تبليغاتX
شب همچنان سیاه است

 
یکشنبه شب تلخ کوی

به نام خداوند مهربان

باید ایستاد. تنها . با قامتی سبز. رو به روی تمام سیاهی ها.

اما تانیایی روزگار ما سیاه است.ای سبز پوش تا نیایی عالم سیاه است . 

چون خورشید در خفاست .

 

موقع نماز مغرب است که می رسم کوی. میروم مسجد. بعد از نماز چندتایی از بچه های جلوی مسجد جمع شده اند و برای دکتر احمدی نژاد شعار می دهند. از آن طرف تر صدای درگیری می آید. صدای داد و بیداد. مثل شبهای گذشته عده ای از بچه ها جلوی درب اصلی مشغول درگیری با پلیسند. اینجا یعنی این پایین جلوی مسجد وسط خیابان عده ای موتور سوار و پیاده با چوب و چماق ایستاده اند و گویا اصلا هم با نیروی انتظامی هماهنگ نیستند. قیافه هاشان مذهبیست. قیافه هاشان.

درگیری حدود ساعت 9.30 شدت می گیرد. پلیس مرتبا گاز اشک آور شلیک می کند داخل. بچه هر چند متر آتشی برپا کرده اند که این موجب عدم تاثیر گاز می شود. بچه های  حامی احمدی نژاد از زور گاز و خطر پاره آجر ها تقریبا پراکنده شده اند . لباس شخصی ها و پلیس هدف سنگ و آجر های بچه ها هستند.

تا ساعت یازده تقریبا به همین منوال می گذرد. از 11.30 به بعد تفوق بچه ها به لطف کوکتل مولوتوف هایی که از بالای پشت بام ساختمان مشرف به سر یگان ویژه می ریزند کاملا محسوس است. حالا بچه ها تقریبا تا وسط خیابان هم می روند و آتش خشم آنها همه چیز را می سوزاند. مدتی به همین منوال می گذرد. سربازها ناسزا می گویند و هر ازگاهی سنگی می پرانند. بچه ها اما با آتش و سنگ از پشت بام و زمین امانشان را بریده اند. بچه ها هم ناسزا می گویند. از بدترین نوعشان. شعارهایشان تند تر شده و همه مرزها را می شکند. پلیس به شدت عصبانیست و فهمیده است که اشک آور دیگر جواب نمی دهد.

لباس شخصی ها همان پایین نزدیک ساختمان 23 با بچه ها درگیر شده اند. بین بچه ها معروفند به انصار. انگار همه منتظرند آنها بیایند تو. تا یکی می گوید بچه های انصار آمدند، همگی با سرعت می خزیم درون اتقهایمان و از ترسمان درب ها را قفل می کنیم. باز می بینیم خبری نیست. می آییم بیرون و روز از نو. عده ای هم هستند که اصلا انگار توی باغ نیستند. یا چیزی می خوانند یا دراز کشیده اند. اما کسی را ندیدم که خوابیده باشد. اصلا فکر نمی کنم کسی توانسته باشد که بخوابد.

می روم سمت میدان. بچه ها دور آن جمع شده اند. ساعت تقریبا 2 بامداد است. عده ای از بچه ها باسر و صدا از پایین می آیند. خوشحالند و دست می زنند و از جملاتی که می گویند می فهمم بعله آقایان تشریف آورده اند داخل! می شنوم که می گویند: دو تاشان را گرفته ایم. گروگان. باید بکشیمشان. بقیه شان الآن ساختمان بیست و سه اند.

 دیگری می گوید: نه آنها را با بچه ها ی خودمان مبادله می کنیم. فعلا نگهشان دارید. یک کس دیگر می گوید: جلوی درب را خالی نکنید. برگردید . برگردید.

نمی بینمشان اما می فهمم که از همین لباس شخصیها هستند. ترس برم می دارد که نکند بلایی سر اینها بیاورند و خودشان را بدبخت کنند. می روم طرفشان. یکی از بچه ها با چوب می دود سمت کتابخانه مفتح که حالا شده است زندان اسرا. می خواهد عصبانیتش را روی این دو جوانی که گرفته اند خالی کند. بچه ها جلویش را می گیرند. یکی میگوید: مگر میرحسین نگفته آرامشتان را حفظ کنید و…

 عصبانی شروع می کند به ناسزا گفتن به مهندس که این جریان هیچ ربطی به او ندارد واسم از کسی می برد که من می خواهم از تعجب شاخ دربیاورم. اسم از کسی که فتنه گر قائله 78 بود. از مصطفی تاج زاده: ما فقط از تاج زاده حرف گوش می کنیم فهمیدی؟

در این اثنا که عده ای از بچه ها به بهانه درگیری با الباقی بچه های انصار به سمت پایین میدان آمده اند و از طرفی دیگر بچه های دم درب هم برای اینکه بفهمند ماجرای گروگان گیری از چه قرار است جایشان را خالی کرده اند، یگان ویژه که آتش چندانی روی سرش نمی بیند و راه روبرویش را خالی، هجوم می آورد داخل. در عرض سه چهار دقیقه میرسند به میدان. همگیمان فرار می کنیم. من و چند تای دیگر می دویم به سمت درب خروج پشتی و کمی منتظر می مانیم. یگان ویژه پخش شده است داخل کوی و می آیند طرفمان. هرجوری هست خودمان را می رسانیم بیرون و در کوچه پس کوچه های پشت پمپ بنزین گیشا گم می شویم. بعدا فهمیدم عده ای از بچه ها هم برای فرار رفته اند داخل خانه های مردم پناه گرفته اند.

نیم ساعتی وقت تلف می کنم به هوای اینکه نیروهای یگان بر می گردند و راحت می روم داخل. جلال را پیاده طی می کنم تا سر امیر آباد. از آنجا به بالا ترافیک آدم است. این لباس شخصی ها که صدتایی می شوند. پلیس ها هم کم از آنها نیستند اگر بیشتر نباشند. به خاطر تیپ ظاهریم کسی با کارم کار ندارد. خیلی از بچه ها را بیخود گرفته اند. سریع خودم را می رسانم داخل. میدوم سمت ساختمانمان دنبال رفیقم . نیست. هول برم میدارد. شروع می کنم به گشتن تک تک ساختمان ها. بین راه یکی از بچه ها را می بینم که به وضع ناخوشایندی می برند. می روم و شروع می کنم به وساطت که این را می شناسم و الخ. اگرچه تا حالا او را ندیده ام ولی اصلا به قیافه اش این حرف ها نمی آید. آخر نمی گذارم او را هم ببرند. هشتاد و هفتیست. فیزیک.

(بعد تر صبح مجبور می شویم ببریمش بیمارستان شریعتی. الآن خوب است. پدرش هم آمده. برایش دعا کنید.) رفیقم را پیدا نمی کنم. آرزو می کنم مرا هم ببرند پیش او. چون مطمئنم دست کم او هیچ کاری نکرده است. دور میدان یکی از این بی سیم به دست ها را می کشم کنار و می گویم مرا هم ببرد پیش آنها. مسخره ام می کند. شاید بخاطر اینکه فقط ظاهرمان شبیه هم است.

بند می کنم که مرا هم ببرد. عصبانیش می کنم. می گویم من هم اغتشاش کردم. می زند زیر گوشم. بغض گلویم را می گیرد: امشب چند نفر بیخود و بی جهت توگوشی خوردند؟ باز از رو نمی روم سرشان داد می کشم که بیخود  کردید رفتید داخل اتاق ها. از خجالتم هم در می آیند. تا اینکه به من بفهمانند نباید زیاد حرف بزنم. نباید خیلی تحلیل کرد. و نباید دخالت وفضولی نمود. یکی از پلیس ها با چندتایی از همین آدم ها که فقط ظاهرشان شبیه من است و الآن فکر می کنند من هم به اندازه همه دانشجوهای ساکن کوی زبان نفهم هستم. بعد ازاینکه از خجالتم در می آیند  رهایم می کنند. شاید بخاطر اینکه دیگر ماشین ناجا همه بچه ها را برده است. شاید هم بخاطر اینکه زیاد حرف می زنم. یا حتی شاید بخاطر اینکه ظاهرم شبیه آنهاست. فقط ظاهرم! صبح روز بعد خوب می فهمم که فقط ظاهرم به آنها رفته است از آنجایی که سه تن از دوستانم را که آنها هم فقط ظاهرشان شبیه من است همراه بقیه بچه ها با خود برده اند . و از این جهت خوشحال می شوم.

باید ایستاد...

 

+ نگاشته شد در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت11:53 قبل از ظهر به دست سید حسین موسوی |
این تازه تمرین است ....

هر وقت زندگی ائمه ما سخت میشد ، می فرمودند روزی پسر ما مهدی (عج) می آید .........

روزگار ما هم همین است این روزها که کار سخت و طاقت فرسا شده ، این روزها که باران شایعه و فحش بر سر ما می بارد ، این روزها که هر کس که بگوید تقلب شده آگاه است و هر که بگوید تقلبی در کار نیست عقب افتاده و عامی . هر که بگوید تقلبی در کار نیست یقینا چشم و گوش بسته است و اطلاعاتش کانالیزه به دستش می رسد ، این روزها که برخی ها که یدک اسلام را میکشیدند از هجمه ی ناجوانمردی ها بار صورتهایشان را سبک تر میکنند تا شبیه آگاه تر ها بشوند ، این روزها که گویی بنیادگراتر و قاتل تر از همیشه شده ایم تازه شبیه سازی کوچکی است از اتفاقات پس از ظهور .

بچه حزب اللهی ها ، رفقایی که دلتون برای امام زمان و دولتش می تپد ، میرحسینی ها ، طرفداران کروبی و رضایی و احمدی نژاد و یا هر کسی که دلش برای دولت آقا می تپد ، هر کسی که در این سختی به آقا متوسل شده و دست به دعا برداشته ، حواستان هست که این ها بخش کوچکی از فشارهایی است که پس از ظهور صدها برابرش بر سر ما خواهد ریخت .

مسلم است که منجی آخر برای عدالت الهی یاوران غیبی فراوانی دارد اما به یاد بیاورید یاران پیامبر را که در جنگ بدر دست غیب الهی به طور واضحی به امداد آنان آمد اما چیزی از فشارهای مردمی و شایعات و سختی های اصحاب کاسته نشد ، همه کسانی که آخر هر مجلس دینیمان دعا برای ظهور است در این اغتشاش کوچک که یک صدم اغتشاشات و خونریزی ها و شایعات و تلخی های کسانی که تاب ظهور را ندارند نیست خودتان را آماده کنید برای روزی که تا آقا اعلام ظهور فرمودند بگوییم لبیک بدون آنکه ریش هایمان را بتراشیم ، بدون اینکه دل به شایعاتی بدهیم که این پسر پیغمبر نیست ، این صداهای آسمانی که شنیدید را ایرانیان خرافاتی با اشعه و ماهواره راه انداخته اند ، بدون اینکه بترسیم که اگر آقا گفتند بکشید تا فتنه به پایان برسد حرف روشنفکران بزنیم که این اسلام طالبانی است ، بگوییم پسر پیغمبر اگر با مناظره کافران را راضی میکرد عاقلانه تر بود ،بدون اینکه  بگوییم مصلحت این است که ما میگوییم هر چند پسر پیغمبر را قبول داریم اما اینگونه بهتر بود .......

یک بار بعد سی سال منافع اشرافیت سیاسی در ایران بر هم خورد کشور را اینگونه به هم ریختند ، چهار شبکه ماهواره ای را بیست و چهار ساعته به جان مردم انداختند ، بازار شایعات را به نحوی تنظیم کردند که بچه مذهبی ها هم به آقا و انتخابات شک کردند ، طرفداران را سبز پوش هم که بندگان خدا اطمینان یافته اند که رایشان را رژیم حتما ضایع کرده است ، حالا تو فکر کن که آقا بیاید و بخواهد منافع اشرافیت سیاسی و اقتصادی جهانی را نه اینکه بخواهد به خطر بیاندازد بلکه میخواهد نابود کند ، بیاندیش که در آن زمان رو به روی تو سیزده ملیون نیست ، چند ملیارد نفر ممکن است که باشد ، آنروز چهار شبکه رو به روی تو نیست ، تمام ماهواره های تمدن غرب رو به روی توست ، آن زمان اغتشاش گر با کلت کمری و کوکتل مولوتوف رو به روی تو نیست ، ناتو و ورشو و کماندو و تانک های اسرائیلی و جنگنده های اف چند و بمب های هسته ای و فسفری رو به روی توست هر چند در روایات داریم که اسلحه هاشان کارساز نیست ، اما اگر قرار شد برای شناخت سره از ناسره با تمام این ها بجنگیم کجا تمرین کرده ایم ، کجا تمرین صبر کرده ایم که میان فریب خورده و فریب کار تفاوت قائل شویم ، کجا مشق تحمل شایعات را کرده بودیم همان شایعات و شبهه هایی که چون نمادهایی نزدیک به  واقعیت دارند ، چون حق و باطل به هم آمیخته است به راحتی باور میکنند ....

سخت است اما تمرین است .سخت است اما صبر دادن و توان دادن از جانب خداست ، فتنه است یعنی آزمایش یعنی مشخص شدن سره از ناسره . سخت است دیندار بودن ، اینجاست که امام صادق فرمود دینداری مانند نگه داشتن ذغال افروخته در کف دست است ......

هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند

ما راضیم به رضای شما ای سید و آقای ما .....

+ نگاشته شد در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت10:2 بعد از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
عسی ان تکروه شی و هو خیر لکم

عسی ان تکروه شی و هو خیر لکم . چه بسا از چیزی کراهت داشته باشید و برایتان خیر باشد .....

چه بسا روزگاری مصدق ، نفتی را ملی کند و عوایدش در جیب دولت شاهنشاهی برود ، دولت شاهنشاهی با عواید نفت  دانشگاه بسازد و دانشگاه بشود مملو از دانشجو و دانشجویان بشوند رهبران مبارزه با طاغوت.....

چه بسا روزگاری رضا شاهی بیاید و با دین و دیندار به مخالفت برخیزد ، بیاید و علما را گوشه نشین کند ، بیاید و عزاداری را به خانه ها ببرد ، بیاید و آیت الله حائری را وادار به ساختن مدرسه علمیه کند ، حوزه ای که از آن یاران امام و سردمداران انقلاب بیرون آمدند .....

چه بسا روزگاری متفقین تهران را هم محاصره کنند ، از بالای شهر روی سر مردم اعلامیه های لمن الملک بریزند ، بیایند و رضا قلدر را ببرند به جزایز قناری تا ولیعهد به جایش بنشیند ، تا ولیعهد بیاید و دوازده سالی تا سال 32 بشود نفس کشید بشود نفتی ملی کرد و بشود طالقانی ها تربیت کرد بشود روح توانستن به کالبد ملتی زد که فاصله بین مشروطه و استبدادشان به سال هم نکشد ، بشود به مردم گفت استبداد نه ، استعمار هم نه ......

چه بسا مشروطه ای بشود ، شیخ آزادیخواهی باشد ، داری مهیا شود ، اعدام شونده مستبد خوانده شود و اعدام کنندگان آزادیخواه !!!! ، مدرسی بیاید و او مرتجع شود و روشنفکران متکبر ملت پرست اهل گفتمان و آزادی بیان ، نوابی تروریست اعلام شود و منصور و قوام و تیمورتاش شهدای ملت !!! ، تا تاریخی مایه عبرت شود ،تا اگر پانزده خردادی شد و ورامین به خون نشست و بعضی هایی هم عقب زدند روح ما بگوید سربازان من در گهواره هایند .....

چه بسا خونها ریخته شود ، بنی صدر یک سالی آتش تهیه به روی لشکر خودی بریزد ، سی خرداد سال شصتی منافقین زن و مرد را در خیابان به مسلخ بکشند تا ریشه منافقین از سر این ملت کوتاه شود .....

چه بسا کربلا و محراب و بنی ساعده و سردابی باشد تا حق بماند برای اهلش .......

چه بسا خرداد و هیجده تیری باشد برای آنکه خطر انحراف در خط امام در همین نونهالی انقلاب شناخته شود ......

چه بسا انتخاباتی باشد و کسی رای بیاورد تا بفهمیم چشم فتنه کجاست ، تا بفهمیم که سینه برای آقا چاک میکنند اما وقتی آقا میگوید تقلب در انتخابات بعید است بگویند ما برای شما متاسفیم چقدر چشم و گوشتان بسته است که حق را نمی بینید ......

چه بسا تهران آشوبی بشود که تا سالها مانند بدن کودکی که تب ساده ای میکند اما در عوض تا آخر عمر بدنش راه مقابله را آموخته ، ماجرای شاخ و شانه کشی به اتمام برسد ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ......

تاریخ مایه عبرت همگان است ، تاریخ نشانمان داد که چه طور شیخ شهید فضل الله نوری که اعدام شد مستبد و منحرف نامیده شد و اعدام کنندگان آزادیخواه ، تاریخ نشانمان داد که مردم دیدند جنازه شیخ که سه ماه تابستان بر زمین مانده بود سالم بود باز هم میگفتند شیخ مستبد و کافر است ، ما دیدیم که روحانیونی که بر زیر حکم اعدام شیخ امضا کردند را چگونه در استبداد صغیر با عمامه هایشان با نهایت خفت به دار آویختند ، ما دیدیم که چگونه اندیشه شیخ هشتاد سال بعد در انقلاب اسلامی زنده شد اما آنان که با نقاب آزادیخواهی او را به دار کشیده بودند گرفتار رضا قلدری شدند که همشان را با میخ به دیوارهای شهر آویزان کرد .....

بعضی میگویند چرا شرایط فعلی را با عصر امیرالمومنین مقایسه میکنی ، بله ، آقا هیچ گاه امیرالمومنین نمیشود ، خودشان فرمودند که من خاک پای قنبر غلام امیرالمومنینم ، اما آنان که فکر میکنند تاریخ اسلام در همان عصر خویش مرد همانانی هستند که برای انجام اصلاحات و انقلاب در ایران سراغ مقایسه و بازخوانی تاریخ گرجستان و ازبکستان رفته اند ، آنان همانانی هستند بازگشت ما به تاریخ در دیدگاه متکبر روشنفکرانه شان ارتجاع است ولی پرستش تاریخ سراسر انحلال مدرنیته از رنسانس به بعد را الگوی زندگی مدنی خویش قرار میدهند ، آنانی که جامعه ایده آلشان را نظریه پردازانی ساخته اند که  شان انسان را همتراز با حیوانات میداند ، همانانی که انسان را وحشی شریف نامیدند همانانی که انسان را شرور به ذات نامیدند، تزهایی که حال شده است راه رسیدن به سعادت با الگوی جامعه ی مدنی .

وحشی شریف در نظرتان زیباتر است یا زمانی که قرآن انسان را اشراف مخلوقات میداند؟ هر چند برخی را نیز از همان وحشی های بیابان پست تر می نامد . انسان به ذات شرور هابز به مذاقتان خوش می آید یا قرآنی که ذات انسان را نفخه ای از روح حضرت باری تعالی می داند ؟

از مقایسه تاریخ امروز با صدر اسلام وحشت دارید چون می دانید که رفتارتان شبیه خلفای غاصب و معاویه و یزید است ، از مقایسه تاریخ امروز با صدر اسلام وحشت دارید چون گمان میکنید که عاشورا فقط روزی بود در تاریخ ده محرم 61 هجری ، در حالیکه هر روز عاشوراست و عاشورا روز نیست ، عاشورا مفهومی است به گستره همه تاریخ ، عاشورا جنگ سر حکومت نیست ، عاشورا جنگ یزید است که نماد جبهه دروغ است و کفر در حالیکه در پوشش دین و راستگویی قرار دارد و در سمت دیگر نواده رسول خداست در حالی که او را دروغگو و  از دین خارج می دانند که نماد حق است و حق از روی اوست که معنی میگیرد ......

بله ، جمع تمام مسئولین این نظام ، تمامشان ، تمام شهدای این نظام ، تمامشان ، امام شهدا و همه خادمین این نظام ، جمعشان هرگز به اندازه پر قنداقه ی اباعبدالله هم نمیشوند اما به یقین تاریخ امروز شبیه ترین ایام به جمل و صفین و کربلا ی مبارکشان است .....

سخنم با طرفداران نیست که خدا را شاهد میگرم فریب و نیرنگ سردمدارانشان به حدی است که هنوز عده ای گمان میکنند که واقعا حقی از آنها ضایع شده ، سخنم با سردمداران این جبهه است که روزگاری انتخابات ها برگزار کردند و در مجلس ششم با نهایت سعیشان برای جلوگیری از ورود هاشمی با تمام تقلب هایشان نتوانستند بیش از دویست هزار رای را به ضرر او جا به جا کنند ، آنان که میدانند فرآیند جابه جایی رای حتی در انتخابات مجلس با هزاران کاندید هم، ممکن نیست ، آنان که برای جبران شکستشان جوانها را در خیابان ها به جان هم انداختند ، خدا را گواه میگیرم ، ما که چیزی برای مباهله نداریم اما به همین جان بی ارزش خدا را گواه میگیرم که اگر بر سر همین انتخابات به مباهله بایستیم هیچ کدام از سردمداران مدعی حاضر به ایستادن نخواهند بود چه رسد به اینکه برخی از خون دادن در راه اصلاحات سخن میگویند در حالیکه در ویلاهای شخصیشان دور از هیاهو برای چماق به دستان هورا میکشند ......

این قصه و غصه ها تمامی ندارد ، هر چند هم که میخواهید رجز بخوانید به ما بگویید خارجی ، بگویید کسانی که اسلام را نفهمیدند ، بگویید بنیادگرا ، ایرادی نیست ، تنها دلخوشی ما این است که چهارده قرن پس از حیات مبارک اسلام پسر پیغمبر را تنها نگذاشتیم ، دلخوشیمان قیامت به این است که از کنار لشکر یزید میگذریم و میگوییم شما سی سال بعد از پیامبر نوه او را سر بریدید .........

هر چند عذر و گناهی گردن طرفداران نیست ..........خدا خودش به الفت دوباره بین قلوب مومنین وعده داده است .

انقلاب تا ظهور می ماند. انشاالله

+ نگاشته شد در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت0:55 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

ما هم جگر به گوشۀ دندان گرفته‌ایم / زیرا تو ـ ای شریفِ شکیبا! ـ تو مانده‌ای

بحبوحه ی جنگ صفین بود ، مالک اشتر تنها ده گام با خیمه ی معاویه فاصله داشت ، مالک از صف قرآن به نیزه گرفته ها گذشته بود ، آنان که قرآن را پاره پاره کرده بودند و در پشت قرآن پنهان شده بودند ، آنان که علی زمانه را ندیدند ، صدایش را نشنیدند ، آنان که با چهره های موجه ، با سابقه های طولانی خدمت به اسلام در سپاه معاویه ایستاده بودند ، آنان که هر روز برای برکناری علی مکری به کار بردند ، آنان که علی بیست سال خانه نشین را تحت فشار قرار داده بودند ، مالک از کنار همشان گذشت ، با تیری که به بازو داشت به ده قدمی خیمه معاویه رسید ، ناگهان پیکی از راه رسید . .. مالک اگر میخواهی علی را زنده ببینی برگرد .

چقدر سخت است که صلح کنی وقتی که به سختی جنگ تن داده ای .....

مالک که بازگشت ، اشعث را دید که گرداگردش ، پیشانی های پینه بسته ، قرآن باز کرده و به سجده رفته ، علی را محاصره کرده اند ، حق است که آُسمان و زمین کن فیکون شوند ،  میگویند علی دست از سرکوب مسلمانها بردار ، میگویند علی بیا و با معاویه سازش کن ، حالا که لشکر کشیده بگو شام از تو بلاد اسلامی از ما ..........

ای آقای ما تو صاحب مایی ، صاحب این کشور تویی (وقتی که علی زمانه بغض میکند به این می اندیشم که چه کسی این بغض را در گلوی او نشاند ، ابوموسی اشعری و اشعث این ماجرا کیستند ، احمق هایی که در صلح مولا به کوی دانشگاه یورش بردند و آب را به آسیاب دشمن ریختند کیستند ، فقط دیدم که فرزند زهرا بغض کرده است و وای بر ما....)

وای بر هر که دید فرزند زهرا ایستاده است و تیر سبز خویش را  فردا در خیابانها به راه اندخت ، هر چند و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین . هر چند موقع سلم آقا امر به سکوت است ، هر چند دانسته ها را در چاه میرزیم که فرمان نداریم ، هر چند معاویه ها و عمرعاص ها را میشناسیم ، هر چند که از صفین این روزگار دل نگرانیم از بچه های صاف و معصوم مذهبی که در فتنه قرآن به نیزه کردن ها ، به شنیده ها دل باختند ، از آنان که دیدند فرزند زهرا ایستاده و به او پشت میکنند ، دانسته و ندانسته ، ندانسته ها که مانند توابین میشوند که بعد از صفین و ماجرای حکمیت نشستند در خانه امیرالمومنین گفتند و اتوب علیک و دانسته ها که خوارج شدند ، نمی دانم نهروان ما کی است ؟

صدای روشنفکری از حنجره طبل های معاویه بلند شده است ، صدای حقوق بشر  در حالیکه حقوق مردم که رای مردم است را ناچیز می انگارند، صدای قانون مداری در حالیکه شیشه های خانه و مغازه دوست و آشنا و هموطن من را شکسته اند ، صدای بیگانگان  از فرانسه ای می آید که همین دو سال پیش در شورش دانشجویان علیه دولت تازه به کار رسیده سارکوزی دولت وقت بیش از صد نفر از آنان را قتل عام کرد ، هر چه هست صدای حق نمی آید ، اگر صدای حق هم بیاید از حنجره حق خارج نمیشود ، کلمه حق و یراد به الباطل

دوره ای است که جای صورت مساله ها عوض شده است ، میگویند جوانان مملکت را در خیابانها کتک میزنید و از خویش نمی پرسند جوانان این مملکت را چرا بیهوده به خیابان فرستادیم ، میگیوند نیروی انتظامی صبوری پیشه کن و نمیگویند :  مردم ، نیروی انتظامی محل پرتاب آجرهای مهربان که نمادی از اعتراض مدنی شما هستند نیست ، میگویند رنگ سبز نماد عشق به اهل بیت است و نمیگویند فرزند زهرا در نماز جمعه از دست آنها به امام عصر شکایت برد . داستان کربلا شده ، میگفتند به اسم رسول الله نوه اش را سر میبریم ، تقبل الله .....

به قول مسعود ده نمکی دعوای سبز و فیروزه ای نیست ، صدای عدالت بلند شده ، دزدها دردشان گرفته است مردم را به جان هم می اندازند ، دزدها سختشان شده ، آقازاده ها از نعمت محروم شدند ، مردم را به خیابان میکشانند ، فرقی نداشت میرحسین پی دزد گیری بود یا احمدی نژاد یا حتی کروبی مهم این بود که کسی به اموال ما کاری نداشته باشد ، تاریخ چه زیبا نوشته که روز اول حکومت امیرالمومنین مردم درب خانه را از جا میکندند و فردا که آقا در مسجد فریاد کشید اگر گوشواره بیت المال به گوش زنانتان باشد آنرا به بیت المال بر میگردانم ، از گرد او پراکنده شدند و گفتند این که ما میگوییم خط رسول الله است ، ما آمده ایم انحراف در خط رسول الله را تصحیح کنیم ..........

اگر پشت سر علی نایستید خلافت معاویه ها بر کاخ های سبز شام با جام شراب آغاز میشود ، اگر پشت سر علی نایستیم کربلاهای فرزندان رسول الله  در پیش است ، اگر پشت سر علی نایستیم ناموسمان ملعبه دست سربازان آمریکایی است ، اگر پشت سر علی نایستیم ابوموسی اشعری زاهد انگشتر خلافت از دست به در آورده و عمرعاص انگشتر معاویه را به بهای غارت شهری به دست میکند

اگر پشت سر علی هستیم جنگ و صلحمان به فرمان اوست......

 

 

+ نگاشته شد در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت0:51 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
هشدار هشدار .... به سوی خدا بر میگردیم

انا لله و انا الیه راجعون

انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر فاجعه ی کوی که قطعا با توجه به مشاهدتات فعلی محکوم است که به خاطر خودخواهی و زیاده خواهی برخی که یک هفته است کشور را به اغتشاش کشانده اند . همانها که مردم را در خیابانها به جان هم انداخته اند و خودشان در خانه هایشان سنگر گرفته اند .

انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر کشته شدگان حوادث اخیر که به خاطر آنانی که رو به روی رای ملت ایستاده اند اما نه خودشان بلکه با سواستفاده از حضور مردم در هفته های تبلیغاتی و پیدایش جو سیاسی در خانواده ها با توجه به این پتانسیل مردم را به خاطر قدرت طلبی خودشان به کوی و برزن میرزیند و خودشان از کاخ های نیاوران و لندن و واشنگتن و از شبکه ها ی اسرائیلی برای مردم هورا میکشند .

انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر شهادت دو تن از مردم بی دفاع توسط دموکراسی خواهان مسلح که به خاطر قرآن به نیزه کردن آنانی که تا به امروز ذره ای احترام به این ارزشها حداقل در ظاهر هم نمی گذاشتند . به خاطر این جنگ جملی که پیش آمده . همان جنگی که نزدیکان پیامبر در مقابل امیرالمومنین ایستاده اند . به خاطر این صفینی که شکل گرفته همان جنگی که معاویه و عمرعاص قرآن بر سر نیزه سربازانشان زدند و فرار کردند . صفین است چون میبینم الله اکبر در اختیار باطل قرار گرفته است . صفین است چون شعائر الهی دست آنانی است که کلمه ای که بر زبان می آورند (الله اکبر) حق است و منظورشان به باطل است .

انا لله و انا الیه راجعون نه به خاطر مضروبان کوی که به خاطر برخی تشکل های مدعی دانشگاه که خود را صاحب عزا میدانند گویی که دانشگاه و دانشجو ملک شخصی آنهاست . گویی که سایر تشکل ها همه مقصرند آنان بی تقصیر در حالی که اگر آتشی هم در کوی به راه افتاده باشد واضح است که کسی که آتش را در این خرمن انداخته مقصر است . همانی که با ادعای دموکراسی رو به روی رای ملت ایستاده است . آنهم نه از طریق قانونی که با آتش زدن سطل های زباله مردم .

انا لله و انا الیه راجعون از آنانی که ذره ای به روز مرگ و شب قبر نمی اندیشند و اما این جمله ورد زبانشان شده ، از آنانی که لباس روحانیت و ادعای پیروی از امام روحانیون را دارند اما هرگز به عاقبت و پس از مرگ نمی اندیشند . به آنان که مقصر ضربه به بیت المال و کشته شدن ها و مجروحانند.

انا لله و انا الیه راجعون از آنان که حق را با شایعاتشان غبار آلود کردند ، آنان که مردم را بی تقصیر به خیابان ها ریختند و با رساندن اطلاعات غلط به شعورشان توهین کردند ، آنانی که علی را استخوان در گلو میکنند ، کمااینکه قبلا نیز این کار را بارها کرده بودند ، همانها که روزگاری نقل مجالسشان بی حرمتی به آقا و حتی همین هاشمی بود و الان چون می توانند از این فضا کمک بگیرند متوسل به ولایت شده اند ، همانها که ولایت فقیه را در هفتاد و شش میخواستند به موزه ها بفرستند حالا برای حذف احمدی نژاد برای آقا نگران شده اند که او علیه حرف رهبر سخن می گوید ، همانها که هاشمی را عالیجناب سرخ پوش نامیدند حالا دخترش را مانند عایشه بر سر هر کوی و برزن می برند تا مردم را به فتنه تشویق کند . همانها که حق در نگاهشان تا به حال چندین بار تغییر کرده است چون که منفعتشان حق را مشخص میکند فلذا است که میگویند حق را نسبی می توان درک کرد . یعنی حق آنچیزی است که با من است در حالیکه فراموش کرده اند که این سخن تنها مختص امیرالمومنینی است که خوارجی را در نهروان قتل عام کرد که مدت ها تحملشان کرده بود .

انا لله و انا الیه راجعون از خون شدن دل مهدی صاحب الزمان از جهل آنانی که بر اساس نفسشان و احساساتشان تصمیم میگیرند .....

+ نگاشته شد در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت6:21 بعد از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
جاهلیت مدرن

جاهلیت مدرن

شنیدن آوای دهل از دورِ مجازی

الف )

زمانه سختی شده ، حق با باطل می آمیزد ، شبهه درست میشود ، کار سخت میشود ، معیشت تنگ میشود ، برای برخی فراخ میشود ، حب نفس زیاد میشود ، رنگ بندی میشود (خودی و غیر خودی ....) ، رنگ ها مخملی میشود ، مخمل اصطلاح گوش .... میشود ، خر جفتک پراکن میشود ، جفتک ناموسی میشود ، ناموس بنر میشود ، بنر توزیع میشود ، متهم شاکی میشود ، شاکی مظلوم میشود ، مظلوم فراری میشود ، فراری جزایری میشود ، جزایری پولدار میشود ، پولدار ناگهان خیر میشود ، خط امام باند میشود ...........مدرک مهم میشود ، مهم جعل میشود ، جعل قانونی میشود ، قانون ناموسی میشود ، ناموس رییس میشود ، پروفسور میشود ، کردان متهم میشود ، پروفسور پُست پروفسور میشود ، کردان متهم میشود ، کارشناس معماری دکتر علوم سیاسی میشود ، کردان متهم میشود ، دو مدرک با هم غیر قانونی میشود ، کردان متهم میشود ، محدوده قانون مشخص میشود ، دکتر پروفسور استادتمام رییس هم میشود ، قانون همیشه اجرا میشود ، خط امام باند میشود ......دروغگو رسوا میشود ، آمارها بر ملا میشود ، ضریب جینی منحنی میشود ، تورم واقعی میشود ، رییس دروغگو میشود ، غایب مهم تر از حاضر میشود ، پشت سر غایب حرف میشود ، حرف کارشناسی میشود ، کارشناس ملت میشود ، ملت مشت میشود ، مشت تو دهن دولت میشود ، دولت خشونت طلب میشود ، دیکتاتور سه به یک میشود ، معنی دیکتاتور عوض نمیشود ، جمهوری تک بانده میشود ، جمهوری از اسلامی مهم تر میشود ، سبز نماد ....... میشود ، نماد توی ماشین میشود ، ماشین سه به یک میشود ، جمله فیلتر میشود ، خط امام باند میشود .......کوی شلوغ میشود ، شلوغ قاطی میشود ، قاطی با رکابی میشود ، رکابی به خیابان میشود ، خیابان به ولیعصر منتهی میشود ، آزادی میشود ، اصلاحات میشود ، رقص میشود ، کروبی حذف میشود ، جنبش متحد میشود ، متحد یکی میشود ، یکی موسوی میشود ، موسوی خط و راه و جاده و اتوبان امام میشود ، همه منحرف میشود ، احمدی رییس میشود .................

ب)

دنیای عجیب غریبی است ، یاد لوتی های قدیم به خیر ، داش آکل خودمان را عرض میکنم ، تیزی که میزد از رو به رو میزد ، بعدش پای نطقی که کشیده بود وای می ایستاد میگفت ، دوسش دارم ، عشقمه . اصلا چرا انقدر دور میری ، همین  مش حسن خودمون وقتی گاوش رو گم کرد اونقدر مرام داشت که بگه موووووو . یعنی می دونی لوطی بوی پهن میداد بوی ریا نمی داد . البته شال سیدی رو که دور میگردوندند هر کی تبرکی امامزاده رو که حاج طیب دخیل بسته بود به سرمه چشم نمی ذاشت از گود گل ریزون دکش میکردن ، به خصوص اگه وقتی داخل میشد عکس بزرگ و میدید و سبیل نوچه هاشو چرب نمی کرد که دیگه واویلا ، مرشد هم براش صلوات میگرفت زوردارهاش براش میل نمیگرفتند ، اصلا مگه الکی بود ، حساب کتاب داشت ، قهوه چی یه دفترچه دم دخلش پهن کرده بود هر پکی که به قلیون میزد یه مختصر عریضه ای مینوشت که یعنی فلانی انقدر بدهکاره انقدر طلبکاره ، پهلون هم که مرام داشت میگفت با سبز بنویس حساب کتاب از دستت در نره ، می دونی قهوه چیه دیگه ، حساب کتاب نمیدونه که . الجمله یه روز تو زورخونه گفتن میخوایم یه کاروان راهی سفر کنیم ، از اونجا که ناموس و جوون بین کاروانه یکی باید بزرگتری کنه ، عکس بزرگ رو اوردند گفتن این عکس سایه سر ماست ، تاج افتخار ماست ، شیشه عمر ماست ، یکی گفت قاب خالی که فایده نداره راهزن زد به ناموست ، قاب عکس پنجه میندازه ، پهلوون غلامحسین داد کشید مواظب دهنت باش ، عکسه ها الکی که نیست ، وقتی اون عکس بود تو کجا بودی فنچول ، پهلوون میر سید اومد جلو و دور عکس یه خط قرمز کشید ، این عکس که میبینی اینجا حاضر نیست حرمت داره پشت غایب حرف زدن ، تو هم مثل اون علی بی سوات شدی که بی آبرو بازی در اوورد ، تو هم مثل اون صدقه پرور دزد شدی ، مش محمود نگاهی به گود کرد تا شاید دستش بیاد این حرفا چش تو چش حاضرا  بود یا سعایت غایبا ، الغرض مشتی با پهلونا و زوردارا به گفت و شنود و دعوا مرافه که تو بمیری من بمیرم قضیه ناموسیه ، مگه میشه ناموس بدیم دست قاب عکس ، همه گفتند قبول گذر از قاب عکس . میر سید که ریش سفید جمع بود اومد دور گودی داد زد خب پهلونا همتون می دونید که اهل این محل دم پر من چرخیدم ، خودم تر و خشکشون کردم ، به من گفتن بیا و آقایی کن بزرگی کن ، هر چند چند سالی بود که تاب و حوصله جنگ و مرافه نداشتم اما چه کنم که آسمان بار امانت نتوانست کشید ، آی زوردارا این چیز رو .... یه دفه شیخ مهدی که امام جماعت محل بود جلو اومد که میر سید مثل اینکه نمیدونی ما امین ناموسیم ، من اگه کاروان بشم یه جوری از ناموس حفاظت میکنم که حتی شوهرشم جرات نکنه شلوارشه دو تا بشه چه برسه اینکه بخواد تعرضی بشه چشم شیطون کور ، داش محسن که از اون مشدی های آبرو دار قدیم محل بود تیزی در اوورد محکم کوبید توی خاک گود و گفت : یه دفعه مغزم سوت کشید صدای هیچ کس نفهمیدم بی اختیار دستم رفت و تفنگش و گرفتم (صدای تیر هوایی و افتادن گلوله دینگ دونگ دینگ دنگ ) تفنگ و گرفتم سمتش گفتم بخور . جامه . خورد و گفت دوش وقت سحرم نیمه خرداد رسید . مش محمود که حسابی رگ رگی شده بود پاشنه گیوه رو هم کشید و اومد وسط گود سه دوری چرخید و حیدر گفت ، نگاهی به مرشد کرد و گفت رخصت ، داد کشید نفس کشید از تو قاب صدا اومد .... پهلونا ریختن دور قاب که شیشه عمرم ، پنجه ها را فکندند و دندان خاییدند و غریدند و پنجه در پنجه انداختند ، میر سید به قرعه جلو آمد ، طاق پارچه سبز امامزاده حسن رو که تبرکی اورده بودند پیچید دور کمر و یه خوردش هم کرد داخل که کار از محکم کاری عیب نمیکنه . قضیه ناموسیه می فهمی ؟ پنجه اورود و داد کشید دروغگو ، بی حیا ، بی قانون و با دست اشاره کرد و گفت بیا .... مش محمود رفت کنار باغچه سبزی کنار گود و یه علف هرز از کنار ریحون چید و پرت کرد بیرون ، میر سید دوید رفت پشت قاب ، شیخ اومد وسط گود ، شروع کرد رجز خوندن به لحن تعزیه خونها ،  ( من امشب آمدستم وام بستانم / حسابت را کنار بام بستانم ) مش محمود چرخید و گفت (من آنم که گیتی نزاده مرا / به تعلیق و وام و دروغ و درام)  شیخ خندید و گفت ( خودم دیدم که در مکتب می نوشتی / خلیج از آنِ آن یار عریبی) که البته به خاطر زیبایی وزنی عربی عریبی تلفظ شد . مش محمود گفت  (تو گر طی کرده باشی درس مکتب / بدانی فرق بین عرب و دولت) که اینجا نیز عرب با سکون روی حرف ر تلفظ میشود بر وزن غرب تا شعر وزن صحیحی پیدا کند . شیخ که دید مش محمود هی پنجه به وام میزند و گفت . خوشم اومد از هوشت بگو تا بگم . مش محمود گفت یعنی بگم . بگم . میر سید از آن ته فریاد کشید شیخ قضیه ناموسیه بیا پشت قاب .....

از آنجا که ادامه این قضیه در تاریخ هنوز ثبت نشده نمی دانم چه افتاد......

ج)

نزدیک انتخاباته دیگه حق و باطل ، عقل وجنون ، فرهنگ و سیاست ، همه با هم کلا قاطی شدن . به به

 

+ نگاشته شد در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 ساعت1:31 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
اعلام نام مفسدین ، در خدمت یا خیانت به انقلاب

اعلام نام مفسدین ، در خدمت یا خیانت به انقلاب

آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین / خصم از میان برفت و سرشگ از کنار هم

قرآنهای بالای نیزه همیشه اسباب خوبی برای اثبات خویش و نفی رقیب بوده است . حقیقتا باید به این تاریخ و این صبری که ائمه در صدر اسلام انجام دادند ادای دین کرد . اگر تاریخ صدر اسلام نبود امروز چه دستاویز محکمی را به عنوان حجت یقینی چنگ می زدیم .

مسئله اعلام نام مفسدین اقتصادی ، حق قوه مجریه یا قضاییه ، رییس قوه قضاییه و نمایندگی آقا ، بی اعتبار شدن مسئولین نظام جز قرآنهای بر نیزه و سفسطه هایی است که برای نقد به احمدی نژاد فضای کشور را پوشانده است . لازم است در حد فهم خودم چند نکته ای عرض کنم .

در مسئله نهی از منکر ما اساسا سلب وظیفه نهی از منکر از افراد جامعه را به عهده نداریم . از طرفی اسلام با توجه به نگاه همه جانبه خویش برای جلوگیری از رواج تهمت و خونریزی و قتال حق مجازات را هم به نهی از منکر کننده نمیدهد . پس از تاسیس حکومت اسلامی و بالاخص جمهوری اسلامی برای بحث نهی از منکر و همچنین مجازات های اسلامی دو نهاد تاسیس شد . نهاد قوه قضاییه با هدف مجازات مجرم و نهاد امر به معروف و نهی از منکر برای سازماندهی  این واجب الهی نه گرفتن حق آن از مردم .

در وهله اول طبیعی است در صورتیکه شناخت حق و مجازات مجرم را به هیچ ارگانی واگذار نکنیم هرج و مرج پیش آمده و مردم برای مجازات هم چون هیچ محلی رجوعی ندارند به جان هم می افتند . پس اقامه عدل بر اساس قانون یکی از ضروریات جامعه است . از طرفی هم در اندیشه های سیاسی جدید برای جلوگیری از دیکتاتور شدن قوه مجریه و تجمع فساد آور قدرت در دست قوه مجریه بر اساس نظریه تفکیک قوا برای آنکه قوه مجریه هم خود قانون نگذارد و خود مجازات کند بحث قوه قضاییه برای مهار قدرت در نظر گرفته شده است . در نگاه دینی ما نیز از آنجا که شرط حاکم عدالت است ، رییس قوه قضاییه را حاکمی که باید عدال باشد تعیین میکند . امام با نگاه جدید به پدیده های مدرن و با معماری نوین حکومت دینی قوه قضاییه را وسیله ای برای نظارت بر قانون و تادیب متخلفین قرار داد و آن را در زیر نظر حاکم عدال بر پا نمود .

در وهله دوم مرحله شناسایی تا تحویل مجرم در کشور ما زیر نظر نیروی انتظامی است که به دستور قاضی (قوه قضایی) ، زیر نظر پلیس وزارت کشور (قوه مجریه ) و تحت فرامین فرمانده کل قوا (حاکم عادل = ولی فقیه) قرار دارد .

حال در این حلقه یک بحث اخلاقی مطرح است و آن حفظ آبروی متهم تا هنگام مجازات است . تا اینجای بحث روال معمول قاونی و شرعی است .

حالا :

اگر قوه قضاییه به علت ضعف سیستم ، که ناشی از ترس ، رشوه ، مصلحت اندیشی نا به جا ، فرار مجرم ، نفوذ مجرم و یا معدوم کردن پرونده ها سیستم قضایی و قانونی کشور نتوانست مفسدی را اعلام کند چه پیش می آید ؟ آیا وظیفه اسلامی همه انسانها سکوت در برابر تاراج بیت المال است ؟

برخی ایراد میگیرند که اگر این دزدی ها حقیقت دارد نباید گفت چرا که اینها ستون های انقلاب هستند ؟!!!

عجب . نمی دانستیم که ستونهای انقلاب بر پایه تاراج بیت المال ، سکوت در برابر مفسدان اقتصادی تعریف شده است . حکومت دینی لزوما نباید حکومت بی اشتباه باشد . چرا که تمام کارگزارن حکومت که معصوم نیستند ، همه انقلابیون که مقدس نیستند . هر کس تا هر جا با اسلام و به خاطر اسلام ایستاد مقدس است ، اگر شهید شد تربتش تبرک است ، اما بزرگترین رهبران سیاسی این انقلاب هم اگر از خط اسلام خارج شوند نه تنها هیچ قداستی دیگر ندارند که امام ترجیح می داد آنان را در همان حوزه تخصصی علمی خودشان ببیند (مراجعه کنید به نظر امام راجع به آقای منتظری . کسی منکر خدمات او به انقلاب و کمک به پیروزی انقلاب نیست اما از جایی که از خط اسلام خارج شد امام امر فرمودند که ایشان را در مسند علمی خودشان بازگرداند و از هدایت سیاسی مردم دور کنند) هاشمی رفسنجانی در انقلاب نقش داشته ، در ثبات به نظام نقش داشته اما پس از دهه 60 ما هاشمی را لوای دیگری و در خط دیگری میبینیم که سبب میشود امروزه درباره او برای آگاهی مردم اینگونه صحبت کنیم . این اشتباهی است که آقایان مخالف نظام به عنوان مغلطه در دهان مردم انداختند که دیدید اینها دزد بودند . نه آقایان اینها موقعی که انقلاب کردند دزد نبودند ، وقتی که انقلاب شد و نفسانیت حاکم شد و حب ریاست آمد دزدیدند .انقلاب با هیچ کس تعریف نمیشود جز اسلام . امام چون تا آخرین لحظه این اسلام را رها نکرد ما او را پیر خویش می دانیم .

دوباره بگویم  عده ای فکر میکنند که اعلام اینکه این مفاسد توسط رییس عالی مجمع تشخیص رخ داده ضرر به انقلاب است . این عین خدمت به انقلاب و عین دیدگاه اسلام است . اگر ما مصلحت اندیشی کنیم به انقلاب خیانت کردیم . در هر سیستم دینی ممکن است که یک کارگزار دینی غیر معصوم  دچار لغزش شود . اصلا پویایی و سلامت این سیستم و نظام در آن است که آنرا در هر لباسی بود شناسایی کند و از سیستم خارجش کند . مگر سیستم حکومت امیرالمومنین کارگزار اشتباه نداشت . ؟ حاکم اهواز بود ، حضرت نفرمود به خاطر اینکه مردم به حکومت من بدبین میشوند و به صلاح نیست با او مدارا کنم دقیقا چون او خلاف این سیستم است و مصلحت نظام را بر هم میزند حتی اگر منصوب امیرالمومنین ( که پس از پیامبر از او بالاتر نداریم) هم باشد ، حضرت برش می دارد . حضرت او را در نظام حکومتی خودش تحمل نمی کند . این افتخار انقلاب اسلامی است که اگر مفسدی را یافت ، بدون ترس در هر منصبی که باشد اعلام کند و این شعور را باید به مردم رساند که خدمتگذار انقلاب چون غیر معصوم است ممکن است بر اثر هوای نفس پس از 6 دهه خدمت اشتباه کند . افتخار انقلاب اسلامی باید باشد که با سر بلندی او را معرفی کند و بگوید نظام من سالم است . نه مثل یک دندان پوسیده که سالهاست بدن تو را دردش آزار میدهد پنهانش کنی .

+ نگاشته شد در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت1:38 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
سحر نزدیک است

الیس صبح بقریب

(مولای من تو خود بر جهل من آگاهی)

الف : شهر پس از التهاب : (جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد)

پنج دقیقه از مناظره دکتر و مهندس گذشته که تاب نمیارم و می زنم توی خیابون . چهره شهر انگار در یک بهت عجیبی فرورفته . هیجان همه آدم ها را گرفته . این رو میشه از تماس های تلفنی که تا نیم ساعت بعد از مناظره زده میشه فهمید . با ماشین به سمت پارک وی حرکت میکنم . اتوبان مدرس از سر ظفر بسته شده و مردم در لابه لای این ماشین ها در حال ابراز احساساتند . ماشین هایی که کل ماشین را سبزپوش کرده اند تقریبا در سکوت فرورفته اند این رو از تیکه هایی که احمدی نژادی ها می اندازند و آنها جوابی ندارند میشود فهمید . هر چند کم کم بعد از 3 ساعتی از بهت بیرون می آیند . احمدی نژادی ها داد می زنند : این سبز زرد زرده ، محمود خیلی مرده .  یکی دیگه از بالای پل عابر جردن خطاب به یه آزارای سبز پوش داد میزنه :  من توبه کردم ، تو هم توبه کن . ....

یک ساعت و نیم توی ترافیک موندم و تا حالا صد متر بیشتر جلو نیومدیم . پیاده میشم تا بین طرفدارای دو طرف بلولم . یه دسته از طرفدارای احمدی نژاد دم پل تجمع کردند و داد میزنند : چیز چیز چیز چیز .

ب : گهی پشت به زین و گهی زین به پشت (حالا ما طلبکاریم) :

مدت ها بود که پس از فوت امام طرفداران اسلام حداقلی و لیبرالی با قبضه کردن رسانه ها و فضای سیاسی کشور از مردم و انقلابیون طلبکار شده بودند طلبکار بودند پس 18 تیر راه می انداختند ، در دانشگاه ها ما را اقلیت کردند ، طلبکار امام بودند میگفتند باید برود به موزه ها ، طلبکار حکومت دینی بودند ، طلبکار استبداد بیان بودند ، طلبکار دفن شهدا بودند . اسمش هم شده بود آزادی .

اما ..... مدت ها بود کسی از این ترخان ها طلبکاری نکرده بود  ، کسی نگفت ما طلبکاریم که هاشمی ذائقه ملت ما را از نگاه ایدئولوژیک به رفاه طلبی تغییر داد ( وقتی هر روز توسعه و رفاه پس از جنگ در بوق کرنا زده شود ذائقه شما تغییر نمیکند) همان نگاهی که برای ماهواره شعار آزادی بیان سر داد ، همان ذائقه ای که انقدر حداقلی شده که عادی ترین مساله روز ما روابط دختر و پسر شده و در رد آن حرف زدن عقب افتادگی و آمدن از یک کره دیگر است ، همان ذائقه ای که اگر پس از مدت ها خفقان اسمی از آقایان آورده شود ملت را هیجان زده میکند که دارند پته های هم را روی آب میریزند . همان ذائقه ای که تعاریف آقا را از هاشمی که هیچ کس برای من هاشمی نمیشود ، چماق کلفتی کرده بودند که بر سر مردمی برنند که حالا حرف در گلو مانده شان را احمدی نژاد گفت . ما طلبکاریم از این آقایان ، همانها که ملت را فقط برای خودشان میبینند ، ما طلبکاریم از آنان که حالا که فضای کشور بعد از یک دوره 16 ساله اختناق دینی دوباره به اسلام حداکثری نگاه میکند صدایشان به اعتراض بلند شده که ای وای خط امام .......

ج : اخلاق در مدار سبز پوشی ( واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند / چون به خلوت میروند خود کار دیگر میکنند)

میرحسین در مناظره با رضایی سخنش را اینگونه شروع میکند که من به خاطر بداخلاقی های موجود آمده ام و سریع مطلبی که برایش در باره مناظره دیشب نوشته اند را قرائت میکند که به آدمهایی که نبوده اند احمدی نژاد تهمت زده است . آقای میرحسین اخلاق مدار ، احمدی نژاد در جلسه مناظره شما و رضایی حضور داشت که به جای مناظره با رضایی به نقد دکتر پرداختید این اخلاق ماکیاولی است یا دینی ......؟

استفاده از بازیگر تئاتر برای فیلم بازی کردن شفاف سازی اطلاعات برای مردم و گردش آزاد اطلاعات است ؟

کتمان نام مفسدان اقتصادی که در اثر ضعف و ترس قوه ی قضاییه است و منتسب کردن این ترس به آقا که آقا خودش سران قوه را تعیین کرده و اگر نام مفسدان افشا نمیشود در زیر نظر نماینده آقاست اخلاق علوی و سیدی است ؟ اگر آقا میخواست که خودش همه شئون کشور را اداره کند رییس قوه قضاییه انتخاب نمیکرد . آقا نظرشان در حکومت داری دخالت در کارهای هیچ قوه ای نیست مگر اینکه از خط اسلام خارج شوند تا استقلالشان حفظ شود و دیکتاتوری پدید نیاید . از آن سمت قوه قضایی پرونده فساد پسر آقایان را که از بسیج دانشجویی دانشگاه تهران میگیرد برای بررسی گم میکند و این حرف عین کلام قاضی مرتضوی است که شاهدان آن هم موجود میباشد . پرونده های 800 صفحه ای که در قوه قضاییه گم میشوند و به دلیل نفوذ ، رشوه و ورود به سیستم قضایی است را بالاخره باید یکی داد عدالت طلبیش را میزد . ادعای خط امام داشتن و سکوت مقابل این بی عدالتی است که از خط امام و دایره اخلاق دور است . آقای میرحسین موسوی شمایید که باید پاسخ گو باشید که چرا مقابل این مفاسد سکوت کردید . نه اینکه از بردن نام افراد بر دیگران خرده بگیرید . آقای موسوی که بیان میکنید چرا احمدی نژاد از دکتری خاتمی و رهنورد بدون حضور آنها نام برده ، مگر شما در نقد به مدرک کردان در حضور کردان نام بردید چگونه آنجا اجازه ی بیان مطالب هست اما اینجا ما باید ساکت باشیم ......

 احمدی نژاد نام مفسدان اقتصادی را اعلام نکرد . من هم که به او رای داده بودم خودم را در این کار با او شریک میدانم . این کار خواست تبلیغاتی احمدی نژاد نیست این خواست من به عنوان آدمی است که به او رای داده ام . آدمی مثل همان ها که دور شما هم جمع میشوند و از شما هم درخواست هایی داردند که اگر رییس جمهور شدید آنها را انجام خواهید داد . عمریست که شما با نام ملت و خواست ملت ایران ، مذهبی ها را استخوان در گلو کرده اید . عمریست که میگویید آزادی خواست ملت است . آیا من جز ادبیات ملت شما حساب نمیشوم یا من را هم جز غیر خودی هایتان میدانید . من هم به عنوان ملت با آزادی به تفسیر شما مخالفم . تفسیری که دقیقا منطبق با بی بند و باری است . همان آزادی که زهرا رهنورد از ملحق شدن به کنوانسیون حقوق زنانی نام میبرد که یکی از بندهای آن قائل شدن حق بیمه و امنیت برای فاحشه های شهر است . این اخلاق دینی است ؟

خانم فائزه هاشمی که در میتینگ دوم خرداد سخنرانی میکند آیا فراموش کرده که دوم خرداد به خاطر بغض هاشمی و فضای سنگین علیه او و نسبت دادن آن جو اطلاعاتی به مذهبیون پدید آمده است ؟ خانم فائزه هاشمی تیتر عالیجناب سرخ پوش را احمدی نژادی ها برای پدر شما زدند ؟ روزنامه نگار های مخالف هاشمی را هم دولت نهم به زندان می انداخت ؟ رای هاشمی رفسنجانی برای مجلس ششم را وزارت کشور دولت اصلاحات زیر خاک نکرد ؟ چه آبشخوری از رانت خواری را احمدی نژاد از این  الیگارشی (اشرافیت دیکتاتور حاکمیت) قطع کرده که اینگونه سخن از کارد به استخوان رسیدن میرانند ؟

به خاطر اخلاق مداری میتوانید به جای بیانیه های فرمالیته برای بیرون نریختن در شب رحلت امام از حلقه طرفدارانتان بخواهید با سر و ضعی متناسب تر با اندیشه امام به تلیغ بپردازند ؟ آقای موسوی به جای کارهای فرمالیته از طرفداران و حلقه های نزدیکتان مثل آقای آرمین بخواهید که حداقل با خویش دقایقی بیاندیشد که آیا لفظی مثل کارناوال متناسب با مفهوم عاشورا هست که انتخابات را به کارناوال عاشورایی تشبیه میکند ؟

آقای موسوی تناقض در رفتار برای هر انسان غیر معصومی هست و هر چه کمتر باشد یعنی زندگی دینی تری داریم . امیدوارم به جای دست گذاشتن روی تناقضات دولت که من هم معتقدم به علت معصوم نبودن بسیار هم هست و باید در رفع آن احمدی نژاد بکوشد ، به برنامه های خودتان فکر کنید تا وقتیکه مجری از شما خواست برنامه هایتان را اعلام کنید از امام خاطره نگویید . آقای موسوی برنامه مدونی برای اداره جامعه اگر دارید بیان کنید . برنامه هایتان تا به امروز شعاری و بدون ارائه راه کار عملی بوده است . دایره اخلاق را شما تعریف نمیکنید اما میتوانید اخلاقی که فهمیده اید را برای خودتان لازم اجرا بدانید.......

 

 

 

+ نگاشته شد در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت0:7 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |
اردوی جهادی
چه کسی آماده پیکار با نفس است ؟

+ نگاشته شد در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت1:27 بعد از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |