تبليغاتX
> شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

درس 1 تا 7 تاریخ

 
درس یک تاریخ (کامل)

درس دو تاریخ (کامل)

درس 3 تاریخ 

درس 4 و 5 تاریخ

درس 7 تاریخ


+ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت0:22 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

زبیر با ما بود تا وقتی عبدالله بزرگ نشده بود.....

 

تاریخ صدر اسلام  پر است از مواردی که سراسر عبرت و تجربه است برای ما در زندگی فردی و اجتماعی اسلامی، یکی از مواردی که بسیار به چشم می آید و برای ما نیز درس آموز می باشد، داستان زندگی خواص و ریزش ها و رویش هایشان می باشد.

این مسئله در جهان اسلام از آغاز تا کنون همواره وجود داشته است و مورد توجه خاص مسلمانان قرار داشته است، یکی از موارد ویژه در این زمینه ماجرای جناب زبیر است. ابوعبدالله زبیر ابن عوام از اقوام مهاجرین و صحابی نزدیک پیامبر (ص) بود که در صدر اسلام و تا زمان خلافت امیرالمومنین (ع) کارنامه ی درخشانی از خود به جای گذاشته است تا جایی که از سوی رسول اکرم (ص) عنوان سیف السلام را دریافت کرد.

 پس از آنکه علی ابن ابیطالب (ع) از طرف مسلمانان برای خلافت برگزیده شد، زبیر و طلحه از ایشان تقاضا کردند که حکومت بصره و کوفه را به آنها بسپارد. اما علی(ع)، بنا بر دلایلی (عدم بصیرت وتوانایی کافی جهت حکومت داری در این دو) از این کار امتناع نمودند. زبیر و طلحه به همراه عایشه و به بهانه خونخواهی عثمان جنگ جمل را به راه انداختند. در میانه ی نبرد جمل و پس از فرمایشات روشنگرانه ی امام علی (ع) زبیر از کار خویش پشیمان شده و به صحرایی در نزدیکی بصره رفت تا توبه کند. امّادر آن‌جا به دست شخصی ناشناس کشته شد. علی(ع)، امر به قصاص قاتل زبیر کرده و اورا نفرین فرمودند.

حضرت در یکی از فرمایشات خود در مورد زبیر می فرمایند : زبیر با ما تا هنگامی که عبدالله بزرگ نشده بود.عبدالله ابن زبیر که وی نیز از خواص دوران صدر اسلام به حساب می آید هر چند با کارنامه ای بسیار سیاه فرزند زبیر می باشد و بنا بر نقل تاریخ یکی ازعوامل اصلی شکل گیری جنگ جمل و قرار گرفتن زبیر در مقابل علی (ع) همین فرد بوده است.

آنچه مرا به نوشتن این سطور وادار کرد شباهت برخی از خواص صدر اسلام با خواص انقلاب اسلامی و عنوان کردن مسائلی در خصوص برخی از ایشان مانند آقای هاشمی و... می باشد.

 بیانات معظم له در نماز جمعه ی پس از انتخابات و همچنین فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان در خصوص حفظ حرمت سران سه قوه و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام حاکی از آن است که ایشان همچنان آقای هاشمی را از ارکان نظام و یاران دیرینه ی انقلاب می دانند؛

آقای هاشمی نیز با گذشت زمان پس از انتخابات بارها و بارها حسن نیت خود را نشان داده اند اما این میزان کافی به نظر نمی رسد و برای بسیاری از دوستداران انقلاب اسلامی در داخل و خارج نگرانی و سوالاتی را ایجاد کرده است آنچه که می تواند به رفع بسیاری از ابهامات در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی کمک کند اعلام موضع ایشان در مورد اطرافیان خود می باشد.بسیاری از عوامل آگاه اقدامات پس از انتخابات را نه از سوی هاشمی رفسنجانی که از سوی وابستگان ایشان می دانند.

با توجه به داستانی که در بالا ذکر شد امیدوارم که عبدالله های زندگی آقای هاشمی مانع از همراهی ایشان با انقلاب نشوند و ایشان نیز به موقع به رفع این مسئله بپردازند.



+ دوشنبه نهم آذر 1388 ساعت9:29 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اصلش: جهت قرب...

 

مشی پفکین، خاتمی و توسعه سیاسی

شعار دادن وسیله خوبی برای در مرکز توجه قرار گرفتن است. و در مرکز توجه قرارگرفتن از مقدمات پیروزی، استیلای همه جانبه و قدرت داشتن بر دیگران می با‌شد.

اساساً آنچه از آن در ادبیات روزمره سیاسی و رسانه‌ای تحت عنوان پروپاگاندا (تبلیغات) یاد می‌شود به همین روند اشاره دارد.

روند مفهوم‌سازی، مشخص ساختن مصداق و القاء آن در افکار عمومی است (مثل: یا مرگ یا مصدق). ایرانی‌ها تاریخ روشن و شیرینی از سردادن شعار دارند. غالباً شعارها بیانگر منویات و مشی یک گروه در اوج شفافیت و اختصار است.

البته تحلیل و بررسی شعار دادن توسط دولت (فرزند کمتر، زندگی بهتر) یا ملت (مرگ بر شاه) یا دولت-ملت‌ها (انرژی هسته ای حق مسلم ماست.) در این مقال نمی‌گنجد. البته فوق‌العاده به پرداختن این موضوع یعنی تحلیل شعارها در هر سه سطح دولت، ملت و دولت-ملت علاقمندم اما آنچه اکنون در صدد تبیین آن هستم سطح اول است. شعارهایی که به‌طور مشخص برای کسب آراء مردم در هر انتخاب سیاسی آن‌ها مطرح می‌گردد.

اکبر هاشمی رفسنجانی با شعار مشخص «سازندگی» کارش را شروع می‌کند. اینکه بالاخره عده‌ای هم هستند که زیر چرخ‌های توسعه له خواهند شد، از خاطرات تلخ نقطه نظرات رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

بعد از ایشان سید محمد خاتمی آمد. سال 76 خاتمی اتفاقاً با طرح شعارهای آکادمیک‌تر و زیباتری آمد. جامعه مدنی، آزادی بیان و توسعه سیاسی مهم‌ترین محورهای پروپاگاندای خاتمی بود. هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این باشد که توسعه سیاسی شاه‌بیت شعارهای رئیس‌جمهور اصلاحات بود.

«توسعه سیاسی» به مفهوم ایجاد بردی معتنابه برای بیان نظریات مختلف و گفتمان‌های متعارض و متناقض سیاسی در بستر عموم مردم شکل گرفت.

خاتمی آمد تا تحمل صدای مخالف را در چارچوب جامعه‌ای که مهر تبعیت از قانون را بر پیشانی خود دارد، ایجاد کند؛ اگرچه نتوانست.

ساموئل هانتینگتون (این آقاهه!!) یک تئوری معروف در چرایی وقوع، تعارض و تضادهای اجتماعی و نهایتاً انقلابات دارد.

او قائل است هنگامی که چرخ پیشرفت یک جامعه به حرکت در می‌آید، در روند مدرنیزاسیون، نهادهای مختلف آن جامعه هم پیشرفت می‌کنند. اقتصاد و آموزش از جمله نهادهای نخستین در امر توسعه‌اند و به تبع آن‌ها، نهادهای دیگر.

در ادامه می‌‌گوید: با توسعه اقتصاد و به خاطر پیشرفت کلی جامعه و افزایش رفاه، طبقه‌ی متوسط بزرگی شکل می‌گیرد که خواستار دخالت در امر سیاست کشور و مشارکت مدنی‌اند. نهایتاً در این دست کشورها از آنجا که نهاد سیاست جامعه نتوانسته است هم‌پای سایر نهادها پیشرفت کند و به شکل سنتی خود مانده و ظرفیت مشارکت سیاسی شهروندان نوظهور را نداشته، در نتیجه تضاد و تعارض رخ می‌دهد.

خدا پدر آقای حمیدرضا جلایی‌پور را بیامرزد که به مدد اجبار اجتماعی‌اش مجبور به ورق‌زدن کتاب‌های درسی هستیم که خودمان هیچ در آن‌ها ننوشته‌ایم.

اگر آقای خاتمی پس از 8 سال ریاست‌جمهوری‌اش دانشجویان معترض را تهدید به اخراج از سالن شهید چمران دانشگاه تهران نمی‌کرد و خودش در مرحله اول عامل به شعارش می‌شد، شاید امروز شاهد این اتفاقات تلخ در سطح شهر تهران نبودیم.

شاید اگر توسعه سیاسی آقای خاتمی مثل پفک تولید نمی‌شد که با کوچکترین اشاره‌ی کوره داغ التهابات انتخابات پودر شود. اکنون دیگر نمی‌گفتیم چرا این‌چنین شد.

شاید اگر مردم ما تدریجاً آن‌قدر پتانسیل شنیدن آراء متعارض و گفتمان‌های سیاسی متضاد را در خود ایجاد می‌کردند که با دیدن مناظره‌های تلویزیونی آن‌‌‌طور واکنش غیرمدنی نشان ندهند و کاندیداهای ما در زمین سیاست توسعه‌یافته اخلاقی‌تر بحث می‌کردند، شاید اگر ....

 


+ یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت10:9 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

جهت درج در نشریه پنجره

 

به نام حضرت حق

آنچه در اين نوشتار مطمح نظر مي باشد،‏ اشاره اي است مجمل بر دغدغه اي به قدمت دلسوزان انديشه پوياي اسلام.

دغدغه اي كه  دوره جديد به طور جدي با سيد جمال الدين اسد آبادي مطرح مي گردد و با بزرگانی همچون امام خمینی، شهید مطهری ، شهید مفتح ، شهید بهشتی، شهید صدر و... ادامه می­یابد

 تحول،‏ اصلاح و پويايي در نهاد روحانيت که به مثابه موتور محرك و مغز متفكر جامعه اسلامي و پيش از هر چيز مسئول دينداري مردم است به صورت مستقیم و بی واسطه در دینداری مردم و اسلامی شدن جامعه تاثیر گذار بوده و ما را در پیشبرد به سمت و سوی تمدن حقیقی اسلامی کمک می کند.

انقلاب شكوهمند اسلامي، نقطه عطفي در مناسبات و روابط ساختاري روحانيت محسوب مي شود.و از همین روست که مرحوم امام خمینی منشور روحانیت را به رشته تحریر در می­آورد و شاگرد خلف ایشان-استاد مطهری- در موارد متعددی به نقد وجوه مختلف حوزه های علمیه می پردازند. در این نوشتار سعی داریم تا بخشی از انتقادات استاد شهید را مرور کرده و ببینیم که در سه دهه انقلاب اسلامی تا چه حدی توانسته ایم در این راستا پیشرفت کنیم.

زماني كه از حوزه علميه صحبت مي كنيم لازم است به آن به صورت يك كل يا نظام توجه كنيم. به مثابه يك موجود زنده (ارگان) كه داراي داده‏‏، ستانده، خرده فرهنگ هاي متعدد و ... است. موجود زنده اي كه در بستر زمان ناگزير از تغيير به اقتضاست و به تعبير رهبر اگر نتواند خود را مطابق آنچه در پيشامد زمان لازم است جرح و تعديل كند محكوم به مرگ يا حداقل انزواست. چنانچه اكنون حوزه اي به نام حوزه حله دركار نيست.

از انصاف به دور است به اين نكته اشاره نكنيم كه محصنات حوزه هاي علميه كشور ما كم نيست. حاكميت روح معنويت و ارزشمندي علم و تقوا در بين طلاب از آن جمله است.  



ادامه مطلب

+ سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت2:2 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

...

 
درس 3 تاریخ 

درس 4 و 5 تاریخ


+ دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت11:29 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

به یاد روزهای حج

 

این تصاویر علقه باقی مانده ای است از حجی که در مردادماه مرا بردند . به خاطر ایام حج ....

نقطه. حجم. سطح. ارتفاع. او......

چهره به چهره لب به لب

خروج علیه وهابیت . مدینه رفته ها می دانند نماز در قبرستان بقیع آن هم با مهر یعنی چه ؟ ....

الوداع یا رسول الله .


+ یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت11:46 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

 

  بار دیگر دست پلید جنایتکار استکبار جهانی به خون فرزندان شیعه آلوده شد و اینبار ابناء حیدر در یمن و میدانی جدید به خاک و خون کشید.

     منازعات و درگیری هایی که این روزها کم و بیش اخبارش را از گوشه و کنار می شنویم حاکی از آن است که  دیگر بار  دست استکبار جهانی اینبار در آستین وهابیت خون آشام سعی در از میان برداشتن سلاله ی پاک علی بن ابیطالب در یمن را دارد.

     آنچه این روزها در یمن و شهر صعده دیده می شود، دیگربار جنایات استکبار و ایادی وابسته به آن را به یاد می آورد؛ 
     یادمان نرفته است جنایات رژیم سفاک صهیونیستی در لبنان، فلسطین و بوسنی را، هرگز فراموش نخواهیم کرد اقدامات ددمنشانه ی آمریکا، انگلیس و.... را در عراق و افغانستان و هیچگاه  لکه ی ننگین جنایات اخیر رژیم صهیونیستی درغزه و رام الله از صفحات تاریخ پاک نخواهد شد....

     از ویژگی های موجود زنده اینست که برای بقای خود و ادامه ی حیات خود هر ازچند گاهی دست به اقداماتی    می زند ، استکبار جهانی نیز به مثابه ی یک موجود،خوب به این امر واقف است که برای ادامه ی حیات سرطانی خویش  نیاز دارد هر بار به گوشه ای از جهان  دست درازی کند؛ چون در این راه اصلی ترین و شاید تنها مزاحم بر دست   درازی های گاه و بیگاه خود را کشورهای مسلمان و باالخص شیعیان می دانند تمام تلاش خود را جهت از میان برداشتن  این ملت ها می نمایند.

      مگر نه اینست که امیر مومنان  علی (ع) در بیان گهربار خود خطاب به حسنین (ع) می فرماید:
     کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا: همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
      حال که بار دیگر ندای هل من ناصر مضلومی  به گوش می رسد وظیفه ی ما در وهله ی اول به عنوان مسلمان  و در وهله ی بعد به عنوان دانشجوی عدالتخواه ، مطالبه گر چیست؟!؟!

      جنبش آگاه و بیدار دانشجویی همواره نشان داده است در تمامی لحظات حساس و تعیین کننده با عنایت به شرع    و فرامین دین مبین اسلام و با توجه به دستورات و مطالبات مقام معظم رهبری توانسته است در شناسایی به موقع   و مناسب مسیر درست قدم بردارد. اینبار نیز انتظار می رود دانشجویان آگاه و ولایتمدار ایران اسلامی به ندای مظلومان شیعه در یمن پاسخ دهند.بصیر(صفحه اول)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



بصیر(صفحه دوم)



     *مطلب فوق سرمقاله ی نشریه ی بصیر می باشد که به همت جمعی از دانشجویان مسلمان در خصوص مسائل   اخیر شیعیان یمن جمع آوری شده است.از عزیزانی که علاقمند به همکاری در این زمینه می باشند درخواست
       می شود مطالب خود را به email زیر ارسال نمایند.

mohsen.rahimi67@yahoo.com


+ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت11:54 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

 

بالاخره بعد از مدتها که به لطف مدیر وبلاگ عضویت حقیر غیر فعال شده بود (که البته ایشان منکر این امر بوده وهستند و اشکال رو از مدیریت بلاگفا می دونن!!!) امشب تصمیم گرفتم دوباره خیلی پررنگ به فضای مجازی برگردم!!!

پس بازگشت خودم رو پس از حدود ۴ ماه به این بازار مکاره! تبریک می گم!!!!

جامعه ای را در حالت متعالی آن تصور كنید! تصور كردید؟ با شما هستم آقای محترم! شما! بله بله با خودتونم! تصور كن! آفرین خیلی خوبه! همگی تصور كردند؟ دیدید چه قدر با صفاست؟ صمیمیت افراد را دیدید؟ اعتماد متقابل چطور؟ از خود گذشتگی و ایثار و فداكاری از این جور مسائل در این جامعه موج می زد یا نه؟ حالا می خواهم به شما بگویم اگر دنبال یك چنین جائی هستید شتاب كرده و خود را به مترو برسانید. مترو جائیست كه در آن تمامی ویژگیهای یك جامعه آرمانی وجود دارد. مترو مظهر همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق افراد است. مترو تنها جا و یا حداقل اینكه یكی از جاهایی است كه در آن افراد با یكدیگر مهربان بوده و در حق هم لطف و مهربانی روا می دارند. مترو از خود گذشتگی و ایثار را تركانده است! باورتان نمی شود؟ پس لطف كنید و متن زیر را به دقت مطالعه نمایید.(این را یكی از دوستانم با آب و تاب بسیار زیاد تعریف می كرد خیر سرش!)
از آریا شهر به سمت كرج می رفتیم و من در یك كوپه شش نفره و روی صندلی كناری نشسته بودم و در سمت راست من یك آقای به شدت محترم كه بسیار هم مهربان به نظر می رسید، نشسته بود. پیراهن آبی اتو كشیده اش طوری چشم را به خودش خیره می كرد كه خیلی چشم را به خودش خیره می كرد!! من هم كه به شدت خوابم می آمد از همان ابتدای مسیر عزم خوابیدن كردم. (لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب نیاز دارد كه سرش را روی چیزی بگذارد.) دستم را روی شانه  آقای مهربانی كه در كنارم نشسته بود گذاشتم و آن را برانداز كردم و دیدم جای مناسبی است. لذا از آن آقای مهربان به خاطر شانه ی مناسبش قدر دانی كردم و سرم را روش شانه اش گذاشتم و به خواب غفلت فرو رفتم.(و باز لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب آب دهانش همچون چشمه ای جوشان روان می شود و به متكا و یا هر چیزی كه زیر سرش باشد جاری و ساری می گردد) از خواب كه بیدار شدم متوجه شدم لباس آن آقای مهربان به شدت مورد عنایت قرار داده ام. از ترس رسوائی و خجالت، باز خودم را به خواب زدم و به این فكر كردم كه چه كار كنم تا از این رسوائی خلاص شوم. منتظر ماندم تا مترو به مقصد برسد و در هیاهوی پیاده شدن مسافران خودم را گم و گور كنم تا آن آقای مهربان بعد از متوجه شدن عمق فاجعه نتواند دستش را به من برساند! مترو كه به ایستگاه رسید سریع از صندلی بلند شده و به سمت درب خروجی حركت كردم و از قائله گریختم. در طول مدت فرار به این فكر می كردم كه آن آقای مهربان با مواجهه این صحنه كه چطور ممكن است كسی اینقدر هوشیار بخوابد و بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب اینگونه فعالانه عمل كند، چه عكس العملی نشان خواهد داد؟ و بعد از این كه آن كاردستی مرا روی لباسش ببیند چه چهره ای خواهد داشت؟


تحلیل محتوای این حادثه: آن آقای مهربان نماد یك انسان فداكار در یك مدینه فاضله است كه با از خود گذشتكی و از لباس گذشتگی خود حاضر شد كه زمینه استراحت یك كارگر زحمت كش را فراهم كند. اگر چه در مترو صحنه ها و اتفاقات ناپسند هم رخ می دهد و باعث می شود پیرمردان و پیرزنان سالخورده ای هم زیر دست و پا له شوند اما از این نمونه های خوب در مترو (احتمالا شهر و کشور) ما تا دلتان بخواهد یافت می شود.


+ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت5:48 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

 

ساعت5/8 دادسرای عمومی و انقلاب ،مجتمع قضائی بعثت.

سرباز سرتراشیده جلوی درب: اجازه ورود نداری.

من: چرا؟

-هنوز شروع به کار نکرده اند،10دقیقه صبر کن.

بنده خدا تقصیری ندارد. او دستر دیگری را انجام می دهد.ساعت15/8 واحد رایانه، خانم کارمند در حال خوردن صبحانه است.اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.کارم با شعبه ارجع است تا شکایتنامه ام را به دادیار یا بازپرس ارجاع دهد. ساعت 20/8 کارمندی با نان بربری در دست به اتاق خود می رود. هر 5دقیقه یکی از کارمندان وارد می شود،کارمندی با استکانی از چای، دیگری با بچه اش آمده(باید از همین 3-4 سالگی یاد بگیرد که ... ).شخصی حدودا50ساله وارد اتاقی می شود که روی درش نوشتهسرپرست ناحیه 16 به گمانم معاون دادسرا باشد. افراد بعدی با سلام علیکم غلیظی به او پاسخ می دهند.مردی حدود 45ساله سندی برای آزادی فردی آورده ولی هنوز بازپرس نیامده است.دلش خوش است که اول وقت آمده تا کارش راه بیافتد.وکیلی که به گفته خود که سال 70دانشجو بوده به او میگوید.شب حدود ساعت 12 آزاد می شودون پیک قضایی ساعت 2 از دادسرا می رود و تا مراحل اداری انام شودساعت حدود12-1 شب می شود.تعداد مراجعین واحد ارجاع به عدد8 می رسد(ساعت35/8). اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.ساعت 50/8تعداد مراجعین افزایش یافته و مسول ارجاع هنوز نیامده.فردی از اتاق سرپرستی حوزه ناحیه 16 می آید و شکایت نامه ها را جمع می کند. شاید کاری انجام شود.پیرزن و پیرمردی از پسرشان شکایت دارند،پسری حدود 20ساله با سر و پکالی خونی به همراه پدرش آمده،جوانی حدود30ساله از فردی به جرم کلاهبرداری شکایت کرده،آن یکی چک برگشتی دارد و ... . امیدم به خداست و بنده هایش را وسیله ای بیش نمی دانم. فردی می گوید : اینجا قانون ندارد؟! می گویم: نه.همان وکیلی که گفتم،تسبیحش را درآورده و با موکلینش صحبت می کند و به هر کارمندی که رد می شود سلام می کند و برایش از جا برمی خیزد.

ساعت 9معاون دادسرا که کار کارمندش را انجام داده مرا به شعبه 3 دادیاری ارجاع می دهد.طبقه زیرین. درب اتاق بسته است و مراجعین منتظر. اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.پسر وانی که کمتر ار 30سال سن داردمی گوید: قاضی نشی ها ! به گفته امام علی(ع) قاضی روی لبه تیز شمشیره.ساعت30/9 فردی وارد اتاق می شود، می پرسم: دادیار کی می آید؟ جواب می دهد پرونده تو باید شماره گذاری بشه بعد هم باید ببری شعبه 5 بازپرسی نه اینجا. پس از شماره گذاری پشت درب بازپرسی منتظرم تا صدا بزند و برم داخل. ساعت حدود10شده و پرونده هنوز به دست بازپرس نرسیده. ساعت 20/10 از مسول دفترش می پرسم :خبری نشد؟ جواب می دهد که نقص پرونده داری.کاملش می کنم و بدست می گیرم و منتظر می مانم تا بههداخل بروم. ساعت 45/10بین رسیدگی دو پرونده سریع می روم داخل و صورت جلسه را می نویسد:

نام: محمد

نام خانوادگی : صالحی

نام پدر :خلیل

آدرس: ...

اتهام: سرقت موبایل

شرح شکایت: در تاریخ 17/8/88 در دانشگاه شاهد گوشی موبایلم را دزدیده اند و ...

دستور را صادر می کند و پرونده را به مسول دفتر می دهم تا ثبت کند. 

مسول دفتر: برگه پیگرد و ردیابی رو به شرکت ارتباطات سیار می فرستیم،حدود یک ماه یا 40روز دیگه یه سری بزن.

اینجا دادسرا محل گرفتن حق و اجرای عدالت است. ساعت 55/10 از دادسرا خارج می شوم.

الهی به امید تو...


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت11:18 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

تلخ است

 

شنیدن حرف حق با وجود شیرینی حقیقت، تلخ است.خصوصا از کسی که انتظارش را نداشته باشی.با سابقه ها اگر حرف حقی بزنند،کسی مذمتشان نمی کند،شاید شنوندگان ناراحت بشوند اما از بروز آن جلوگیری می کنند.حال اگر همان حرف را یک کم سابقه یا تازه وارد بزند،آسمان و زمین به دست شنوندگان به هم دوخته می شود.

حکایت ژولیت یا آمنه ،حکایت عبدالله تازه مسلمان روزواقعه است.حکایت آن لحظه است که پدر راحله می خواست شمشیر به کمر عبدالله ببندد و برادر راحله گفت:آیا به کمر نصرانی می بندی؟پدر جواب داد:تو مخالفی پسر؟و برادر گفت:مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ.پدر آهی کشید و گفت:من از اسلام او بوی تازگی می شنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می آید.فرزند بزرگ سخنش را ادامه داد که:ما شصت سال است که مسلمانیم و پدر خردمند گفت:این چه تفاخری است که به ایمان خویش می کنی؟که اگر تو مسلمانی از پدر داری ،او این گنج به رنج خویش یافته است.

حکایت آن لحظه است که عبدالله در مقابل سپاهیان قبایل بنی خائف و بنی جبیره می ایستد و می گوید:مسیح را مسیحیان نکشتند،چگونه است که مسلمانان،امام خود را می کشند؟و با بیان این جملات کوتاه ،بین دو قبیله غوغایی برمی خیزد.بزرگ بنی خائف شجاعانه و عالمانه می گوید:وای بر مسلمانی ما که نصرانی مسلک بیدارمان کند که با پسر علی (ع) می جنگیم.

آمنه و عبدالله هر دو تازه مسلمان اند و سخنان حقشان بر گوش عده ای سنگین می آید.اما این مشکل آنان نیست.مشکل آنهایی است که به بیان پدر خردمند راحله،از مسلمانی شان تنها ،بوی غرور جاهلی می آید.در حیرت مانده ام که چرا عده ای که تیغ تیز نقد رفتار جاهلی ،متوجه آنها نیست،از بیان حقیقت ناراحت شده اند؟در حیرت مانده ام که چگونه بیان حقیقت را به ضرر مسلمانان تفسیر کرده اند.و گفته اند که کتاب قانون فیلمی به ضرر مسلمانان بود.قطعا روی سخن این فیلم با کسانی است که از مسلمانی تنها نامی دارند و در عمل جاهلی رفتار می کنند.اما این فیلم یک جنبه مهم دیگر هم دارد و آن تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی (ص) و مسلمانی حقیقی است.این فیلم رفتار بد را نقد می کند نه کردار صحیح را.بعضی گفته اند که چرا یک مسلمان و مومن حقیقی در این فیلم نشان داده نشده است.پس آمنه کیست؟آیا یک مسلمان و مومن واقعی نیست؟آیا آمنه ها و عبدالله های تازه مسلمان ،واقعیت نیستند؟آیا یوسف اسلام و عبدالناصر مستند "دنیای ملکوت" و صدها هزار مسلمان حقیقی ،واقعیت نیستند؟

قصد نداشتم که در این رابطه بنویسم ،اما با خواندن چندین نقد بر کتاب قانون ،احساس تکلیف کردم که سخنم را بگویم.فيلم «كتاب قانون» محصول مشترك يك «نيت عالی» و يك «اجراي خوب» است.قصد من تنها تشکری بود از محمد رحمانیان عزیز،مازیار میری،محسن علی اکبری،جواد شمقدری و وزیر محترم ارشاد آقای حسینی


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت2:47 قبل از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

درس 1 تا 7 تاریخ

زبیر با ما بود تا وقتی عبدالله بزرگ نشده بود.....

اصلش: جهت قرب...

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر