|
تولد شکافنده مبارک .
اما شکافنده ی چه چیزی ؟ براتسی اگر او شکافنده ی علم است چرا به جای درس او در دانشگاه از لاک و یا روسو میگوییم . آها . این حرفها متحجرانه است . راست میگی . ائمه برا ده قرن پیشند . برای مشکلات امروز ادام اسمیت برنامه ریزی کرده نه امیرالمومنین . پس این چراغ های راهنما برای چیند ؟ می دونی که تو ایران چراغ راهنما خیلی معنی نداره . سرت سلامت . دیدی افسر نیست رد شو . به هر حال تولده دیگه . پس میگی چی کار کنیم . هیچی یه عکس ببینیم . بگیم تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:39 توسط محمد سجاد نجفی |
|
|
پاسخي مستند به ناسزا گويان اصلاح طلبان فراموشكار
نوشته پیام فضلی نژاد از توابین دوم خرداد درست یا غلط سخنش به روز حشر اما خواندنش پر فایده است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:19 توسط محمد سجاد نجفی |
|
|
امروز نیز همچون گذشته شکارچیان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاکستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ایران و اراضی اشغالی به سراغ شیردلان روحانیت مخالف شرق و غرب و متکی به اصول اسلام ناب محمدی (ص) رفته اند و از این پس نیز جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران علیه یک روحانی پاکباخته است .... علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند .... روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت. امام خمینی (ره) در روز شهادت اولین شهید راه ولایت و عدالت حضرت زهرا (س) اخباری مبنی بر حرکت عدالتخواهانه ی حجت الاسلام جهانشاهی از سیرجان به سمت تهران در اعتراض به زمین خواری های گسترده ی برخی از افراد در این شهرستان و عدم پی گیری از سوی مسولین قضایی به گوش می رسید؛ آنچه در ادامه آمده سیر حرکت عدالتخواهانه ی این طلبه ی بسیجی از ابتدا تا شکل گیری این می باشد : افشاگری این روحانی جوان در شهرستان سيرجان استان كرمان و به دنبال آن اعلام جرم عليه او و محكوميت وی به تحمل سه ماه و يك روز حبس غيرقابل تبديل در اواخر سال گذشته علاوه بر اينكه تبديل به يكي از مهمترين اخبار محافل خبري كشور شد پرده از بسياري واقعيتها برداشت.افشاگري حجت الاسلام جهانشاهي نه تنها باعث توجه محافل خبرساز كشور به پديده زمينخواري و مهمتر از آن رشد فزاينده فساد اداري در كشورشد باعث شد، واقعيتهاي تازهاي نيز از فعاليت مافياي زمينخواري در اين شهر آشكار شود. اگرچه اخبار ابتدايي از سيرجان حاكي از اعتراض اوليه يك جانباز 68 درصد شيميايي و به دنبال آن دستگيري وي و ضرب وشتم شديد او در يكي از نهادهاي دولتي شهر حكايت داشت اما بعدها د ستگيري مجدد اين جانباز باعث شد تا سرلشكر ايران نژاد ـ جانباز 70درصد نمونه كشوري وعضو شورای شهر ـ در اعتراض به فعاليتهاي پيوند مافيايي زمينخواري و برخي مسئولان شهر دست به انتشار چند نامه اعتراضآميز زده و حتي با بخش خبري 30: 20 شبكه دوم سيما مصاحبه كند.در همين حال و با انتشارخبر محكوميت طلبه جوان و با دعوت يك نهاد امنيتي در شهرستان سيرجان خبرنگار حزبالله در يك سفر 60 ساعته به سيرجان از واقعيتهايي تازه از رشد فساد و زدوبندهاي برخي مسئولان شهر با مافياي ثروت و قدرت پرده برداشته است. « .... در آن زير زمين نمور و تاريك آقاي،« الف»، گفت: علاوه بر دستها، پاهايم را هم ببندند و بعد با لگد چنان بر سينهام زد كه افتادم، گونهام شكست، پروتز چشم مصنوعيام شكست و تمام بدنم كبود شد... با اينكه ميدانست پاي راست من شش بار عمل شده و تركش داخل آن است با «تعليمي» ميزد به كف پاهايم و من فرياد ميكشيدم ... آقاي «ح» آب سرد از آب سردكن پر ميكرد و ميريخت روي صورتم تا به هوش بيايم بعد دوباره ميزدند... از همان روز مادرم سكته كرد، از صبح چيزي نخورده بودم، از نماز جمعه مرا ربودند، تا به خودم بيايم در آنجا داشتم كتك ميخوردم. صداي مرد ميلرزد و با يادآوري آن حادثهچندشآور بغضهايش را مي خورد و از ادامه آن روزهاي وحشتناك اينطور ميگويد: شب مرا داخل صندوق عقب يك اتومبيل گذاشتند و بردند نزديكيهاي يك پل بزرگ خارج از شهر . باران ميباريد، زير پل دستبند و پابندم را باز كردند و با طناب از پشت بستند، آويزانم كردند، زير پل در مسير سيلاب، صداي ماشينهايي كه از روي پل رد ميشدند ميآمد، بيهوش شدم، از سرما، لباس نداشتم و درد ميكشيدم ...» باورش بسيار دشوار است، اينحرفها نه درد و دلهاي يك مبارز از زندانهاي مخوف قبل از انقلاب است و نه خاطرات يك آزاده سرافراز از دوران اسارت، بلكه برشي است كوتاه از جفاهايي كه بر يك جانباز 68 درصد سيرجاني رفته است؛ در زير زمين محل كار يكي از طرفداران زمين خواري ! براي من هم باورش دشوار بود، دشوار از اين جهت كه نميتوانستم باور كنم، دشوار به اين دليل كه اين اتفاقات نه در دوران دولت نهم كه در آخرين سالهاي دولت اصلاحات روي داده بود و من بودم و معمايي كه يك سوي آن يك روحاني دستگير شده و محكوم به زندان، يك جانباز 68 درصد جنگ كه جانش به مشتي قرص و كپسول و مخزن اكسيژن هميشه همراهش بند است و يك جانباز 07 درصد نابينا كه اتفاقاً عضو شوراي شهر است؛ كه فرياد ميكشيدند از فساد دامنگير مسئولان شهر و سويي ديگر مسئولاني كه با خونسردي از پشت تلفن ميگفتند واقعيت ندارد و همهچيز امن و امان است و چندتايي هم بهانه سكوتشان را حفظ انقلاب و نظام ميدانستند و فراموش كرده بودند درخت استوار ايران اسلامي بدون چند مسئول متخلف هم سراپا ميماند. اين حرفها و حديثها درست لحظهاي از مقابل چشمهايم عبور كرد كه هواپيماي غول پيكر «ايرباس» نيمه شب تنها و سرگردان در فرودگاه كرمان رهايم كرد و من ماندم و معمايي به نام معماي سيرجان و هزاران راه گذشته از پشت سر و كيلومترها راه تا سيرجان. از سيرجان تا كرمان با سواريهاي آنجا نزديك به دو ساعتي راه است و در اين فاصله هيچچيز نميتواند به اندازه مردي سيرجاني كه از سير تا پياز شهر اطلاع دارد، مفيد باشد. مرد سيرجاني از همه جا گفت، تقريبا تمام مسئولان شهر را به هم ربط داد، از لاپوشاني واعظ و مطرب و داروغه شهر در حادثه دستگيري فرزند يكيشان در يك خانه فساد بگير تا زدوبندهاي آنان در پروژه فلان و رشد سريع و تعجبانگيز يكيشان در قم و خريدهاي عجيب و غريب يكي ديگر در بندرعباس و تهران. اينها را مردي ميگفت كه سبيل داشت. تقريبا مرد سيرجاني از تمام ماجراهاي شهر گفت و اين سخنان درست وقتي به پايان رسيد كه من و او بوديم و خيابانهاي خلوت نيمه شب سيرجان . شب تمام هتلها لبريز از مسافران خسته بودند. به ناچار و با ضرب و زور مرد سيرجاني شب را در ميهمانسراي صدا و سيماي سيرجان اتراق كردم. خودم را لاي ژاكت پشميام پيچيدم و به اميد صبح خواب چشمهايم را در ربود. فردا ششم اسفند 85 بود. **** ماجراي زمينخواريهاي گسترده در سيرجان وقتي بر سر زبانها افتاد كه حجتالاسلام جهان شاهي روحاني جوان سيرجاني از بروز انواع فسادهاي مختلف در سطح مديران شهر اطلاع پيدا كرد، او دريافت كه برخي از مسئولان شهر با زدوبند با يكديگر و بذل و بخشش زمينهاي مرغوب سكه بر سكه ميگذارند و آنجايي كه بيمرسوايي ميرود با زدوبند با دلالان پشت پرده شهرام جزايريهاي كوچكي متولد ميكنند تا در سايهسار آن خود نيز به نوايي رسيده باشند. او دريافته بود محرومان سيرجان بايد سالهاي سال به انتظار تسهيلات دولتي بنشينند و دست آخر به آنچه خواستهاند نرسند و عدهاي ديگر با تشكيل تعاونيهاي ريز و درشت و به مدد آشنايان خود در گلوگاههاي حساس اداري يك شبه تبديل به سرمايهداراني شوند كه همان زمينها را به چند برابر قيمت به محرومان شهر ميفروشند. تا مستضعفان رنج ديده سيرجاني هر روز فقيرتر و فقيرتر شوند، گوشواره دخترانشان را بفروشند و فرش زير پايشان را و در عوض سرمايهداران قدرتمند و زالو صفت شهر هر روز فربه و فربهتر شوند. حجتالاسلام جهان شاهي در ابتدا با انتشار نامهاي با عنوان «فرياد عدالت» خطاب به مردم شهر و با تشكيل ستاد مردمي به مصاف فساد روزافزون شهر رفت، او در اولين نامه خود نوشت : «سوء استفادههاي برخي مسئولان شهر از مقام ، منصب و امكانات بيتالمال و دردودلهاي ما در اين باب مقوله تازهاي نيست اما بحث زمينخواريهاي بزرگ در سيرجان مسئلهاي است كه به تازگي بر سر زبانها افتاده. «...اعتراض يكي از جانبازان جنگ تحميلي به ماجراي زمين معروف «دولاب» در سيرجان تا خبر شبكه دو سيما كه بزرگترين زمينخواري كشور را در سيرجان اعلام كرد و ساير اخباري كه اين روزها از جرايد رسمي كشور منتشر ميشود همهوهمه حكايت از واقعيت تلخ دارد. نويسندگان و امضاكنندگان اين نامه نگرانند كه اينبار هم عدالت و حقيقت و منافع شهروندان اين شهر در پيچو خم مصلحتهاي حزبي و شخصي عدهاي خاص فدا شده و اين بحث ابزاري براي جلب آراء مردم بيچاره براي سوء استفادهگران شود و هيچ كس به فكر اجراي عدالت و احقاق حق مردم محروم و مستضعف نباشد.» روحاني جوان سيرجاني وقتي با تكرار همين سخنان در نامه خود به مردم و مسئولان شهر تاثيري نديد راه پايتخت را در پيش گرفت و با تلاش بسيار با مسئولان ارشد قوه قضائيه و مجلس شوراي اسلامي ديدار كرد و البته به ديدار حاجداود احمدينژاد – مسئول بازرسي دفتر رئيس جمهور و برادر محمود احمدي نژاد – رفت و از او خواست هيئت ويژهاي براي كشف حقيقت عازم ديار سيرجان كند اما برادر رئيس جمهور از او خواست تا براي اثبات خواست عمومي شهروندان سيرجان طوماري مردمي جمعآوري كند. مسئول دفتر بازرسي ويژه رئيس جمهور ميپنداشت آنچه ميشنود با واقعيتها فاصلهاي بسيار دارد و حتما شهروندان سيرجاني در سايه عدالتگستري و مهرورزي نهمين رئيس جمهور از حداقلها برخوردارند. هزار دستان سيرجان روحاني جوان سيرجاني به سيرجان بازگشت؛ او به دليل خواسته مسئولان نامهاي ديگر نوشت و اين بار طوماري تهيه كرد كه ضمن افشاي برخي از فسادهاي مسوولان مختلف شهر از شهروندان خواسته بود طوماري را امضا كنند كه به ادعاهاي مسئولان ارشد پاسخ ميگفت. در اين طومار آمده بود: « و اما پيشنهاد ما به تمامي كساني كه تا كنون از طرف دولت زمين نگرفتهاند يا ساير مردمي كه از اين بي عدالتي ها رنج ميبرند و مايلند در اين امرخداپسندانه ( مبارزه با زمين خواري و برقراري عدالت در واگذاري زمين) سهيم باشند اين است كه با مراجعه به دفتر مجمع جوانان مسجد واقع در بولوار دكتر صادقي ،بالاتر از چهار راه رضوي طوماري را كه در آن از رياست محترم جمهور و ساير مسئولان درخواست رسيدگي به اين مسئله مطرح شده است را امضا كنند بعضي از مسئولان شهر معتقدند هيچ كس وجود ندارد كه حداقل يك قطعه زمين از دولت دريافت نكرده باشد لذا تقاضاي ما، اين است كه هر كس تا كنون زمين دولتي ( رايگان) نگرفته است براي ثبت نام به آدرس مذكور مراجعه كند تا يا به همه زمين داده شود يا جلوي زمين خواران گرفته شود.» زندگي حجت الاسلام جهان شاهي بعد از اين ماجرا دچار تغييرات عمدهاي شد زيرا به مجرد انتشار اين نامه سيل جمعيت شهروندان سيرجاني كه يا به تصور اعطاي زمين و يا براي اثبات عدم بهره مندي شان از دريافت زمين دولتي به سوي مسجد امام حسنمجتبي(ع) سرازير شدند باعث ايجاد ازدحام در خيابانهاي منتهي به مسجد شد. نقطه اشتراك همه شهروندان قبول واقعيت بي عدالتي در اعطاي زمين بود، درست به همين دليل و فرداي آن روز حجت الاسلام جهان شاهي به اتهام نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومي و ثبت نام خودسرانه براي اعطاي زمين از سوي نهادهاي امنيتي شهر دستگير و در دادگاه ويژه روحانيت محاكمه و به سه ماه و يك روز حبس ( غير قابل تبديل) محكوم شد تا نزديك به 91 روز از عمرش را در زندان سيرجان بگذراند. **** اولين مقصد و مقصود در صبح سرد سيرجان يكي از نهادهاي دولتي شهر است كه ميزبان ما است. از پشت تلفن مردي ميگويد كه خاطرش از چنين وعدهاي تهي است و بعد از بارها تماس بالاخره آدرس ميدهد و بعد هم تماس هاي بينتيجه. درخيابان تختي ابتدا متوجه ميشوم آدرس متعلق به يك نهاد دولتي ديگر است و بعد اينكه به تازهگي فرمانده آنجا عوض شده و آقاي « الف» متهم به ضرب و شتم يك جانباز 68 درصد مدتي است منتظر دوران بازنشستگي است. بعد از گذار از حصار دژبانان و ملاقات با رياست آنجا عاقبت دست خالي و تنها با يك آدرس به سراغ ميزبانان فراموشكار خود ميروم. مثل مردم خونگرم سيرجان مسئولان و مخصوصا نهادهاي امنيتي آنجا هم ميزبانان خوبياند. در مقابل دوربين مدار بسته آنجا ميايستم و خود را به قدم زدن مشغول ميكنم؛ تصور من اين است كه حتما ميزبانان فراموشكار، الان در حال بحث و چانه زني يا انديشيدن راه حلي درست براي برخورد با خبرنگار سمج آمدهاز پايتخت اند. بعد از نزديك به 20 دقيقه پنجره كوچك ميانه در باز ميشود و جوان سرباز نام و مشخصاتم را ميپرسد و بعد از چند دقيقه ميگويد كه ميتوانيد وارد شويد. در اطاق انتظار و بعد از ملاقات بامسئولان آنجا باز هم دستهايم خالي است. پاسخ ها كاملا شبيه به هم است. آنها هم ميگويند كه حجت الاسلام جهان شاهي با سوء استفاده از عنوان نماينده رئيس جمهور كاملا خودسرانه به ثبت نام زمين پرداخته و بعد هم به پشت پردهاي اشاره ميكنند كه قرار ميشود بعدها مفصل دربارهاش توضيح دهند. بر اساس يافتههاي آنان پرونده تخلفات ادارهاي كه به شكنجه جانباز سيرجاني پرداخته هم باز است و در حال رسيدگي. آنان با قبول تلويحي اين فاجعه از آن به عنوان حادثهاي تاسف بار ياد ميكنند. و هر بار كه موضوع بحث را به سمت طلبه محكوم سيرجاني مي چرخانم كاملا قاطعانه به سراغ اصل بحث ميروند و تلاش براي اثبات بي گناهي خود و توهم طلبه مغضوب همت آنان ميشود. ناهار را با « دوستان» آن نهاد امنيتي صرف ميكنم و به سراغ اسباب و اثاثيه ويلان و سرگردانم در ميهمانسراي جهانگردي سيرجان مي روم تا لااقل به تلافي بيخوابي شب گذشته استراحتي ولو كوتاه داشتهباشم. تخلفات و زمين خواريهاي سيرجان در يك تقسيم كلي به دو گروه بزرگ تقسيم ميشود:در گروه نخست بحث « زمين خواري» جاي ميگيرد و بحث گسترده «فساد» را بايد بخش دوم اين تقسيم بندي دانست. اما نسبت زمين خواري با «فساد» حاكم بر سيرجان و خط و ربط منطقي آن با ساير مباحث را به قول اهل منطق بايد عموم و خصوص مطلق دانست كه برخي از تخلفات اگرچه فساد هست ولي زمين خواري نيست و بسياري « زمينخواري »هايقابل بحث هم « فساد» است و هم زمينخواري. « فسادهاي» اداري حاكم بر شهر اگرچه در بسياري صورتها ظاهر ميشوند اما همه لزوما زمين خواري نيست بلكه بسيارند زمين هايي كه به وسيله مسئولان شهر بين يكديگر تقسيم شده و به تفكيك و با قيمت گزاف به شهروندان فروخته شدهاند اما هيچ كدام «زمين خواري » نبودهاند بلكه «بذل و بخشش» بيت المال و سرمايههاي ملي به نام هاي عجيب و غريب و عناوين ظاهرا قانوني است.نسبت رابطه « دخالت مسئولان شهر در بحث زمين خواريها» را هم بايد عموم وخصوص من وجه دانست.بسياري زمينخواريهاي بزرگ با اطلاع و دخالت مسئولان بوده و بسياري نبوده.اما براي سهولت در «هضم» و دوري از ابتلا به بيماري فراگير مسئولان سيرجان يعني قاطي كردن همه مسائل و دست يافتن به نتايج عجيب، تخلفات «زميني» را به زمينهاي بزرگ و كوچك تقسيم ميكنيم و زمين هايي كه غالبا از حد و اندازه وسيع تري برخوردارند را تحت عنوان « زمين خواري» و زمينهاي كوچك تر را به عنوان فساد بحث خواهيم كرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:24 توسط محمد سجاد نجفی |
|
|
در پی اعتراصات دانشجویان بسیجی دانشگاه علامه طباطبایی به عملکرد سه ساله ی رییس دانشگاه حکم اخراج سید علی متولی مسول بسیج دانشکده ی علوم اجتماعی این دانشگاه از سوی سید صدر الدین شریعتی(رییس دانشگاه )صادر شد!!!!!!! منتظر اخبار دقیقتر و بیشتر در روزهای آتی باشید! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:45 توسط شاهد |
|
|
به عشق صدای تلقین حاج قربان به عزت و شرف لا الله الا الله دراز به دراز افتادم . فقط صداها مانده اند . چقدر به جای گوش کردن فقط گوش دیگران رو به کار گرفتم . یکی میگه : بیچاره جوون بود . صدای شیون بلند میشه . روحانی محله اصفهانمان آمده : بالا سر محتضر شیون خوب نیست دراز به دراز افتادم . فقط میتونم فکر کنم . در حال احتضار . احتضار یعنی حاضر شدن . کجا قراره حاضر بشم . داره کم کم باورم میشه دارم می میرم . بدنم از این فکر یخ میکنه . مرگ . یعنی من دیگه رفیقام رو نمی بینم . راستی صدای رفیقام نمیاد . من دیگه .... صدای مادرم فکرم رو قطع میکنه : جیغ میزنه . بلند با خدا حرف می زنه . اگه میخوای بگیری جوون منو بگیر چی کار به بچم داری؟ دراز به دراز افتادم . چه جوری با خدا حرف بزنم . اااااااه چقدر وقت حرف زدن داشتم . نمی تونم حرف بزنم . با چشمام باهاش حرف میزنم.خدایا غلط کردم . یکی یکی هر کاری کردم جلو چشمام میاد . صدای قرآن تصویرها رو از چشمام محو میکنه : ان الله یغفر الذنوب جمیعا دراز به دراز افتادم . هیچ کاری نمیتونم بکنم . هیچ کاری نمیتونم بکنم . هیچ کاری نمی تونم بکنم . شرمندگی داره منو میکشه . نمی دونم عزراییل منتظر چیه . مرگ برام راحتتره . اما من که دارم می میرم . صدای آهنگ زنگ موبایل یکی از اقوام منو از قرآن جدا میکنه : تولد تولد تولدت مبارک دراز به دراز افتادم . تو حالت مرگ نمی دونم چرا دارم به این فکر میکنم که چه آهنگ خزی رو گوشیش گذاشته . تولد . تولد . اصلا تولدم رو یادم نمیاد . من دارم می میرم اون آهنگ رو خاموشش کن . زبانم از گفتن کوتاهه صداش آشنا نیست اومده بالا سرم توی گوشم داره اشهد میگه : اشهد ان لا الله الا الله . دراز به دراز افتادم . حالا واقعا خدا یکی است . می ترسم از اینکه کسی غیر خدا نیست . کاش زودتر می ترسیدم . همون صدای ناآشنا :اشهد ان علی ولی الله دراز به دراز افتادم . در و دیوار و لامپ ها دارن تسبیح میگن . انگار دارن می لرزن . فکر کنم زلزله شده . من که دیگه مردم . به درک که زلزله شدم . چقدر خودخواهم . اما نه در و دیوار دارن تعظیم میکنند . آی رفقا نگاه کنید . هیبت رو بنازم . آقا بنده نوازی کردید ما کجا شما کجا . یادم نبود شما بالاسرم میایید . از این هیبت دارم قالب تهی میکنم . دلم میخواد بگم آقا برو بیرون تا نمردم . صدام رو میشنیدند : سلام جوون . دیدی گفتم میام بالاسر همتون . پسرم رضا هم توراهه . هر دیدنی بازدیدی هم داره . دراز به دراز افتادم . دکتر اومده بالا سرم : خدا صبرتون بده . دراز به دراز افتادم : دیدی مردی ؟ حالا همه رو دارم می بینم . . این آقاهه کیه روش ملافه کشیدن . عین مرده ها دراز به دراز افتاده بسم الله الرحمن الرحیم . من الغریب الی حبیب دراز به دراز توی تابوت افتاده . شبیه من نیست . بدنش باد کرده و رنگش پریده فکر کنم فشارش افتاده . حالا پاهاش رو که میخوان بگیرن با ملافه میگیرن که دستشون بهش نخوره . دراز به دراز توی تخت غسالخونه افتاده . بازم معرفت مرده شور . داره مشت و مالش می ده . به عزت و شرف لا الله الا الله . آقایون و خانم ها این جوون چه جور آدمی بود . اگه این چل تا شهادت بدن ...... دراز به دراز افتاده کسی دلش نمیاد بگه بد آدمی بود . گیرم که بودم الان ذلیل خاکه . خوب آدمی بود . صورت دروغگوها تغییر کرد . وای خدای من این آقا که دراز به دراز افتاده حق اون آقاهه رو ضایع کرده . آخه . خوبه تا نمردم برم حق مردم رو بدم . تا نمردم . واااااااااای . دراز به دراز افتادم . بالش از خاک شده این منم . من مررررررررررررررررررردم هی فلانی شهادت بده . علی امیرالمومنین آقاته . شهادت نیاز نداره . هست دیگه دروغگو دروغگو دروغگو. و الحسین حجته . ( صدای حاج قربون میاد . اینجای دعا که میرسه میگ صبر کن تلقین خون. من یه عمری برا اربابم گریه کردم . بذار این شب آخریه هم براش گریه کنم .) صدا اووومد . ابکینی و لا تنصرنی . صدا به آخر تلقین رسیده : عفوک عفوک عفوک عفوک دراز به دراز افتادم . سنگ لحد رو گذاشت . تموم شد . دیگه نیست . دیگه نیست . دیگه نیست . زیر بغلای آشناترهارو میگیرن و به زور می برن .تنها شده ام نه ؟ . تو که از تنهایی نمی ترسی . ؟؟ دراز به دراز افتادم . می تررررررررررررررسم عرش به لرزه میاد : تنهات گذاشتند نه حالا من رفیقتم. و نعم الرفیق و نعم الرفیق و نعم الرفیق .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:49 توسط محمد سجاد نجفی |
|
|
به مناسبت سوم یک بار از زبان دیگران (گردآوری نظرات همه دوستان و آشنایان درباره احمدی نژاد) به قول هگل هر تزی یه آنتی تز داره که برخورد اینا میشه سنتز . پرانتز وا کردم که انقلاب اسلامی تز اسلامی بود ، آنتی تز غرب زدگی بود و سنتز برخورد سنت و مدرنیته . احمدی نژاد آنتی تز سرمایه سالاری و رفرماسیون دینی بود اما چون تز عدالتخواهی به این سادگی ها عملی نمیشود هنوز سنتز نشده است .پس باید به تز احمدی نژاد کمک کرد . سنتزش میشود ظهور ..... به قول سجاد صفار انقلاب اسلامی داشت به روزمرگی می افتاد داشت دفرمه میشد . یکی مثل احمدی نژاد نیاز بود . به قول سوپر سر کوچمون : دزد نیست .آدم با ناموسیه تاکسی خط انقلاب – ونک میگفت : اینم یه ....یِ مثل اون ...ِ. الاغ . اَی مادر .......م .الان بنزین لیتری 540 تومن شده . گوشت کیلویی 12 هزار . من مادر....... از کجا بیارمبذارم تو سفره زن وبچم. مجبورم بکشم رو کرایه . آقا قابل نداره . نه جون تو باشه . میشه 1500 تومن . گوشت گرونه دو برابر کردم. ثابتی توی یه سخنرانی که یادم نیست کی بود میگفت : ما جونم رو هم برای دولت می دیم . امیرخوش صحبتان که پایین نشسته بود : خندید . مرتضی کیا : دست زد تاج زاده یه روزی در مصاحبه با ایران 1404 گفت : انقلاب در خطره . اگه بخواهیم این انقلاب حفظ بشه باید نزاریم رای بیاره . خدا خادمین این انقلاب رو برای ما نگه داره . خدا بیامرزه مادربزرگ پدرم . 92 سال سنش بود دو هفته قبل سه تیر مرد . رفته بودم عیادتش میگفت : جونم بازم آیت الله هاشمی رای اوورد . گفتم نه خانم جون هنوز دو ماهی تا انتخابات مونده . خندید و گفت به عمر ما که نمیرسه . پس طبیعتا مادربزرگم چیزی راجع به احمدی نژاد نگفته . اما اگه زنده بود میگفت . برا همین اسمش رو زدم که درس عبرتی بشه برای تو که هیچی از احمدی نژاد نگفتی و فرصت شاید دیگه هیچ وقت نرسه . حامد زمانی : علاقه ای به سیاست نداشت . گفت قل قل قل پوووف . نمی دونم چی راجع بش بگم . آدم عجیبیه . مقام فر : تا اطلاع ثانوی هر حرفی که بزنه در سازمان علیهش استفاده میشه . مرحوم فرید حداد : قبلاها (الان رو نمی دونم به جان خودت) میگفت: آبروی بچه حزب اللهی هاست . ایپکچی : شاکی شد . ممد چمنی : لباش رو غنچه کرد و سر تکون می داد . بقیه : خندیدند. قالیباف میگفت : سیاست کثیفه . (پیدا کنید پرتقال فروش را ) عباس پالیزدار : _مشترک گرامی دست رسی به این جمله امکان پذیر نمی باشد –-ACSECE DENIED بابابزرگم با لهجه ی غلیظ اصفاهانی :بی شیله پیلست بیچاره. چیزی تو دلش نیست. پسرعموم که در خدمت مقدس سربازی به سر می بره : تو مخش هم چیزی نیست. بابام : تنهاست طفلکی . تلویزیون مردادماه سال 1388خبر ساعت 14 : مقام معظم رهبری حکم تنفیذ دکتر احمدی نژاد را امروز طی مراسمی ............. نیم قرن بعد کتاب تاریخ سوم دبیرستان رشته انسانی : فصل نهم و دهم . عدالتخواهی شعار گمشده انقلاب اسلامی . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:8 توسط محمد سجاد نجفی |
|
|
ای مسلمان!
ای بنیادگرا! ای غیر خصوصی . سیاستمدار .فرهنگ محور. دانش جَو!!
وبلاگ آقامان درآمد. حضور سبز ایشان را در خطوط مقدم جبهه های حق علیه باطل گرامی میدارم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:4 توسط سید حسین موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باید ایستاد . تنها . با قامتی سبز رو به روی تمام سیاهی ها . اما تا نیایی روزگار ما سیاه است . ای سبز پوش تا نیایی عالم سیاه است . چون خورشید در خفاست
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
طنز و قوطی سیاست و دیانت (طراوشات عقلی) ادب و شعر (طراوشات حسی) فوتوغراف (همون عکس) |
| نویسندگان |
|
محمد سجاد نجفی رقیب ناخوش شاهد سید حسین موسوی سروش غریب شیدا امیری حسین مجتبا حامدزمانی |
|
RSS
|