاء الاحسان الا الاحسان" :

"جرت فی المؤمن و الکافر و البرّ و الفاجر. من صنع الیه معروف فعلیه أن یکافی به"

امام کاظم (علیه السلام) در تبیین کلام خداوند آنجا که فرموده است: "آیا جزای احسان جز احسان است؟" فرمودند: "(این جمله) درباره مومن و کافر و نیکوکار و بدکار فرقی نمی کند بنابراین هرکس کار خوبی به شما کرد لازم است با کار نیک خویش آن را جبران کنی"

شهادت آن امام همام را به شما دوستان عزیز همه شیعیان جهان تسلیت می گویم.

والسلام علی من اتبع الهدی.

التماس دعا

 


+ چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت9:17 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

الذین فی قبورهم کرما

 

دوباره توطئه ای دیگر از طرف آنان که:

الذین فی قبورهم کرما

تازگی ها کتابی چاپ شده به نام ملکه های تهران که خانم ربیعه اوزدن کازان نوشته است . ایشان همسر محمد علی آغجا هستند که وی در یک اقدام تروریستی چندین سال پیش قصد به قتل رساندن پاپ در واتیکان را داشت . این خانم ترکیه ای که خود را از طرف جناح اسلام گرای افراطی ترکیه معرفی کرده بود در رمضان امسال سفری به ایران میکند تا کشور اسلامی ایران را ببیند و به عنوان الگویی برای حزب خود دستاوردهایش را به ترکیه ببرد اما وی شب ها به مجالس و پارتی ها میرود و روزها را با خانم های فراری و صیغه ای میگذارند و مشاهداتش را در کتابی با نام ملکه های تهران ارائه میدهد و پس از چاپ کتاب در مصاحبه ای عنوان میکند در ایران اسلامی وجود ندارد ، بلکه آنچه من دیده ام اصول و قواعد فقهی احمدی نژاد بوده . این خانم که خودش را خیلی تحویل گرفته برای مهم جلوه دادن خود به رم پناهنده شده و علت این پناهندگی را این نامیده که من سلمان رشدی ثانی هستم و از ترس مسئولان نظام ایران به رم پناه برده ام

اما او واقعا کیست ؟

ایرنا در پرونده ای سیاه بازی های ایشان را رو کرده بود از جمله اینکه ایشان از طرف حزب لائیک ترکیه که وابسته به لژهای فراماسونری است ماموریت تخریب ایران اسلامی در درجه اول و اسلام در درجه دوم را داشته است

موضع انفعال ما را به اینجا کشاند !!!

اولا :

پیغمبر بعد از فتح مکه همه کفار را بخشید به جز شاعری که تهمت ها و دشنام های زشتی به ایشان نسبت میداد که پیغمبر فرمود حتی اگر به دیوار کعبه آویزان بود بکشیدش .

کاش میتوانستیم هر که سب النبی کرد .......

دوما :

یه نواب پیدا نمیشه سلمان رشدی این کسروی مدرنیته را اعدام انقلابی یکنه

سوما :

یه آزادی بیان داریم یه آزادی زبان . آزادی بیان نیکوست اما آزادی زبان خرج داره .خرجشم : زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد . (البته در مورد هر که به ائمه توهین کرد نه هر که به سلیقه ما توهین کرد )

چهارم :

بیخودی دنبال تومار امضا کردن نباشید . پاشیم برای غرب 300 بسازیم ، پاشیم نشونشون بدیم چقدر از حقوق بشر را ضایع میکنند با مستند ، پاشیم بگیم سیاست خارجی کوتاه مدت ایران بر نابودی اسراییل از نقشه جهانی استوار است

پنجم :

این رو با خودم هستم : به جای غر زدن و حرافی یه کم عمل کنیم

عکس ایشان را میتوانید درگالری تصاویر ولاگ مشاهده کنید:

http://picasaweb.google.com/msn17saleh

 


+ سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت0:58 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

این همه حال دادن برای ازدواج !! اسلام رو ایول

 

این همه حال دادن برای ازدواج !! اسلام رو ایول

سه نکته ضروری :

1)                حلال و حرام اسلام تا ابد دهر حلال و حرام است وقید زمان در حلال و حرام نیست

2)                اسلام مکتبی برای همه اعصار و زمانها و کاملترین مکتب عصر است . نمیتوان به بخشی از آن ایمان آورد و بخشی از آن را نپذیرفت . اصولا مکتبی را کامل مینامیم که گذشت زمان آنرا فرسوده و بی فایده نگرداند وگرنه ختم نبوت و کامل بودن اسلام زیر سوال می رود.

3)                در برخی از بخش های اسلام که به اجمال و در لفافه گفته شده اجازه تفسیر با مراجع و اسلام شناسان است

امام صادق در من لایحضره الفقیه :

از شیعیان ما نیست کسی که متعه را بر خودش حلال نشمارد

امام صادق در من لایحضره الفقیه :

در شب معراج جبرییل بر رسول خدا نازل گردید و عرض کرد که خداوند میفرماید : یا محمد ! هر زنی که از امت تو به ازدواج موقت راضی شود من گناهان او را میبخشم

امام صادق در نوائب الدهر :

اگر ... (به خاطر اتحاد اسلامی ... گذاشتم ) ازدواج موقت را منع نمیکرد جامعه به فساد کشیده نمیشد.

آقا امیرالمومنین در فروع کافی :

اگر ... متعه را منع نمی کرد جز آدم بد بخت کسی زنا نمیکرد

امام رضا در من لا یحضره الفقیه :

متعه حلال نیست مگر برای کسی که به آن آگاه باشد و حرام نیست مگر برای کسی که جاهل باشد

 


+ دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت2:45 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

خدای من ساعت ساز بود

 

خدای من ساعت ساز بود

(نگاهی به عرفان پوزیتویستی و سکولار مدرن)

راه اول :

به تعداد خلایق و نفس ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد

راه دوم :

بگذاریم خدا خدایی خودش را بکند و برای کسانیکه فهمشان در حد شبان است موسی نباشیم که ما برای وصل کردن آمدیم

راه سوم :

ملکه صبا وارد قصر داوود (ع) شد ، هنگامیکه وارد تالار بلوری شد که آب از زیر آن گذر میکرد لباسش را بالا گرفت تا خیس نشود غافل از اینکه همیشه آنچه که میبینیم و یا           می اندیشیم صحیح نیست

راه چهارم :

امیر المومنین میفرمایند : من خدایی را که نبینم نمی پرستم

راه پنجم :

برتراند راسل : من خدایی را میپرستم که به در زیر تیغ جراحیم تشریحش کنم

راه ششم :

وعده خداوند است که کسانیکه از سر صداقت به دنبال خدا باشند خدا آنها را هدایت میکند

راه هفتم :

امروز در جامعه ای که تفکر مدرنیته و نفسانیت مدار انسان در حال جولان است رفقا و جوونهای هم سن وسال زیادی رو میبینم که برای پر کردن خلا دینی و معنوی خودشان به سراغ عرفان مدرن گام بر میدارند عرفانی که میگوید حتی اگر کربلایی دوباره شد شما به خدا فکر کنید و بگذارید که در میدان جنگ هر چه خواست بشود . و این عرفان چه نادان است که محبوب خدا را تنها بگذارد تا به خدا برسد . امروز در جامعه مدرنیته زده مان عرفان پائلو کوئیلو مد شده است که میخواهند از خدا رادیکال بگیرند ، میخواهند برای خدا بو درست کنند و تصویرشان را در هالیوود با جلوه های ویژه نمایان کنند ، امروز در جامعه مورد تهجممان که مدرنیته جوانانمان را به انزوای فکری و روحی کشانده و دین فقط چون اخلاق دارد خوب است و با ایمان چون نجیب و عفیف است خوب است و میشود به به ایمانشان اعتماد کرد و پول دستشان سپرد خوب است در این جا پس چه جایی برای خدا ماند .

راه هشتم :

بعضی ها به بعضی چیزها ایمان دارند و به بعضی چیزها کفر میورزند . این مثالی است برای روشنفکری امروزی که راه عرفان و ایمان را از هم دور کرده و مروج کثرت گرایی برای مودت شده غافل از اینکه مودت الهی در وحدت است . آنان که از هر تکه گوشه ای را برداشتند و به نام عرفان بر جگر خون شده اسلام آویختند حالا این وسط دین هم فدای مصلحت شد به فدای چشم ساقی .

راه نهم :

چه سردر گمی غریبی . به فلسفه پناهنده شویم یا ذکر ، یا عشق .

من که عاشقی را می پسندم

 


+ یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت2:11 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

کدام را می پسندید؟

 

دولتمردها تو تمام دنيا به دو دسته تقسيم مي شن:

دسته اول اونايي هستند كه تملم تلاششون مربوط مي شه به ايام انتخابات و بعد از رأي آوردن خبري ازشون نيست تا انتخابات بعدي.

 دسته ي دوم اونهايي هستند كه  كارشون تازه بعد از انتخابات شروع ميشه و در راستاي رفاه مردم كار مي كنن.

پرده­­ي اول :چند روز پيش توي يه جايي بودم كه اتفاقا دكتر حدادعادل رئيس مجلس هم تشريف داشتند بحث بنزين و سهميه بندي و مسائل مربوط به اون پيش اومد اتفاقا همون روز طرح دوفوريتي جهت ارايه ي بنزين آزاد در مجلس مطرح شده بود كه يك فوريت اون رأي آورده بود، دكتر حداد تو همين جمعي كه بوديم گفتند تصميم داشتم اگر طرح رأي آورد از رياست مجلس و در كل نمايندگي مجلس استعفا دهم..

پرده­ي دوم: دو سال پيش ايام انتخابات مجلس تو يكي از شهرستانهاي كرمانشاه بودم وشاهد اين بودم كه   نامزدها از هر كاري براي رأي آوردن دريغ نمي كرد چند وقت پيش بود كه از يكي از مطلعين پرسيدم كه فلاني رأي آورد يا نه ، گفت كه رأي آورده و رأي اولم آورده خيلي تعجب كردم نه از اينكه رأي آورده(چون با اون همه تبليغات وكارهاي عجيبي كه مي كرد طبيعي بود كه رأي بياره) بلكه  از اين جهت كه توي 3سال گذشته حتي يكبارهم اسمي از ايشون تو تصميم گيري هاي اساسي و حتي غيراساسي مجلس نديدم و نشنيدم.

پرده­ي سوم:اين قسمت ديگه به ما مربوط مي شه كه توي انتخاباتهاي آينده با چشماني باز و آگاهانه دست به انتخاب بزنيم ، به گونه اي كه افرادي رو انتخاب كنيم كه راي ميارن كه كار كنن.   

 


+ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت7:7 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

خیالات مبهم

 

والله عليم بالذات الصدور

مقدمه‌ي ضروري: عباراتي كه در بين گيومه نوشته شده حقيقت ندارند و در واقع آرزوي ما بوده كه اگر تحقق مي‌يافت الان.....

نگهبان اندورني: عباس ميرزا خان وارد مي‌شوند.

وقتي كه وارد سرسرا شدم پدر را ديدم كه لباس‌هاي زينتي به تن كرده و به گفته‌ي سرجان ملكم يك ميليون پوند، جواهرات حمل مي‌كرد. شاهنشاه ايران الماس درياي نور را زيب خود كرده بود. (تازه مدتي بود كه از فرنگ آمده بوديم در لندن مكاتباتمان را با علماي نجف بالخصوص ملا احمد نراقي قطع نمي‌كرديم. تلگراف پشت تلگراف از احوالات ما جويا مي‌شدند) از آنجا كه ما پسر اول مابين 262 فرزند ظل الله فتحعلي خان قاجار بوديم ما را در امور دربار دخالت مي‌دادند و در تمام احوال به عنوان وليعهد معرفي مي‌نمودند. مدتي بود «زمان شاه» حاكم ولايات افغانستان به مرزهاي انگلستان حمله كرده بود انگليس‌ها پيك پشت پيك با هدايا و نذورات مي‌فرستادند كه شاه ايران را براي حمله به زمان خان تحريك كنند. (ما نيز اين را كاملاً مي‌فهميديم). آخرالامر مهدي علي خان را كه نماينده‌ي شركت هند شرقي بود و در بوشهر مسكن داشت براي مذاكره فرستادند. (از جاسوسانمان شنيده بوديم كه او با فراموشي ندهاي انگلستان رابطه دارد) ابوي از انجمن‌هاي سري چيزي نمي‌دانست و اما (ما فهميده بوديم كه بعضي تدايگان چون عسگرخان افشار رومي با اين بناها رابطه دارند. آبدارچي باشي را صدا كرديم تا راپورت مهدي علي خان را به ما بدهد) مهدي علي خان دو معاهده با خود آورده بود يكي معاهده‌اي معمولي و ديگري معاهده‌اي مالي تا به هر حيله‌اي شاه را راضي كند. يك الماس به ارزش 25 هزار پوند نيز تحفه آورده بودند (بايد هر گونه كه شده است اجانب را از دربار كوتاه مي‌كرديم ما فهميده بوديم مهدي علي خان عامل بريتانيا است. در فرنگ از اين جاسوسان سر سپرده اجنبي زياد ديده بوديم) با پدر قرار ملاقاتي براي اول ماه گذاشتند. پدر نيز فرصت را غنيمت شمرد تا سري به حرمسرا بزند. در حرمسرا 1000 زن و 2000 نوه داشتند كه چون هر يك از آنها گوناگون بودند هميشه در حرمسرا آتش جنگ بالا بود.

(تا اول ماه كه فرصتي بود با علماي اعلام و دانشمندان عصر كه از دلسوزيشان براي ايران اطمينان يافته بوديم مشورت كرديم هم بايد دست اجانب را از دربار كوتاه مي‌كرديم و هم نبايد بيهوده خيال انگلستان را از بابت افغانستان راحت مي‌كرديم. اگر اين انگلوفيل‌ها آسوده باشند عليه ما توطئه مي‌كنند. فلذا در جلسه با حضور مهدي علي خان، سرجان ملكم انگليسي، حقير عباس ميرزا و سلطان فتحعلي خان، ابوي چنين فرمودند:

ما از بابت هندوستان ناراحتي نداريم اگر دولت بريتانيا از حمله به مرزها آشفته است مي‌تواند از دوستان تزاريش كمك بگيرد من بعد شما را در دربار نبينيم. هدايا را هم به دربار بريتانيا بازگردانيد والسلام. از شجاعت شاهنشاه همگي لذت برديم. مي‌دانستيم كه دولت بريتانيا بعد از اين عمل ما دنبال ضربه‌اي به ما خواهد بود اما دشمن رو در رو كه از جلو شمشير مي‌زند بهتر از خائنيني است كه خود را دوست نشان مي‌دهند و از پشت خنجر مي‌زنند.

از اين كوتاه شدن دست استعمار شادمان شديم. دست ظل الله را بوسيديم و مرخص شديم.)


+ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت1:11 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
یه سوال از همه کسایی که به این لاگ سر می زنن :

چرا؟

منتظر نظر شما هستم ....


+ چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت12:53 بعد از ظهر | |
 
 

می توانی چشم هایت را ببندی و بی خیال بگذری...

 

امروز بعد از ظهر کنار میدان ابوذر فعلی و فلاح سابق (منطقه 17) منتظر تاکسی بودم. پسرکی آنسوی خیابان در گوشه ای از پیاده رو نشسته بود و به ترازویی که جلوش بود خیره شده بود.

به سمتش رفتم:

-         سلام. ترازوت دقیقه؟

-         بله آقا. میزونه میزونه.

-         میشه وزن منم بگیری؟

-         معلومه. برو روش وایسا.50 کیلو!

-         دستت درد نکنه. چقدر میشه؟

-         هرچی دوست داری؟

-         مثلا چقدر؟

-         می شه یه قدری بدی که یه چیزی بخرم بخورم؟

1000 تومان از جیبم در آوردم و به او دادم. فکر می کردم برای خوردن نهار کم باشد. ولی وقتی شور و شوقی را که پسر با گرفتن آن پول از خود نشان داد دیدم خیلی جا خوردم. خیلی خوشحال بود..انگار گنج پیدا کرده...

نگاهم  به نگاهش افتاد ، لبخندی زدم و برگشتم به سمت خیابان تا سوار تاکسی شوم.

چند ثانیه بعد متوجه شدم که پسرک ترازویش را برداشته و دارد میرود.

می دانید معنی این کار چیست؟ یعنی پولی که به او دادم به اندازه درآمد یک روزش بود و چه بسا بیشتر! آنقدر که آمروز دیگر نیازی به کار کردن نداشت. و وسایلش را برداشت و رفت...

وقتی می رفت نگاهم به سمتش خیره ماند...

او هم حدوداً 50 کیلو وزن داشت ، مثل من!!! ولی کودکی من کجا و کودکی او کجا!

نمی دانم باید خوشحال باشم و خدا را به خاطر نعمتهایش شکر کنم یا به حال آن پسر و سختی زندگی اش گریه کنم. ولی می دانم که خدا از هرکس به همان اندازه که به او نعمت عطا کرده انتظار دارد... و آیا ما توانسته ایم به اندازه نعمت هایی که خدا به ما عطا کرده بنده او باشیم... یا فقط نمک خورده ایم و نمک دان شکسته ایم؟؟؟ والله اعلم. والسلام.


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت10:24 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

صدا ، دوربین ، فرهنگ ، ایست

 

صدا ، دوربین ، فرهنگ ، ایست

امروز صبح در صدا وسیمایی بودم که چادری را به سر دختری گذاشت به قیمت آنکه چادری را از سر دختر دیگری بردارد .

امروز صبح در صدا وسیمایی بودم که از تحلیل های انسانیش بوی اعداد بلند میشد

امروز صبح در صدا وسیمایی بودم که خدا را هم میخواهند تجربه کنند و از آن رادیکال بگیرند و یا هیبت مهندسیش را ترسیم کنند و برای بهشتش جاده بکشند هر چند موسی کم داریم اما اینها شبان نیستند که اینگونه با خدا حال کنند .

امروز صبح در صدا وسیمایی بودم سیما را تابو کرده اما صدا را نه

امروز صبح در صدا وسیما بودم و حالا میفهمم چرا فرهنگمان بوی تاپ و مانتوی کوتاه میدهد حالا میفهمم دینمان بوی بکارت می دهد و فرهنگ چرا رنگ هجوم گرفته و سلیقه کجا به درد میخورد و حالا میفهمم چرا استالین گفت اگر سینما داشتم دنیا را سوسیالیسم میکردم

 


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت10:15 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

برای خود تو

 
ای کاش ای کاش های مرا بگیری...

السلام علی حروف لا اله الا الله

من عرف الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم

یا اولیاء الله انّ بینی و بین الله ذنوبا لا یأتیها الا برضاکم

کاشف به عمل آمد که توحید در ولایت مندک است نه ولایت در توحید ...

السلام علی شروط لا اله الا الله

اگر پریشان و آشفته می نویسم حرجی نیست از آشفته آشفته گویی بر می آید ...

موحد لا بر اله نفس زد تا به کلمه ی بعد الا رسید ...

ما تا به کی در پی احسنت و آفرین دگرانیم ...

اقرا کتابک ... خودت بهتر می دانی که تمام سعی و جدّت برای الوهیت نفس و حیرانی خلق است ... کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا ...

فقط یکبار در تمام عمرت بگو لا اله الا الله ولی فی مقعد صدق ... آنگاه دیگر ما رایت الا جمیلا فقط عند ملیک مقتدر او را می بینی و بس ...

تو از اول هم نبودی اعتبار کردی که هستی هر چه هست اوست ... آیا آنقدر گستاخ شده ای که وقتی نام الله می آید تو هم باشی ...

هوالهو ... هو یعنی ذات بدون شئون و صفات و افعال و اسماء و در کل یعنی غیر قابل تصور و تصدیق ... یعنی وجود مطلق یعنی نیستی مطلق عدم در عدم ...

هوالهو انا انا و من من نمی کند دوست دارد هرچه می گوید از او بگوید غافل از اینکه انا انا وجود ندارد و هرچه هست اوست ...

هوالهو برای خود نه شأنی نه صفتی نه فعلی و نه اسمی ... قائل است

هوالهو هرچه می بیند اوست مشیت و قدرت و وحدانیت ... وحدانیت ... خوب در این وحدانیت دقت کن وقتی می گویی واحد می توان گفت اثنان ولی وقتی گفتی احد دیگر دویی وجود ندارد ...

این هم برای رقیب ( گرچه معرفت به او ندارم لیکن درس پس دادن شاگرد است در محضر استاد) ...

زینب کبری علیه افضل الصلوات چطور گفت ما رایت الا جمیلا با این که در کربلا شمر را هم دیده بود حرمله را هم دیده بود فسق و فجور را هم دیده بود ...

آری ما رایت الا جمیلا اعنی لااله الا الله یعنی شر مطلق نیست و نسبی است ولی خیر مطلق است زینب کبری به مقام توحید رسیده و در ولایت مولای و معشوق خود ذوب شده نیست شده دیگر هیچ چیز را نمی بیند الاهو الا الله اعنی الا حسین ... افهم و تدبّر و زود قضاوت نکن که این کفر است چون حسین اگر نبود الله نبود بلکه هو بود ذات بدون صفت و اسم و شأن و فعل بروز و تجلی  و بهتر بگم وجودی ندارد ...


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت4:11 بعد از ظهر | |
 
 

ان الدین عندالله السلام

 

همانا دين در نزد خدا اسلام است.

ديروز وقتي اعتكاف تموم شد وداشتم ميومدم خونه تو اين فكر بودم كه واقعا دينمنون چقدر كامل ودر عين حال زيباست .

وقتي نگاه مي كني مي بيني در حالي كه تمامي اديان دارن به سمت محدود كردن حضور دين در زندگي انسان ميرن دين ما چقدر زيبا در تمامي عرصه ها نمود داره.

اعتكاف يكي از ايستگاههايي كه خدا براي ما قرار داده كه بتونيم نفسي تازه كرده و خودمونو پاك كرده و آماده شويم جهت ورود به ماههاي شعبان و رمضان.

حالا اين ديگه ماييم كه بايد از اين فرصتها(ايستگاهها) كه تو دين ما كم هم نيستند حداكثر استفاده رو بكنيم. 

 


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت3:12 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

...

 
وقتي از فرط رفاه روي معنويت رو هم كم مي كنيم يادمان باشد هستند گرسنگاني در همين ايران و در همين تهران كه جمعيتشان بيش از ۵۰ ميليون است و ما همچنان در اين نظام طبقاتي در اقليت مرفهيم ... تاريخ درباره ما چه خواهد نوشت ... كساني كه نام علي را مي بردند و به او عشق مي ورزيدند ... كسانيكه اين محكمه ي متواتره را در قرآن خوانده بودند كه علت بعثت تمام انبياء ليقوم الناس بالقسط و عدالت بوده ... و كسانيكه خودشان را ...

و همچنان اسلام جبري و تقديرگرايانه كه هر چه به سر هر كس مي آيد حقش است ...

عدالت اجتماعي و اقتصادي براي من هنوز آرمان است ...

گرچه خيلي ها ديگر از اين كلمه بدشان مي آيد ...

هيچ كس به اندازه اين شخص -رئيس جمهور- كلمه عدالت را بي ارزش و مفتضح نكرد ...

و ما همچنان از محكمات دور و پردازنده به مستحبات و فرعيات اسلام ...

حسين حسين كنان غافل از اينكه عاشورا هزار بعد دارد و از مهمترين ها و شايد از همه مهمتر در واقعه كربلا -دادن خون خود و بهترين بندگان خدا ، اسارت زينب و ... - قيام بر عليه ظلم و براي آزادي و عدالت بود ...

و ما همچنان در پي واگويه هاي نفساني ...

يا افراط در بنياد گرايي ... يا افراط در عرفان مآبي ... يا .......

شب همچنان سياه است ... 

آري براي ظهور دعا كنيد ... براي ظهور دعا كنيد كه شما دعايتان مستجاب است ـكنايه از طنزي كه تلخيش از فراق امام زمان نزد من تلخ تر است ... -


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت12:27 بعد از ظهر | |
 
 

باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم

 
...

شـیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت11:26 قبل از ظهر | |
 
 

السلام علی قلب الزینب الصبور

 
بسم الله الرحمن الرحیم

ما رایت الا جمیلا

ندیدم مگر زیبایی

دل سوزان بود امروز گواه من و تو                        کزازل داشت بلا چشم ، به راه من و تو

  من به تو دوخته ام دیده تو برمن ، ازنی               یک جهان راز ، نهفته به نگاه من و تو

  اُسرا با من و راءس شهدا با تو به حق                چشم تاریخ ندیده ست سپاه من و تو

  روی تو ماه من وماه تو عباس امّا                      ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو

  آیه خواندن زتو ،تفسیر زمن تادانند                 که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو

  هردو نستوه چو کوهیم بر سیل امّا                  عشق ،دلگرم شد ،ازسردی آه من و تو

  مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ی ما          بی خبر زآنکه غروب ست پگاه من و تو

شعر از : علی انسانی

زیبایی حضرت زینب و پیر کرد                                                                    

پس معلومه زیبایی گاهی خیلی درکش سنگینه

کار هر کسی نیست زیبایی و درک کنه

والسلام

 

 

  


+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت0:35 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

ازدواج موقت داروی درد روابط مدرن

 

ازدواج موقت آری ، روابط پنهانی  ایدز دختر بازی نه

پنجره اول خانمان رو به یک باغ باز میشود که روزها نیمکتش میزبان چند دختر وپسر است که صادقانه به هم دل میبندند اما نمیتوانند حلقه به دست هم کنند . اما شب ها این تصویر فرق میکند و خانمی روی نیمکت خوابیده است که معلوم است امشب جایی برای خوابیدن پیدا نکرده ( بنزین گرون شده ملت دیگه نمی تونند ماشین بیارن) و یا همان دختری که صبح با عشقش آمده بود و امشب یا دیگر عصمتش لکه دار شده و یا اینکه پدر و مادرش به خاطر چنین دوستی او را ملامت کرده اند و او خانه را ترک کرده و خدا می داند شبهای آینده را مهمان چه سفر هایی که نیست

پنجره دوم خانمان رو به خانه ای باز میشود که یک سالی میشود که آقای خانه شان مرده و زن خانه هم در خانه مردم به دستانش پینه اضافه میکند و به دلش خون دل و بچه های محلمان که بعضی هایشان به او نظر دارند و چقدر سخت است وقتی میخواهد عفیف بماند و شب شام هم بخورد آخر یک ماهی هست که کار پیدا نکرده و خدا رحمت کند حاج آقای پیر محله مان را که برایش گلریزان میگرفت تا پول ثبت نام دبستان پسرش را جور کند

پنجره سوم خانمان رو به باغی باز میشود که جوانانش دنبال رابطه ای هستند اما از گناه میترسند و این غریزه و این حس عاشقی را میکشند

پنجره چهارم خانمان رو به خانه زوج جوانی است که اولین شریک جنسی هم هستند و هرگز هم دوست ندارند که عشقشان را با زن یا مرد دیگری تقسیم کنند و اصلا تا حالا صبر کرده اند تا خوشبخت و عفیف عشق اولشان را با ازدواج کنار هم باشند هر چند به این حرف خدا خیلی توجه کردند که در مورد ازدواج جوانان فرموده است : از فضل خودم غنییشان میکنم و آدم لذت می برد که در این گرانی ها به خدا اعتماد کردند و بدون اینکه بخوانند غم نان اگر بگذارد هم را در آغوش میکشند

پنجره پنجم خانمان متاسفانه خراب است

پنجره ششم خانمان رو به عشاق این شهر باز است که دنبال خدایند ، ازدواج میکنند برای رضا خدا ، دنبال روزی میروند برای رضای خدا  ولی هرگز دنبال این نیستند که دستورات اسلام را با زمان تطبیق بدهند بلکه این زمان است که با اسلام تطبیق میدهند .

پنجره آخر خانمان رو به خانه ای است که مرد هوس بازی دارد و با وجود اینکه زن دارد اما شبهای جمعه برای صواب ( ارواح شکمش ) برای استحباب صیغه ای هم میخواند غافل از اینکه زنش هر شب نفرینش میکند و می داند که نمی تواند عدالت را بین زنانش رعایت کند و هر روز هزار گناه بدتر از زنا انجام میدهد

خلاصه اینکه صیغه جز پیشرفته ترین  احکام دینی در رابطه با ارتباط جنس های مخالف است که باعث نابودی فساد ، زنا و... میشود ضمن اینکه علاقه و الفت بین زنان و شوهران از بیشتر شده و میدانند حالا که مرد یا زنی به ازدواج دائم تن داده یعنی او را به عنوان بهترین دوست ، بهترین انتخاب و بهترین شریک جنسی انتخاب کرده چون اگر او را نمیخواست میتوانست در دوره ای که صیغه با جسارت ترویج شده برود و ازدواج موقت بکند .

ضمن اینکه طبق آمار دادگستری و دادگاههای حقوق خانواده بالاتر از 50 % طلاق ها به علت عدم ارضای جنسی زوج ها از هم به دلیل عدم محبت بین آنهاست یعنی به عبارتی عده ای به خاطر شهوت ازدواج کرده اند نه به خاطر عشق  و طلاق حاصل آن است  در حالیکه این حس را می توانستند با ازدواج موقت ارضا کنند

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

 

 


+ یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت1:35 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

و لو لا انت یا علی لم یعرف المومنون بعدی

 
بسم الله الرحمان الرحیم

و لو لا انت یا علی (ع) لم یعرف المومنون بعدی

میسر نگردد به کس این سعادت

به کعبه ولادت به مسجد شهادت

انا و علی (ع) من شجرة واحدة و سایر الناس من شجرة شتی

آتشکده در سراغ ما میسوزد

پروانه ز رشک داغ ما میسوزد

شمع دل ماست روشن از مهر علی(ع)

تا صبح ابد چراغ ما میسوزد

(ناجی مشهدی)

و این غزل:

در کشمکش خاک نیامیخت تنش را

از روح سرشتند گمانم بدنش را

دیوار ترک خورد و به پای قدمش ریخت

کنعان ، گـُل و روح ، آینه و چین ، ختنش را

دیوار مگو این دهن حیرت کعبه است

وامانده چنین هلهله ی آمدنش را

می آمد و زیر قدمش کعبه می انداخت

ــ تا عطر تبرک بزند ــ پیرهنش را

طاووس بهشتی است که باید دو سه روزی

پُر لاله ببیند چمن و یاسمنش را

تنهایی از این بیش که دیده است که دریا

در چاه بگرید غم تنها شدنش را

یا غربت از این بیش  که خورشید شبانه

بر دوش کشد نیمه ی خاموش تنش را

مولای گل و آینه حیف است ببیند

در سیطره ی شوم کلاغان چمنش را

(حسن دلبری)

این پراکنده گویی ها نبود مگر عرض ارادتی به آستان حضرت امیرالمومنین(ع)

امید است که حضرت زهرا (س) بپذیرند این ناچیز را به حرمت کلام پدر بزرگوارش

که در متن استفاده شده.

ببخشند اگر آخر غزل به روضه کشیده شد

چه می توان کرد؟!!!

این تاریخ غم شیعه است که با غم پیوند خورده و زدوده نمی شود مگر به

دستان مبارک حضرت صاحب الزمان (عج)

پس برای ظهور حضرتش دعا کنید:

  اللهم عجل لولیک الفرج

بحق فاطمة(س) و ابیها و بعلها و بنیها

التماس دعا...


+ پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت11:17 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

دوباره وقت ملاقات چاه است

 

نی خود نفیر داشت نفس از من بود نه نغمه

الست بربکم .

آری .

وحالا مدتهاست که نشسته ایم بر سر پیمانمان . هرچند که پیمانه شکستیم اما پیمان نشکستیم و خود میدانیم آنکه خود را در من دمید خود آری گفت تا رحمت نصیبمان شود هرچند آنان هم که نه گفتند رحمت نصیبشان شد و من فهمیدم که یک آری بهانه ای بود برای رحمت و یک نه بهانه بخشش و حالا شب جمعه صدای نی مان درآمده و دلمان با نفیری داد میزند

الهی و ربی من لی غیرک

یک رباعی در دست احداث است

(برداشتی آزاد از مرشد )

در لشگر ولوله افتاد شمشیر کشیده بود و تا دروازه های کوفه را گشوده بود . جبرییل با ادب آمد.ای فرزند آب و خاک خدا سلام می رساند و میفرماید اگر می خواهی بکشی بگو ما کسی را زنده نمی گذاریم .حسین جان ما منتظریم . وای خدای من صدای عاشق و معشوقم بلند شده تاب شمشیر نیست دلم تنگ شده باید آخرین رباعیم را بسرایم و شمر جالس علی صدر .......

و امشب شب جمعه است و اینجا جایی است که کیلومترها از کربلا فاصله دارد و بانوی آبها در زیارتگاه و امشب شب جمعه است و من هم دلتنگم ولی رباعیم هنوز در دست احداث است.

بگذار بگریم کمی از آب بدن آب شود

و این روزها است که نامه ی مرا به دستش میدهند به دست کسی که سرش را بر دامان بانوی آبها میگذارد و برای من گریه میکند و من تنها میتوانم برایش بگویم

لبریز گلاب میشود چشمانت

کم گریه کن آب میشود چشمانت

 


+ پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت11:11 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

« سيب زمينيسم »

 

« سيب زمينيسم »

آمده است كه ايسم بن مكتب زاده‌اي مسلكي، دوران دانشجويي خود را در كتب خانه‌ي تهران سپري مي‌كرد. فرموده باشم كه وي در دانشكده علوم سياست محصل بود. نامبرده پس از رهايي از دوران اسارت آمد آزمون كنور. تصديق حضور در مكتب خانه را دريافت نمود و در روز اول مهر ماه قرن گذشته پس از نشان دادن تصديقش به نگاهبانان درب پنجاه تومني رخصت حضور در مكتب خانه را يافت. وي ماه‌هاي آغازين نيمسال نخست را مانند شاهزادگان، سر به زير و مودب شروع كرده و با حميت تمام در تمامي كلاس‌ها حاضر مي‌شد و در محضر اساتيد تلمذ مي‌نمود. التزام وي به حضور به موقع در كلاس و نگاشتن جزوه‌هاي درس مايه‌ي مباهات همگان را فراهم آورده بود. (اين دوران آشنايي با دانشگاه را قدما نامزدونگ ناميده‌اند) با گذشت نيم سال اول و تردد مقداري جزوه با ساير متعلقات (از قبيل گل، تلفن و ...) چشم و گشش باز شد و بعد از چندي در دسته‌هاي سياسي شركت نموده و گاهاً ديده مي‌شد كه سخنان روشنفكرانه بر زبان مي‌راند. القصه گويند روزي سهواً آتش سيگارش را با عكس اعلي احضرت خاموش نمود كه موجبات خشم والا مقامان را فراهم نمود. آن صحنه‌ي ركيكه كه پورتدي آن در اسناد موجود مي‌باشد به امنيه‌ي دانشگاه ارجاع داده شد تا نامبرده را حالي بدهند تا من بعد شده آتش را با چشمانش خاموش كند با عكس والا حضرت خاموش نكند. باري مسلكي بيچاره پس از آچار كشي مختصري دوباره در دانشكده يافت شد. اما اين‌بار نه تنها با سياست كاري نداشت كه دسته‌ها را نيز بدرود گفته بود. وي حتي در هيچ يك از اجتماعات حضور به هم نمي‌رسانيد و گويند انتخابات را نيز تحريم كرده بود. القصه، دوستان زين پس دانشجوياني چون او را كه به دلايل شخصي، غير شخصي و ... دانشگاه را متر مي‌كنند سيب زميني ناميدند.

 


+ پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت11:13 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سیر همراهان انسان

 

نقدی بر مدرنیته ای که اجتماعش انفراد آورد

غاری در دل یک کوه :

مردی نشسته بر سنگی و بر روی دل کوه نقش ها میزند تا با زبان بی زبانیش با همان زبان که هنوز قرار داد نکرده بود که هرگاه دلش جوشید بگوید عاشق شدم با زبان هنرش روی تخته سنگها عکس میکشید و وسعت تنهاییش را و به آیندگانش میگفت که من روزی زنده بودم و با کسی حرف میزدم ، میگفت من دلم میخواست با تمام این مردم که فکر غارت غار من هستند دوست باشم و برای همین آتشی کشید که دورش عده ای نشسته بودند و گرگ ها مثل همیشه از آتش میگریختند . آدمی که در ظاهر تنها بود اما در دلش اجتماعی بود از آدمیان و برای همین بود که تمدن ها شکل میگرفت.

کوهی در دل یک غار :

آدم ها دیدند زبان آدمیزاد سرشان میشود دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند هر گاه ته دلشان جوشید بگویند عاشقی . تصمیم گرفتند  دور یک آتش بشینند و به هم بگویند همدم و جمع شوند تا از دل تنگی دغ نکنند و همراه هم باشند . هرچند دیدند این دور هم بودن هم ساده نیست تحمل همدیگر قانون میخواهد .پس کوهی مقاوم در دل غارهاشان کنند به نام قانون تا استقامت کند و بگذارد تا هم را تحمل کنند و همراه هم باشند اما این کوه زیاد استوار نبود آدم ها زود قله هایش را فتح میکردند و برای پای دامنه ای ها سنگ ریزه و قلوه سنگ حواله میکردند تا استثمارشان کنند  .

کوهی در دل یک کوه غار مانند :

آدم های که تازگی زبان باز کرده بودند به علمشان واثق شدند و گفتند بیایید با هم به قله برسیم هرچند این رابرای دل خوشی پایینی ها میگفتند تا استعمارشان کنند پس دست در دست هم دادند به کین تا هرکس ملک خودش آباد کند و آنقدر مدرن شدند که دیگر حوصله همدم نداشتند و تنها همدمشان شب جمعه خیابان شانزالیزه بود با مانکن های استرلیزه و تلفن های همراهی که حالا دیگر همراه آدم شده بود . مدرنیته که آمده بود ما را از انزوا به اجتماع بیارد دوباره ما را همدم جامدات کرد و دیگر این روزها کسی دور آتش نمی نشیند مگر برای گرم کردن خودش و شاید مانکن استرلیزه شده اش . و اینگونه فهمیدیم انسان آمده تا رفاه را نه به دیگران تا به خود خودش هدیه کند و برود تنها در گوشه ای با رفاهش پتک بسازد بر دل حسرت زده مانکن های بی پول و دیدم هر چه مدرن تر میشویم منزوی تر . و اندیشیدم که تعالی و رفاه در نزد سنتمان جمعی بود با بردن انسانها همراه خود به قله و فهمیدم که چقدر مدرن بودن از رفاه فاصله دارد هر چند عابرانش بر این باور نیستند


+ سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت4:58 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ساقهایت را بفروش با آن یک جو غیرت بخر

 

مرثیه ای برای مانکن های تیم ملی

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و در همسایگی ما دختری برای نان شبش خودش را میفروشد

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و پدری در دادسرا دنبال دیه 22 ملیونی دخترش میدود که با ضربات چاقو تکه تکه شده ، یعنی یک ساق پایتان 100 برابر یک وجود می ارزد!!!!

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و نوجوانی کنار در پنجاه تومنی دانشگاهمان مقوایی گذاشته با ترازویی تا در همان حال که  انشای علم بهتر از ثروت نیست را  مینویسد ساقهایمان را وزن کند

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و مردی هنوز جنازه زنش را نتوانسته از بیمارستان بیرون ببرد چون 200 هزار تومان به آنجا بدهکار است

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و روزی چند هزار نفر از گشنگی میمیرند

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد ولی اگر کسی شما را بکشد 40 ملیون بیشتر دیه تان نیست و شاید جز برای خانواده هایتان زنده ومرده تان فرقی به حال کسی نکند

هر ساق پایتان 2 ملیارد تومن می ارزد و اصلا به ما چه که خودتان چقدر می ارزید اما

غیرت اون کودک رو به روی دانشگاهمان ، غیرت همان مانکنی که از گشنگی این کاره شده از غیرت شما ساق های چند میلیاردی بیشتر است

به قول ده نمکی :

قبلا فقرا و برده ها در زمینی با هم میجنگیدند تا ثروتمندان لذت ببرند و امروز لژیونرهای بی درد در زمین با هم بازی میکنند تا فقرا تماشا کنند و لذت ببرند

 


+ دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت9:6 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

عظمت حقیر

 


+ دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت2:50 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نعمتان مجهولتان:پدران ومادران

 

اون روز که در مورد جایگاه مادر می نوشتم ، با خودم عهد کردم که مطلبی هر چند کوتاه در مورد قدر و جایگاه پدر و مادر بنویسم ، دو فرشته ای که قدر و جایگاه آنها مجهول و ناپیداست .

این دو نعمت گرانبها از آن دسته نعمتهایی هستند که تنها هنگام فقدان و نبودشان است که به چشم اومده و انسان قدرشونو  می دونه بیاید تا دیر نشده مثل روز مادر ،روز پدر رو هم دریابیم.

 

 


+ دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت10:55 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟