مشی پفکین، خاتمی و توسعه سیاسی
شعار دادن وسیله خوبی برای در مرکز توجه قرار گرفتن است. و در مرکز توجه قرارگرفتن از مقدمات پیروزی، استیلای همه جانبه و قدرت داشتن بر دیگران می باشد.
اساساً آنچه از آن در ادبیات روزمره سیاسی و رسانهای تحت عنوان پروپاگاندا (تبلیغات) یاد میشود به همین روند اشاره دارد.
روند مفهومسازی، مشخص ساختن مصداق و القاء آن در افکار عمومی است (مثل: یا مرگ یا مصدق). ایرانیها تاریخ روشن و شیرینی از سردادن شعار دارند. غالباً شعارها بیانگر منویات و مشی یک گروه در اوج شفافیت و اختصار است.
البته تحلیل و بررسی شعار دادن توسط دولت (فرزند کمتر، زندگی بهتر) یا ملت (مرگ بر شاه) یا دولت-ملتها (انرژی هسته ای حق مسلم ماست.) در این مقال نمیگنجد. البته فوقالعاده به پرداختن این موضوع یعنی تحلیل شعارها در هر سه سطح دولت، ملت و دولت-ملت علاقمندم اما آنچه اکنون در صدد تبیین آن هستم سطح اول است. شعارهایی که بهطور مشخص برای کسب آراء مردم در هر انتخاب سیاسی آنها مطرح میگردد.
اکبر هاشمی رفسنجانی با شعار مشخص «سازندگی» کارش را شروع میکند. اینکه بالاخره عدهای هم هستند که زیر چرخهای توسعه له خواهند شد، از خاطرات تلخ نقطه نظرات رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
بعد از ایشان سید محمد خاتمی آمد. سال 76 خاتمی اتفاقاً با طرح شعارهای آکادمیکتر و زیباتری آمد. جامعه مدنی، آزادی بیان و توسعه سیاسی مهمترین محورهای پروپاگاندای خاتمی بود. هیچکس نمیتواند منکر این باشد که توسعه سیاسی شاهبیت شعارهای رئیسجمهور اصلاحات بود.
«توسعه سیاسی» به مفهوم ایجاد بردی معتنابه برای بیان نظریات مختلف و گفتمانهای متعارض و متناقض سیاسی در بستر عموم مردم شکل گرفت.
خاتمی آمد تا تحمل صدای مخالف را در چارچوب جامعهای که مهر تبعیت از قانون را بر پیشانی خود دارد، ایجاد کند؛ اگرچه نتوانست.
ساموئل هانتینگتون (این آقاهه!!) یک تئوری معروف در چرایی وقوع، تعارض و تضادهای اجتماعی و نهایتاً انقلابات دارد.

او قائل است هنگامی که چرخ پیشرفت یک جامعه به حرکت در میآید، در روند مدرنیزاسیون، نهادهای مختلف آن جامعه هم پیشرفت میکنند. اقتصاد و آموزش از جمله نهادهای نخستین در امر توسعهاند و به تبع آنها، نهادهای دیگر.
در ادامه میگوید: با توسعه اقتصاد و به خاطر پیشرفت کلی جامعه و افزایش رفاه، طبقهی متوسط بزرگی شکل میگیرد که خواستار دخالت در امر سیاست کشور و مشارکت مدنیاند. نهایتاً در این دست کشورها از آنجا که نهاد سیاست جامعه نتوانسته است همپای سایر نهادها پیشرفت کند و به شکل سنتی خود مانده و ظرفیت مشارکت سیاسی شهروندان نوظهور را نداشته، در نتیجه تضاد و تعارض رخ میدهد.
خدا پدر آقای حمیدرضا جلاییپور را بیامرزد که به مدد اجبار اجتماعیاش مجبور به ورقزدن کتابهای درسی هستیم که خودمان هیچ در آنها ننوشتهایم.
اگر آقای خاتمی پس از 8 سال ریاستجمهوریاش دانشجویان معترض را تهدید به اخراج از سالن شهید چمران دانشگاه تهران نمیکرد و خودش در مرحله اول عامل به شعارش میشد، شاید امروز شاهد این اتفاقات تلخ در سطح شهر تهران نبودیم.
شاید اگر توسعه سیاسی آقای خاتمی مثل پفک تولید نمیشد که با کوچکترین اشارهی کوره داغ التهابات انتخابات پودر شود. اکنون دیگر نمیگفتیم چرا اینچنین شد.
شاید اگر مردم ما تدریجاً آنقدر پتانسیل شنیدن آراء متعارض و گفتمانهای سیاسی متضاد را در خود ایجاد میکردند که با دیدن مناظرههای تلویزیونی آنطور واکنش غیرمدنی نشان ندهند و کاندیداهای ما در زمین سیاست توسعهیافته اخلاقیتر بحث میکردند، شاید اگر ....